WhatsApp Image 2019-07-04 at 16.29.59

پرورش کودکان موفق

بسیاری از مردان و زنان در تلاش برای اینکه والدین خوب و کاملی باشند ،خود را فنا می‌کنند .

آنها هر شب با احساس گناه و عذاب به خواب می روند چرا که نتوانسته اند به معیارهایی که در مقام والدین مورد نظرشان بوده دست یابند .

ولی در واقعیت هیچ کس به این معیارها دست پیدا نمی کند .والدین نگران ،آخرین نظریه های تربیت کودک را مطالعه می کنند و سعی می‌کنند جدیدترین شیوه ها را بیازمایند تا هنگامی که از دختر خود راجع به مهمانی می پرسند و او جواب نمی دهد چه رفتاری داشته باشند یا اینکه وقتی پسرانشان وقتی با هم دعوا می کنند ،بدانند چگونه باید با آنها برخورد کنند .آنها خواستار روابطی دوست داشتنی و مستانت آمیز هستند ،می خواهند فرزندانشان احساس خوشبختی و کمال کنند و راه راست را در زندگی پیش بگیرند .

برقراری و حفظ ارتباط امری بسیار مهم است.ما می توانیم راه های بهتری را برای ارتباط با فرزندانمان و حل مشکلات خود بیابیم ،به طوری که بتوانیم زیر یک سقف با یکدیگر صمیمی زندگی کنیم .ولی قبل از شروع این آموزش ها ،والدینی که می خواهند در تربیت فرزندان خود شادی بیشتر و استرس کمتری داشته باشند باید دو مورد اساسی را بپذیرند و به خاطر بسپارند :

۱-شما هیچ گاه نمی توانید والدین صد در صد کامل باشید .زیرا مثل هر انسان دیگری ،اشتباه می کنید؛کنترل خود را از دست می دهید ؛ فریاد می زنید ؛عصبانی می شوید ؛دعوا می کنید ؛تنبیه می کنید ؛سرزنش می کنید ؛اخم می کنید یا نگران می شوید و‌همهٔ این ها به این خاطر است که شما یک انسان هستید . والدین انسان های کاملی نیستند بنابراین والدین کاملی هم نخواهند بود .

 

۲-شما قادر مطلق نیستید .بیشترین و‌مهم ترین تاثیر را در زندگی فرزندتان دارا هستید ولی این که او چگونه تربیت خواهد شد به عوامل دیگری نیز بستگی دارد که عبارتند از همسر شما ؛ویژگی های وراثتی ؛سطح هوش،معلمان ،مدارس ،دوستان ،موقعیت ها ٫پیشرفت های اقتصادی ،سیاسی و خصوصا جامعه ای که در آن زندگی می کنیم .

پس بنابراین آرامش خود را حفظ نمایید ؛یک نفس عمیق بکشید و اگر می خواهید والدین تأثیر گذاری باشبد ،باید خود و فرزندانتان را به عنوان مخلوقاتی که صد در صد کامل نیستند در نظر بگیرید .

والدین واقع گرا که تصمیم گرفته اند از دستور «تو باید کامل باشی »چشم پوشی کنند ،به خود اجازه می‌دهند که آرامش داشته باشند ؛از زندگی لذت بیشتری ببرند ؛به نیازهای واقعی فرزندانشان و نه به پیام های ضبط شده ذهن خود ،فکر کنند .آنها نیازهای فرزندان خود را درک نموده و مجوزهای لازم و ضروری را به آنها می دهند .

در این مجال به دوتا از مجوزهایی که والدین باید به کودک‌خود‌ بدهند ؛می پردازیم:

 

۱-مجوز لذت بردن

بسیاری از مردم‌شادی را تجربه نمی کنند نه به خاطر اینکه زندگی آنها بسیار دشوار است ؛به این دلیل که چیز کمی وجود دارد تا بتواند آنها را راضی کند .یک خانواده ممکن است به فرزندان خود این پیام را بدهد که هر آنچه تا به حال در زندگی خود دیده اید غم انگیز بوده و هیچ چیزی وجود ندارد که از آن لذت ببرند و احساس شادی کنند .خانواده ای دیگر به فرزندانشان می آموزند که زندگی به خودی خود یک هدیه است و اگر چه بالاخره یک روز به پایان می رسد ،می تواند همانند یک داستان پایانی خوش داشته باشد .

