مطالب یاریگر

عشق و اعتیاد  ( مقاله ای از هلن_فیشر )

دانشمندان و افراد عادی برای مدت مدیدی ، عشق را به عنوان امری ماوراء طبیعی و یا حتی به عنوان اختراع اجتماعی و آواز خوان های قرن ۱۲ فرانسه در نظر گرفته اند ، اما شواهد این دیدگاه را تایید نمی کنند . شواهد فراوانی از وجود عشق در فرهنگ ها و تاریخ های متفاوت حکایت دارد ؛ آهنگ ها ، شعرها ، داستان ها ، اپراها ، باله ها ، رمان ها ، قهرمانان و افسانه های عاشقانه در حال حاضر در بیش از ۲۰۰ فرهنگ مختلف ، در طول بیش از هزاران سال شناسایی شده اند . در تمام جهان مردم برای عشق رنجور می شوند ، زندگی می کنند ، می کشند و یا در راه عشق می میرند . عشق رمانتیک و یا به تعبیر دیگر عشق عمیق یکی از جنبه های طبیعی زندگی انسانی است .

جالب این که کسانی که عشق کورشان کرده ، همان نشانه های اولیه ی اعتیاد را نشان می دهند . عاشقان به مواد مورد علاقه ی شان ، در اینجا یعنی معشوق ( ابژه ی عشق ) ، اشتغال ذهنی دارند . آن ها به صورت وسواس گونه ای به ” او ” فکر می کنند ( افکار مزاحم ) ، گاهی اوقات بصورت تکانشی به ” او ” زنگ می زنند ، برای او می نویسند و یا در جلوی راه او سبز می شوند . انگیزه ی اصلی چنین رفتارهایی به دست آوردن معشوق است ، درست مانند مصرف کننده ی مواد که تمام ذهنش بر مواد مصرفی اش متمرکز شده است . عاشق واقعیت را تحریف می کند ، اولویت ها و برنامه های روزانه ی خود را تغییر می دهد تا با معشوق هم ساز شود ( تداخل عاطفی ) ، و همچنین گاهی کارهای خطرناک و غیر مناسبی برای جلب توجه ” او ” از خود نشان می دهد . خیلی ها دوست دارند در راه معشوق خود را قربانی کنند . عاشق به دنبال وحدت جسمی و عاطفی با معشوق نیز هست ( وابستگی ) و مثل سایر معتادان که در نبود مواد دچار خماری می شوند ، عاشقان نیز هنگامی که از معشوق خود جدا مانده اند درد می کشند ( اضطراب_جدایی ) . علاوه بر این ، مخالفت ها و محرومیت های اجتماعی این شیفتگی را بیشتر می کنند ( جاذبه ی محرومیت ) . در واقع کورشدگان عشق همه ی چهار حالت اولیه ی اعتیاد را از خود نشان می دهند ؛ شوق ، تحمل ، ترک ، بازگشت . زمانی که با معشوق خود هستند احساس ‘ هجوم ‘ سر مستی دارند ( مسمومیت ) . هنگامی که تحمل در آن ها شکل می گیرد به دنبال ارتباط بیشتر با معشوق هستند ( شدید شدن ) . اگر معشوق رابطه را در هم بشکند ، عاشق نشانه های ترک از خود نشان می دهد ؛ از جمله اعتراض ، گریان بودن ، کمبود انرژی ، اضطراب ، بی خوابی یا پرخوابی ، از دست دادن اشتها و یا پرخوری ، تحریک پذیری و تنهایی .

عاشق مثل معتاد گاهی برای باز پس گرفتن معشوق دست به کارهای افراطی می زند ، کارهایی که گاهی از لحاظ فیزیکی خطرناک و نابود کننده است . علاوه بر این عشق می تواند دوباره عود کند ، دقیقا مانند آنچه در اعتیاد رخ می دهد . مدت ها پس از پایان رابطه ، مکان ها ، افراد ، آهنگ ها و سایر نشانگان بیرونی که با معشوق جفا کار در ارتباط اند ، می توانند خاطرات را زنده کنند و شوق را بیدار .

قانع کننده ترین شواهدی که نشان می دهد عشق رمانتیک یک اعتیاد است از علوم اعصاب به دست آمده است . تعدادی از دانشمندان با استفاده از روش های تصویر برداری مغز ( fMRI تصویر برداری کارکردی ارتعاشات مغناطیسی ) نشان داده اند که مناطق مغزی درگیر در عشق رمانتیک در برگیرنده برخی از قسمت های مسیر پاداش است ، به خصوص راه های دوپامینرژیک که با انرژی ، تمرکز ، انگیزش ، سرخوشی ، شوق و ناامیدی در ارتباط اند ؛ به عبارت دیگر همان مناطقی که در اعتیاد به مواد و غیر مواد درگیر هستند . در واقع یافته های گروه تحقیقاتی ما نشان داده اند که هسته ی آکامبنس _ هسته ی مغزی اصلی مرتبط با اعتیاد به مواد _ در عاشقان طرد شده فعال است . همچنین بعضی از نتایج جدید ما ( چاپ نشده ) نشان دهنده ارتباط بین فعالیت هسته ی آکامبنس و شور و جذبه ی عشق در افرادی است که به طرز دیوانه واری عاشق اند .

 

Reference:

http://content.time.com/time/magazine/article/0,9171,993160,00.html

ترجمه : شهرزاد رضایی

https://t.me/Shahrzad_Rezaeiii

گرد آوری: ایمان ملک پور

به‌طور کلی مکانیسم‌های دفاعی شیوه‌های غیرارادی و ناخودآگاهانه‌ای هستند که از طریق تحریف یا انکار واقعیت موفق به کاهش اضطراب و فشار روانی و مدارا با هیجانات منفی در فرد شده و به طور موقت تعادل و یکپارچگی شخصیت را تا یافتن راه‌حل درست و واقعی حفظ می‌کند.این مکانیسم‌ها که کاملا ناخودآگاه بوده و فرد از فعالیت آنها در رفع اضطراب آگاه نیست صرفا مانند پادتن‌ها وظیفه دفاع از بدن را به عهده دارند، اما در همه این مکانیسم‌ها نوعی خودفریبی وجود دارد، زیرا هیجان‌مدار بوده و نمی‌توانند موقعیت استرس‌زا را تغییر دهند و صرفا شیوه ادراک فرد را از موقعیت عوض می‌کنند و استفاده مفرط از آن نشانه ناسازگاری شخصیت است. مکانیسم‌های دفاعی زیادی وجود دارد که ما به توضیح چند مکانیسم عمده می‌پردازیم.

۱- واپس‌رانی یا سرکوب

طبق تاریخچه مکانیسم‌های دفاعی، ایده‌ اعمال دفاعی را در سال ۱۸۹۴ زیگموند فروید بنیان‌گذار روان‌کاوی مطرح کرد. اما عمده تمرکز وی بر سرکوب یا واپس‌رانی بود. واپس‌رانی به معنی جلوگیری از ورود افکار، خاطرات، آرزوها، امیال و تجربه‌های تلخ، دردناک، ناخوشایند و شرم‌آور و ناپسند به سطح خودآگاه و هوشیار است که باعث استرس و اضطراب می‌شوند. مانند شخصی که پس از گذشت سه سال از حادثه‌ تصادفش، تنها خاطرات مبهمی را از آن به یاد می‌آورد یا فردی که در خردسالی مورد آزار و اذیت قرار گرفته، این تجربه دردناک را سرکوبمی‌کند.

۲- انکار

وقتی مواجهه با مشکل و واقعیت بیرونی، بیش از حد تلخ و ناخوشایند باشد فرد ممکن است منکر وجود این واقعیات ناخوشایند شود. موارد زیر نمونه‌هایی از مکانیسم انکار است.

۱- آیا تا به حال با کسانی برخورد کرده‌اید که وقتی از آنها انتقاد می‌کنید بدون این‌که ذره‌ای فکر کنند که آیا نظر شما درست است یا نادرست در مقابل شما سریع جبهه می‌گیرند؟ در چنین مواردی گفته می‌شود فرد آن‌چه را که به او گفته‌اند انکار می‌کند.

۲- والدین کودکی که فرزندشان به بیماری علاج‌ناپذیری دچار است ممکن است اصلا تکذیب کنند که مشکلی وجود دارد.

۳- پسری که دوستی ندارد می‌گوید من اصلا به دوست نیازی ندارم.

۴- پزشک سرطان را در بیمارش تشخیص می‌دهد، اما بیمار آن را نادرست پنداشته و سراغ پزشک دیگری می‌رود.

۵- مادری که پس از شنیدن خبر کشته شدن پسرش در جنگ، مرگ او را نکار کرده و باز بشقاب غذایش را سر میز غذا می‌آورد و یا لباس‌هایش را مرتب می‌کند.

۶- کسی به مهمانی دعوت نمی‌شود اما می‌گوید اگر هم دعوت می‌شدم به آن مهمانی نمی‌رفتم چون من اصلا از آن جماعت خوشم نمی‌آید.

۳- فرافکنی یا برون‌فکنی

این مکانیسم یکی از مکانیسم‌های دفاعی دیگر ناخودآگاه علیه اضطراب محسوب می‌شود. در واقع با این وسیله دفاعی، فرد می‌کوشد تا از طریق این مکانیسم، افکار ناپسند، تمایلات نامقبول و ناخودآگاه خویش و همچنین تقصیرها و اشتباهات خود را به گردن دیگری انداخته و به او نسبت دهد و بدین‌ گونه رضایت‌خاطر و آرامش خود را فراهم سازد. بنابراین می‌بینید فرد عیب و نقص و ایراد خود را به دیگری منتقل می‌کند در نتیجه خود را عاری از هر گونه عیب و نقص دانسته و خودش را از احساس گناه نجات می‌دهد. در واقع این واکنش نوعی مکانیسم دفاعی برای حفظ شخصیت و دوری از اضطراب است. به‌طور کلی همه ما صفات نامطلوبی داریم که قبول کردن آن حتی برای خودمان هم مشکل است و این مکانیسم ما را از شناخت خصوصیات ناخوشایندمان این‌گونه حفظ می‌کند که این خصوصیت را به‌طور اغراق‌آمیزی به دیگران نسبت دهیم. فرض کنید که فردی نسبت به دیگران عیب‌جو و نامهربان است ولی اگر به این صفات خود اعتراف کند از خود متنفر شده و دچار ناراحتی و اضطراب می‌شود. اما اگر متقاعد شود که انسان‌های اطراف او افراد نامهربان و بی‌رحمی هستند آن وقت بدرفتاری او با آنها به دلیل صفات بد خودش نخواهد بود بلکه فقط دارد همان چیزی را کف دست آنها می‌گذارد که حقشان است. این واکنش در افرادی که به جای پذیرفتن عیب و ایرادها و مسوولیت‌های خود به‌طور ناخودآگاه دنبال یک مقصر می‌گردند، آن را فرافکنی کرده و شکست خود را به گردن کسی می‌اندازند، نشانه‌ای است که باید بیشتر روی خود کار کنند. این مساله در افرادی که زمینه پرخاشگری و بدبینی دارند بیشتراست. البته در مورد همه صادق نیست زیرا هر چقدر بزرگ‌تر می‌شویم، بالغ و عاقل‌تر شده و کم‌کم مسوولیت کارها و شکست خود را پذیرفته و مسایل را به گردن دیگران نمی‌اندازیم. بنابراین فردی که در حال مطالعه یک مقاله است، از جایی که قادر به پذیرفتن عیب و ایراد خود نیست تصور می‌کند این دیگران هستند که عیب دارند و باید مطلب را مطالعه کنند. چنین شخصی در درجه اول حقارت درون خود را که به واسطه آن، از دیگران عیب‌جویی می‌کند، در خود سرکوب کرده سپس آن را انکار می‌کند و بعد آن‌چه را که در خودش انکار کرده، در دیگران فرافکنی می‌کند.

۴- دلیل‌تراشی

فرد پس از انجام عملی ناشایست برای فرار از احساس نگرانی، خودکم‌بینی، اضطراب یا گناه ناشی از آنها با تراشیدن عذرهای به ظاهر موجه عمل خود را درست و منطقی جلوه می‌دهد. ضرب‌المثل گربه دستش به گوشت نمی‌رسد می‌گوید بو می‌دهد، مصداق این مکانیسم است. در ضمن دلیل‌تراشی با بهانه‌جویی تفاوت دارد فرق آن در این است که در دلیل‌تراشی فرد در حالت صداقت کامل به‌طور ناخودآگاه اقدام به دلیل‌تراشی می‌کند، در صورتی که در موقع بهانه‌جویی فرد می‌داند که دارد دلیل واقعی را انکار می‌کند. برای مثال شخصی در کاری شکست می‌خورد اما می‌گوید، به هر حال چندان خواهان آن هم نبودم، یا کسی قرار است برای دیگری کاری انجام دهد اما آن کار را انجام نداده و به او می‌گوید کارهای زیادی داشتم در صورتی که می‌توانسته به هر شکل وقت کافی برای انجام آن پیدا کند، این دلایل ممکن است دلایل موجه و درستی برای طرف مقابل او باشند، اما احتمالا دلیل واقعی برای ناتوانی فرد در انجام عمل موردنظر نیست. یا فردی از اداره خود اخراج می‌شود اما می‌گوید چون من آدم متملق و چاپلوسی نبودم اخراج شدم در صورتی که علت اصلی برکناری او بی‌کفایتی و عملکرد ضعیف وی بوده است.

۵- جابه‌جایی

انتقال احساسات و هیجانات اضطراب‌زا و تخلیه احساسات فرو خورده از یک شخص یا شیء که مبدا آن بوده، به شخص یا شیء دیگری مانند افراد زیردست، تحت فرمان، وابسته و یا ضعیف‌تر که معمولا خطر و تهدید کمتری نسبت به منبع اصلی آن احساس دارند. به طور مثال: مادری که به علت مشاجره با همسایه عصبانی است، کودک را به خاطر انداختن تصادفی لیوان آب کتک می‌زند. یا کارمند و معلمی که از دست رییس یا همسر خود عصبانی است و نمی‌تواند بر سر رییس یا همسر خود فریاد بکشد، هنگامی که به خانه بازمی‌گردد یا به مدرسه می‌رود عصبانیت خود را سر فرزندان و یا دانش‌آموزان خود خالی کرده و سر آنها فریاد می‌کشند.

۶- برگشت

در این مکانیسم، افراد به جای حل کردن مسایل خود به شیوه بزرگسالان، به رویکردی کودکانه روی می‌آورند. واپس‌روی یعنی بازگشت به مراحل ابتدایی رشد و تکامل، که مراحلی مطمئن‌تر، امن‌تر و فاقد استرس و اضطراب است. آیا با نوجوانان و حتی بزرگسالانی مواجه شده‌اید که گاهی با لحن کودکانه حرف می‌زنند و یا مداد و شصت خود را می‌مکند و یا هنگام سرخوردگی و ناکامی عروسکی را در آغوش می‌گیرند؟ این گروه به این دلیل به کودکی خود بازمی‌گردند که در آن زمان بدون استرس و اضطراب در حمایت و امنیت قرار داشتند. به‌طور کلی هر گونه بروز رفتار در سنین پایین‌تر از خود واپس‌روی محسوب می‌شود.

۷- واکنش وارونه یا وارونه‌سازی

امیال یا تکانه‌های نامقبول به جهت مخالفشان تغییر شکل می‌دهند. مانند کسی که حسود است اما خودش را، البته بدون این‌که خود بداند، بسیاربسیار مهربان جلوه می‌دهد.

البته همه مکانیسم‌های دفاعی ناسالم نیستند، در بین آنها مکانیسم‌هایی نظیر جبران، تصعید یا والایش، همانندسازی و… بالغ و سالم هستند که می‌توانند در موقعیت فرد موثر باشند.

۸- جبران

به طور مثال شخصی در یک زمینه با شکست و ناکامی روبه‌رو می‌شود یا احساس ضعف، حقارت و بی‌کفایتی می‌کند، اما سعی دارد در حوزه‌ دیگری که شانس بیشتری برای پیشرفت وجود دارد، تلاش کند و موفق شود. مانند دموستنی خطیب شهر یونان که با غلبه بر لکنت زبان خود، در قدرت بیان شهرت جهانی یافت.

۹- تصعید یا والایش

شخص سعی می‌کند امیال پرخاشگرانه و همچنین خواسته‌های نامقبول و ناپسند خود را به شکلی درآورد که مورد پذیرش و تشویق و تایید جامعه قرار گیرد. برای مثال فردی که میل به پرخاشگری دارد به ورزش‌های رزمی روی می‌آورد و موفقیت‌های زیادی کسب می‌کند یا کودکی که می‌خواهد توجه والدین خود را جلب کند شاگرد ممتاز مدرسه می‌شود.

۱۰- همانندسازی

فردی که دارای اعتماد‌به‌نفس پایینی است به‌طور ناخودآگاه خود را در قالب فرد دیگری قرار می‌دهد که رفتار و فکر و اندیشه او از نظر اجتماعی دارای ارزش و اهمیت بالایی است و خود را همانند او می‌سازد و از قدرت او احساس قدرت و اعتماد‌به‌نفس می‌کند. برای مثال فرد به سینما رفتن علاقه‌مند می‌شود زیرا که فرد محبوب و مورد تحسین وی به سینما علاقه دارد.

 

زمینه روان‌شناسی هیلگارد/ اتکینسون، اسمیت و همکاران/ دکتر حسن رفیعی و همکاران/ انتشارات ارجمند.

 

۶ اصل اساسی در تربیت جنسی کودک

تربیت جنسی کودک یکی از مهم ترین و حساس ترین مسائل در حوزه های تربیت است زیرا نقشی مهم در آینده و سعادت و شقاوت کودک دارد. تلویزیون، ماهواره و اینترنت، از ویژگی های عصری است که در آن زندگی می کنیم و به نظر می رسد باید آگاهی و تربیت جنسی را از طریق صحیح به فرزندان منتقل کنیم .عصر اطلاعات است و سرعت، و بچه های ما فرزند همین زمانه اند. طوری که دیگر به این راحتی نمی توان سرنوشت آنها را از همان کودکی تا بزرگسالی و پیری خواند. دنیا پیچیده شده و آلوده. و از خیلی ها می شنویم که پیچیدگی و آلودگی دنیای مدرن را بهانه می کنند، برای توجیه ناآگاهی شان از چیزهایی که باید به فرزندان شان بیاموزند. آموزش در خصوص تربیت جنسی کودکان در تمام مراحل سنی باید صورت بگیرد. به سن خاصی نمی شود اشاره کرد. از دوران پیش از دبستان، دبستان، دوران بلوغ، جوانی، میانسالی و حتی سالمندی این آموزش ها لازم است. البته شکل آن در هر دوره متفاوت است. برخی آسیب ها علاوه بر این که جسم کودک را به شدت تهدید می کند، سلامت روان او را هم با مشکلات جبران ناپذیری مواجه خواهد کرد موضوع آسیب های جنسی از همین دسته است. آثار این زخم های روانی می تواند سال های سال در وجود فردی که مورد سوء استفاده قرار گرفته، باقی بماند. تربیت جنسی شیوه پیشگیرانه ای است که برای ایمن نگه داشتن کودک و اجتناب از مصائب و گرفتاری های بعدی مطرح می شود مشاهدات کلینیکی روان شناسان حاکی از آن است که والدین در مواجهه با کودکانی که سوالاتی در زمینه جنسی مطرح می کنند معمولا چند واکنش کلی را نشان می دهند. محتمل ترین پاسخ در مواجهه با کنجکاوی های کودکان سرزنش یا چه بسا تنبیه کودک است. همچنین گاهی اوقات والدین مایلند به سوالات پاسخ مناسب بدهند، اما روش ارائه متناسب با سن کودک را نمی دانند و پاسخ هایی می دهند که راهگشا نیست. دو موضوع سبب می شود علاقه کودکان به اطلاعات جنسی زیاد شود. اول دسترسی راحت به اطلاعات از طریق اینترنت، ماهواره، تلفن همراه و … و تبادل آن ها در فضاهای مشترک کودکی مانند مدارس و مهد کودک ها و دوم، پنهان کاری والدین است. بنابراین چون کودکان فهم هوشمندانه ای از این موضوع ندارند؛ بی جواب ماندن سوال های اولیه عاملی برای کنجکاوی بیشتر می شود. بسیاری از والدین به اشتباه تصور می کنند غریزه جنسی در کودکان وجود ندارد و تا زمان بلوغ بروز نمی یابد. برخی جوامع توانسته اند با مسئله تربیت جنسی کودکان به شکلی علمی و عملی برخورد کنند اما در کشور ما به دلایلی این اتفاق نیفتاده است. با این حال، دیگر زمان پرده پوشی، نگاه حذفی و پاک کردن صورت مسئله به پایان رسیده است زیرا دسترسی آسان و چه بسا افسارگسیخته کودکان به ابزارهای ارتباطی سبب شده تا آن ها خیلی زودتر از گذشته با مسائل جنسی آشنا شوند؛ بنابراین آموزش های تربیت جنسی را می توان بخشی از مهارت های مورد نیاز والدین امروزی دانست.

۶ اصل اساسی در تربیت جنسی کودک

۱- در مواجهه با سوالات کودکان هیچ گاه دروغ نگویید و پنهان کاری نکنید. پنهان کاری باعث می شود کودکان نسبت به حقیقت بد گمان شوند، اعتمادشان به شما از بین می رود و از منابع نامعتبر، مدیریت نشده و آسیب زا به اطلاعات دسترسی پیدا می کنند. همچنین پنهان کاری، کودک شما را در معرض آسیب سوء استفاده قرار می دهد.

۲- متناسب با سن و سال کودک و آگاهی اش آموزش و اطلاعات در اختیارش قرار دهید. نه افراط کنید نه تفریط. در این زمینه نیاز به مشاور و مطالعه کتاب های مرتبط برای پدر و مادرها، بسیار مورد تاکید است.

۳- همیشه پاسخ به پرسش های کودک را با طرح پرسش از کودک مدیریت کنید. با این روش می توانید دانسته ها یا حدسیات کودک را به روش درست ساماندهی کنید.

۴- همه آموزش های خود را تا سن راهنمایی معطوف کنید به تولید مثل. یعنی موضوع لذت بخش بودن رابطه جنسی را تا سن راهنمایی برای کودک طرح نکنید بلکه هدف از رابطه جنسی را صرفا به تولید مثل محدود کنید.

۵- در حضور کودک اعضای بدن او را به خودش معرفی کنید. معمولا کودکان در سن دو سالگی به بعد کارکردهای اعضای بدن مثل گوش و چشم را می شناسند. در معرفی اعضای بدن می توان از عروسک، اطلس های پزشکی یا آینه استفاده کرد. پس از معرفی اعضای بدن مانند دست و پا و چشم و پرسیدن از کارکرد آن ها درباره اعضای جنسی هم با عنوان کردن نام علمی آن ها (اعضای جنسی) کارکرد آن ها (تولید مثل) را نیز در همین حد مطرح کنید.

۶- اعضای تناسلی بدن را به عنوان اندام های خصوصی که هیچ فردی حق ندارد ببیند یا لمس کند به کودک معرفی کنید. به کودک خود آموزش دهید اگر فردی خواست قسمت های خصوصی بدنش را لمس یا نگاه کند آن را با شما در میان بگذارد. از واژه «راز خوب» و «راز بد» برای این آموزش استفاده کنید. رازهای خوب مانند این که فردا تولد پدر است و من و مامان می خواهیم او را غافلگیر کنیم. راز بد هم مانند این که فردی اندام های خصوصی تو را ببیند یا لمس کند و از تو بخواهد این راز را مخفی نگه داری. به کودک آموزش دهید که حتما رازهای بد را به پدر، مادر، معلم، مربی مهد و … بگوید زیرا این موضوع به تو آسیب می زند. با استفاده از بازی ها این موضوع را آموزش دهید؛ برای مثال از نقاشی برای شناسایی افراد معتمد یا غریبه استفاده کنید یا به کمک ایفای نقش، پدر و مادر نقش غریبه، معلم و کودک را بر عهده بگیرند.

کتاب تربیت جنسی کودک، ضرورتی اجتناب ناپذیر

نویسنده: سمیرا خوشکام

بگویید “نه”

برای بیان یک “بله” با اهمیت، باید از مسیر یک “نه” واضح گذشت.کاشفان امریکا دریافتند که بدون حمایت از برخی “نه” (گفتن های) قدرتمند، قادر به حفظ آزادی هایی که برای بدست آوردن آنها مبارزه کرده‌اند، نیستند. در زندگی فردی ما نیز، مهم ترین “بله‌های” ما توسط “نه‌های” قاطعانه، حمایت می‌شود. اگر نتوانید این واژه ساده را در زمان لازم بیان کنید، کنترل خود را بر زندگی از دست می دهید. کسانی که در بیان “نه” با مشکل مواجه می شوند، به ندرت قادرند انواع راه های انتقال پیام خود را در ذهن مجسم کنند. برخی از روش‌های مختلف بیان “نه” عبارتند از:

نه طبیعی: بسیاری از افراد، راه‌های منحصر بفرد خود را برای رد دعوت دیگران یا بیان پاسخ منفی به وجود می آورند.

نه گفتن، پس از گوش کردن انعکاسی: ابتدا محتوا و احساس موجود در درخواست طرف مقابل را منعکس می سازد و سپس “نه” خود را بیان می کنند.

نه معقول و مستدل: فرد میگوید نه، و سپس توضیح مختصری در مورد علت پاسخ خود بیان می کند.

نه تعویقی: فرد به این درخواست خاص، نه می گوید اما چنین اظهار میکند که اگر در وقتی دیگر، دوباره ، همان درخواست مطرح شود آن را می پذیرد.

نه تکراری یا مثل صفحه خط افتاده گرامافون: این شیوه از بیان نه ، شامل کاربرد عبارتی یک جمله ای برای رد درخواست و تکرار آن، همچون یک صفحه خط افتاده گرامافون است، صرف نظر از این که فرد دیگر چه می گوید.

نه بی مقدمه: در این نوع نه، فرد تصمیم به انعکاس، ارائه دلایل گسترده و یا به تعویق افکندن پاسخ نمی گیرد. او این حق را دارد که برای رد درخواست دیگران، یا عدم پاسخ به سوالات آنان، دلیل نیاورد.

نه شکوهمند: بعضی اوقات، پاسخ نه، اعلامیه مهمی است که آن را میتوان به شکلی احساسی، تقویت کرد.

منبع: کتاب روابط انسانی/ مترجم: حمیدرضا سهرابی / انتشارات رشد

 

حکومت “بایدها”

وقتی اصرار می­ورزید که باید همیشه فلان چیز را داشته باشید یا باید فلان کار را انجام دهید، طرز فکرتان این گونه می­شود که “چون موفقیت، تایید یا لذت را خیلی دوست دارم و موفقیت، تایید یا لذت را ترجیح می­دهم، تحت هر شرایطی باید موفق یا تایید شوم یا لذت ببرم. در غیر این صورت، چون باید این گونه باشد افتضاح شده است و نمی­توانم تحملش کنم، آدم حقیری خواهم شد و دنیا جای وحشتناکی خواهد بود چون آن چه را که باید داشته باشم به من نداده است! من یقین دارم که هرگز به خواسته­ام نمی­رسم و به همین دلیل هیچ وقت خوشبخت نخواهم شد!”

وقتی به این نوع باید اندیشی خشک روی می­آورید غالبا احساس اضطراب، افسردگی، نفرت از خود، تنفر و تاسف به حال خود خواهید داشت. به بایدها، حتماها و قطعاهای خودتان بچسبید تا ببینید چه احساسی پیدا خواهید کرد!

معمولا برای ناراحت کردن خودتان از چه باورهای نامعقولی استفاده می­کنید؟ مهم­ترین راه نامعقول شما، باید اندیشی یا “حکومت بایدها” است. عمدتا با سفت و سخت چسبیدن به باورهای نامعقول مطلق­گرایانه خصوصا با اعتقاد شدید به بایدها، حتماها و قطعاهای بی­قید و شرط، بی­جهت و به شکلی روان رنجورانه خودتان را ناراحت می­کنید.

انسان­ها عقاید نامعقول فراوانی خلق می­کنند. این عقاید نامعقول روی احساسات آن­ها تاثیر می­گذارند و باعث می­شوند عملکرد ناموثری داشته باشند. در کل می­توان به سه باور نامعقول اصلی اشاره کرد. این باورها همگی باید هستند و نه گرایش یا ترجیح. این سه باید اصلی که مولد مشکلات هیجانی هستند عبارتند از:

    1. “من باید خوب عمل کنم و تایید دیگران را جلب کنم در غیر این صورت آدم بی­عرضه­ای هستم!”

    2. “تو باید منصفانه و با ملاحظه برخورد کنی و مرا ناکام نکنی در غیر این صورت آدم پست و کثیفی هستی!”

    3. “شرایط زندگیم باید به نحوی باشد که به خواسته­هایم برسم و اجازه ندهد آسیب ببینم، در غیر این صورت زندگی غیرقابل تحمل می­شود و اصلا نمی­توانم شاد باشم!”

یکی از مشهورترین باورهای نامعقول افتضاح­سازی یا وحشتناک­سازی است: “اگر در این کار مهم موفق نشوم افتضاح خواهد شد و اگر دیگران برای این عدم موفقیت، طردم کنند وحشتناک می­شود”. این یک عقیده جنون­آمیز است چون اگر موفق نشدن برای شما ناگوار و طرد شدن ناخوشایند است ولی وقتی عدم موفقیت و طرد شدن را افتضاح و وحشتناک می­نامید، در واقع آن­ها را فراتر از بد و ۱۰۱ درصد ناخوشایند در نظر گرفته­اید در حالی که این گونه نیست. این موارد حتی ۱۰۰ درصد بد هم نمی­توانند باشند چون بدتر از آن­ها هم وجود دارد. وقتی به این شکل حکم کلی می­دهید و از واقعیت فراتر می­روید، خودتان را وحشت­زده و افسرده می­کنید (در حالی که می­توانید خودتان را متاسف و ناکام سازید).

اما چرا انسان­ها این نوع افتضاح­سازی احمقانه و غیرواقع­بینانه را انتخاب می­کنند؟ به این دلیل که افراد ابتدا با یک باید هوشیار یا ناهوشیار شروع می­کنند و سپس خیلی راحت و “به طور منطقی” افتضاح­سازی خود را از آن می­گیرند. بنابراین با “من حتما باید این کار را خوب انجام بدهم!” شروع می­کنند. سپس به شکل معقولی نتیجه می­گیرند “و چون به آن خوبی که باید عمل نکردم پس افتضاح شده است، بدتر از ناخوشایند شده است، بی­نهایت بد شد و دنیا به آخر رسید!”

شما می­توانید بایدهای مشروط و منطقی داشته باشید- مثلا “اگر می­خواهم این کتاب را بخوانم باید یک نسخه از آن را بخرم یا از کتابخانه امانت بگیرم”. و یا “اکر می­خواهم مدرک دانشگاهی بگیرم باید دروس مورد نظر را بگذرانم”.  در این بایدهای قراردادی صرفا گفته می­شود “اگر فلان چیزرا می­خواهم باید برای به دست آوردنش عملکرد مناسبی داشته باشم”. این نوع بایدها عمدتا واقع­بینانه­اند و امکان عملکرد معقول را فراهم می­آورند.

 تلخیص و تنظیم: حلیمه اصغرپور

منبع: الیس، آلبرت. (؟). هیچ چیز نمی­تواند ناراحتم کند-آره هیچ چیز!. مهرداد فیروزبخت، وحید عرفانی. (۱۳۹۵). تهران: رسا.

  دزدی کودکان با توجه به سن‌

در کودکان دزدی معمولا زمانی خودش را نشان می‌دهد که مفهوم مالکیت و من و تو در آن‌ها به وجود آمده باشد و این مفهوم تقریبا در چهار پنج سالگی پیدا می‌شود. کودکی که مفهوم و معنی مالکیت را درک نکرده و به حدود آن آگاه نیست و فرق مال خود و مال دیگران را نمی‌شناسد، اگر دست به مالی زند و آن را از آن خود کند نباید به حساب دزدی گذاشت. هیچ گاه کودک ۲ ساله‌ای را که بدون اجازه اسباب‌بازی خواهر یا برادرش را برداشته، متهم به دزدی نمی‌کنند. اگر پس از سنین (چهار، پنج سالگی)‌ شرایط مناسب نباشد، کودکان به تدریج دزدی خواهند کرد و با آن خو خواهند گرفت و رفته‌رفته در رفتار آنان پایدارتر می‌شود. اگر این رفتار نامناسب کودکان در دوران کودکی اصلاح و درمان نشود، در دوران پس از بلوغ و بزرگسالی بیشتر نمایان خواهد شد و مشکلات و نابسامانی‌های فراوانی برای خود، خانواده و اجتماع خود به وجود خواهد آورد.

ریشه‌یابی دزدی در کودکان‌

 معمولا منشا دزدی نوعی محرومیت است. کودکانی که با محرومیت‌هایی مواجه می‌شوند و تربیت خانوادگی آن‌ها طوری بوده که عزت نفس پایین نصیب او شده، برای از میان بردن آن محرومیت اقدام به دزدی می‌کند. این محرومیت می‌تواند متنوع باشد. بعضی محرومیت‌ها عاطفی و روانی است، بعضی مادی و بعضی دیگر محرومیت‌ها اجتماعی و فرهنگی هستند.

   در محرومیت عاطفی و روانی، ناکامی‌ها و مورد بی‌مهری و بی‌توجهی والدین قرار گرفتن سبب می‌شود کودک به نوعی واکنش در برابر کمبودها دست بزند. دراین‌باره سرقت که با لجبازی و دروغگویی همراه است، نشانگر ناسازگاری کودک با محیط خانواده و انتقام‌جویی از والدین است. تحقیقات بسیاری که درباره دزدی کودکان صورت گرفته، نشان می‌دهد محرومیت از مهر و محبت والدین به ویژه مادر و جدایی‌های نسبتا طولانی از مادر در سنین خردسالی، تأثیر بسزایی در دزدی سنین نوجوانی و بزرگسالی دارد. علل روانی دیگری مانند جبران احساس حسادت و نشان دادن خود، انتقام از والدین به هر علتی، تأمین پول برای صرف دیگران تنها به دلیل جلب محبت و یافتن جای پایی جدید در میان دوستان یا این‌که در بین آنان سخاوتمند معرفی شود، نداشتن احساس امنیت، آرزوی به دست آوردن اشیای پرزرق و برق، وجود نامادری و ناپدری، صدمه زدن به دیگران به منظور تخلیه عقده‌های روانی، تلاش برای خارج شدن از محدودیت، تقلید از الگوها و نمونه‌هایی که از طریق وسایل ارتباط جمعی دیده شنیده یا خوانده است. احساس تنهایی در خانه و رغبت به انجام عمل چشمگیر در این قالب تا خود را از تنهایی برهاند و سختگیری‌های والدین از مواردی هستند که کودک را وا می‌دارند که دزدی کند. در محرومیت مادی نیز زمانی که نیازهای مادی و چیزهای مورد علاقه او تأمین نمی‌شود، کودک اقدام به دزدی می‌کند. یعنی به علت عدم ارضای نیازهای مادی از قبیل تغذیه ناکافی، لباس نامناسب، نداشتن پول توجیبی و اسباب‌بازی و مواردی از این قبیل کودک دزدی می‌کند. در چنین مواردی انگیزه تملک که دارای جنبه غریزی نیز هست، فرد را وادار به دزدی می‌کند، تنها به این دلیل که مالک شیئی شود. در علل اجتماعی نیز کودک از الگوهای خود دزدی را یاد می‌گیرد.

در یک اجتماع الگوها، پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده، فامیل، دوستان، همکلاسی‌ها و همبازی‌ها، معلم، همسایگان، مسئولان و اداره‌کنندگان جامعه و کشور هستند. بعضی کودکان ممکن است یکی از این‌ها را الگوی خود قرار دهند و از آنان تقلید و به دزدی اقدام کنند. کودکان کاملا حساس هستند و به شدت رفتار اطرافیان و الگوهای خود را زیر ذره‌بین قرار می‌دهند و از رفتار آن‌ها الگو می‌گیرند. بنابراین لازم است مسئولان کشور، والدین و مربیان سعی کنند محیطی را ایجاد کنند که در آن کودکان به نحو سالمی رشد کنند. البته وقتی از دزدی حرفی به میان می‌آید، خیلی‌ها فکر می‌کنند دزدی یعنی از دیوار مردم بالا رفتن یا با اسلحه به کسی یا جایی حمله کردن و مال او را گرفتن یا برداشتن یا این‌که با موتورسیکلت کیف از دست مردم قاپیدن. در حالی که کودکان تنها از این روش‌ها الگو نمی‌گیرند، بلکه بیشتر از دزدی‌های غیرمستقیم الگوبرداری می‌کنند.  

 چند نکته مهم 

بنابراین برای این‌که کودکانمان دزد بار نیایند، سعی کنیم: خودمان در گفتار و عمل شدیدا مخالف دزدی باشیم تا کودکانمان نیز با این روحیه بار بیایند. با توجه و محبت خود نیاز کودکمان را به توجه و محبت ارضا کنیم تا آنان مجبور نباشند برای جلب توجه و محبت دست به دزدی بزنند. با مشاهده اولین دزدی کودک با برگرداندن آن به صاحبش به او بفهمانیم که متوجه شود اعمال و رفتارش تحت کنترل دقیق است و نباید چیزی که متعلق به دیگران است، برداشته شود. روی کودکانمان کنترل داشته باشیم تا با افراد ناباب ارتباط برقرار نکنند. بکوشیم نیازهای کودکان خود را برآورده کنیم و اگر امکانات مادی ما اجازه برآوردن نیاز کودکمان را نمی‌دهد، با توضیحات کافی ذهن او را روشن و قانع کنیم. با دادن آگاهی و استدلال، زشت و کریه بودن دزدی را به کودک خود بفهمانیم.

 به کودکان خود اعتماد کنیم و هیچ وقت حتی اگر چیزی نیز برداشته باشند، متهم به دزدی نکنیم. وسایلی که ممکن است کودک را به وسوسه دزدی بیفکند، از دید و نظر او دور بگذاریم. بکوشیم غیر از تأمین لباس و غذای او مقداری پول توجیبی هم به آن‌ها بدهیم.

 سعی کنیم کودک خود را مذهبی بار بیاوریم تا کودکمان در مقابل وسوسه دزدی و دیگر وسوسه‌ها و گناهان مقاومت کند و عزت نفس نشان بدهد. سعی کنیم امکانات سرگرمی و پر کردن اوقات فراغت آن‌ها را فراهم آوریم و طوری برای آنان برنامه‌ریزی کنیم که انرژی خود را در راه‌های سازنده به کار گیرند و دیگر وقت و انرژی نماند که او به دزدی اقدام کند. کودکان را از خواندن، شنیدن و دیدن داستان‌ها، فیلم‌ها و برنامه‌هایی که محتوای آن‌ها دزدی و جنایت است و از وسایل ارتباط جمعی پخش می‌شوند، منع کنیم. با افشای عمل کودکی که برای اولین بار دست به دزدی می‌زند، او را تحقیر نکنیم زیرا او نزد دیگران آبرو و شخصیت دارد بنابراین باید در چنین مواردی عمل نامناسب آنان را در خفا به آن‌ها گوشزد کنیم و از آن‌ها قول بگیریم چنانچه این کار را تکرار کنند، عمل آن‌ها افشا خواهد شد. اگر خدای ناکرده به دزدی کودک خود حتم داریم، دیگر او را سوال پیچ نکنیم، بدون مقدمه وارد شویم و قاطعانه عمل کنیم تا مجبور به دروغ گفتن و دروغگو بارآمدن نشود و شیئی دزدیده شده را از او بستانیم. وقتی کودک با چیزهای تازه‌ای به خانه می‌آید و می‌گوید آن‌ها را یافته یا هدیه گرفته است، این کار منصفانه نیست که حتما ثابت کنید چیزی را دزدیده است. چون با این کار ممکن است احتمالا او را برای جرمی که نکرده است، تنبیه کنید. درسی که کودک از این واقعه می‌آموزد، این است که خود را از هر موقعیتی که در آن احتمال دزدی می‌رود، دور کند. اگر فرزندتان دزدی کرد، از خود بپرسید آیا او را از وسیله مورد علاقه‌اش محروم نکرده‌اید

Psychnews.ir

دلایل تغییر ندادن عادت­ها

تا کنون، احتمالا ترس­ها و شک­هایی را نسبت به تغییر کردن تجربه کرده­اید. بیایید بعضی از ترس­ها و و شک­ها را مورد بررسی قرار دهیم.

عادت من خیلی هم بد نیست

اگر صادقانه این مطلب را باور دارید، احتمالا دیگران عادت شما را یک مشکل می­بینند. برنامه تغییر عادت به شما کمک خواهد کرد که پیامدهای عادتتان را کشف کنید.

من سال­هاست این عادت را دارم، نمی­توانم تغییرش دهم

شما در گذشته قادر به تغییر نبودید. احتمالا بارها تلاش کرده­اید اما در استفاده از طرحتان موفق نبودید. این به این معنی نیست که حالا نیز قادر به تغییر نیستید. گفتن این که نمی­توانم تغییر کنم، بیشتر شبیه این است که بگویید نمی­خواهم تغییر کنم. خیلی از افراد هیچ تغییری را دوست ندارند، به خصوص تغییر بعضی امور مثل عادت را، چرا که ما با رفتار آشنا احساس راحتی می­کنیم. این رفتار به ما احساس امنیت و معمولی بودن می­دهد.

عادت من هویت من است

ممکن است شما سال­ها خود را با عادتتان معرفی کرده باشید: “من دچار بی­خوابی هستم” یا “من قماربازم”. ممکن است سال­ها تلاش و موفق نشدن در ترک عادت، منجر به این شده باشد که به سادگی تصمیم بگیرید عادت خود را بپذیرید. این مهم است که هویت خود را از رفتارتان جدا کنید.

تغییر بیش از حد سخت است

تغییر میزان قابل توجه­ای زمان، تلاش، و تعهد را می­طلبد. در بسیاری از موارد هم چنین به معنی بروز ناراحتی برای شما و شاید کسانی که دوستشان دارید باشد.

برای تغییرات وقت ندارم

ما همه وقتمان را صرف اموری می­کنیم که برایمان اهمیت دارند. تصمیم بگیرید نتیجه­ای که به دست می­آورید ارزش تلاش و زمانی را که صرف می­کنید دارد؟

حالا وقت مناسبی برای تغییر نیست-شاید بعدا

هیچ وقتی بهترین زمان برای تغییر نیست. منتظر شرایط بی­عیب و نقص نباشید.

می­ترسم، موفق نشوم

وقتی ما نتیجه مورد انتظار را از یک تجربه به دست نمی­آوریم، می­توانیم برای تجربه جدید اقدام کنیم. بدترین اتفاق ممکن چیست؟ ممکن است هنوز عادت خود را داشته باشید، با این تفاوت که می­دانید تلاش خودتان را کرده­اید.

من با شرایط محیطی کنونی نمی­توانم تغییر کنم

محیط شما احتمالا پر از وسوسه­هاست. برنامه تغییر رفتار به شما کمک خواهد کرد تا شرایطی را که شما را تشویق می­کند بیشتر به عادتتات بپردازید، بشناسید. به این ترتیب می­توانید از بعضی از این شرایط اجتناب کنید، اما بعضی دیگر اجتناب­ناپذیرند. وقتی در موقعیت وسوسه­انگیز قرار می­گیرید، می­توانید از راه­های جانشینی را که به جای عادت­هایتان قرار می­گیرند، گشف کنید.

تلخیص و تنطیم: حلیمه اصغرپور

منبع: کلایبورن، جیمز؛ پدریک، شری. (۲۰۰۱). راهنمای کاربردی شناختی رفتای تغییر عادت. مهناز مرادی، سیامک طهماسبی، ندا علی بیگی. (۱۳۹۲). تهران: ارجمند.

سندرم پیش از قاعدگی

سندرم پیش از قاعدگی عبارت است از اختلالی رایج درزنان بین دهه های دوم تا چهارم زندگی که با نواسانات هورمونی همراه بوده و اغلب با علایم جسمانی، روانی و عاطفی همراه است. این اختلال همچنین به سندرم دهه سوم زندگی معروف است که با مجموعه ای از علایم، بین هفت تا ده روز قبل از قاعدگی شروع شده و به طور اخص پس از اوولاسیون به وقوع پیوسته و با شروع قاعدگی از بین می رود. علایم سندرم پیش از قاعدگی به طور منظم هر ماه تکرار شده و شدت آن متغیر است. طبق برآوردهای بعمل آمده حدود ۹۵ درصد زنان در سنین باروری از این عارضه رنج می برند که از این تعداد شدت علایم در ۳۵ درصد زنان در حد متوسط یا کمی بیشتر بوده و بدین وسیله روابط خانوادگی، اجتماعی و شغلی آنها با مشکل مواجه می شود. ۵ الی ۱۰ درصد زنان علایم شدید سندرم پیش از قاعدگی را داشته که به ملال یا اختلال خلقی پیش از قاعدگی معروف و نیاز به درمان دارند.

انواع سندرم پیش از قاعدگی

سندرم پیش از قاعدگی از نظر علایم و نشانه ها به چهار گروه زیر تقسیم می شود که علایم زنان هر گروه به شرح زیر می باشد:

الف) گروه A

اضطراب، تحریک پذیری و تنش عصبی در فاصله بین دو عادت ماهیانه شروع می شود.

هر چه به شروع قاعدگی نزدیک می شوند، تنش های عصبی آنها افزایش می یابد.

با نزدیک شدن قاعدگی افسردگی خفیف آشکار شده و سرانجام با آغاز آن فروکش می کند.

زنان این گروه دچار عدم تعادل هورمونی می شوند بطوریکه در نیمه دوم قاعدگی، سطح استروژن خون انها در مقایسه با پروژسترون بالاتر است. زنانی که در این گروه قرار دارند و از مشکلات هورمونی رنج می برند علاوه بر شیوه طبیعی نیاز به جانشینی پروژسترون دارند.

یک الی دو ساعت پس از مصرف مواد غذایی دارای کربوهیدرات ها و قند دچار بی حالی، تنش، تپش قلب و سردرد می شوند.

زنان این گروه میزان تحمل بالایی نسبت به کربوهیدرات ها داشته و منیزیم گلبول های قرمز انها پایین است.

ب) گروه H

پیش از شروع قاعدگی دچار نفخ شکم، چاقی، حساسیت دور شکم و پستان ها، ورم پاها، صورت و بازوان می شوند.

معمولا پیش از قاعدگی حدود یک و نیم کیلوگرم و یا بیشتر وزن بدنشان اضافه می شود.

تنش و علایم موجود در این گروه بیشتر به علت افزایش نمک در بدن است و ممکن است زن در این شرایط نمک بیشتری مصرف کند.

ج) گروه C 

زنان این گروه اشتهای بیش از حد ولع خوردن شیرینی دارند.

د) گروه D

افسردگی، گوشه گیری و افکار خودکشی از نشانه های بارز گروه D است.

بی حالی، بی منطقی، سردرگمی و اشکال در حرف زدن از مشکلات آنها بوده و گاهی افسردگی این گروه آنقدر شدید است که حتی لب به سخن نمی گشایند.

زمانی تنش قبل از قاعدگی در گروه D روی می دهد که میزان پروژسترون در رابطه با استروژن در نیمه دوم قاعدگی بالاست و به طور کلی در صورت عدم تعادل هورمونها، این گونه تنش ها بوجود می اید.

بعضی زنان این گروه دچار پرمویی هستند.

منبع: درمانهای کاربردی سندرم پیش از قاعدگی ؛ آنیتاباغداساریانس؛ ۱۳۹۳؛ نشرآوای نور

تهیه و تلخیص: زهرا سیفی

 

 

 

چرا اشتباهات خود را تکرار می­کنیم؟

اشتباهات تابعی از رشد و تغییر در آکاهی انسان است. در واقع اشتباه پیش­نیاز هر یادگیری است. هیچ کار یا مهارتی بدون خطا کردن فرا گرفته نمی­شود. این فرآیند تقرب تدریجی نام دارد، یعنی به هدف نزدیک و نزدیک­تر شدن، به کمک بازخوردی که اشتباهات به وجود می­آورند. هر خطا به شما می­گوید که برای عملکرد درست چه باید بکنید. افرادی که تحمل اشتباه کردن را ندارند چیزی یاد نمی­گیرند. اشتباه مانند صدایی است که اکر در ماشین کمربند ایمنی را نبندید، به شما هشدار می­دهد تا به هنگام رانندگی حواستان را بیشتر جمع کنید. اما کمالگرایی هشدار را به جرم تغییر می­دهد، و شما را آنقدر مشغول دفاع از خود در برابر حملات منتقد درونی می­کند که هیج فرصتی برای آموختن از اشتباه نمی­گذارد. ترس از اشتباه حق ابراز وجود را از شما می­گیرد و باعث می­شود از خودانگیختگی بپرهیزید. اشتباه را پذیرفتن یعنی اشکالی ندارد دیگران را ناامید کنید.

مسئله آگاهی

شما همیشه کاری را انتخاب می­کنید که بیشتر احتمال دارد نیازهایتان را برطرف سازد. این مفهوم انگیزش را نشان می­دهد، یعنی تمایل به انجام دادن کاری بیش از هر کار دیگر. مزایای بالقوه عملی که انتخاب می­کنید، حداقل در همان لحظه انتخاب، از معایب قابل پیش­بینی آن بیشتر به نظر می­رسد. آگاهی یعنی این که به چه روشنی همه عوامل مرتبط با نیازی که دارید را، به صورت هشیار یا نیمه هشیار، ادراک می­کنید و می­شناسید. در هر لحظه، آگاهی شما حاصل هوش ذاتی، بصیرت وضعیت هیجانی و جسمانی که در آن لحظه دارید و کل تجربه­ای است که تا آن زمان در زندگی کسب کرده­اید. شما همیشه بیشترین تلاش خود را می­کنید (یا آن چیزی که به نظر می­رسد به احتمال زیاد نیازهایتان را برآورده می­سازد را انتخاب می­کنید) و “اشتباه” حاصل تفکرات بعدی است. “اشتباه” برچسبی است که مدتی بعد، وقتی آگاهی شما تغییر می­کند به رفتار خود می­زنید. اما “دانستن” برای “عمل کردن” کافی نیست. اکر آگاهی فرد در یک لحظه بر انگیزش متضاد قوی­تری متمرکز شود، او تحت تاثیر آن عمل خواهد کرد.