نباید در مقابل زندگی موضع گرفت بلکه باید آن را پاس داشت .به کودکان باید فرصت داد تا فعال ،شاد ،صمیمی و دارای روحیه ای عالی باشند ؛آنها باید از زندگی لذت ببرند .فرزندان ما نیاز دارند که اجازه انسان بودن داشته باشند و بیاموزند «چگونه عشق و‌نوازش را دریافت و ابراز کنند ؛به مردم‌برچسب نزنند ؛بدانند بخشش به اندازه عدالت اهمیت دارد ؛باید به معنای واقعی کلمه قابل اعتماد باشند و با دیگران رفتاری انسانی داشته باشند».بسیاری از این خصوصیات از طریق والدین ‌بخشی نیز به وسیله مدارس حاصل می شود .اگر در مؤسسات آموزشی به جای برنامه های بی محتوا ،غیر عملی و کسل کننده ؛خصوصیات یک انسان ؛آشنایی با ابزار و دریافت عشق ؛رفتار بشر با خود و سایرین ؛سمینارهای تمرین لذت بردن را در آموزش های خود بگنجانند ،مردم در تربیت خود از شادی برخوردار خواهند شد و به دنبال آن خصوصیات انسانی در آنها بیشتر شکوفا می شود که در مقابل ،این پدیده آنان را مجددأ به سوی شادی بیشتر سوق می دهد.

 

۲-مجوز فکر کردن

برخی از والدین خواهان آن هستند تا والدی برتری طلب و کنترل گر باشند که تقریبا در تمام موارد برای فرزند خود تصمیم گیری می کنند .آنها فراموش کرده اند که یکی از بهترین آموزش هایی که می توانند به فرزندان خود بدهند ،آزادی در اندیشیدن ،تصمیم گیری عاقلانه و مستقل بودن است .

خلیل جبران این عقیده را به زیبایی بیان می کند :

  • فرزندانتان با شما هستند ولی به شما تعلق ندارند.
  • می توانید عشق خود را به آنها بدهید ،ولی تفکرتان را هرگز ،چرا که آنها ،خود صاحب تفکر هستند .

گاه تمام سعی آموزگاران ابتدایی بر این است که چگونگی نشستن کودکان روی صندلی ،با صف حرکت کردن ،و یا حفظ کردن پاسخ ها و سریع و بدون اتلاف وقت جواب دادن دروس را به دانش آموزان بیاموزند .کودکان در فضای آموزشی و چنین کلاسهای حتی جرأت تأمل کردن ،زیر سوال بردن مقدمات ،یا کشف متغیرها را ندارند .

در واقع دستور “فکر نکن “ در فرهنگ ما به اندازه ای فراگیر است که بسیاری از مردم به خاطر شرایطی که قبلا داشته اند همان طور که در مدرسه رفتار کردند ،هنوز در زمان گذشته ای زندگی می کنند که می توان از آن تحت عنوان «تعیین تکلیف از سوی آموزگار» یاد کرد .

“کودک درون “افراد بزرگسال در حالی که به آرامی به انتظار دستورات بعدی است ،زندگی را سپری می‌کند.در واقع او نمی داند که می تواند زندگی خود را به تنهایی اداره کند و خودش پاسخ پرسش را بیابد.

والدین یا آموزگارانی که بر اشتباه نکردن تأکید می کنند،ماهیت یادگیری را نادیده می گیرند.اشتباهات ارزش اطلاعاتی بالایی دارند.یادگیری عبارت است از آزمودن ،خطا کردن و سازگار شدن .باید به کودک آموخت که با مشکل آشنا شود و نگاهی به پیرامون خود بیندازد ،به اندازه کافی وقت صرف کند تا اطلاعات بیشتری به دست آورد .زمانی که به کودکان پاسخ های حاضر و آماده داده می‌شود ؛آنان به اشتباه تصور می کنند ،که در اصل آنچه را که برای ذهن محدود آدمی یک راز است ،فرا گرفته اند.

نام نویسنده مقاله: لیلا یعقوبجانی غیاثوند

بخشی از کتاب روان شناسی افراد موفق

نوشته :Nelson Boswell,Ed.D

ترجمه :منصور بهرامی

تمام حقوق مادی ومعنوی سایت متعلق به کلینیک روانشناسی یاریگر است

error: محتوا محافظت شده است !!