مسئولیت­پذیری

مسئولیت­پذیری یعنی عواقب اعمالتان را بپذیرید. اگر از عواقب اعمال کاملا آگاه بوده و برای آن­ها آماده باشید، اعمال نسبتا عاقلانه­ای را انتخاب خواهید کرد. در هر صورت شما مسئول اعمالتان هستید، چرا که عواقب آن­ها نهایتا متوجه شما خواهد شد.

محدودیت­های آگاهی

پنج عامل مهم، آگاهی افراد از عواقب احتمالی اعمالشان را محدود می­کند.

۱.نادانی. خیلی وقت­ها نمی­توانید عواقب را پیش­بینی کنید چون هرگز با شرایط مشابهی رو به رو نشده­اید.

۲.فراموشی. بعید است بتوانید همه عواقب هر عملی که قبلا انجام داده­اید را به یاد بیاورید. بسیاری از رخدادها چندان مهم یا جالب نیستند، فراموش می­شوند. در نتیجه ممکن است اشتباهی را چندین بار مرتکب شوید.

۳.انگار. افراد به دو دلیل ممکن است عواقب اعمال گذشته را انکار کنند: ترس یا نیاز. گاه شخص آن قدر از تغییر یا انجام دادن کاری متفاوت می­ترسد که عواقب اشتباهات خود را انکار می­کند یا کوچک می­شمارد. وقتی گزینه­های مختلفی پیش رو قرار می­گیرند، فرد همان انتخاب قبلی را می­کند و همان اشتباه را مجدد تکرار می­کند.

نیاز شدید نیز به همین نوع انکار منجر می­شود. اگر به چیزی نیاز مبرم داشته باشید، عواقب رسیدن به آن را انکار می­کنید.

۴.نبود گزینه­های دیگر. بسیاری از اشتباهات به این خاطر تکرار می­شوند که افراد از کارهای بهتری که می­توانند بکنند آگاه نیستند. آن­ها فاقد مهارت، توانایی یا تجربه لازم برای پیدا کردن راهبردها و راه­حل­های جدید هستند.

۵.عادت­ها. برخی از عادت­ها که طی یک عمر زندگی کسب شده­اند، فرد را از ارزیابی انتخاب­هایش یا حتی آگاهی از آن­ها باز می­دارند. فرد به عواقب فکر نمی­کند چون نمی­داند در حال تصمیم­گیری است. در نتیجه یک لذت زودگذر و نادیده گرفتن عواقب بلندمدت را انتخاب می­کنیم.

تلخیص و تنطیم: حلیمه اصغرپور

سوپروایزر: مریم نوآموز

منبع: مک کی، ماتیو؛ فنینگ، پاتریک. (۲۰۰۲). رشد و افزایش عزت نفس. مهرناز شهرآرای. (۱۳۹۶). تهران: نشر آسیم.

 مقدمه

 افسردگی اختلال روانی شایعی در سرتاسر دنیاست و تخمین زده می شود که حدود ۳۵۰ میلیون  نفر به آن مبتلا هستند. این اختلال یک علت اصلی مرگ و میر  و ناتوانی در سرتاسر دنیاست، بطوریکه از جمله ده بیماری محسوب می شود که بار اصلی بیماری ها را تشکیل می دهند. آمارهای سازمان جهانی بهداشت نشان می دهد که به طور کلی بار بیماری افسردگی رو به افزایش است و در بیست سال آینده افسردگی بزرگترین بار سلامتی بر جامعه از نظر اقتصادی و اجتماعی خواهد بود.

  • ملاکهای تشخیصی اختلال افسردگی عمده(اساسی)

    معیار A:پنج (یا تعداد بیشتری) از نشانه های زیر در طول مدت ٢ هفته وجود داشته اند و انحراف از عملکرد قبلی را نشان می دهند؛ حداقل یکی از نشانه ها یا (١) خلق افسرده و یا (٢) فقدان علاقه یا لذت است.

    ✔️توجه: نشانه هایی را که آشکارا ناشی از بیماری جسمانی دیگریا مواد هستند، منظور نکنید.

    ١. خلق افسرده در بخش عمده روز، تقریباً هر روز، به صورتی که توسط گزارش ذهنی (مثلا احساس می کند غمگین، پوچ، یا ناامید است) یا مشاهده دیگران (مثلا بیمناک به نظر می رسد) به آن اشاره شده باشد. (توجه: در کودکان و نوجوانان می تواند خلق تحریک پذیر باشد.)

    ٢. کاهش محسوس علاقه یا لذت در تمام، یا تقریباً تمام فعالیت ها در بخش عمده روز، تقریباً هر روز (که با گزارش ذهنی یا مشاهده به آن اشاره شده باشد.)

    ٣. کاهش وزن قابل ملاحظه به هنگامی که رژیم گرفته نشده است یا افزایش وزن (مثلاً تغییر بیشتر از ۵ درصد وزن بدن در ماه)، یا کاهش یا افزایش اشتها تقریبا هر روز. (توجه: در کودکان، ناتوانی در کسب وزن مورد انتظار را در نظر بگیرید(.

    ۴. بی خوابی یا پرخوابی تقریبا هر روز.

    ۵. سراسیمگی یا کندی روانی – حرکتی تقریبا هر روز (قابل مشاهده توسط دیگران، نه صرفاً احساس ذهنی بی قراری یا کُند بودن(.

    ۶. خستگی یا فقدان انرژی تقریبا هر روز.

    ٧. احساس بی ارزشی یا احساس گناه بیش از حد یا نامناسب (که ممکن است هذیانی باشد) تقریباً هر روز (نه فقط سرزنش کردن خود یا احساس گناه در مورد مریض بودن.)

    ٨. کاهش توانایی فکر یا تمرکز کردن، یا دو دلی، تقریبا هر روز (خواه به وسیله گزارش ذهنی یا مشاهده دیگران.)

    ٩. افکار مکرر مرگ (نه فقط ترس از مردن)، اندیشه پردازی مکرر خودکشی بدون برنامه خاص، یا اقدام به خودکشی یا برنامه خاص برای دست زدن به خودکشی.

    معیار B:نشانه ها ناراحتی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی در عملکرد اجتماعی، شغلی یا زمینه های مهم دیگر عملکرد ایجاد می کنند.

    معیار C: این دوره ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی مواد یا بیماری جسمانی دیگر نیست.

    توجه: ملاک های a و c بیانگر دوره افسردگی اساسی هستند.

    ✔️توجه: پاسخ ها به صدمه ای مهم (مثل داغدیدگی، ورشکستگی، صدمات ناشی از بلایای طبیعی، بیماری یا معلولیت جسمانی جدی) ممکن است احساس غمگینی شدید، تأمل کرده درباره صدمه، بی خوابی، اشتهای کم، یا کاهش وزن را که در ملاک a ذکر شدند در برداشته باشند که امکان دارد شبیه دوره افسردگی باشند. گرچه این نشانه ها ممکن است قابل درک بوده یا متناسب با صدمه در نظر گرفته شده باشند، اما وجود افسردگی اساسی علاوه بر پاسخ طبیعی به صدمه مهم نیز باید به دقت در نظر گرفته شود. این تصمیم لزوماًّ استفاده از قضاوت بالینی را بر اساس سابقه فرد و هنجارهای فرهنگی برای ابزار ناراحتی در زمینه صدمه، ایجاب می کند.

    معیار D:وقوع دوره افسردگی اساسی با اختلال اسکیزوافکتیو، اسکیزوفرنی، اختلال اسکیزوفرنیفرم، اختلال هذیانی، یا طیف اسکیزوفرنی مشخص یا نامشخص دیگر و اختلالات روانپریشی دیگر بهتر توجیه نمی شود.

    معیار E:هرگز دوره مانیک یا دوره هیپومانیک وجود نداشته است.

    ✔️توجه: اگر تمام دروه های شبه مانیک یا شبه هیپومانیک ناشی از مواد یا ناشی از تأثیرات فیزیولوژیکی بیماری جسمانی دیگر باشند، این استثنا مورد ندارد.

  • سیر(شروع ومدت)اختلال افسردگی اساسی

    ■شروع

    -حدود۵۰درصد ازبیمارانی که دچار نخستین دوره اختلال افسردگی اساسی اند پیش ازآنکه این دوره اول هم شناسایی شود،علایم چشمگیری از افسردگی داشته اند.

    -اگر علایم اولیه افسردگی هرچه زودتر شناسایی ودرمان شود ممکن است از پیدایش یک دوره تمام عیار افسردگی پیشگیری شود.

    -بیماران دچار اختلال افسردگی اساسی جزآنکه ممکن است در گذشته چنین علایمی داشته باشند معمولا هیچ اختلال شخصیتی در دوره پیش مرضی ندارند.

    -در۵۰درصد ازاین بیماران، نخستین دوره افسردگی پیش از۴۰سالگی روی میدهد واگر دیرتر شروع شود بافقدان سابقه خانوادگی اختلالات خلقی، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، سوءمصرف الکل همراهی دارد.

 ■پیش آگهی خوب در اختلال  افسردگی اساسی:
 -خفیف بودن دوره ها – نبود علایم روانپریشانه- کوتاه بودن مدت بستری -فقدان اختلال روانپزشکی دیگری همزمان با اختلال افسردگی اساسی -فقدان اختلال شخصیت  – سابقه حداکثر یکبار بستری شدن به دلیل اختلال افسردگی اساسی -بالا بودن سن شروع – شاخص های روانی- اجتماعی سیر خوب عبارتند از:
۱-سابقه روابط دوستانه محکم دردوران نوجوانی
۲-باثبات بودن کارکرد خانواده
۳-کارکرد اجتماعی کلا باثبات فرد درعرض ۵سال پیش از بیماری
■پیش آگهی بد در اختلال افسردگی اساسی :
-وجود اختلال دیس تایمی به طور همزمان
-سوء مصرف الکل وسایر مواد
-علایم اختلال اضطرابی
-سابقه پیش از یک دوره افسردگی
⭐دارودرمانی چه به تنهایی وچه همراه با روان درمانی،درمان انتخابی بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی شدید می باشد.
شناخت درمانی
-به ابتکار آرون بک پیدا شده است
-به تحریفات شناختی ای تاکید میکند که معتقد است در اختلال افسردگی اساسی وجوددارد
-تحریفات عبارتند از :
۱-توجه انتخابی به جنبه های منفی وقایع
۲-پیامد هر چیز را با نتیجه گیرهای غیر واقع بینانه ای بد و وخیم دانستن
(مثلا بی احساس وکمبود انرژی از انتظار شکستی ناشی میشود که بیمار در همه زمینه ها دارد.)
هدف شناخت درمانی:
باکمک به بیمار در شناسایی وآزمودن این شناخت های منفی
۱-دوره های افسردگی اش را تسکین وتخفیف دهد.
۲-از عود آن ها پیشگیری کند.
۳-راه های دیگری برای اندیشیدن پیدا کند که انعطاف پذیر ومثبت باشند.
۴-واکنش های جدید شناختی ورفتاری را تمرین کند.
-دراین درمان بریکی دو مشکل بین فردی فعلی بیمار تاکید میشود.

■مفروضه های این نوع درمان :
۱-مشکلات بین فردی فعلی بیمار احتمالا ریشه در کژکاری های روابط دوران کودکی او دارند
۲-این مشکلات احتمالا در تسریع و دوام علایم افسردگی فعلی بیمار نقش دارد
⭐اگر روان درمانی به تنهایی روش انتخابی برای درمان باشد درمان بین فردی موثرترین اسلوب روان درمانی برای دوره های
شدیدافسردگی اساسی است(به ویژه دررفع مشکلات بین فردی کمک کننده است.)
برنامه درمان بین فردی
-از ۱۲تا۱۶جلسه هفتگی تشکیل میشود.
-مشخصه این شیوه: رویکرد فعال درمانی است.
-دراین نوع درمان به پدیده های دورن روانی پرداخته نمیشود نظیر سازوکارهای دفاعی وتعارض های درونی.
-در این نوع درمان به رفتارهای مشخص ومعینی پرداخته میشود از قبیل :
۱-فقدان جراتمندی
۲-مختل بودن مهارت های اجتماعی
۳-تفکر تحریف شده .

■      رفتار درمانی
-رفتار درمانی براین فرضیه مبتنی است که الگو های غیرانطباقی رفتار موجب میشود که فرد از اجتماع،بازخورد مثبت چندانی نگیرد وحتی صریحا طرد شود.
-در حین درمان با پرداختن به رفتارهای غیرانطباقی بیمار او یادمی گیرد که در جهان به گونه ای عمل کند که از تقویت مثبت برخوردار شود.
-رفتار درمانی اسلوب موثری در درمان اختلال افسردگی اساسی است.
درمان مبتنی بر روانکاوی
-رویکرد روانکاوانه به اختلالات خلقی مبتنی بر نظریه های رواکاوانه ای است که درمورد افسردگی ومانیا وجوددارد
-هدف روان درمانی روانکاوانه :
۱-تغییر منش یا ساختار شخصیت بیمار است نه فقط تسکین وتخفیف علایم۲- افزایش اعتماد بیمار در روابط بین فردی۳-احساس صمیمیت ۴-مکانیسم های مدارا۵- قابلیت در سوگ نشستن۶- قدرت برخورد دارشدن از طیف وسیعی از حالات روحی وهیجانی
-این نوع درمان مستلزم آن است که بیمار درسیر درمان که ممکن است چندین سال ادامه داشته باشد،دوره هایی از رنج واضطراب افزایش یافته را تجربه کند .
خانواده درمانی
-خانواده درمانی را درکل،درمانی اصلی برای اختلال افسردگی اساسی نمی دانند اما اگربه بیمار دچار اختلالات خلقی کمک شود که استرس هایش راکم کند و بتواند باآنها مدارا کند شاید کمتر عود کند.
-خانواده درمانی زمانی توصیه میشود که اختلال افسردگی اساسی
۱- روابط بیمار باهمسرش رامختل کرده باشد.۲-کارکرد خانواده بیماررا به خطر انداخته باشد.۳- موقعیت خانواده به گونه ای است که به ایجاد اختلال خلقی یا ادامه یافتن آن کمک کند.
-درخانواده درمانی نقش بیمار مبتلا به اختلال خلقی درسلامت روانی کل خانواده ونیز نقش کل خانواده در تداوم یافتن علایم بیمار بررسی میشود.
-میزان طلاق دربیماران دچار اختلالات خلقی زیاداست وحدود ۵۰درصد ازکل همسران این گونه افراد میگویند اگر می دانستند وی نهایتا به یک اختلال خلقی دچار میشود با او ازدواج نمی کردندیا از او بچه دار نمیشدند.
تحریک عصب واگ
-درچندین مطالعه درمان صرع،تحریک آزمایش عصب واگ باعث بهبودی خلق بیماران شده است.
-این یافته منجر به استفاده ازیک وسیله الکتریکی جهت تحریک عصب واگ چپ(VNS) شده است .
-این وسیله شبیه جریان سازهای قلبی در پوست کاشته میشود .
-مطالعات مقدماتی حاکی است تعدادی از بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی عود کننده با روش VNSوارد حالت فروکش شده اند.
-مکانیسم اثر VNSدربهبود افسردگی معلوم نیست.
-عصب واگ به دستگاه عصبی روده ای میپیوندد ودر صورت تحریک باعث آزاد شدن پپتیدهایی میشود که نقش عصب-رسانه ای دارند.

■   تحریک مغناطیسی تراجمجمه ای TMS
– این روش در درمان افسردگی بزرگسالانی کاربرد دارد که با درمان دارویی ضد افسردگی قبلی حداقل دوز ومدت موثر در اپیزود فعلی ویابالاتر ازآن بهبود رضایت بخشی حاصل نشده است.
-دراین روش از تکانه های بسیار کوتاه انرژی مغناطیسی برای تحریک سلول های عصبی در مغز استفاده میشود.
-تحریک مغناطیسی تراجمجمه ای مکرر در مناطق مشخص از قشرمخ تحریک الکتریکی کانونی ثانویه ای ایجاد میکند.
-دراین روش تشنج ایجاد نمیشود،نیازی به بی هوشی نیست،عوارض جانبی چندانی ندارد وباعوارض شناختی همراه نیست   .
-در TMSبیمار نیاز به بی هوشی یاتجویز رخوت زا ندارد ودرطول مداخله بیدار وهوشیارند.
-این روش به صورت سرپایی وبه مدت ۴۰ دقیقه توسط روانپزشک ودر مطب روانپزشکی انجام میشود.
-درمان معمولا هرروز به مدت ۴تا۶هفته انجام میشود.
-شایع ترین عارضه مربوط به درمان درد یا ناراحتی پوست جمجمه ای است .
-درمان TMSدربیماران دارای ابزارهای فلزی کاشته شده یااشیاء فلزی غیرقابل خارج کردن درسر ممنوع است.
محرومیت خواب
-مشخصه اختلالات خلقی آشفتگی خواب است.
-مشخصه مانیا کاهش نیاز به خواب است.
-افسردگی ممکن است با پرخوابی یابی خوابی همراه باشد.
-دربیماران دچار اختلال دوقطبی Iمحرومیت خواب میتواند باعث بروز مانیا شود ودرافراد دچار یک قطبی موقتا افسردگی راتخفیف می دهد .
-حدود۶۰درصد بیماران دچار اختلال افسردگی از محرومیت کلی خواب سود می برند اما این اثرگذار است.
-نتایج مثبت محرومیت خواب معمولا تا خواب شبانه بعدی ازبین می رود.
■راهبرد های متعدد محرومیت خواب برای دستیابی به پاسخ پایدار :
۱-دراین روش بیمار رابه طور متوالی تحت محرومیت خواب قرار میدهند وبیمار درفواصل ۱یا۲روزه مابین دوره های محرومیت خواب، خواب معمول خود را خواهند داشت.
-این روش اثرات ضدافسردگی پایداری ندارد زیرا افسردگی معمولا باچرخه های خواب معمول باز میگردد.
۲- روش دیگری که به کار میرود این است که بیمار هرشب باتاخیر فاز بخوابد که محرومیت نسبی خواب نام دارد.
-دراین روش بیمار هرشب ازساعت ۲بامداد تا۱۰شب بیدار میماند.
-محرومیت نسبی خواب در۵۰درصد بیماران درروز بعد اثرات ضد افسردگی دارد اما این اثر به مرور زمان کم می شود .
-دربرخی گزارش ها از محرومیت نسبی متوالی خواب به نحو موفقیت آمیزی برای درمان بیخوابی همراه با افسردگی استفاده میشود.
۳-روش سوم واحتمالا موثرترین روش: تلفیق محرومیت از خواب و درمان دارویی افسردگی است.
-تعدادی از مطالعات حاکی ازآن است که محرومیت کلی ونسبی خواب وبه دنبال آن درمان بلافاصله باداروهای ضد افسردگی یا لیتیوم باعث پایداری اثرات ضدافسردگی محرومیت خواب میشود.
-مطالعات متعددی نشان میدهدکه محرومیت از خواب باعث تسریع در ظهور اثرات داروهای ضدافسردگی ازجمله فلوکستین و نورتریپتیلین میشود.
-محرومیت خواب میتواند باعث بهبود ملال پیش از قاعدگی هم میشود.

■    نوردرمانی
-نور درمانی درسال۱۹۸۴برای درمان ,SAD )اختلال خلقی همراه باالگوی فصلی )ارائه شد.
-دراین اختلال نوعا باکاهش طول روز درپاییز وزمستان بیمار دچار اختلال افسردگی میشود۷۵درصد بیماران دچار افسردگی فصلی را زنان تشکیل میدهند.
-میانگین سن بروز این اختلال ۴۰سالگی است.
-بیماران به ندرت درسنین بالای ۵۵سالگی بااختلال عاطفی فصلی مراجعه میکنند.
-در نوردرمانی معمولا بیمار درمعرض نور درخشان باشدت ۱۵۰۰تا۱۰،۰۰۰لوکس یا بیشتر قرارداده میشود.
-معمولا منبع نور یک جعبه نوری است که بر روی میز یا نیمکت قرار داده میشود.
-بیمار روزانه ۱-۲ساعت پیش از غروب روبه رو جعبه نور قرارمیگیرد هرچند دربرخی بیماران مواجهه با نور پس از تاریک شدن هوا هم مفید است.
-برخی کارخانه ها کلاه های نورانی تولید کرده اند که منبع نورانی آنها درلبه کلاه قرار دارد. این کلاه ها قابل حمل هستند. امامطالعات کنترول شده اخیر کاربرد این نوع نوردرمانی را زیر سوال برده اند.
-کارآزمایی های مزبور نوعا یک هفته طول کشیده اند اما درمان های طولانی تر ممکن است باپاسخ های بیشتری همراه شود.
-نور درمانی معمولا به خوبی تحمل میشود.
-منابع نوردرمانی جدیدتر نورهای باشدت پایین تر دارند وبه فیلتر هایی مجهز شده اند.
-بیماران آموزش می بینند که مستقیما به منبع نور نگاه نکنند.
-نور درمانی مانند هر درمان ضد افسردگی دیگر درموارد نادر میتواند باتغییر افسردگی به مانیا یا هیپومانیا همراه باشد  .
-علاوه برافسردگی فصلی کاربرد دیگر نور درمانی اختلالات خواب است .
-نور درمانی برای کاهش تحربک پذیری وافت عملکرد همراه با نوبت کاری به کار رفته است.
-گزارش شده که اختلالات خواب درسالمندان توسط مواجهه با نور درخشان در طول روز بهبود یافته است.
-برهی شواهد حاکی است که پدیده تاخیر جت ممکن است به نور درمانی پاسخ دهد.
-یافته های مقدماتی حاکی ازآن است که برخی بیماران دچار OCDبا نوسان فصلی ممکن است از نوردرمانی سود ببرند.

گردآورنده: آزاده گودرزی

اختلال وسواسی­_جبری

Obsessive-compulsive disorder

این اختلال به صورت گروه مختلفی از علائم تظاهر می کند که افکار مزاحم، آداب وسواسی ، اشتغالات ذهنی و وسواسی های عملی هستند که برای فرد ناراحتی شدید به همراه اختلال در عملکردهای زندگی و شغلی و اجتماعی ایجاد می کند .

بیمار مبتلا به OCD ممکن است فقط وسواس فکری، فقط وسواس عملی و یا هر دوی آنها ( ۷۵ درصد ) را داشته باشد که از غیر منطقی بودن وسواس هایش آگاهی دارد و آنها را خود _ ناهمخوان ( یک رفتار ناخواسته ) می داند.

  • وسواس فکری ( obsession ) :

 نوعی فرایند ذهنی که فکر ، احساس ، اندیشه یا حسی عودکننده و مزاحم را دربردارد و فرد مبتلا به دنبال مقاومت در برابر آنها یا حذفشان است . وسواس های فکری به چهار نوع اصلی تقسیم می شوند و هر یک با الگوی رفتار اجبارگون متداعی می شوند : تقارن ، افکار یا اعمال ممنوعه ، نظافت / نجاست و احتکار . بعضی از بیماران چند نوع وسواس فکری و عملی دارند . مبتلایان به اخنلال وسواس فکری هر روز و گاهی اوقات یک عمر درگیر نبرد با افکاری هستند که مدام قصد سرکوب کردنش را دارند .

  • وسواس عملی ( compulsion ) :

نوعی رفتار اجباری، آگاهانه ، استاندارد و عودکننده  است مانند شمارش، وارسی یا اجتناب که  علی رغم اینکه ممکن است برای کاهش اضطراب عمل وسواسی ، با وسواس فکری همراه شود اما همیشه منجر به کم شدن اضطراب نمی شود و در مواردی بعد از انجام عمل وسواسی نه تنها اضطراب فرقی نمیکند بلکه بیشتر هم می شود. وقتی فرد در مقابل انجام وسواس عملی مقاومت به خرج می دهد اضطراب افزایش می یابد.     

     اختلال وسواسی _ جبری نقطه ی اوج اختلالات اضطرابی است.

همه گیرشناسی :              میزان شیوع این اختلال نسبتاً ثابت و حدود ۲ تا ۳ درصد ، در بین بزرگسالان در هر دوجنس به یک میزان و در میان  نوجوانان در پسرها بیشتر دیده می شود ، میانگین سن شروع حدود ۲۰ سالگی ست که چهارمین بیماری روانپزشکی پس از فوبیا، اختلالات مرتبط با مواد و اختلال افسردگی اساسی می باشد.

بیماری های همراه با OCD :افسردگی اساسی ، جمعیت هراسی ، اختلال توره ، اختلالات مصرف الکل ، اختلال اضطراب فراگیر ، اختلالات شخصیتی ، هراس اختصاصی ، اختلال پنیک ، اختلالات خوردن و سابقه تیک .

سبب شناسی

عوامل زیستی :

  • نوروترنسمیترها : نوعی کژتنظیمی سروتونین در ایجاد علائم وسواس فکری و عملی دخیل است.            

  • دستگاه نورآدرنرژیک : شواهد اندکی در مورد کژکاری این دستگاه در OCD دردسترس است ولی در گزارش هایی علائم اختلال وسواسی_جبری با مصرف خوراکی کلونیدین کاهش یافته است.کلونیدین مقدار نوراپی نفرین آزادشده را کاهش می دهد.

  • ایمنی شناسی عصبی (نوروایمنولوژی) : عفونت استرپتوکوکی گروه A بتا_همولینیک میتواند تب رماتیسمی ایجاد کند که ۱۰ تا ۳۰ درصد این افراد به کره سیدنهام دچار می شوند و علائم وسواسی_جبری از خود نشان میدهند .

  • مطالعات انجام شده با تصویربرداری مغزی ، تغییر عملکرد مدارها وروابط عصبی میان قشر حدقه ای _ پیشانی ، هسته دمدار و تالاموس را در بیماران وسواسی_جبری نشان دادند . در مطالعاتی که با تصویربرداری کارکردی مغز  ( نظیر PET ) انجام شده ، و قسمت حلقوی افزایش یافته است . درمانهای دارویی و رفتاری این نابهنجاری ها را برطرف میسازد . دانشمندان با استفاده از CT و  MRIبه این نتیجه رسیدند که اندازه هسته های دمدار مغز در بیماران دچار اختلال وسواسی _جبری به صورت دوطرفه کاهش یافته است .

  • ژنتیک شناسی : اختلال وسواسی_جبری موًلفه ی ژنتیک دارد اما نمیتوان اثر عوامل فرهنگی و رفتاری را از اثر عوامل وراثتی تفکیک کرد. اختلال افسردگی و اختلال وسواسی _ جبری در برخی موارد به هم شبیه هستند ، مانند کوتاه شدن دوره تأخیر _ REM  عدم فرونشانی در آزمون فرونشانی دگزامتازون _ کاهش ترشح هورمون رشد در پاسخ به تزریق کلونیدین.

عوامل رفتاری :

  • معتقدان به نظریه ی یادگیری ، وسواس فکری را محرک شرطی می دانند. به نظر آنها اگر محرک نسبتأ خنثایی با وقایعی ذاتاً زیانبار یا اضطراب آور ملازم گردد با ترس یا اضطراب مرتبط می شود و شیئ یا فکری که خنثا بوده ، محرک شرطی می شود و تولید اضطراب یا ناراحتی میکند . تثبیت وسواس عملی به این صورت است که برخی اعمال ، اضطراب همراه با فکر وسواسی را کاهش می دهد و راهبردهای اجتنابی فعالی که شکل اجبار دارند ، پیدا می شوند تا اضطراب را مهار کنند و تدریجاً تثبیت می شوند.

عوامل روانی اجتماعی :

  • عوامل شخصیتی : OCD با اختلال شخصیت وسواسی _ جبری متفاوت است. اختلال شخصیت وسواسی_جبری با توجه به جزئیات ، کمال طلبی و صفات شخصیتی مشابه همراه است .

  • بینش روانپویشی : به فهم مشکلات موجود در پذیرندگی درمان ، مشکلات بین فردی و مشکلات شخصیتی همراه با این اختلال کمک زیادی می کرد . در روانکاوی سنتی نوعی واپسروی از مرحله ادیپی به مرحله مقعدی رشد روانی _ جنسی می باشد .

ملاک های تشخیصی :

  1. وجود وسواس های فکری یا عملی یا هردو از ویژگی های اساسی OCD محسوب می شوند .

  2. وسواس های فکری یا عملی وقت گیرند و موجب ناراحتی یا اختلال در کارکردهای فرد می شوند.

  3. علائم وسواسی_جبری را نمی توان به تاًثیرات فیزیولوژیک یک ماده یا بیماری های طبی نسبت داد.

  4. علائم اختلال را نمی توان با علائم یک اختلال روانی دیگر بهتر توجه کرد. همراه با بینش خوب یا کافی: شخص می داند که باورهای وسواسی اش قطعاً یا احتمالاً صحیح نیست.

همراه با بینش کم: شخص فکر می کند که باورهایش احتمالاً واقعی هستند.

فقدان بینش: شخص کاملاً باور دارد که افکار وسواسی _ جبری اش واقعیت دارند.                                                                             

مشخصه کلیدی وسواس عملی این است که اضطراب همراه با وسواس فکری را کاهش می دهد .

الگوی علائم :

علائم یک بیمار واحد ممکن است در طول زمان تغییر کند و همپوشانی هایی پیدا کند ولی در کل ۴ الگوی عمده دارد :                                                                                                 “آلودگی _ تردید مرضی _ افکار مزاحم _ تقارن “

بیماران مبتلا به اختلال وسواسی_جبری در معاینه وضعیت روانی ممکن است علائم اختلالات افسردگی را نشان دهند .

تشخیص افتراقی :

  • بیماری های طبی : امروزه OCD را اختلال هسته های قاعده ای می دانند و این دیدگاه منبعث از شباهت پدیدارشناختی بین OCD ایدیوپاتیک و اختلالات شبه OCD است که با بیماری های هسته های قاعده ای همراهند (کره سیندهام و هانتینگتون).

  • برای تشخیص OCD باید نشانه های عصبی آسیب های هسته های قاعده ای را ارزیابی کنیم .

  • اختلال توره : این اختلال در بسیاری از موارد در طول زمان در یک فرد و یا در یک خانواده بروز می کند ، حدود ۹۰ درصد افراد دچار اختلال توره رفتارهای وسواسی دارند و حدود دو سوم آنها واجد ملاک های تشخیصی OCD هستند. سندرم توره با الگویی از تیک های حرکتی و صوتی ، از لحاظ میل شدید قبل از انجام تیک اغلب شباهت زیادی به وسواس های فکری دارد و تیک های حرکتی پیچیده تر بسیار شبیه وسواس های عملی هستند.

  • سایر اختلالات روانپزشکی : OCD شباهتی سطحی با اختلال شخصیت وسواسی_جبری دارد که با دغدغه وسواسی در رابطه با جزئیات ، کمال طلبی و سایر صفات شخصیتی همراه است اما فقط در OCD سندروم کاملی از وسواس های عملی و فکری دیده می شود. علائم روانپویشی اغلب منجر به بروز افکار و رفتارهای وسواسی می شوند .

سیر و پیش آگهی :

علائم بیشتر بیماران در اختلال وسواسی_جبری به طور ناگهانی شروع می شود و در پنجاه تا هفتاد درصد آنها پس از واقعه پرفشاری نظیر حاملگی ، یک مشکل جنسی یا مرگ عزیزان شروع می شود . این اختلال معمولأ سیری دراز مدت اما متغیر دارد ، در برخی به صورت نوسانی و در برخی دیگر ثابت است.

حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد بیماران بهبود چشمگیر ، ۴۰ تا ۵۰ درصد بهبود متوسط و ۲۰ تا ۴۰ درصد به همان صورت بدحال می مانند یا علائمشان بدتر می شود. حدود یک سوم مبتلا به اختلال افسردگی اساسی هستند و خطر خودکشی دارند .

تسلیم شدن به وسواس های عملی ، شروع اختلال در کودکی ، وجود وسواس های عملی غریب ، لزوم بستری شدن بیمار ، ابتلای همزمان به اختلال افسردگی اساسی، وجود عقاید هذیانی ، وجوئ افکار بیش بهاداده شده و وجود اختلال شخصیت بر بد بودن پیش آگهی دلالت دارد . سازگاری خوب بیمار از نظر شغلی و اجتماعی ، وجود واقعه ای تسریع کننده و دوره ای بودن علائم، دال بر پیش آگهی خوب اختلال است.

درمان :

امروزه درمان های دارویی و رفتاری برای درمان اختلال وسواسی_جبری رایج شده است.

دارودرمانی : اثرات اولیه داروها عموماً پس از چهار تا شش هفته درمان دیده می شود . نخست درمان را با یکی از مهارکننده های اختصاصی بازجذب سروتونین (SSRI ها) یا با کلومی پرامین شروع می کنیم.

مهارکننده های بازجذب سرتونین : FDA داروهای فلوکستین ، فلوکسامین ، پاروکستین ، سرترالین و سیتالوپرام را برای درمان این اختلال تاًیید کرده است.

کلومی پرامین از بین داروهای سه حلقه ای و چهار حلقه ای ، بهترین دارو از نظر تأثیر بر بازجذب سروتونین است که مقدار آن را باید در عرض دو تا سه هفته بالا برد تا عوارض گوارشی و افت وضعیتی فشار خون بر اثر آن ایجاد نشود . اگر درمان با کلومی پرامین یا یکی از SSRI ها موفقیت آمیز نبود ، با افزودن لیتیوم ، والپروات یا کاربامازپین به تقویت همان دارو می پردازیم.

رفتار درمانی : رفتاردرمانی به اندازه دارودرمانی برای درمان این اختلال مؤثر ولی دیرپاتر است. رویکردهای رفتاری اصلی در درمان عبارتست از : مواجه سازی و ممانعت از پاسخ ، حساسیت زدایی، ایستادن فکر، غرقه سازی، انفجاردرمانی ، شرطی سازی بیزارگرانه.

روان درمانی : متخصصان روانکاوی فردی تغییرات مثبت و دیرپایی را در درمان اختلال وسواسی_جبری مشاهده کردند مخصوصاً زمانی که بیمار توانسته با تکانه های پرخاشگرانه پنهان در پس صفات شخصیتی خود کنار بیاید .

درمان های دیگر: خانواده درمانی ، گروه درمانی ، درمان با ECT و روان_جراحی ، تحریک عمقی مغز(DBS)  .

  • OCD یا اختلالات مرتبط ناشی از یک بیماری طبی دیگر: برخی از بیماری های طبی ممکن است منجر به بروز علائم وسواسی جبری شوند مانند: علائم شبه وسواسی در کودکان متعاقب عفونت استربتوککی گروه A بتا همولیتیک ، اختلالات مرتبط ناشی از مواد ، سندروم انتساب بویایی.

 

« سالومه پاکی »

 

اختلالات اضطرابی:

تعریف: اضطراب حالتی بیمارگونه که با احساس بیم و نگرانی، همراه با نشانه های جسمی حاکی از وجود فعالیت مفرط دستگاه عصبی خودکار مشخص می‌شود.

تشخیص،نشانه ها و علائم

نشانه های فیزیکی:

لرزش، پیچش های عضلانی، احساس لرز، سردرد، کمردرد، تنش عضلانی، احساس تنگی نفس، هیپروانتیلاسیون،خستگی پذیری، رفلکس ازجا پریدن، بیش فعالی اتونومیک،گل انداختن یا رنگ پریدگی ، طپش قلب، تاکیکاردی،تعریق، اسهال،خشکی دهان(Xerostomia)

 

علائم روانشناختی:

احساس ترس، اشکال در تمرکز، گوش بزنگ بودن مفرط، بیخوابی، کاهش میل جنسی،”توده در گلو“”پروانه در شک

اختلالات اضطرابی:

– اختلال هراس(panic disorder): مشخص با حملات هراس خود انگیخته که ممکن است با گذر هراسی(agoraphobia) نیز همراه باشد(ترس از فضاهای باز، تنها بودن دور از خانه، یا ازدحام).

-اضطراب انتظار(anticipatory anxiety): مشخص است با این احساس که هراس و درماندگی یا تحثیر زمانی در آینده روی خواهد داد. 

ملاک های تشخیصی DSM-IV-R برای حمله هراس:

۱- طپش قلب، بالارفتن تعداد ضربان قلب

۲- تعریق.

۳- لرزش.

۴- احساس تنگی نفس یا بند آمدن نفس.

۵- احساس خفگی(smothering)(زیرفشار).

۶- درد یا ناراحتی در قفسه سینه.

۷- تهوع یا ناراحتی در ناحیه شکم.

۸- احساس سرگیجه، عدم تعادل، سبکی در سر، ضعف.

۹-مسخ واقعیت(احساس غیرواقعی بودن) یا مسخ شخصیت(از خود گسستگی).

۱۰- ترس از دیوانه شدن یا از دست دادن کنترل.

۱۱- ترس از مردن.

۱۲- پارستزی(احساس کرختگی یا گزگز).

۱۳- احساس سرما(لرز) یا گرما.

ملاک های تشخیصی DSM-IV-R برای اختلال هراس بدون گذر هراسی:

A- هم(۱) و هم(۲):

۱- حملات هراس غیر منتظره مکرر.

۲- حداقل متعاقب یکی از حملات به مدت یک ماه(یا بیشتر)؛

(a) نگرانی مداوم در مورد، وقوع حملات بیشتر؛ نگرانی در مورد مفهوم حمله یا پی آمدهای آن (مثلاً از دست دادن کنترل، وقوع حمله قلبی، ”ابتلاء به جنون“؛ یا(c)تغییر مهم در رفتار مربوط به حملات.

B- فقدان گذر هراسی(ذیلاً تعریف می شود).

C- حملات هراس حاصل تأثیر مستقیم دارو یا یک اختلال طبی عمومی نمی باشد.

D- اضطراب را به نو احسن نمی توان به اختلال روانی دیگرارتباط داد، مثل اختلال وسواسی- جبری، اختلال استرس پس از سانحه ، پاسخ به محرکهای همراه با (استرس شدید)، اختلال اضطراب جدائی.

 

اختلال اضطراب منتشر: مشخص با اضطراب مزمن و منتشر حداقل به مدت ۶ ماه شامل اختلال اضطراب مفرط کودکی نیز میگر

ملاک های تشخیصی DSM-IV-R برای اختلال اضطراب منتشر:

A- اضطراب و تشویش مفرط( انتظار توام با دلواپسی) در اکثر اوقات، به مدتی بیش از ۶ ماه، در مورد بعضی از رویدادها یا فعالیت ها(مثل کارکرد شغلی یا تحصیلی).

B- کنترل تشویش برای بیماری دشوار است.

C- اضطراب و تشویش با سه علامت (یا بیشتر) از شش علامت زیر که برخی از آنها در شش ماه گذشته اکثر روزها وجود داشته اندهمراه است.

توجه : در کودکان فقط یک علامت کافی است.

۱- احساس عصبانیت(کوک بودن) و بی صبری

۲- خستگی پذیری

۳- اشکال در تمرکز یا دوره های کوتاه احساس“تهی بودن ذهن“

۴- تحریک پذیری

۵- تنش عضلانی

۶- اختلال خواب(مشکل در به خواب رفتن، دوام خواب، یا خواب توام با بیقراری بدون تأمین رضایت فرد).

D- کانون اضطراب و تشویش محدود به خصوصیات یک اختلال محورI نیست.

E- اضطراب، تشویش، یا علائم جسمی ناراحتی بالینیقابل ملاحظه یا تخریب در کارکرد اجتماعی، شغلی، یا سایر زمینه های مهم ایجاد می کند.

F- اختلال نتیجه مستقیم مواد یا یک اختلال طبی عمومی نبوده و منحصراً در جریان اختلال خلقی، اختلال پیسکوتیک، یا اختلال نافذ مربوط به رشد روی نمی دهد.

 – فوبی خاص(Specific phobia): ترس غیر منطقی از یک شیء، مثل اسب، مکان های خاص، مثل بلندی، و نیاز به اجتناب از آن.

ملاک های تشخیصیDSM-IV-R برای فوبی خاص: 

A- ترس بارز و مستمر که افراطی و غیرمنطقی و وابسته به حضور یا پیش بینی یک شی یا موقعیت خاص است(مثل: پرواز، بلندی، حیوانات، دریافت تزریق، مشاهده خون.)

B- مواجهه با محرک فوبیک تقریباً بدون استثناء یک پاسخ اضطرابی فوری برمی‌انگیزد، که ممکن است به صورت حمله هراس وابسته به موقعیت یا زمینه سازی شده با موقعیت درآید.

توجه: در کودکان، اضطراب ممکن است به شکل گریه، قشقرق، میخکوب شدن، یا چسبیدن به دیگران تظاهر کند.

C- شخص متوجه افراطی و غیر منطقی بودن ترس خود می باشد.

توجه: در کودکان ممکن است این ویژگی وجود نداشته باشد.

D- شخص از موقعیت های فوبیک اجتناب می کند.

E- اجتناب، انتظار توام با تشویق

F- در افراد زیر ۱۸ سال، طول اختلال حداقل ۶ ماه است.

نوع حیوان:

نوع محیط طبیعی(مثلاً بلندی ها، طوفان و آب)

نوع خون، تزریق، صدمه نوع

  – فوبی خاص(Specific phobia): ترس غیر منطقی از یک شیء، مثل اسب، مکان های خاص، مثل بلندی، و نیاز به اجتناب از آن.

           ملاک های تشخیصی DSM-IV-R برای فوبی اجتماع

A- ترس بارز و مستمر از یک یا چند موقعیت یا عملکرد اجتماعی که در آن شخص با افراد ناآشنا مواجه است یا ممکن است موضوع کنجکاوی آنها قرار گیرد. شخص می ترسد به گونه ای رفتار کند که موجب تحقیر و شرمندگی او گردد.

توجه: درکودکان، باید قرائن توانایی برای برقراری روابط اجتماعی با افراد آشنا وجود داشته باشد و اضطراب در میان همتاها، نه فقط بزرگسالان، ظاهر شود.

B- رویارویی با موقعیت اجتماعی برانگیزنده ترس تقریباً بدون استثناء به اضطراب منجر می شود، که ممکن است به صورت حمله هراس وابسته به موقعیت یا زمینه سازی شده با موقعیت درآید.

توجه: در کودکان، اضطراب ممکن است به شکل گریه، قشقرق، میخکوب شدن، یا چسبیدن به دیگران تظاهر کند.

C- شخص متوجه افراطی و غیرمنطقی بودن ترس خود می باشد.

D- شخص موقعیت ها یا عملکرد فوبیک اجتناب می کند.

E- اجتناب، انتظار توام با تشویش

F- در افراد زیر ۱۸ سال، طول اختلال حداقل ۶ ماه است.

اختلال وسواس- جبری(obsessive compulsive disorder): عقاید، تکانه ها، افکار(obsession). یا الگوهای رفتاری(compulsion) مزاحم و تکرار شونده که خود ناپذیر(ego-alien) بوده و در صورت مقاومت ایجاد اضطراب می کنند

ملاک های تشخیصی DSM-IV-R برای اختلال وسواسی جبری: 

A- وجود فکر وسواسی(obsession)، یا عمل وسواسی (Compulsion):

فکر وسواسی، بطوری که با (۱)،(۲)،(۳)، یا (۴) تعیین می شوند:

۱- افکار، تکانه ها، یا تصاویر ذهنی تکراری و مقاوم که زمانی در طول اختلال برای شخص، مزاحم و نامتناسب شمرده می شوند و اضطراب و ناراحتی بارز به وجود می‌آورند.

۲- افکار، تکانه ها، و تصاویر ذهنی فقط نگرانی ساده در مورد مسائل زندگی واقعی نمی باشد.

۳- شخص می‌کوشد این افکار یا تکانه ها را نادیده گرفته یا از ذهن خود کنار بزند یا آنها را با عمل یا فکری دیگر خنثی نماید.

۴- شخص واقف است که افکار، تکانه ها، یا تصاویری ذهنی وسواسی حاصل ذهن خود او هستند(و مثل تزریق افکار از خارج تحمیل نمی شوند).

اعمال وسواسی، بطوری که با (۱) یا (۲) تعیین می شوند:

۱- رفتارها(مثل شستن دستها، منظم کردن و وارسی کردن) و اعمال ذهنی(مثل دعا، شمارش، تکرار کلمات به آرامی) تکراری که شخص احساس می کند در پاسخ به افکار وسواسی، یا مطابقت با اصولی که فرد ناگزیر از انجام دقیق آنها است، مجبور است آنها را انجام دهد.

۲- رفتارها یا اعمال ذهنی برای خنثی سازی یا پیشگیری از ناراحتی یا وقوع یک اتفاق یا رویداد ترسناک طرحریزی می‌شود؛ معهذا این رفتارها یا اعمال ذهنی رابطه ای واقعگرایانه با آنچه قرار است خنثی شده یا پیشگیری شود ندارند، یا آشکارا افراطی هستند.

B- زمانی در طول اختلال، شخص به افراطی یا غیرمنطقی بودن افکار و اعمال وسواسی وقوف پیدا کرده است.

توجه: این موضوع  در مورد کودکان ممکن است صدق نکند.

C- افکار و اعمال وسواسی ناراحتی شدید ایجاد می کنند؛ وقتگیر هستند؛یا بطور قابل ملاحظه در برنامه های معمول، عملکرد شغلی، یا فعالیتهای اجتماعی و روابط با دیگران تداخل می نماین

    • اختلال استرس پس از سانحه(posttraumatic and acute stress disorder): اضطراب حاصل از یک استرس عمده در زندگی رویدادها در رویا و افکار حالت بیداری احیاء می شوند. علائم تجربه مجدد، اجتناب، و ترصد مفرط بیش از یک ماه دوام می یابند. در کسانی که علائم کمتر از یک ماه طول کشیده اند. تشخیص مناسب احتمالاً اختلال استرس حاد است

    • ملاک های تشخیصی DSM-IV-R برای اختلال استرس پس از سانحه:

A- شخص در معرض یک رویداد آسیب رسان قرار گرفته که در آن هر دو شرط زیر وجود داشته است:

۱- شخص رویداد یا رویدادهائی را تجربه کرده، شاهد بوده یا با آن مواجه گردیده است که با خطر واقعی یا تهدید به مرگ یا صدمه جدی همراه بوده، یا تهدیدی برای تمامیت جسمی خود یا دیگران محسوب می شده است.

۲- پاسخ شخص با ترس شدید، درماندگی، یا وحشت همراه بوده است. توجه: در کودکان ممکن است به جای آن رفتار آشفته و تهییجی مشاهده شود.

B- رویداد آسیب رسان مستمراً به صورت یکی(یا چند تا) از راههای زیر تجربه می شود.

توجه: در بچه های کوچک، ممکن است بازیهای تکراری با مایه ها و جنبه های حادثه تجربه شده مشاهده شود.

۲- رویدادهای ناراحتی برانگیز تکراری حادثه. توجه: در کودکان ممکن است رویاهای ترسناک بدون محتوی قابل شناسایی روی دهد.

۳- احساس و رفتار به گونه ای که انگار حادثه در حال تکرار شدن است.

۴- ناراحتی روانشناختی شدید در مواجهه با حوادثی که سمبل یا شبیه وجهی از رویداد آسیب رسان است.

۵- پاسخگری فیزیولوژیک در رویارویی با نشانه های درونی یا برونی تداعی کننده(سمبولیک) یا مشابه وجهی از رویداد آسیب رسان.

سیر و پیش آگهی اختلالات اضطرابی:

A– اختلال هراس:

الف- تمایل به عود، هفته ای ۲-۳ بار

ب- سیر مزمن با تخفیف و تشدید

ج- پیش آگهی با درمان عالی

B– اختلال فوبیک:

الف- سیر مزمن

ب- فوبی بدون درمان میل به بدتر شدن دارد.

ج- با درمان، پیش آگهی خوب تا عالی

د- گذر هراسی مقاومترین نوع فوبی ها است.

C– اختلال وسواسی- جبری:

الف- سیر مزمن با تخفیف و تشدید علائم

ب- پیش آگهی متوسط با درمان، اما برخی موارد مقاوم است

D– اختلال اضطراب منتشر:

الف- سیر مزمن، ممکن است علائم با پیشرفت سن فروکش کند.

ب- با گذشت زمان، ممکن است بیمار دچار افسردگی ثانوی شود- بدون درمان این اختلال نادر نیست.

E– اختلال استرس پس از سانحه:

الف- سیر مزمن

ب- ضربه روانی بطور در طول دوره ای چندین سال احیاء می شود(تجربه مجدد).

ج- در صورت وجود حالت پسیکوپاتولوژیک قبلی پیش آگهی بدتر است.

 

موضوع : اختلال علایم جسمی

اختلال علایم جسمی که خود بیمارانگاری نیز نامیده می شود چنین تعریف شده : اشتغال ذهنی بیمار با ترس از بیمار شدن یا اعتقاد وی  به ابتلا به یک بیماری جدی به مدت دست کم شش ماه.

این ترس یا اعتقاد هنگامی ایجاد می شود که بیمار علایم یا کارکردهای بدنی را اشباه تفسیر کند این اشتغال ذهنی سبب ناراحتی قابل ملاحضه و تخریب عملکرد بیمار می شود .

همه گیر شناسی

مردان و زنان به نسبت یکسان مبتلا می شوند . گرچه علایم از هر سنی ممکن است شروع شود ولی این اختلال اغلب در افراد بین ۲۰ تا ۳۰ سال دیده می شود برخی قراین حاکی  از ان است که این تشخیص در سیاهان شایعتر از سفید پوستان است.

سبب شناسی

افراد مبتلا به اختلال علایم جسمی احساس های های جسمی خود را تشددید و تقویت می کنند انها استانه پایین تر و تحمل کمتری نسبتت به ناراحتی جسمانی دلرند مثال: چیزی که شخص عادی ان را فشار شکمی احساس می کند فرد مبتلا به خود بیمار انگاری به صورت درد شکمی درک می کند.

نقش بیمار راه گریزی برای بیمار است که به او امکان میدهد از تعهدات مزاحم اجتناب کند و چالش  های نامطلوب را به تعویق بیاندازد و از تکالیف و تعهدات معمول خود معاف شود

اختلال علایم جسمی گاهی شکل دیگری از سایر اختلالاط روانی است و پیش از همه با اختلالاط افسردگی و اضطراب ارتباط دارد حدود هشتاد درصد بیماران مبتلا به اختلال علایم جسمی ممکن است به طور همزمان دچار اختلالاط افسردگی یا جسمی باشد.

مکتب روان پویشی معتقد است امیال پرخواشگرانه و خصمانه نسبت به دیگران از طریق واپسزنی و جابجایی به شکایت جسمی تبدیل می  شود خشم این بیماران در ناکامی های گذشته ترد شدن ها و فقدان ها ریشه دارد ولی این بیماران در زمان حال خشم خود را به این صورت بیان می کنند که ابتدا در صدد جلب توجه و کمک دیگران بر می اید و بعد کمک انان را به علت بی اثر بودن رد می کنند.

اختلال علایم جسمی به عنوان دفاعی در مقابل احساس  گناه احساس شرارت ابراز  عزت نفس پایین و علامتی از توجه مفرد به خود تلقی می  شود

تشخیص

علایم اختلال  علایم جسمی باید به شدتی باشد که سبب ناراحتی هیجانی بیمار شود و یا توانایی های بیمار را در کارکردهای حوزه های مهم زندگی اش مختل کند

ملاک های تشخیصی اختلال علایم جسمی

    1. وجود یک یا چند علامت جسمی که ناراحت کننده بوده و منجر به گسیختگی قابل توجه زندگی روزانه می شود

    2. افکار احساسات یا رفتارهای افراطی مربوط به علائم جسمی یا نگرانی های مربوط به سلامتی که با حداقل یکی از موارد زیر مشخص می شود :

    1. افکار بی تناسب و پایدار در باره اهمیت علائم خود

    2. سطوح بالای اضطراب مستمر درباره سلامتی یا علائم

    3. صرف وقت و انرژی زیاد برای این علائم یا نگرانی در مورد سلامتی

      1. اگر چه تک تک علائم ممکن است به طور مداوم وجود نداشته باشد وضعیت علامت دار بودن پایدار است

اختلال علایم جسمی که کمتر از شش ماه دوام دارد باید تحت عنوان سایر اختلالاط علایم جسمی معین طبقه بندی گردد

خصوصیا ت بالینی

بیماران مبتلا به اختلال علایم جسمی معتقدند که مبتلا به یک بیماری جدی هستند که هنوز تشخیص داده نشده است و نمی توان انها را به قبول خلاف این موضوع  قانع کرد .

تشخیص افتراقی

وجه افتراق اختلال علایم جسمی از اختلال اضطراب بیماری این است که در اضطراب بیماری ترس از ابتلا به بیماری وجود دارد ولی در اختلال علایم جسمی تاکیدی بر نگرانی از علایم متعدد دیده می شود

بیماران مبتلا به اضطراب بیماری نسبت به اختلال اضطراب بیماری معمولا علایم معدود تری دارند بیماران مبتلا به اضطراب بیماری عمدتا در مورد بیمار شدن نگرانند.

احتلال تبدیلی به صورت حاد شروع می شود و معمولا گذراست و اغلب شامل یک علامت است نه یک بیماری خاص .

بیماران مبتلا به اختلال بدریخت انگاری بدن ‚آرزو دارن که طبیعی به نظر برسند ولی معتقدند ددیگران متوجه نابهنجار بودن انها هستند در حالی که بیماران مبتلا به اختلال علایم جسمی در پی جلب توجه برای بیماری فرضی خود هستند

باورهای هذیانی خود بیمار انگاری در اسکیزوفرنیا و سایر اختلالاط روان پویشی دیده می شود ولی وجه افتراق انها از اختلال علایم جسمی این است که شدت هذیانی دارنمد و علایم روان پریشانه دیگری نیز در بیمار یافت می شود  به علاوه هذیان های جسمی بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا اغلب  عجیب غریب و خارج از محیط فرهنگی بیمار است

وجه تمایز  اختلال علایم جسمی از اختلال ساختگی وجود علایم جسمانی است و وجه افتراق ان از تمارض این است که در اختلال علایم جسمی بیماران واقعا علایمی را که گزارش می کنند حس می  کنند و ادای  ان ها را در  نمی آورند

سیر و پیش اگاهی

عوامل مرتبط با پیش اگاهی خوب عبارتند از وضعیت اقتصادی و اجتماعی خوب وجود افسردگی یا اضطراب حساس به درمان شروع ناگهانی علایم فقدان اختلال شخصیت و فقدان بیماری طبی غیر روانی همراه .

اکثر کودکان دچار اختلال علایم جسمی تا اواخر نوجوانی یا اوایل جوانی بهبود میابند .

درمان

بیماران مبتلا به اختلال علایم جسمی معمولا نسبت به درمان روانپزشکی مقاومت می کنند گرچه برخی از انان درمان روانپزشکی را به شرطی می پزیرند که در بخش غیر روانپزشکی و با تمرکز بر کاهش استرس و اموزش مدار با بیماری مزمن به عمل اید . روان درمانی گروهی قالبا سودمند است.

  اختلالات خوردن و تغذیه

 بی اشتهایی عصبی: anorexia nervosa

 مشخصه سندرم بی اشتهایی عصبی سه ملاک اساسی است: گرسنگی کشیدن عمدی به میزان قابل توجه (رفتار) ، تمایل بی وقفه برای لاغری و ترس مرضی از چاقی (آسیب روانی) و در نهایت وجود علایم و نشانه های ناشی از گرسنگی کشیدن و روزه داری (علایم فیزیولوژیک).

.این افراد بر خلاف نظر دیگران خود را چاق میدانند و برای رفع این چاقی از روش های آسیب زننده و رژیم های افراطی استفاده می کنند.

ملاک های تشخیص:

شروع بیماری بین ۱۰ تا ۳۰ سال و فرد مبتلا به بی اشتهایی عصبی دارای شرایط زیر:

    1. فرد عمداً وزن خود را کاهش می دهد و میزان کاهش غیر سالم وزن را حفظ می کند و وزن با رشد فرد افزایش نمی یابد.

    2. بیمار ترس شدید از چاق شدن دارد و علی رغم گرسنگی طبی آشکار، میل بی وقفه و بیمارگونه به لاغر شدن دارد.

    3. بیمار علایم چشم گیر مرتبط با گرسنگی دارد و اغلب(نه همیشه) دچار عملکرد غیر طبیعی هورمونهای تناسلی، افت وضعی فشار خون، کاهش شدید ذخایر چربی بدن و …

    4. این رفتارها و آسیب های روانی حداقل سه ماه طول کشیده است.

نکته :

    • این ملاک ها اغلب با تحریف تصویر بدنی و آشفتگی تن انگاره همراه است و فرد علی رغم لاغری آشکار تصور می کند که به شکل ناراحت کننده ای چاق است و ترس شدیدی از افزایش وزن دارد.

    • علاقه ی زیاد این بیماران به جمع آوری دستورعمل های آشپزی و یا آماده ساختن غذای مفصل برای دیگران و همچنین پنهان کردن غذا در جیب ها یا جاهای مختلف خانه و دیگر رفتار هایی از این قبیل نشان دهنده ی آن است که این افراد به طور مداوم به غذا و غذا خوردن فکر می کنند.

همه گیرشناسی:

این اختلال در زنان شایع تر از مردان است( ۱۰ تا ۲۰ برابر بیشتر) و سن شروع آن معمولاً در نوجوانی است( شایع ترین سن بین ۱۴ تا ۱۸) ولی در ۵% موارد شروع بیماری در دهه سوم عمر بیمار بوده است.

سبب شناسی:

    • زیستی: مواد افیونی درونزاد ممکن است در انکار گرسنگی نقش داشته باشد زیرا برخی از بیماران با تجویز آنتاگونیست های مواد افیونی افزایش وزن چشمگیری داشته اند. همچنین برخی صاحب نظران کژکاری در محور هیپوتالاموس-هیپوفیز را در پیدایش این اختلال دخیل دانسته اند. برخی مطالعات کژکاری سروتونین، دوپامین، نوراپی نفرین را دخیل می دانند زیرا این سه عصب-رسانه در تنظیم رفتار خوردن در هیپوتالاموس مؤثر هستند.

    • اجتماعی: تاکید جامعه امروز بر لاغری و ورزش و همچنین علائق شغلی خاص (مانند زنان شرکت کننده در مدارس سختگیر باله و یا مانکن ها و همینطور پسرهای دبیرستانی علاقه مند به کشتی ) میتواند از عوامل اثرگذار بر این اختلال باشد. شواهدی وجود دارد که این بیماران روابط مشکل داری با والدین خود داشته و میزان هرج و مرج و انزوا در خانواده این افراد بالا و میزان همدلی و مراقبت کم است. همچنین همجنس گرایی در مردان از عوامل زمینه ساز این اختلال به شمار می رود.

    • روان شناختی: بی اشتهایی عصبی واکنشی در مقابل خواست نوجوانان برای استقلال بیشتر و افزایش عملکرد جنسی و اجتماعی آنهاست.همچنین اکثر این بیماران فاقد حس خودمختاری و خود بودن هستند و امیال دهانی را غیر قابل قبول می دانند و این امیال را از طریق فرافکنی ابراز می کنند.

بیماری ها واختلالات روانشناختی همراه :

    • اختلال بی اشتهایی عصبی در ۶۵% موارد با افسردگی ، در ۳۵% موارد با جمعیت هراسی و در ۲۵% موارد با اختلال وسواسی-جبری همراه است.

    • همچنین این بیماران اغلب نشانه هایی از کمال گرایی و اضطراب را دارند و انعطاف پذیری نیز در این افراد( به خصوص در فرایند درمان) پایین است و افرادی منزوی هستند.

    • در نوجوانان این اختلال با تاخیر در رشد روانی جنسی همراه است و در افراد بالغ همزمان با شروع اختلال میل جنسی شدیداً کاهش می یابد.

    • مشکلات جسمانی مانند افت وضعی فشار خون و کم آبی بدن در این افراد شایع است و برخی بیماران مونث مبتلا به این اختلال دچار قطع قاعدگی میشوند.

    • اقلیتی غیر عادی از مبتلایان نیز سابقه ی بی مبالاتی جنسی ، سوء مصرف مواد و یا هردو را دارند و در حین بیماری دچار کاهش میل جنسی نمی شوند.

انواع فرعی:

    • نوع محدود کننده: در ۵۰% موارد دیده می شود که در این نوع از اختلال فرد مصرف غذا را به میزان زیادی محدود می کند ( کمتر از ۳۰۰ تا ۵۰۰ کالری در روز) و بیمار به طور بی وقفه وسواس گونه ای پر تحرک است به حدی که گاهی بر اثر افراط در فعالیت های ورزشی دچار جراحت می شود.

    • نوع پرخوری- پاکسازی : در این نوع بیمار با اینکه رژیم های سخت می گیرد در عین حال به طور متناوب دوره هایی از پرخوری یا پاکسازی دارد. در این نوع بیمار پس از مصرف مقادیر زیادی غذا اقدام به پاکسازی از طریق استفراغ عمدی ، استفاده از ملین ها و گاهی استفاده از داروهای مدر میکند. در این نوع از اختلال  میزان اقدام به خودکشی بیشتر از نوع محدود کننده است.

تشخیص افتراقی:

ابتدا بالینگر باید مطمئن شود که بیمار مبتلا به یک بیماری طبی نیست که بتواند کاهش وزن را توجیه کند (برای مثال تومور مغزی یا سرطان).

نقطه ی افتراق با اختلال افسردگی:

    • برخلاف بیمار مبتلا به اختلال افسرگی که واقعاً دچار کاهش اشتهاست، بیمار مبتلا به بی اشتهایی عصبی اظهار می کند که اشتهای طبیعی دارد و احساس گرسنگی می کند.

    • بر خلاف بی قراری افسردگی بیش فعالی که در بی اشتهایی عصبی دیده می شود برنامه ریزی شده و تشریفاتی است.

    • اشتغال ذهنی با دستورات آشپزی ، میزان کالری غذاها و تدارک ضیافت هایی با انواع غذاهای عالی به طور مشخص در بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی دیده می شود و در بیماران مبتلا به اختلال افسردگی وجود ندارد.

    • بیماران مبتلا به افسردگی هیچ ترس شدیدی از چاقی یا اختلال تصویر بدنی (تن انگاره) ندارند

نقطه ی افتراق با اختلال جسمانی سازی :

    • عموماً کاهی وزن در جسمانی سازی به اندازه ی بی اشتهایی عصبی نیست.

    • بیمار ترس بیمار گونه ای از چاقی ندارد اما این ترس در بی اشتهایی عصبی شایع است.

    • قطع قاعدگی بیش از سه ماه در اختلال جسمانی سازی غیر معمول است.

نقطه ی افتراق با اختلال اسکیزوفرنیا :

    • در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا هذیان های مربوط به غذا به ندرت مربوط به میزان کالری آنهاست و بیماران بیشتر به این معتقدند که غذا مسموم شده و به ندرت ترس از چاقی دارند.

    • بیش فعالی موجود در بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا وجود ندارد و عادات عجیب و غریب غذا خوردن در آنها مشاهده می شود اما شندرم کامل بی اشتهایی عصبی ندارند.

سیر و پیش آگهی:

    • احتمال بهبودی در نوع محدود کننده کمتر از نوع پرخوری-پاکسازی است.

    • طی تحقیقات ده ساله ای که ایالات متحده در مورد درمان این بیماری انجام شده این اطلاعات به دست آمده : حدود یک چهارم این بیماران به طور کامل بهبود پیدا میکنند و نیم دیگر آنها بهبود قابل ملاحظه ای پیدا میکنند. همچنین یک چهارم باقی مانده ، ۷% موارد مرگ و میر و آنهایی که عملکرد ضعیف و کاهش وزن مزمنی دارند را شامل می شود.

درمان:

    • بستری در بیمارستان: بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی که وزنشان ۲۰% کمتر از وزن مورد انتظار بر حسب قد آنهاست در برنامه های بستری قرار می گیرند و بیمارانی که وزنشان ۳۰% کمتر از وزن مورد انتظار آنهاست نیازمند بستری در بخش روانی برای دو تا شش ماه هستند.همچنین زمانی که خطر مرگ در اثر عوارض سوء تغذیه در بین باشد باید حتما بیمار را بستری اجباری نمود.

    • روان درمانی : استفاده از درمان شناختی رفتاری هم به صورت سرپایی و هم در صورت بستری در فرایند درمان افزایش وزن بیماران موثر یوده است. آموزش فنون بازسازی شناختی به بیمار برای به چالش کشیدن باورهای بنیادین خود و همچنین  آموزش روش حل مسئله برای مدارا با مشکلات مربوط به غذا و مشکلات بین فردی  میتواند موثر یاشد.

           روان رومانی دینامیک(پویا) نیز گاهی در درمان این افراد به کار میرود.

همچنین خانواده درمانی برای تمام بیمارانی که با خانواده خود زندگی میکنند ضروری است.مبتلایانی که کمتر از ۱۸ سال سن داشته اند از خانواده درمانی بیشتر از افراد دیگر سود برده اند .

    • دارو درمانی: برخی گزارشات نشان میدهد که مصرف سیپروهپتادین در بیماران مبتلا به نوع محدود کننده مفید بوده است.همچنین گزارش شده آمی تریپتیلین در درمان این بیماران اثرات مفیدی دارد.در بیمارانی که همزمان به افسردگی مبتلا هستند ، اختلال افسرگی باسد درمان شود.

        تهیه و نگارش:فرزاد شکوئی

اختلالات خوردن و تغذیه

پر اشتهایی عصبی : bulimia nervosa

پر اشتهایی عصبی با دوره هایی از پرخوری همراه با شیوه های نا مناسب و افراطی برای توقف افزایش وزن مشخص می شود. در این افراد ناراحتی جسمی (مانند درد شکمی و تهوع) موجب خاتمه پرخوری می شود و اغلب پس از خاتمه پرخوری فرد دچار احساس گناه ، افسردگی یا نفرت  از خود می شود.این افراد بر خلاف مبتلایان به بی اشتهایی عصبی  اغلب وزن طبیعی دارند .

ملاک های تشخیص:

    1. دوره های پرخوری که بسامد آنها نسبتاً بالاست( هفته ای دست کم دو تا سه بار) که حداقل سه ماه طول کشیده اند.

    2. رفتارهای جبرانی متعاقب پرخوری به منظور پیشگیری از افزایش وزن که عمدتاً به صورت استفراغ عمدی، سوء مصرف ملین،مدر یا داروهای استفراغ آور انجام می شود(۸۰%) و در ۲۰ درصد موارد بیمار به عنوان رفتار جبرانی به ورزش های مفرط یا رژیم های سخت رو می آورد.

    3. وزن به اندازه بی اشتهایی عصبی پایین نیست.

    4. بیمار ترس مرضی از چاق شدن دارد ، بی وقفه تمایل به لاغر شدن دارد یا هر دو حالت فوق را دارد.

نکته:

    • بیشتر بیماران مبتلا به پراشتهایی عصبی وزن طبیعی دارند ولی گاهی ممکن است وزن آنها پایین تر یا بالا تر از حد طبیعی باشد.

    • ارزیابی فرد از خویشتن به میزان زیادی وابسته به شکل و وزن بدن است و این بیماران در مورد اینکه در نظر دیگران چطور جلوه می کنند و نیز جذابیت جنسی و تصویر بدنی و ظاهر خود نگران هستند.

    • در مقایسه مبتلایان به بی اشتهایی عصبی که علاقه ای به روابط جنسی ندارند این بیماران از نظر جنسی فعالند.

    • استفراغ در این اختلال یافته ی شایعی است و معمولاً با وارد کردن انگشت به حلق ایجاد می شود و این کار به بیمار امکان میدهد تا بدون ترس از چاقی به پر خوری ادامه دهد. همچنین محتوای اسیدی مواد استفراغ به مینای دندان این افراد می تواند آسیب بزند.

همه گیرشناسی:

پر اشتهایی عصبی شایع تر از بی اشتهایی عصبی است و این اختلال در زنان بسیار شایع تر از مردان است ولی سن شروع آن در دوره نوجوانی دیر تر از سن شروع بی اشتهایی عصبی است.میزان شیوع این اختلال در کشورهای صنعتی تقریباً یک  درصد جمعیت عمومی است.

سبب شناسی:

    • زیستی: برخی محققین چرخه های پرخوری را به ناقل های عصبی مختلفی ربط میدهند.و از آنجا که داروهای ضدافسردگی برای این افراد مفید است و سروتونین با احساس سیر شدن ارتباط دارد، سروتونین و نوراپینفرین در پیدایش این اختلال دخیل شناخته شده اند.همچنین احساس خوشی و راحتی ناشی از استفراغ می تواند مربوط به بالا رفتن سطح اندروفین ها باشد.

    • اجتماعی: این افراد هم مانند مبتلایان به بی اشتهایی عصبی افراد بلند پروازی هستند و در واکنش به فشارهای اجتماعی لاغر می شوند. همچنین بسیاری از این بیماران دچار افسردگی هستند و در خانواده های آنها نیز میزان افسردگی بالاست. همچنین در خانواده ی آنها میزان صمیمیت کمتر و میزان تعارضات بیشتر از مبتلایان به بی اشتهایی عصبی است.

    • روان شناختی: این افراد نیز در دوران نوجوانی دچار تعارضاتی هستند اما در مقایسه با بیماران مبتلا به بی اشنهایی عصبی معاشرتی تر ، خشمگین تر و تکانشی تر هستند. اعتیاد به الکل، دزدی از فروشگاه ها و بی ثباتی هیجانی ( از جمله اقدام به خودکشی ) با این اختلال ارتباط دارد. این افراد کنترل فرامن و قدرت ایگوی مبتلایان به بی اشتهایی عصبی را ندارنر.همچنین برخی بالینگران متوجه شدند که این افراد از بدن خود به عنوان ابژه انتقالی استفاده می کنند.

    • انواع فرعی:

    • پرخوری همراه با رفتار پاکسازی : برای کسانی مطرح می شود که به طور مرتب اقدام به استفراغ عمدی یا استفاده از مسهل یا مدر می کنند. آشفتگی این گروه نسبت به تن انگاره خود بیشتر از گروه دوم است و در رابطه با خوردن غذا هم اضطراب بیشتری از خود نشان می دهند.

    • پرخوری بدون رفتار پاکسازی : برای کسانی که رژیم های غذایی سخت و روزه داری یا ورزش های شدید انجام می دهند ولی رفتار پاکسازی در آنها به صورت مرتب مشاهده نمی شود. این گروه معمولاً چاق هستند و تفاوت های فیزیولوژیک عمده ای بین این دو گروه مشاهده می شود.

تشخیص افتراقی:

اگر پرخوری و رفتار های پاکسازی منحصراً در خلال دوره های بی اشتهایی عصبی روی دهند نباید تشخیص پر اشتهایی عصبی گذاشته شود. همچنین درمانگر باید مطمئن شود که بیمار مبتلا به بیماری های عصبی نظیر تشنج های مشابه صرع ، تومورهای دستگاه عصبی مرکزی ، سندروم کلوور- بوسی یا سندرم کلین-لوین نیست.

نقطه ی افتراق با سندروم کلوور-بوسی:

    • این سندرم عیارت است از نشناسی دیداری ، لیسیدن یا گازگرفتن وسواس گونه، بررسی اشیاء با دهان؛ ناتوانی برای نادیده گرفتن هرگونه محرک ،شل و ول بودن ، تغییر رفتار جنسی( پرکاری جنسی ) و تغییر عادات غذایی بخصوص پرخوری. این سندرم بسیار نادر است و بعید است در تشخیص افتراقی مشکلی ایجاد کند

نقطه ی افتراق با سندرم کلین لوین :

    • مرکب است از : پرخوابی دوره ای که دو تا سه هفته طول می کشد و پرخوری .همچون پر اشتهایی عصبی این سندروم هم در نوجوانی آغاز می شود اما این سندروم در مردان شایع تر از زنان است.

نکته مهم: در بیماران مبتلا به پراشتهایی عصبی که به طور همزمان مبتلا به اختلال عاطفی فصلی و الگوهای افسردگی آ تیپیک هستند ممکن است علائم پر اشتهایی عصبی و خصوصیات افسردگی در برخی فصول شدید تر شود( معمولاً در ماه های زمستان).

سیر و پیش آگهی:

    • در مقایسه با بی اشتهایی عصبی میزان بهبود نسبی یا کامل آن بالاست.

    • در مطالعات انجام شده بیماران دارای سابقه مصرف مواد و بیمارانی که طول اختلال آنها بیشتر بوده است در زمان مراجعه پیش بینی کننده فرجام بدتر اختلال بودند.

    • حدود ۴۰% زنان مورد مطالعه در دوره های پیگیری کاملاً بهبود یافته اند و میزان مرگ و میر ناشی از این بیماری حدود دو درصد در هد رهه برآورد شده است.

درمان:

    • بستری در بیمارستان : در افراد مبتلا به این بیماری به دلیل پنهان کاری و تودار بودن کمتر نسبت به بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی ، انجام درمان سرپایی راحت تر است و همچنین اگر فرد عارضه ای نداسته باشد نیازی به بستری ندارد.در برخی موارد که پرخوری خارج از کنترل است یا بیمار علایم روانی دیگر مانند میل به خودکشی و سوء مصرف مواد دارد ممکن است بستری کرئن بیمار ضروری باشد.

    • روان درمانی: درمان شناختی رفتاری مهم ترین و اولین روش انتخابی برای درمان پر اشتهایی عصبی است که حدود ۱۸ تا ۲۰ جلسه طی ۵ تا ۶ ماه می باشد که شامل مختل کردن چرخه ی پرخوری و روزه داری شخص و تغییر دادن شناخت های معیوب اوست و همچنین سبب تغییر باورهای او نسبت به غذا و وزن و تصویر بدنی و درک کلی از خود می شود.

همچنین استفاده از روان درمانی دینامیک در این افراد با موفقیت محدودی همراه بوده که به سمت عینی سازی مکانیسم های دفاعی درون فکن و فرافکن  پیش می رود.روش های درمانی دیگری نیز مانند : طرح های مبتنی بر اینترنت ، برنامه های تسهیل شده با کامپیوتر، برنامه های تقویت شده با ایمیل و اجرای درمان شناختی رفتاری از راه دور برای مناطق دور افتاده نیز قابل استفاده است.

دارودرمانی: داروهای ضد افسردگی از جمله داروهای مهار کننده های اختصاصی  باز جذب سروتونین نظیر فلوکستین در درمان پراشتهایی مفید بوده اند. همچنین برای چرخه های پرخوری – پاکسازی دشواری که به روان درمانی تنها پاسخ نمی دهند میتوان از داروهای ضد افسردگی استفاده کرد از این لحاظ ایمی پرامین، دزی پرامین، ترازودون و مهار کننده های آمینو اکسیداز نیز مفید بوده اند.     

تهیه و نگارش:فرزاد شکوئی

درمان منطقی هیجانی

آلبرت الیس

از سال ۱۹۴۳ درگیر کارهای تخصصی روانی و مشاوره خانواده به صورت خصوصی بود ! در طول این مدت به روان کاوی علاقه مند شد . آموزش دید و سه سال خودش مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت! در نیمه دهه ۱۹۵۰ از روانکاوی کنار کشید و به سمت درمان منطقی هیجانی RET گرایش پیدا کرد ! دو موسسه به نام های زندگی معقول ( ۱۹۵۸ ) و مطالعه پیش رفته روان درمانی معقول (۱۹۶۸) تاسیس کرد

کتابهای مشهوری در مورد سکس نوشته و به صورت علمی جنسیت و همجنس گرایی رو مورد تحقیق قرار داده

– زمینه نظری

ریشه نظریه الیس به فلسفه و رواقی بر می گردد اپیکتتوس : « اشیاء باعث اختلال انسان ها نمی شوند ، بلکه نظری که انسان ها نسبت به آن اشیاء دارند ، باعث اختلال می شود  الیس نتیجه گرفت که در درمان باید مردم را متقاعد کرد تا تلقین افکار قدیمی و غیر منطقی خودشون رو متوقف کنند و به اون ها یاد داد تا درباره خود و جهان فکر کنند ! درمان منطقی هیجانی از این دیدگاه متولد شد .

+ نظریه شخصیت

– تعریف واژه ها

RET دارای ساختار ها و واژه های منحصر بفرد و کاملاً تعریف شده ای می باشد . در واقع این نظریه دو واژه دارد .

۱ جبری ( Musturbating  ) : وقتی انسان به خود می گوید باید ، بایست یا می بایستی کاری را انجام بدهد یا ندهد . به اعتقاد الیس او در یک حالت اجبار قرار گرفته . ( ایدئولوژی جبری )

۲ منطقی ( Rational  ) : واژه منطقی مطلق یا متعصبانه تعریف نمی شود . مردم بر اساس انتخاب ارزش ها مقاصد و اهداف مختلف زندگی می کنند . وقتی فکر ، احساس و عمل آن ها به گونه ای باشد که به آن ها کمک کند تا به اهدافشان برسند و بر اساس ارزش هایشان زندگی کنند ، آنوقت منطقی عمل کرده اند

– ولی اگر فکر و احساس و عمل آن ها مخالف اهداف و ارزشهایشان باشد غیر منطقی بوده اند

– ساختار شخصیت

درمان منطقی هیجانی غرایز لیپیدویی را به عنوان عاملی برای توجیه رفتار قبول ندارد به ناهوشیار انسان به تعبیر فروید و یونگ معتقد نیست . معتقد است ما انسان ها نسبت به بسیاری از احساسات یا افکارمان ناآگاه هستیم

رشد شخصیت

درمان منطقی هیجانی معتقد که فرد عادی بر اساس تمایلات ، آرزوها و اولویت شخصی خود رشد می کند . برای همین هر انسانی متفاوت از انسان دیگر است . بیش تر رشد و نموهای طبیعی همراه با نظم هستند اما خیلی از نظریه پردازان معتقدند به ندرت رشد عادی به صورت مراحل پشت سر هم صورت می گیرد .

درمان منطقی هیجانی به مراحل جنسی فروید و این قبیل نظریه های رشد اعتقادی ندارد . الیس به درمان منطقی هیجانی به عنوان عاملی که بر رشد مجدد خود تاکید می کند ، نگاه کرده و می گوید بین نظریه شخصیت و نظریه تغییر شخصیت رابطه کمی وجود دارد .

تاکید درمان منطقی هیجانی بر آسیب شناسی است تا سبب شناسی

به عقدیه الیس تقریباً همه انسان ها یک تمایل فطری به ایجاد آشفتگی در خودشان دارند . خیلی از مردم علاوه بر ایجاد آشفتگی ، مدام خودشون رو با ایده های غیر منطقی تبلیغ می کنند . الیس ابتدا یازده فکر غیر منطقی رو لیست کرد ، اما بعد الیس و گریگر بیست و هفت فکر غیر منطقی رو تحت سه عنوان ایدئولوژی جبری گروه بندی کردند . نمونه های مختصری از آن ها چنین است .

ایدئولوژی جبری (۱)

من باید خوب عمل کنم و برای عملکردم تایید بگیرم و در غیر اینصورت به عنوان فردی نالایق تلقی می شوم .

ایدئولوژی جبری (۲)

دیگران باید با ملاحظه و مهربانی با من رفتار کنند ، درست به همان صورتی که دلم می خواهد با من رفتار کنند و اگر این کار را نکنند ، جامعه و دنیا باید آنها را به خاطر بی توجهی شان به سختی سرزنش یا تنبیه کند

 ایدئولوژی جبری (۳)

شرایط باید طوری باشد که بتوانم هر چه می خواهم به راحتی و به سرعت به دست بیاورم .

الف . من باید راه حل های کامل ، عملی و صحیحی برای مشکلات خودم و دیگران پیدا کنم . اگر نکنم نتیجه اش بدبختی و وحشت خواهد بود .

ب . مردم و وقایع بیرون منشاء ناخوشی های من هستند و به من احساس اضطراب ، ناامیدی و بی کفایتی می دهند . مگر آن که شرایط و مردم تغییر کنند تا من بتوانم احساس پریشانی را متوقف کنم

-آشفته شدن از آشفتگی ها

انسان ها مخلوقات خود آگاهی هستند ، به همین خاطر اختلالات و پریشانی های خودشون رو مشاهده می کنند و همین دوباره آن ها را پریشان می کند  کار غیر عادی اول ( آشفتگی اول ) معمولاً به نوعی تمام می شود و محدود به مجموعه ای از شرایط است . اما عوارض بعدی ( آشفتگی دوم ) غالباً فراگیر می شوند و ممکن است که تمام زندگی فرد رو مختل کنند . بنابراین بر اساس درمان منطقی هیجانی دلایل واقعی اختلالات بشری در دو ویژگی منحصر به فرد انسان نهفته است :

الف : رغبت عمومی به کج فکر کردن ، احساسات نادرست از خود نشان دادن و بد عمل کردن!

ب: گرایش های خاص فرد به رفتار هایی که موجب شکست او می شوند  

الیس اصرار داشت هر دوی این ویژگی ها بیولوژیکی هستند ( فطری )  او اثرات این تمایلات را با نظریه ABC نشان داد .

نظریه ABC

بر طبق نظریه درمان منطقی هیجانی در واقع همه مشکلات جدی هیجانی انسان مستقیماً ناشی از افکارش هست و از نظر تجربی فاقد اعتبار . یعنی مهم نیست که چه مقدار در وراثت فرد نقص وجود داشته باشد و یا تجربیات اون از ضربه های اولیه و یا بعدی زندگی چطور باشد علت اصلی واکنش های کم تر یا بیش تر نسبت به محرک آزاردهنده این است که اکنون دارای عقاید متعصب ، غیر منطقی و تجربه نشده ای است

نقطه A : یک رویداد فعال کننده ، نقطه B : باورها و اعتقادات غیر منطقی ، نقطه C : پیامدهای هیجانی و رفتاری .

+ نظریه مشاوره

دلیل تغییر

درمان منطقی هیجانی : تغییر در رفتار بر اساس تغییر در افکار است و از طریق حرکت از غیر منطقی بودن به سوی منطقی بودن صورت می گیرد .

منطق تغییر فقط این است ، یاد بگیریم که منطقی فکر کنیم .

درمان منطقی هیجانی توجه زیادی به معرفت و شناخت دارد  که بر فرض ها ی متعدد استوار است:

۱ انسان ها از طریق فکر کردن احساسات خود را به وجود آورده و یا خلق می کنند ( و بر عکس )

۲ فلسفه باورها و اعتقادات مردم در مورد تجربه هاشون ، اثر عمیق تری بر احساسات و رفتار خواهد داشت تا خود تجارب .

۳ مردم غالباً از طریق انتظارات خود از آنچه باید اتفاق بیافتد و یا در رفتار دیگران با آن ها ، اختلالات خود را می آفرینند .

۴-  مردم آشفته و ناراحت ، خودشان را به جای عملکردشان ارزیابی منفی می کنند . 

+ فرایند مشاوره

کار مشاور در درمان منطقی هیجانی این است که به مراجعان خود کمک نماید تا خود را از افکار غیر منطقی و نامعقول رها کرده و افکار منطقی و معقول را جایگزین کند . این فرایند از طریق غیر معقول و غیر منطقی نشان دادن این افکار به مراجع شروع می شود ( بینش شماره ۱ )

بینش شماره یک وقتی به وجود می آید که مراجع تشخیص می دهد که اختلال کنونی او علت های قبلی دارد و آن علت های قبلی همان نگرش ها و باورهای نامعقول خودش می باشد و نه رویدادهای گذشته و حال . دومین مرحله ( بینش شماره ۲ ) ، شامل متقاعد کردن مراجعان به این است که آنها اختلال خود را از طریق تلقین مجدد همان افکار نامعقول به خودشان حفظ و نگهداری می کنند ! در مرحله سوم ( بینش شماره ۳ ) مراجعان به سمت پذیرش این مطلب هدایت شوند که تنها راه رهایی از اختلالات این است که با نظام باورهای خود مبارزه کنند و از طریق مبارزه و چالش به یک نظام جدید و عاقلانه دست یابند

آخرین مرحله با گرایش های نامعقول خاصی سروکار دارد و به مراجع یک فلسفه زندگی را پیشنهاد می کند تا از آن راه از به وجود آمدن افکار نامعقول بیش تر جلوگیری کند ! نتیجه ای که مشاور درمان منطقی هیجانی مایل هست که به دست بیاره اینه که مراجع از طریق تغییر باورهای نامعقول به سمت یک زندگی عاقلانه بره و چنانچه این کار صورت بگیره ، اختلالات کاهش پیدا می کند

+ اهداف مشاوره

درمان منطقی هیجانی ، هیجان  را برای زندگی بشر ضروری می داند  ! این درمان سعی دارد که احساسات نامناسب را از مراجعان خود بگیرد مثل اضطراب ، افسردگی ، خصومت و…..

مسئولیت : مسئولیت داشتن در زندگی ، مردمان سالم می توانند مشکلات خود را حل کنند و اگر چه ممکن است به کمک نیاز داشته باشند ، اما بدون کمک دیگران ناراحت نمی شوند .

تحمل دیگران : اجازه اشتباه کردن به دیگران را می دهند . می توانند رفتار و اعمال مردم را دوست نداشته باشند بدون این که آن ها را ذلیل و پست کنند .

قبول خود : افرادی که ثبات هیجانی دارند قادرند آنچه که هستند را قبول کنند و بپذیرند

باز و بی پرده بودن : افراد سالم از تغییر استقبال می کنند .

تعهد : کسانی که اختلالی ندارند و گرایش به خود شکوفایی دارند به مردم و اشیاء علاقه مندند .

قبول تغییر : افراد بالیده با بلاتکلیفی و اتفاقات با آرامش و صلاحیت برخورد می کنند.

+  کارکرد مشاور

درمانگر منطقی هیجانی به شیوه رهنمودی عمل می کند . به مراجع کمک می کند خود را بیان کند از طریق انجام تکالیف . ممکن است در جلسه اول از روش مواجهه استفاده شود . درمانگر از استدلال و ترغیب استفاده می کند .

درمانگر منطقی هیجانی وقت زیادی صرف رویدادهای فعال کننده نمی کند . به جزئیات خیلی نمی پردازد . از روش های روان پویایی معمول مثل تداعی آزاد ، تحلیل عقده ادیپ یا دیگر عقده های رواپویایی پرهیز می کند .

در درمان منطقی هیجانی مشاور یک موضع تند و تیز ، فعال ، رهنمودی ، ترغیب کننده و جدلی دارد .

تمرین مشاوره

تکنیک های عمده :

از تکنینک های درمان شناختی زیاد استفاده می کنند . از جمله تحلیل منطقی و فلسفی تعلیم ، جدال درباره افکار جادوئی ، پیشنهادات حواس پرتی عمدی و …

روش های فراخوان هیجانی : درمان منطقی هیجانی مراجعان خود را بی قید و شرط می پذیرد . مشاور منطقی هیجانی از ایفای نقش ، شوخ طبعی ، تمرین های حمله به خجالت و انواع تمرین های مواجهه استفاده می کند .

روش های رفتاری : درمان منطقی هیجانی تکالیف رفتاری عینی به مراجع می دهد .

روش های شرطی شدن عامل به ویژه به شکل روش های کمک به خود مورد استفاده قرار می گیرد .

تصویر سازی ذهنی منطقی هیجانی با روش های شناختی ، هیجانی و رفتاری ترکیب می شود!

کاربرد

بعضی از کاربردهای رویکرد منطقی هیجانی : سکس درمانی ، ازدواج درمانی ، گروه درمانی ، جرات آموزی ، درمان روان پریشی ، روان نژندی ، افسردگی ، روان درمانی کودک و تعلیم و تربیت

الیس معتقد است تنها استثنای درمان منطقی هیجانی ، کسانی هستند که روان درمانی برای آنها مفید نیست . ( مثل اسکینروفرن )

پشتوانه پژوهش

۱ درمان منطقی _ هیجانی برای مردمی که درون گرا هستند از درمان مراجع محوری موثرتر است

۲ در کاهش اضطراب عمومی یا فراگیر موثرتر از حساسیت زدایی منظم است

۳ ترکیبی از درمان شناختی و رفتار درمانی برای درمان افسردگی موثرترین روش می باشد .

۴ تاثیر نسبی درمان منطقی هیجانی در مقابل آموزش ابراز وجود ناهمخوان است .

اختلالات خوردن و تغذیه

اختلال پرخوری:

افراد مبتلا به اختلال پرخوری رفتار های پرخوری و خوردن تکرار شونده دارند که در خلال آنها میزان زیادی غذا را طی مدت کوتاهی می خورند. اما برخلاف پر اشتهایی عصبی این بیماران پس از پرخوری به رفتارهای جبرانی مانند مصرف ملین ها دست نمی زنند.

ملاک های تشخیص:

      1. خوردن سریع تر از حد طبیعی تا حدی که فرد احساس ناراحتی کند.

      2. خوردن مقادیر زیادی غذا زمانی که فرد گرسنه نیست.

      3. خوردن در تنهایی

      4. احساس گناه یا ناراحتی های دیگر پس از حمله پر خوری

      5. پرخوری ها باید دست کم یک بر در هفته برای مدت دست کم سه ماه بروز کنند.

همه گیرشناسی:

اختلال پرخوری شایع ترین اختلال خوردن است و در ۵۰ تا ۷۰ درصد افراد دچار چاقی شدید ( شاخص توده بدنی بیش از ۴۰) دیده می شود. این اختلال در زنان ( ۴%) شایع تر از مردان( ۲%) است.

سبب شناسی:

علت این اختلال مشخص نیست . سبک های شخصیتی برون گرا و تکانشی را با این اختلال مرتبط دانسته اند . پرخوری همچنین ممکن است در طی دوره های استرس برای کاهش اضطراب یا تسکین خلق افسرده بروز کند.

تشخیص افتراقی:

نقطه ی افتراق با اختلال پر اشتهایی عصبی:

      • در اختلال پرخوری بر خلاف پر اشتهایی عصبی ، بیماران رفتارهای جبرانی نظیر استفراغ ، سوء مصرف میلین ها و رژیم های سفت و سخت را گزارش نمی کنند.

نقطه ی افتراق با اختلال بی اشتهایی عصبی :

      • در اختلال پرخوری بر خلاف بی اشتهایی عصبی ، بیماران تمایل مفرطی برای لاغری ندارند و این افراد دارای وزن طبیعی و یا چاق هستند.

سیر و پیش آگهی:

      • در مورد این اختلال چیز زیادی نمیدانیم . چاقی شدید اثرات دراز مدت در حدود ۳ در صد بیماران دچار این اختلال است.

درمان:

      • روان درمانی : درمان شناختی رفتاری مؤثر ترین درمان روانشناختی اختلال پرخوری محسوب می شود و منجر به کاهش پرخوری و مشکلات همراه آن مانند افسردگی می شود. همراه این درمان استفاده از دارویی نظیر مهارکننده های انتخابی باز جذب سروتونین باعث نتایج بهتری می شود. همین طور ورزش همراه با CBT باعث کاهش پرخوری می شود.

      • گروه های خودیار: نظیر انجمن پرخور های گمنام ( OA) در کمک به این بیماران مؤثر بوده است.

      • درمان دارویی: درمان دارویی با چندین داروی SSRI ، دیزیپرامین ، امی پرامین ، توپیرمات و سیبو ترامین ممکن است باعث کاهش علایم پرخوری شود. داروهای SSRI  که باعث بهبود خلق و پرخوری می شوند شامل : فلوکسامین، سیتالوپرام و سرترالین هستند.

سایر اختلالات خوردن یا تغذیه معین 

سندروم خوردن شبانه :

مشخصه این ختلال مصرف مقادی زیادی غذا پس از شام است و فدر در طول روز اشتهای چندانی ندارد و از بیخوابی رنج می برد.

ملاک های تشخیص:

      • تشخیص این اختلال شامل دوره های مکرر پرخوری یا خوردن شبانه ، فقدان میل به غذا در صبح ها و بیخوابی است.علایم باید برای حداقل ۳ ماه ادامه یابد و نباید ثانویه به اختلال طبی یا روانی دیگری باشد.

      • خلق افسرده در بین این بیماران شایع است بخصوص غروب ها و شب ها و همچنین بازدهی خواب در این افراد پایین است.

 همه گیرشناسی:

این اختلال در حدود ۲ درصد ار جمعیت عمومی بروز می کند اما در میان بیماران دچار بی خوابی ، چاقی ( ۱۰ تا ۱۵ درصد) ، اختلال خوردن و سایر اختلالات روان پزشکی شیوع بیشتری دارد.این اختلال معمولاً در اوایل بزرگسالی شروع می شود.

 سبب شناسی:

در مورد این اختلال اطلاعات زیادی وجود ندارد اما هورمون های ملاتونین ، لپتین ، گرلین و کورتیزول در ارتباط با این اختلال مورد مطالعه قرار گرفته اند. سندروم خوردن شبانه همچنین در خانواده ها تکرار می شود.

 نکات مهم در تشخیص افتراقی:

      • مقادیر غذای مصرف شده در دوره های خوردن معمولاً در این اختلال کمتر از پر اشتهایی عصبی و اختلال پرخوری است.

      • این افراد بر خلاف سایر اختلالات خوردن نگرانی چندانی در مورد تصویر بدنی و وزن خود ندارند.

      • این این بیماران خطر بروز چاقی و سندروم متابولیک بالا تر است.

      • مشخصه ی اصلی این اختلال حمله های خوردن غیر ارادی در خلال شب است.

سیر و پیش آگهی:

سن شروع این اختلال از اواخر نوجوانی تا اواخر دهه ی سوم زندگی متغیر است .

 درمان :

مطالعات از نتایج مثبتی از درمان این بیماران با داروهای SSRI  خبر می دهند . این داروها سبب بهبودی بیداری های شبانه ، خوردن شبانه و دریافت کالری پس از صرف شام شده است.

در بیماران دچار هم ابتلایی افسردگی اساسی و سندروم خوردن شبانه درمان با نور درخشان و CBT موثر بوده است.

اختلال پاکسازی:

مشخصه اصلی این اختلال وجود رفتار پاکسازی تکرار شونده پس از مصرف مقادیر اندکی از غذا در افراد با وزن طبیعی است که تصویر تحریف شده ای از وزن یا تن انگاره ی خود دارند.

وجه افتراق آن با پرخوری عصبی وجود رفتار پاکسازی پس از صرف مقادیر اندکی از غذا است که ناشی از یک دوره ی پرخوری نیست.

چاقی :

چاقی بیماری مزمنی است که یا فزونی چربی بدن مشخص می شود. چاقی عموماً توسط شاخص توده ی بدنی بر اساس قد و وزن سنجیده می شود(BMI).روش دقیق تر استفاده از تحلیل ترکیب بدن است که تحلیل امپدانس بیومتریک (BIA) نام دارد. وجود چربی بیش از حد در بدن به این دلیل است که میزان دریافت کالری بیش از مصرف آن است.

دو اختلال خوردن ممکن است با چاقی همراه باشند : پر اشتهایی عصبی و اختلال پر خوری 

سبب شناسی :

      • سیری : سیری احساسی است که هنگام ارضاء گرسنگی حاصل می شود.این چنین بهنظر می رسد که غذای جذب شده یک پیام متابولیک می فرستد که از طریق خون به مغز می رسد و در آنجا سلول های گیرنده ای احتمالاً در هیپوتالاموس فعال شده و سبب سیری می شود. میزان اشتها ( میل به غذا ) و همچنین حس بویایی از دیگر عوامل موثر بر سیری است.

      • عوامل ژنتیکی :حدود ۸۰ درصد افراد چاق سابقه خانوادگی چاقی دارند. همچنین این موضوع می تواند ناشی از همانند سازی با والدین چاق و روش های دهانی آموخته شده برای مقابله با اضطراب باشد.

      • عوامل رشدی: در اوایل زندگی بافت چربی با افزایش تعداد و اندازه سلول ها رشد می کند و پس از تثبیت شدن تعداد آنها به نظر نمیرسد مستعد تغییر باشد. همچنین توزیع و مقدار چربی در افراد مختف متفاوت است و چربی های اطراف کمر و پهلو ها و شکم از لحاظ سوخت و ساز فعال تر از سلول های چربی ران ها و کپل هاست.

      • فعالیت جسمانی :کاهش فعالیت های جسمانی در اقشار مرفه عامل اصلی در افزایش چاقی است.

      • عوامل روان شناختی : مکانسیم های تنظیم غذا نسبت به تاثیرات محیطی حساس است و عوامل فرهنگی؛ خانوادگی و روانپویشی همگی در پیدایش چاقی نقش دارند. 

پیش آگهی :

پیش آگهی برای چاقی خوب نیست و چاقی معمولاً به صورت تغییر ناپذیری سیر پیش رونده دارد. ۹۰ درصد بیمارانی که به کاهش وزن قابل ملاحظه ای دست پیدا می کنند  سرانجام مجدد دچار افزایش وزن می شوند.

درمان:

روشهای مختلفی برای درمان چاقی مورد استفاده است که برخی از آنها شامل موارد زیر می شود:

رژیم غذایی ،  ورزش ، تغییر سبک زندگی ، جراحی و روان درمانی

سندرم متابولیک :

  سندرم متابولیک شامل گروهی از ناهنجاری های متابولیک مرتبط با چاقی است و در افزایش خطر بروز بیماری های قلبی و عروقی و دیابت نوع دو نقش دارد.

تشخیص این سندروم زمانی گذاشته  می شود که بیمار از پنج عامل خطرساز زیر حداقل سه عامل را داشته باشد:

      1. چاقی شکمی

      2. سطوح بالای تری گلیسیرید

      3. سطوح پایین HDL

      4. فشار خون بالا

      5. افزایش قند خون ناشتا

نکات مهم :

      • تصور می شود این سندرم در ۱۰ درصد جمعیت آمریکا وجود دارد و در سایر کشور های صنعتی نیز شناسایی شده است.

      • علت این سندرم معلوم نیست اما چاقی ، مقاومت به انسولین و استعداد ژنتیکی در بروز آن نقش دارند.

      • درمان عبارت است از کاهش وزن ، ورزش و استفاده از استاتین ها و داروهای ضد فشار خون و در موارد لازم به منظور کاهش چربی ها و فشار خون.

تهیه و نگارش:فرزاد شکوئی

خواب به عنوان یکی از مهمترین رفتارهای انسان که یک سوم حیات اورا در بر میگیرد، فرآیندی است که مغز برای کارکرد صحیح به آن نیاز دارد و محرومیت طولانی مدت از آن منجر به تخریب شدید جسمی و شناختی و نهایتاً مرگ می انجامد.

خواب از دو حالت فیزیولوژیک تشکیل شده:

خواب حرکت غیر سریع چشم(NREM): در این خواب اکثر کارکرد های فیزیولوژیک نسبت به حالت بیداری کاهش می یابد و در مقایسه با بیداری یک نوع حالت آرامش است؛ برای مثال ضربان قلب ۵ تا ۱۰ ضربه در دقیقه کمتر و نبض و فشار خون نیز کاهش می یابد. بیدار شدن در این مرحله از خواب فراموشی نسبت موقعیت را در پی خواهد داشت و آشفتگی حین بیدار شدن از مرحله۳ یا۴ این خواب ممکن است سبب مشکلاتی نظیر شب ادراری، خواب گردی و کابوس های مرحله۴ یا وحشت شبانه شود.

خواب حرکت سریع چشم(REM): در این خواب فعالیت مغزی در سطح بالایی بوده و شبیه حالت بیداری است. از آنجا که خصوصیات فیزیولوژیک این خواب(به جز قوام عضلانی) بسیار شبیه بیداری می باشد به این خواب، خواب متناقض نیز می گویند. در انسان نبض، تنفس و فشار خون در حین این خواب بالاتر از خواب NREM و اغلب بالاتر از حالت بیداری است. در این خواب دمای بدن با تغییرات دمای محیط به وسیله تعریق یا لرز خفظ می شود، نعوظ نسبی یا کامل، فلج تقریباً کلی عضلات اسکلتی، و متمایز ترین خصوصیت آن، رویا بینی در این خواب رخ می دهد. حدود ۹۰ دقیقه پس از شروع خواب NREM خواب REM شروع میشود که به این دوره ۹۰ دقیقه ای نهفتگی REM می گویند؛ کوتاه تر شدن نهفتگی REM در برخی اختلالات نظیر افسردگی و حمله خواب دیده میشود. اولین دوره این خواب معمولاً کوتاه ترین آن است و کمتر از ۱۰ دقیقه طول می کشد و دوره های بعدی بین ۱۵ تا ۴۰ دقیقه ادامه دارد. الگوی خواب در طول عمر افراد تغییر میکند به این صورت که در نوزادی خواب REM بیش از ۵۰ درصد خواب را دارد و در جوانی تنها ۲۵ درصد. این الگوی خواب تا سن پیری نسبتاً ثابت می ماند.

تنظیم خواب

پژوهشگران معتقدند تنها یک مرکز ساده کنترل خواب وجود ندارد و این فرآیند توسط چند سامانه و مرکز به هم پیوسته کنترل می شود که عمدتاً در ساقه مغز هستند. سروتونین در تنظیم خواب نقش مهمی دارد و جلوگیری از ساخت آن موجب کاهش خواب برای مدت طولانی میشود. نورون های حاوی نوراپی نفرین که تنه سلولی آنها در لوکوس سرلئوس می باشد در کنترل الگوی طبیعی خواب نقش دارند و افزایش آن موجب افزایش بیداری و کاهش خواب REM می شود. استیل کولین در ایجاد خواب REM دخالت دارد و اختلالات فعالیت کولینرژیک در اختلالات افسردگی دیده می شود که شامل کوتاه شدن نهفتگی REM، افزایش درصد خوابREM و انتقال این خواب از نیمه آخر شب به نیمه اول آن است. ترشح ملاتونین از غده صنوبری که در اثر نور مهار می شود چرخه ۲۴ ساعته خواب را تنظیم می کند. دوپامین تاثیر هشیار کننده دارد و افزایش آن موجب هشیاری و بیداری بیشتر می شود.

نیاز به خواب

از آنجا که خواب کارکرد تعادلی و ترمیمی دارد، محرومیت از آن گاهی سبب آشفتگی سازمان ایگو، توهم و هذیان می شود. همچنین افراد محروم از خواب REM ممکن است دچار تحریک پذیری و بی حالی شوند.

نیاز به خواب در افراد متفاوت است؛ برخی نیاز به خواب کوتاهتری دارند و شبانه کمتر از ۶ ساعت می خوابند، این افراد  معمولاً افرادی با کفایت، جاه طلب و از نظر اجتماعی مسلط و راضی هستند. برخی افراد نیز به بیش از ۹ ساعت خواب شبانه نیاز دارند. این افراد دوره های REM بیشتری را تجربه می کنند که در هر دوره آن حرکات چشمی سریع تری وجود دارد که به آن تراکمREM می گویند. 

اختلالات خواب و بیداری

۱-اختلال بی خوابی

بی خوابی عبارت است از اشکال در شروع یا دوام خواب، بی خوابی شابع ترین نوع شکایت است و ممکن است به صورت گذرا با مداوم باشد.این اختلال در بزرگسالان ۳۰ تا ۴۵ درصد گزارش شده.طبق تعریف DSM5 اختلال بیخوابی عبارت است از نارضایتی از کیفیت یا کمیت خواب همراه با یک یا چند مورد از علائم زیر:اشکال در شروع خواب، اشکال در تداوم خواب، همراه با بیدار شدن های مکرر یا اشکال در بازگشت به خواب و سحرخیزی همراه با ناتوانی برای به خواب رفتن. بی خوابی را می توان بر اساس نحوه تاثیر آن بر خواب (مثلا بی خوابی ابتدای خواب، بیخوابی تداوم خواب یا سحرخیزی) و نیز براساس مدت (گذرا، کوتاه مدت و بلند مدت)تقسیم کرد.

بیخوابی کوتاه مدت معمولاً همراه با اضطراب است و یا عارضه ای از یک اضطراب است. بیخوابی مداوم که در آن مشکل عمده به خواب رفتن وجود دارد نه دوام خواب. این نوع بی خوابی شامل دو مسئله است:۱-اضطراب و تنش جسمانی شده ۲-پاسخ تداعی شرطی

    • ادراک اشتباهی حالت خواب/بیخوابی ذهنی: در این حالت بین تجربه بیمار از خواب و مقیاسهای ثبت شده تفاوت وجود دارد؛ فرد معتقد است در شروع یا تداوم خواب مشکل دارد اما در هنگام مشاهده آن هیچ مدرکی از اختلال خواب مشاده نمی شود. این حالت در افرادی رخ می دهد که به ظاهر هیچ مشکل روانی ندارند یا نشان دهنده خودبیمار انگاری یا هذیان جسمی و گاه ویژگی های وسواسی نسبت به کارکرد بدن است. موارد کوتاه مدت آن در خلال دوره های استرس رخ دهد. همچنین گاه ناشی از افسردگی یا اضطرابی نهفته است.

    • بیخوابی روانی فیزیوبوژیک: معمولا به عنوان کایت اولیه اشکال در خواب رفتن تظاهر می کند. فرد منکر استرس در زندگی اش باشد و اشیاء مرتبط با خواب مانند محرک شرطی عمل کنند که سبب برانگیختن بی خوابی می شود بنابر این گاه بی خوابی شرطی نیز نامیده می شود. ویژگی های این افراد شامل۱)نگرانی مفرط در مورد ناتوانی در به خواب رفتن ۲)تقلای شدید برای خواب ۳)نشخوار فکری و ناتوانی پاک کردن ذهن در زمان تلاش برای خواب ۴)افزایش تنیدگی عضلات ۵)سایر تظاهرات جسمی اضطراب ۶)خوب خوابیدن در ایی غیر از رخت خواب خود ۷)به خواب رفتن زمانی که تلاشی برای آن نمیکند(مثلاجلوی تلویزیون)

    • بی خوابی ایدوپاتیک(بی سبب)نوعاً در اوایل زندگی و در بدو تولد شروع شده و در سراسر عمر وجود دارد. علل احتمالی آن:عدم تعادل عصبی شیمیایی در ساقه مغز، اهتلال تنظیم مولد های خواب، کژکازی فاعده مغز پیشین.

    • بیخوابی اولیه: شکایت عمده در شروع و دوام خوب یا عدم احساس راحتی پس از خواب، حداقل یک ماه. اصطلاح اولیه اشاره به نامرتبط بودن این مسئله با اختلالات طبی یا جسمانی دیگر دارد. مشخصه این بی خوابی: دشواری در به خواب رفتن و بیدار شدن مکرر،افزایش زمان بیداری روانی یا فیزیولوژیک شبانه و شرطی شدن منفی نسبت به خواب

درمان های بی خوابی

    • درمان دارویی: بی خوابی اولیه اغلب با بنزودیازپین و سایر داروهای خواب آور درمان می شود. البته دارو های خواب آور نباید بیش از دو هفته تجویز شود زیرا احتمال بروز محرومیت و تحمل برای آن وجود دارد. در بین داروها، داروهای خواب طولانی اثر چون فلورازپام یا کوازپام برای بی خوابی های اواسط شب و داروهای کوتاه اثر همانند زولپیدم و تریازولام برای مشکل به خواب رفتن مناسب تر هستند. همچنین انواعی از داروهای غیر تجویزی چون آنتی هیستامین، رخوت زا ها، پیش سازهای پروتئین نیز مورد استفاده قرار میگیرند. توجه داشته باشید که اکثر داروها تنها برای مصرف کوتاه مدت هستند.

    • درمان شناختی رفتاری:یک روش درمانی برای غلبه بر رفتار های معیوب و سوء برداشت ها و افکار مخرب و تحریف شده در مورد خواب است. فنون رفتاری عبارت است از:

    • بهداشت عمومی خواب شامل تعدیل مولفه های سبک زندگی و محیط فرد که منجر به آشفتگی خواب است همچون رعایت ساعت خواب، ورزش، اجتناب از کافئین،نخوردن غذای سنگین پیش از خواب و امثالهم

    • درمان کنترل محرک شامل خنثی کردن شرطی سازی که مانع خواب می شود اعم از ۴ دستور العمل: ۱.تنها زمانی به رخت خواب بروید که احساس خواب آلودگی دارید ۲.از رختخواب تنها برای خوابیدن استفاده کنید ۳.اگر خوابتان نبرد رختخواب را ترک کنید ۴.هر صبح راس ساعت مشخص بیدار شوید و طی روز چرت نزنید

    • درمان محدودیت خواب که مختص بیمارانی است که در رخت خواب دراز می کشند و نمی تواندد بخوابند و در آن نسبت زمان خواب به زمان حضور در رختخواب(بازده خواب) را پایش می نماید و زمان حضور در رختخواب را تا نهایت ۴ساعت کاهش میدهد و در صورت پیشرفت زمان خواب ۱۵دقیقه به آن می افزاید.

    • درمان های ارام سازی بیشتر برای بیمارانی مفید است که تنیدگی عضلانی را تجربه می کنند و شامل انقباض ۵ثانیه عضلات و سپس شل کردن آن به مدت ۲۰ تا ۳۰ ثانیه است که از سر شروع شده و به پا ختم می شود و همراه آن صحنه های خوشایند را تصور می کند. این تمرین زمان خواب ۳۰ دقیقه اجرا می شود.

    • پسخوراند زیستی شامل سرنخ های محرک باری نشانگرهای فیزیولوؤیک آرام سازی که خوداگاهی رامی افزاید.

همچنین آموزش های شناختی که اللخصوص برای بیماران افسرده و اضطراب فراگیر استفاده می شود، جنبه هیجانی منفی حاصل از ارزیابی فرد از خواب را هدف قرار میدهد. تصور می شود افرادی که افکار غیر انطباقی دارند از پیامدهای بی خوابی و نیاز به خواب خود دید غیر واقعبینانه دارند. قصد متناقض نما یک فن شناختی است که معتقد است اضطراب عملکردی مانع شروع خواب می شود پس سعی میکند فرد تا جایی که میتواند بیدار بماند و باکاهش این اضطراب نهفتگی خواب را بهبود می دهد.

 ۲-اختلال پرخوابی

این اختلال می تواند پیامد خواب ناکافی، کژکاری نورولوژیک، خواب منقطع یا مرحله ای از ریتم شبانه روزی فرد باشد. بدهی خواب(خواب ناکافی تجمعی) به علاوه هر یک از علل ذکر شده می تواند خطر خواب غیر منتظره را افزایش دهد. خواب آلودگی(حالت خواب آلودگی یا آمادگی برای ورود به خواب یا ناتوانی حفظ بیداری) می تواند دوره ای بوده یا به صورت حمله ای رخ دهد و در هر صورت تاثیرات زیانباری بر توجه تمرکز،حافظه و فرایند های عالی شناختی دارد.

تشخیص پرخوابی اولیه زمانی گذاشته می شود که هیچ علت دیگری برای خواب آلودگی مفرط فرد که حداقل یک ماه طول کشیده وجود نداشته باشد. البته که برخی افراد به طور طبیعی پرخواب هستند و در دامنه بهنجار قرار می گیرند.آنان ساختار خواب طبیعی دارند و بازده خواب، خلق، انگیزش و عملکرد مناسبی دارند.

انواع پرخوابی

    • سندرم کلین لوین: دوره های تکرار شونده طولانی که فرد ممکن است در خلال این دوره ها، دوره هایی از خواب و بیداری طبیعی وجود دارد اما فرد در آنها از تماس اجتماعی دوری کرده و در اولین فرصت به رختخواب باز میگردد.حمله نخست بین ۱۰ تا ۲۱سالگی و بیشتر در مردها روی می دهد.

    • پرخوابی مرتبط با چرخه قاعدگی: برخی زنان در شروع خونریزی یا کمی قبل از آن دوره های متناوبی از پرخوابی را تجربه می کنند که معمولا یک هفته طول می کشد. احتمال می رود غدد درون ریز در آن دخیل باشند.

    • پرخوابی بی سبب(ایدوپاتیک): اختلالی که شامل پرخوابی مفرط که در آن بیماران علائم فرعی مرتبط با حمله خواب را ندارند. در این اختلال بازده خواب بالا بوده و فرد حتی اگر چرت بزند بازهم روز بعد به راجتی به خواب میرود. خواب شبانه طولانی پیوسته با سرحالی روز بعد همراه نیست، اشکال در بیدار شدن و چرت های طولانی غیر نیروبخش و مستی خواب از علائم آن بوده و که میتواند در دوره های طولانی خواب یا بدون دوره بروز کند.

    • سندرم خواب ناکافی ناشی از عوامل رفتاری: ریشه این سندرم بی توجهی فرد به برنامه خواب و بیداری دارد.تشخیص این سندرم زمانی داده می شود که فرد زمان کافی برای خواب اختصاص ندهد، خواب آلودگی روزانه، خستگی، فقدان تمرکز، تحریک پذیری و بی ثباتی خلقی وجود دارد.

    • پرخوابی ناشی از یک بیماری طبی: ضربه به سر، سکته مغزی، پارکینسون، تومور، بیماری های ژنتیک و مقاومت به انسولین از جمله آنهاست

    • پرخوابی ناشی از مصرف مواد یا دارو

درمان پرخوابی

پرخوابی ناشی از خواب ناکافی با افزایش و نظم بخشی دوره های خواب درمان میشود اما دیگر خواب آلودگی ها نیاز به درمان دارویی دارد نظیر داروهای محرک بیداری یا محرک های روانی سنتی مثل آمفتامین ها. رویکرد درمانی شامل تعدیل سبک زندگی، مشاوره شناختی، تعطیلات داروی برای کاهش تحمل و سلامت عمومی.

 ۳-حمله خواب

عبارت است از خواب آلودگی مفرط روزانه به همراه علائم فرعی نفوذ خواب REMدر حالت بیداری. در واقع این حملات دوره های خواب آلودگی غیر اجتنابی هستند که منجر به دوره های خواب ۱۰ تا۲۰دقیقه ای میشود و پس از آن بیمار احساس رفع خستگی دارد. این اختلال ۰۲/۰ تا ۱۶/۰ درصد بزرگسالان روی می دهد و نوعی نابهنجاری در مکانیسم خواب و مکانیسم مهار کننده REM است. علائم چهارگانه آن شامل:خواب آلودگی روزانه مفرط، قوام باختگی، فلج خواب و توهمات پیش خوابی است.

درمان حمله خواب

هیچ درمان قطعی برای آن وجود ندارد اما یک برنامه چرت زدن اجباری در فواصل منظم و داروهای محرک، تعدیل شیوه زندگی، عدم مصرف دارو در روزهای خاص به منظور کاهش تحمل و وضعیت کلی سلامت میتواند مفید واقع شود.

۴-اختلالات خواب مرتبط با تنفس

شامل اختلالاتی از سندرم مقاومت مجاری هوایی فوقانی گرفته تا وقفه تنفسی شدید انسدادی. DSM5 سه اختلال را در این طبقه گنجانده به شرح زیر:

    • افت تنفس/وقفه تنفسی انسداد خواب(OSA): وقفه تنفس برای مدت ۱۰ ثانیه یا بیشتر در خلال خواب. در طی این دوره تلاش تنفسی ادامه میابد اما جریان هوا به دلیل فقدان باز بودن مجاری متوقف می شود. معمولا بین خواب REM ویا مرحله یک یا دو خواب NREM رخ میدهد. عوامل زمینه ساز: مرد بودن، سن میانسالی،چاقی، کوچکی فک، عقب بودن فک پایینی، کم کاری تیروئید و ناهنجاری بینی حلقی. ویژگی های بالینی آن عبارت است از خواب آلودگی مفرط، خروپف، چاقی، ناآرامی خواب، بیدار شدن شبانه به همراه حس خفگی و فقدان تنفس، خشکی دهان صبحگاهی و تعریق شبانه شدید. درمان این اختلال شامل: کاهش وزن، راحی، فشار مثبت مجرای هوایی، ابزارهای کمکی داخل دهان، به علاوه تنها دارو مورد استفاده دارو تحریک کننده بیداری مودافینیل است.

    • وقفه تنفسی مرکزی خواب: این اختلال که معمولاً در بزرگسالی بروز می کند بر اثر نارسایی مکانیسم های CNS ایجاد میشود و عبارت است از فقدان تنفس به دلیل فقدان تلاش تنفسی. انواع آن ایدوپاتیک، تنفس شین استوکس(شامل الگوی منحصر به فرد طولانی شدنه هایپرنه که در آن افزایش و سپس کاهش حجم جاری رخ میدهد)، مرتبط با مصرف مواد افیونی، ناشی از ارتفاع، ناشی از بیماری طبی و ناشی از مصرف دارو و مواد است.

    • افت تهویه مرتبط با تنفس: شامل ۱)افت تهویه ایدوپاتیک(که حاصل مشکلات ریوی،چاقی و سایر اختلالات ساختمانی نیست)، ۲)افت تهویه مادرزادی حبابچه مرکزی/نفرین اوندین(بدخوابی افت تهویه حبابچه مرکزی که از بدو تولد راخ داده و حاصل مشکلات ریوی و ضعف عضلات نیست)، ۳)افت تهویه ی هم ابتلای مرتبط با خواب(پیامد یم بیماری طبی)، ۴)افت تهویه مرتبط با تنفس ناشی از پاتولوژی عروقی یا پار)افت تهویه مرتبط با تنفس ناشی از بیماری های دیواره ی فقس سینه

۵-اختلالات ریتم شبانه روزی خواب

شامل عدم هم زمانی بین ساعت زیستی شبانه روزی درونی و چرخه خواب بیداری متعارف.

    • تاخیر در خواب:ساعت زیستی کندتر از ۲۴ ساعت که در آن فرد غروب ها هشیار تر و صبح ها خسته تر است

    • جلو افتادن مرحله خواب: چرخه خواب زودتر از۲۴ ساعت که در آن فرد غروب خواب آلود و سحرخزیز است.

    • خواب و بیداری نا منظم: ریتم خواب و بیداری وجود ندارد یا بسیار تخفیف یافته اما حجم خواب طبیعی است.

    • خواب و بیداری غیر ۲۴ساعته(چرخه آزاد): زمانی که چرخه خواب بیشتر یا کمتر از ۲۴ ساعت باشد و اوج مشکلات زمانی است که این چرخه ۱۲ ساعته باشد.

    • نوبت کاری: مربوط به افرادی که در صنایع شبفتی فعالیت دارند و چرخش های مکرر شیفت کاری دارند. همچنین در DSM5 نوع تاخیر جت در همین دسته ادغام شده.

    • ناشی از بیماری طبی

درمان اختلالات ریتم شبانه روزی شامل کرونوتراپی(تعویق پیشرونده مرحله خواب تا تنظیم کامل)، نوردرمانی(برای تنظیم ریتم زیستی) و درمان با ملاتونین است.

۶-بدخوابی ها

    • اختلالات انگیختگی خواب NREM

دوره های راجعه بیداری ناکامل از خواب که با یکی از موارد زیر همراه است  و فرد دچار فراموشی نسبت به آنهاست. شامل: ۱)خواب گردی: دوره های مکرر برخواستن از بستر و راه رفتن با چهره مات و خیره که از انواع آن خوردن مرتبط با خواب و سکس سومینا(فعالیت نسی در حین خواب) می باشد. ۲)وحشت خواب: دوره های راجعه بیدار شدن از خواب به صورت ناگهانی با جیغ و وحشتزدگی شدید

    • بدخوابی های که با خواب REM همراهند: ۱) اختلال رفتاری خواب rem شامل فقدان فلج خواب در مرحله rem و انجام رویاها عملاً. ۲)فلج منفرد تکرار شونده خواب: ناتوانی در انجام فعالیت های اردادی در شروع خواب و در هنگام بیداری زمانی که فرد نیمه هشیار است. ۳) اختلال کابوس:رویاهای ترسناک و وحشتناکی که بعد از بیدار شدن به یاد می آیند(تفاوت با وحشت خواب)

    • سایر بدخوابی ها:

-بی اختیاری ادرار در حین خواب: شامل دو نوع ثانویه و اولیه برای کودکان و به ندرت بزرگسالان

-نالیدن مرتبط با خواب(کاتاترینا):ناله های مکرر مزمن در هر مرحله از خواب با شروع از کودکی

-توهمات مرتبط با خواب: شامل تصاویر بصری در پیش خواب یا پس خواب که افتراق آن از بیداری و خواب دشوار است.

-اختلالات خوردن مرتبط با خواب: نمی تواند پس از بیدار شدن دوباره بخوابد مگراینکه چیزی بخورد. در بزرگسال و شیرخوارگان

-بدخوابی ناشی از مصرف موارد یا دارو و مشکل طبی

۷-اختلالات حرکتی مرتبط با خواب

    • سندرم پاهای بی قرار/سندرم اکبان: احساس ذهنی عذاب آور در اندام ها مثل خزیدن حشرات و میل شدید برای حرکت آنها.

    • اختلال حرکت دوره ای اندام/میوکلونوس شبانه: حرکات تکراری گذرا و قالبی غیر صرع گونه پاها

    • دندان قروچه مرتبط با خواب

    • کرامپ های پا مرتبط با خواب

    • اختلال حرکت ریتمیک مرتبط با خواب: شامل سر و گردن و در زمان گذار از بیداری به خواب بیشتر در نوزادان

    • اختلال حرکتی مرتبط با مصرف دارو یا مواد یا بیماری طبی

درمان های میان فردی

دو روان درمانی که به عنوان میان فردی مشخص شده اند:

    1. روان درمانی میان فردی IPT

    2. تحلیل تبادلی TA

روان درمانی میان فردی IPT

از رویکردهای میان فردی هاری استاک سالیوان و آدلف مایر سرچشمه گرفته است. سالیوان حامی اصلی مکتب روان کاوی میان فردی بود که علت رفتار نابهنجار را روابط میان فردی معیوب می دانست و باور داشت که با نوعی درمان روان پویشی میان فردی می توان آنها را اصلاح کرد.نقش درمانگر در درمان ، شرکت کننده- مشاهده گر بود که ترکیبی از انعکاس و مداخله را در جلسه درمان اجرا می کرد. مایر بر محیط روانی- اجتماعی جاری بیمار تاکید کرد و فرض نمود که بسیاری از آسیب های روانی بیانگر تلاش های اشتباه در سازگار شدن با محیط، مخصوصا شرایط استرس زا یا در محیط استرس زا است.

نظریه شخصیت

درمان میان فردی، الگوهای میان فردی پایدار را جایگزین الگوهای شخصیت پایدار می کند. این درمان برای تغییر دادن الگوهای میان فردی پایداری طراحی شده است که در اوایل زندگی شکل گرفته اند. روابط میان فردی سالم در اوایل زندگی، افراد را بعد ها در زندگی برای برقرار کردن روابط میان فردی سالم آماده می کنند و دلبستگی های آشفته در اوایل زندگی، افراد را برای مبتلا شدن به اختلال هایی آماده می کنند که از طریق روابط میان فردی آشفته در زمان حال ابراز می شوند.

نظریه آسیب شناسی روانی

افسردگی و اختلال های دیگر در بستر میان فردی روی می دهند. زندگی میان فردی بر خلق تاثیر می گذارد و خلق بر نحوه ای که فرد نقش خود را اجرا می کند تاثیر می گذارد. ناتوانی شخص در کودکی در فراگیری مهرورزی، عملیات شناختی و مهارت های رفتاری لازم برای برقرار کردن روابط خشنود کننده، ناامیدی، انزوا و افسردگی حاصل از آن منجر می شود. هنگامی که افسردگی فرد تثبیت می شود، مهارت های اجتماعی نامناسب،واکنش افراطی به فقدان و ارتباط معیوب آن را نگه می دارند،و همه اینها به طرد شدن بیشتر توسط دیگران منجر می شود. عوامل استرس زای محیطی،وضیعت بد را بدتر می کند. طبق این دیدگاه آشفتگی میان فردی هم علت و هم معلول افسردگی است.

چهار مشکل میان فردی عمده که افسردگی و سایر آسیب های روانی را به وجود می آورند:

    1. فقدان و اندوه میان فردی: وقتی فرد عزیزی می میرد، نشان دادن واکنش اندوه، طبیعی است و اندوه طبیعی چند ویژگی مشترک مانند خلق غمگین و انزوای اجتماعی با افسردگی دارد ولی نشانه های اندوه ظرف چند ماه کاهش می یابند اما واکنش های اندوه نابهنجار ممکن است به افسردگی و آسیب های دیگر منجر شوند.

    2. اختلاف های نقش: زمانی روی می دهند که بیمار و حداقل یک فرد مهم، انتظارات مغایری در روابط خود دارند و عموما در یکی از این سه مرحله قرار می گیرند(مذاکره – بن بست – قطع).

    3. تغییرات نقش: تغییرات نقشی که منفی هستند به طور قابل درکی با افسردگی ارتباط دارند، اما حتی تغییرات نقشی که در ظاهر مثبت هستند نیز می توانند به افسردگی و اختلال های دیگر منجر شوند.

    4. نارسایی های میان فردی: کسی که عملکرد میان فردی سازگارانه دارد، روابط نزدیک با خانواده، دوستان و همکاران دارد. اما کسی که نارسایی میان فردی دارد از لحاظ اجتماعی منزوی،و در حضور دیگران مضطرب است.

نظریه فرایند های درمان

درمان میان فردی به جای بازسازی و تحلیل کردن گذشته سعی می کند روابط میان فردی زمان حال را بهبود بخشد. درمان میان فردی، نوعی روان درمانی کوتاه مدت است که به زمان حال گرایش دارد و عمدتا بر روابط میان فردی و موقیعت های زندگی فعلی بیمار تمرکز می کند.

ویژگی های درمان میان فردی: کوتاه مدت ، متمرکز ، پرداختن به روابط جاری ، میان فردی ، بهبود بخشیدن به روابط ، مشخص کردن استعدادها ، یادگیری نحوه کنار آمدن

فرآیندهای تغییر روان درمانی میان فردی در سه مرحله درمان، معمولا ظرف ۱۲ تا ۱۶ جلسه صورت می گیرد:

مرحله اول: بالا بردن آگاهی.

مرحله دوم: جلسات بینابین را در بر می گیرد و مستقیما به زمینه اصلی مشکل می پردازد.

مرحله سوم: خاتمه دادن به درمان.

درمان میان فردی به فرایندهای تغییر متعدد متکی است. بالا بردن آگاهی نوعی آموزش است که از آن برای نامیدن اختلال بیمار و مرتبط کردن آن با یک یا چند مشکل میان فردی استفاده می شود. از تخلیه هیجانی استفاده می شود تا به بیمار کمک شود فقدان و اندوه را تخلیه کند. و برای حل مشکلات میان فردی بیمار به محرک های شرطی جهت تغییر دادن محیط و رفتار وی متوسل شوند.

محتوای درمان

تعارض های دورن فردی: اضطراب و دفاع ها ، عزت نفس ، مسئولیت

تعارض های میان فردی: صمیمیت و امیال جنسی ، ارتباط ، خصومت

تعارض های بین فرد و جامعه: سازگاری در برابر فراروندگی ، کنترل تکانه

رابطه درمانی

درمانگر فعال است نه منفعل، رابطه درمانی به صورت جلوه ای از انتقال در نظر گرفته نمی شود؛انتظارات بیمار برای کمک گرفتن به صورت واقع بینانه در نظر گرفته می شود.

به زبان راجرزی، رابطه درمانی در روان درمانی میان فردی رابطه ای همدل و صمیمانه اما نه پذیرش نامشروط است.

تحلیل تبادلی TA

اریک برن(۱۹۷۰-۱۹۱۰) بنیانگذار تحلیل تبادلی است، او به طور تصادفی برای اولین بار به این پدیده پی برد که افراد به صورت والد ، کودک یا بالغ با هم ارتباط برقرار می کنند. در تحلیل تبادلی همه چیز از این اصل ناشی می شود که شخصیت انسان به صورت سه حالت خود سازمان یافته است:

والد: افراد به زبان والدین کنترل کننده حرف می زنند:(باید- حتما-بهتر است این کار را نکنی و پشیمان خواهی شد) حاکم هستند. والد کنترل کننده، محدود کننده و قانون گذار انعطاف ناپذیر شخصیت است. والد مخزن سنت ها و ارزش ها است و بنابراین برای بقای تمدن حیاتی است.

 بالغ: بر اساس عقل و منطق عمل می کند و بهترین ارزیاب واقیعت است زیرا تحت تاثیر هیجان ها قرار ندارند. بالغ می تواند نه تنها محیط بلکه همچنین هیجان ها و درخواست های کودک و والد را به صورت واقع بینانه ارزیابی کند.

 کودک: به همان صورتی که در کودکی انجام می دادند، می نشیند، می ایستد، حرف می زنند، فکر، درک و احساس می کنند. رفتارشان تکانشی و وابسته به محرک است و در عین حال منبع خودانگیختگی، خلاقیت، شوخی و تفریح است.

سایق های روانشناختی

یکی از مهمترین سایق های روانشناختی نیاز به نوازش است و یکی از جالب ترین راههای وقت گذرانی مبادله نوازش با دیگران است و پر مخاطره ترین و هیجان انگیزترین تبادل ها، بازی هایی هستند که افراد اجرا می کنند و بازی ها وظیفه تایید دوباره موضع زندگی را دارند که فرد در اوایل زندگی انتخاب می کند،چهار موضع زندگی عبارتند از:

    1. من خوبم – تو خوبی.

    2. من خوبم – تو خوب نیستی: خود را در معرض زندگی تبهکاری و جامعه ستیزی قرار می دهد.

    3. من خوب نیستم – تو خوبی: همواره از احساس حقارت رنج می برد.

    4. من خوب نیستم – تو هم خوب نیستی:اگر این افراد دست به خودکشی نزنند یا دیگران و خودشان را نابود نکنند، فقط زنده می مانند.

درمان

تحلیل تبادلی معمولا با تحلیل ساختاری شروع می شود که بیماران از طریق آن از حالتهای خود که قبلا سردرگم شده، آلوده شده، یا کنار گذاشته شده اند کاملا آگاه می شوند. بعدا درمان به سمت تحلیل تبادلی واقعی پیش می رود که به موجب آن تبادل های خودشکن هشیار می شوند که با بازی های تباه کننده خود شروع شده و به آگاهی کامل از مواضع زندگی ناسالمی که بیماران را گرفتار کرده اند ختم می شود و بعد بیماران تصمیم می گیرند که به بازی ها و سناریوهای مصیبت بار ادامه دهند یا الگوهای سازنده تر برای بر آوردن تمایلات اساسی انسان را انتخاب کنند، به عبارت دیگر فرایندهای تغییر اساسی تحلیل تبادلی، بالا بردن آگاهی و انتخاب کردن است.

اثر بخشی درمان های میان فردی

تحلیل تبادلی با بزرگسالان از بدون درمان و معمولا درمان های دارو نما موثرتر بوده است و در مقابل روان درمانی میان فردی در درمان افسردگی حاد، همواره در مقیاس های گوناگون نتیجه درمان از درمان های گواه موثرتر بوده است.

درمان مراجع محوری راجرز 

کارل راجرز در سال ۱۹۰۲ در حومه شیکاگو به دنیا آمد. او پس از گذراندن دوره دکترای خود در رشته روانشناسی بالینی و تربیتی در دانشگاه کلمبیا با روش اندازه گیری و سنجش در روانشناسی آمریکا  ، دیدگاه جان دیویی و رویکردی که بر اساس عقل سلیم بناشده آشنا شد. در طول یک سال کارورزی در موسسه راهنمایی کودک با فروید نیز آشنا گردید و کار با مراجعان را شروع کرد. اولین کتاب او “درمان بالینی کودک مشکل آفرین” بود که در سال ۱۹۳۹ به چاپ رسید.  کارهای حرفه ای راجرز عمدتا بر گروههای مواجهه و روابط میان فردی متمرکز بود و سعی میکرد رویکرد مراجع محوری را بر اساس فلسفه علم ، تعلیم و تربیت و موضوع بیگانگی و ناتوتنی بسط و توسعه دهد.

نظریه و تکنیک راجرز دارای ۴ مرحله است:

مرحله غیر رهنمودی: ویژگی های این دوره بازتاب احساسات و روش های غیر رهنمودی بود.

مرحله مراجع محوری:تغیرات از مشاوره غیر رهنمودی به این مرحله بوسیله انتشار کتاب “درمان مراجع محوری” خبر داده شد. او تاکید داشت که به فردی که به فردی که در جستجوی کمک است نباید به عنوان یک بیمار وابسته نگریست. بلکه او یک مراجع مسیول است.

مرحله آزمایشی: در این مرحله مشاوره آزاد میشود.تجربه ارگانیسمی درمانگر به عنوان عامل راهنمای رفتار درمانگر و مراجع اهمیت میابد.

مرحله فرد محوری: در این زمان راجرز علاقه خود را از افراد به سمت جنبه های وسیع ترتعلیم و تربیت جامعه صنعت و اجتماع تغییر داد.

راجرز  در مورد کسانی که آزادی انتخاب دارند و براساس خواسته‌های خود زندگی می‌کند خوش‌بین بود و احتمال می‌داد که اینها باید یک زندگی خوب و فوق‌العاده‌ای داشته باشند. او بشدت معتقد بود که انسانها ذاتاً خوب، قابل اعتماد و منطقی هستند. بنابراین راجرز متقاعد شده بود که اگر انسانها آزاد باشند تا خودشان را اداره کنند آنوقت نیازهای جامعه نیز به بهترین وجه برآورده می‌شود، از آنجا که تقریباً تأکید راجرز منحصراً بر فرایند یک کار است تا بر نتیجه‌ی آن کار. بنابراین او جزئیات دیدگاه خود را از یک زندگی خوب بیان نداشت. به هر حال او به وضوح زندگی را بیشتر به عنوان یک فرایند متغیر می‌نگریست تا بودن و یا هدفی ایستا و ساکن؛ به نظر راجرز کسانی که آزادی خود را قبول دارند و بدون مقاومت براساس فرایند ارزش‌گذاری ارگانیسمی زندگی می‌کنند به صورت خلاق با فرایند زندگی درگیر می‌شوند. راجرز این نوع زندگی را خوب می‌داند.

درمان مراجع محوری براساس فرضهای زیربنا شده است:

۱-هر فردی در دنیایی پر از تجربه که پیوسته در تغییر است زندگی می‌کند که این فرد در محور و مرکز آن دنیا قرار دارد. این دنیای خصوصی شامل همه آن تجربیاتی است که فرد داشته است چه این تجربیات هوشیارانه ادراک شده، و یا ادراک نشده باشند. نکته مهم در مورد این دنیای خصوصی فرد این است که تنها خود فرد می‌تواند از آن به صورت واقعی و کامل مطلع شود.

۲-هر شخص بر اساس تجربه و یا ادراک خود نسبت به محیط واکنش نشان می‌دهد. «واقعیت» برای هرکس همان چیزی است که از محیط یا اتفاق بر اساس تجارب قبلی خود درک میکند.

۳-افراد بر اساس تمام تجارب و ادراکات خود به صورت یک تفکر سازمان یافته به محیط پیرامون خود واکنش نشان میدهد.

۴-هر شخص یک گرایش اساسی دارد و آن کوشش برای حفظ و بالاتر بردن تجارب شخصی خودش است … مثل جذب غذا، حالت دفاعی گرفتن در مقابله با خطرات و دستیابی به هدفی که حفظ خویشتن باشد. حتی اگر از راه معمول رسیدن به این هدف سد شده باشد اما کسب تجارب  در جهت افزایش حاکمیت بر نفس، خودگردانی، خودمختاری و اجتناب از کنترل نیروهای بیرونی مفید خواهند بود.

۵-رفتار اساساً کوشش هدف دار شخص بر اساس درکی که از محیط دارد، برای ارضای نیازهایش آن گونه که تجربه شده‌اند است.

۶-هیجان این رفتار هدفدار را همراهی و در کل آن را تسهیل می‌کند. نوع  این هیجان بستگی  به رفتار های شخص برای رسیدن به کمال و شدت هیجان به درک فرد برای حفظ و رشد خود مربوط می‌شود.

۷-درک رفتار از طریق چارچوب درونی فرد صورت می‌گیرد.

۸-در نتیجه تعامل با محیط و مخصوصاً در نتیجه تعامل با دیگران، ساختار «خود» شکل می‌گیرد ساختاری که شامل الگوی سازمان یافته، سیال اما سازگار از ادراکات مربوط به ویژگی‌ها و روابط «من» و ارزشهای متصل به این مفاهیم است.

۹-اکثر رفتارهایی که توسط فرد پذیرفته می‌شوند همان رفتارهایی هستند که با شناخت ذهنی که از خود دارد سازگار می‌باشند.

۱۰-ناسازگاری روانی، زمانی به وجود می‌آید که فرد ، تجارب حسی مهم را در آگاهی خودانکار می‌کند، در نتیجه این تجارب در دهن فرد سازماندهی نمی‌شوند و بصورت مشکلی حل نشده باقی میماند.

۱۱-همچنانکه  فرد بسیاری از تجربه هایش را درک و در «ساختار خود» می‌پذیرد در می‌یابد که نظام ارزشی کنونی خود را به مقدار زیادی از طریق درون‌فکنی‌ها تعویض کند. این کار با فرایند ارزش‌گذاری مستمر ارگانیسمی به صورت تحریف شده نمادین می‌شود.

کارکرد مشاور:

نتایج تحقیقات مربوط به نگرشهایی که برای راه‌اندازی توان رشد حایز اهمیت می‌باشند بشرح زیر است

۱- درک توأم با همدلی دقیق و حساس از مراجع

۲- پذیرش کامل مراجع یا توجه مثبت بی‌قید و شرط نسبت به او

۳-خلوص یا همخوانی درمانگر

روان درمانی مراجع – محوری به صورت انفرادی و گروهی ، در مکانی آرام و ساکت اجرا می شود . درمانگر به استفاده از آزمون های روانی اعتقاد چندانی ندارد و حتی الامکان از کاربرد آنها خودداری می کند . به نظر راجرز ، هر نوع مشکلی از طریق روان درمانی مراجع – محوری درمان پذیر است (به طوری که وی در سال ۱۹۵۷ بیماران اسکیزوفرن را با توفیق درمان کرد) . ابتکار عمل و اداره جلسه با مراجع است و درمانگر از قضاوت و تحمیل ارزش هایش به مراجع امتناع می ورزد . مراجع به شناسایی و تشخیص تجارب درونی خویش موفق می شود و آنها را در جهت سازگاری تغییر می دهد . در جریان درمان از فنون انعکاس ، تصریح ، گوش دادن فعال ، تکرار گفتار مراجع و تشویق مراجع به سخن گویی بیشتر استفاده می شود.

با همه انتقادات انجام شده از نظریه مراجع محوری راجرز ، هنوز هم راجرز یکی از با نفوذ ترین روان درمانگران تاریخ مشاوره و روان درمانی می باشد . نظر خواهی از ۸۰۰ روان شناس بالینی و مشاوره نشان داد که راجرز در جمع با نفوذ ترین روان درمانگران در مرتبه اول قرار دارد .در این نظر سنجی الیس دوم و فروید سوم بود (اسمیت ۱۹۸۲)

گرد آورنده: فریال اوجی

روان شناسی فردی

آلفرد آدلر در ۷ فوریه ۱۸۷۰ در پنزینک در حومه شهر وین به دنیا آمد،او توانست در ۱۹۸۵ از دانشگاه وین درجه دکترای پزشکی را بگیرد.در سال ۱۹۰۲ فروید از او دعوت کرد که در یک سری جلسات هفتگی برای بحث درباره روانکاوی به او بپیوندد و در سال ۱۹۱۰ نخستین رئیس انجمن روانکاوی بین المللی شد،او نخستین کسی بود که با مراجعان خود به صورت گروه درمانی و خانواده درمانی در برابر تعداد زیادی از حضار دکتر،معلم،والدین و …. کار می کرد.

نظریه مشاوره آدلر بر این فرض تاکید دارد که افراد بشر غیر قابل تقسیم،اجتماعی و موجوداتی هدفگرا هستند که تلاش آنها برای اهمیت داشتن،انگیزه های آنها را روشن می کند،اساس روان شناسی فردی بر پایه تمامیت فرد استوار است که قابل تبدیل نمی باشد به همین دلیل است که آدلر نظام خود را روان شناسی فردی نام نهاد.

ساختار شخصیت

آدلر مفهوم وحدت شخصیت را به جای توضیحات بی معنی دو مقوله ای و کاهش گرایانه ساختار شخصیت ارائه می دهد،او ماهیت انسان را به عنوان مجموعه ای از قسمتهای ناپیوسته نمی نگرد بلکه ترجیح می دهد که تمامیت یک فرد را به عنوان یک کل پیوسته و متحد مطالعه کند.هر گاه یک فکر هوشیارانه ای درک و فهمیده نشود ناهشیار می شود و چنانچه یک فکر ناهشیار فهمیده شود در واقع فکر هوشیار است.بنابراین فرد را نباید صحنه تخاصم و نبرد میان نیروهای روانی نگریست:رفتار یک معنای میان فردی دارد نه درون فردی.

رشد رفتار ناسازگار

طبق نظریه آدلر بشر ذاتا نه خوب است و نه بد:ما از طریق فرآیندهای رشد روانی یا اجتماعی خوب یا بد می شویم.

این یک واقیعت طبیعی است که کودک ضعیف و درمانده به دنیا می آید و قدم به دنیای بزرگسالان می گذارد.معمولا آگاهی کودک از میزان درماندگیش کاهش یافته و او بتدریج جای خود را در میان همسالان و افراد بزرگتر از خودش پیدا می کند.از طرف دیگر اگر کودک احساسات نامطمئن مربوط به خود در رابطه با دنیایش و مردم این دنیا حفظ و نگهداری نماید،آنوقت ممکن است که به یک منطق خصوصی پناه ببرد تا بتواند ترس ها و احساسات مربوط به حقارت خود در این جهان را منحرف و یا مخفی سازد.بدین طریق کودک قادر است که با احساس برتری مصنوعی،برتری را به صورت ذهنی و غیر واقعی حفظ کند تا بتواند احساس حقارت ناهشیار خود را جبران نماید او در این حالت است که به عنوان سازگار تلقی می شود.

برخی از علل ناسازگاری عبارتند از :

    1. حمایت افراطی والدین باعث می شود که کودک احساس بی کفایتی و عدم مقبولیت نماید.او ممکن است از پرخاشگری برای جبران بی کفایتی خود استفاده کند.

    2. ناز پرورده کردن کودک باعث می شود که در او نگرش سلطه گری ایجاد شود. زمانی که کودک می آمورد که نمی تواند همیشه آنچه را که می خواهد داشته باشد.در او استعداد طغیان و دشمنی به وجود می آید.

    3. مسامحه و غفلت والدین باعث می شود که کودک دیگران را به عنوان افرادی طلبکار و غیر دوستانه بنگرد و احساس ناتوانی در همکاری های اجتماعی نماید.

    4. جانبداری والدین نسبت به یکی از فرزندان اغلب منجر به یک جنگ قدرت بین خواهران و برادران می شود.

    5. عدم جذابیت یا معلولیت جسمی خواه واقعی و خواه مبالغه آمیز و یا خیالی،می تواند الگوی زندگی فرد را تحت الشعاع قرار داده و باعث شود که او علیه دیگران طغیان کند یا از آنها کناره گیری نماید.

    6. سلطه والدین می تواند باعث ایجاد واکنشهایی نظیر آنهایی که در حمایت مفرط والدین به وجود آمده بود،شود.

آدلر اختلالات روانی را به شیوه های نادرست و غلط زندگی می نگریست((یک شیوه زندگی اشتباه که دارای اهدافی اشتباه و عقایدی اشتباه درباره خود و جهان است)).

احساس حقارت در درون و یا بیرون از فرد، امری طبیعی است. تنها هنگامی غیر طبیعی است که یک فرد به گونه ای عمل کند که گویی او حقیر است و می توان بر  چسب داشتن عقده حقارت را به او زد.

پیروان آدلر ناامیدی را عامل اصلی همه نوع انحرافات،کمبودها و شکست ها می دانند مگر در موارد آسیب مغزی و عقب ماندگی ذهنی.

نظریه مشاوره

درمان بر اساس مکتب آدلر بر این فرض استوار است که مراجع زندگی خود را با شیوه زندگی غلط طراحی و هدایت کرده و بنابراین در ایجاد علاقه اجتماعی شکست خورده است.وظیفه درمانگر این است که به مراجع کمک کند تا نظر عینی تری از واقیعت داشته باشد و علاقه اجتماعی فعالتری را در او به وجود بیاورد و حاصل درمان این است که درک مراجع تغییر می یابد و اعمال و رفتارش نیز دگرگون می شود.

پیروان آدلر فرآیند مشاوره را چهار مرحله اصلی می دانند:

الف. ایجاد رابطه همدلی بین مشاور و مراجع: مشاوران پیرو آدلر رابطه خود با مراجع را یک نوع همکاری می دانند که در آن مشاور و مراجع شریک یکدیگرند و با یکدیگر در جهت اهداف توافق شده بین طرفین کار می کنند.

ب. کمک به مراجع برای درک باورها و احساسات، انگیزه ها و اهدافی است که تعیین کننده شیوه زندگی اوست:مرحله دوم مشاوره در بر گیرنده رشد و تعمق در درک شیوه زندگی مراجع و گفتگو با مراجع و اهداف او می باشد.

ج. کمک به مراجع برای اینکه نسبت به اهداف اشتباه و رفتارهایی که منجر به شکست خود می شوند بینش کسب کند: مشاور مراجع را با اشتباهات اساسی و،اهداف اشتباه،رفتارهای مبتنی بر شکست خود و باورهای محدود کننده اش مواجهه می کند.

د.  کمک به مراجع برای توجه به شقوق عملی رفتار یا موقیعت مشکل زا و ایجاد تعهد در او برای تغییر آن رفتارها و موقیعت ها:تشویق محرک اصلی برای تغییر مراجع است و عامل مهم دیگر مشخص کردن دقیق و عینی اهداف و مقاصد است.

اهداف مشاوره

الف. پرورش علاقه اجتماعی.

ب. کاهش احساس حقارت و غلبه بر یاس.

ج. تغییر در ادراکات و اهداف فرد.

د. تغییر نگرش اشتباه که زیر بنای رفتار قابل قبول و یا ارزشهای در حال تغییر است.

ه. تشویق فرد برای تشخیص برابری خود با همردیفانش.

و. کمک به او برای آنکه به فردی مشارکت کننده تبدیل شود.

ویژگی های یک درمانگر موثر آدلری((همدلی،گرمی،خلوص))

تکنیک های گوناگون مشاوران آدلری:

مرحله اول: رابطه

    1. رفتار توام با توجه و گوش دادن با دقت مشتمل است بر ارتباط چشمی خوب ، حالتی آرام که همراه با فعالیت و درگیری است و اظهارنظرهایی که مستقیما از گفته های مراجع نشات می گیرد.

    2. بستن یک قرارداد مراجع را نسبت به اهداف مشاوره متعهد می کند(چه به صورت ضمنی یا صریح) که بوضوح انتظارات و اهداف مراجع و همچنین برنامه مشاور را برای کمک مشخص می کند.

    3. بازتاب احساسات، درک همدلانه، گرفتن اصل مطلب از مراجع در رابطه با احساسات و مفاهیمی که مربوط به شخص اوست.

    4. استفاده کارا از سکوت به معنی آن است که مشاور سکوت را بدون آنکه مضطرب شود بپذیرد.

    5. ارتباط غیر کلامی مانند حالت چهره، حالت بدن، سفت کردن عضلات، آهنگ و زیر و بمی، سرعت نفس کشیدن می تواند به اندازه ارتباطات کلامی مهم باشد.

مرحله دوم: ارزیابی ، درک، تشخیص و طبقه بندی مشکلات

    1. توضیح: فرایند بررسی گفته های مراجع به منظور اطمینان یافتن از اینکه مشاور مفاهیم مراجع را به همان گونه ای که وی در نظر دارد متوجه شده و درک می کرده است.

    2. مواجهه: یعنی مشاور مراجع را متوجه نکات افتراق و یا تفاوت بین نیات و رفتارهایش، بین احساسات و پیامهایش و بین بینش و اعمالش می کند.

    3. تفسیر: عبارت است از انتقال توجه از چارچوب مرجع مراجع به چارچوب مرجع مشاور.

    4. سوال: آدلر از آن جهت سوال می کرد که تشخیص دهد آیا مشکل شخص دارای ریشه ارگانیکی است یا کارکردی.

    5. ادراک و پاسخ عینی و محسوس، مراجع را تشویق می نماید تا به طور صریح و مشخص با موضوعات شخصی مرتبط،ارتباط ایجاد نماید.

    6. هنگامی که شخص مایوس و در جستجوی اهمیت و ارزش اجتماعی است، رفتارهای مناسب و درست را از خود نشان نمی دهد غالبا چنین رفتارهایی دیگران را آشفته می سازد و دیگران آن را به عنوان یک رفتار ناسازگار می بینند.

مرحله سوم: آشنا سازی مجدد

در این مرحله مشاور و مراجع با یکدیگر کار می کنند تا نگرشها، اعتقادات و کنش های جدید را برای آموزش و انگیزش مجدد مراجع مورد بررسی قرار دهند تا دیدگاه او را نسبت به زندگی موثرتر نماید. چندین استراتژی معین برای دستیابی به این اهداف مورد استفاده قرار می گیرند

    1. فوریت به معنی آن است که مشاور می گوید که چه تجربه ای از مراجع در حال حاضر دارد.

    2. قصد متناقض واژه ای است که اشاره به روشی دارد که به وسیله آن مراجع تشویق می شود تا بر نشانه ها تاکید بیشتری نماید.

    3. آداب دهان انداختن در سوپ مراجع: ((این عبارت از اصطلاحات مدرسه ای گرفته شده است و اشاره بدان دارد که کسی با آب دهان انداختن در غذای دیگری او را برای خود بردارد)) از نظر بالینی یعنی تغییر رفتاراز طریق تغییر معنا و مفهومی که آن رفتار برای مراجع دارد.مشاور ارزش و قصد آن رفتار را مشخص می کند و سپس ارزش آن را نزد مراجع پایین می آورد.

    4. حل مشکل و تصمیم گیری: مشاور و مراجع هدف ها را تنظیم و راههای مختلف و احتمالی و نیز نتایج آنها را بررسی می کنند.

    5. مشخص کردن تکلیف و تعهد نسبت به آن: به مراجع کمک می کند تا عقاید و احساسات جدید خود را تبدیل به اعمالی موثر و کارا بنماید و برای این کار انرژی لازم را تولید کند.

    6. علاقه اجتماعی یا احساس چیزی نیست که بتوان یاد داد بلکه چیزی است که از طریق فعالیت و ارتباط بین مراجع و درمانگر به وجود می آید.

 کاربرد

علاوه بر کاربردهای معمول درمان فردی و گروهی، پیروان آدلر شیوه های درمانی بسیار زیادی نظیر مشاوره چندگانه(چند مشاور با یک مراجع)، خانواده درمانی، سایکودراما، محیط درمانی(جامعه محلی که قدرت درمانی دارند) و مشاوره گروهی آموزشی نیز به کار می رود.

 گرد آورنده : شهاب حق نظری

 

طبقه‌ی اختلالات ایذایی، کنترل تکانه و سلوک شامل ۵ اختلال است که ۲ اختلال با دوران کودکی مرتبط است.

    1. بخش اختلال نافرمانی، مقابله‌جویانه

    2. اختلال سلوک

سه اختلال باقیمانده عبارت‌اند از: اختلال انفجاری متناوب، جنون دزدی و جنون آتش‌افروزی که مشخصه تمامی این اختلالات، ناتوانی بیمار برای مقاومت در برابر تکانه، سائق یا وسوسه شدید برای انجام رفتار بخصوصی است که برای خود یا دیگران زیان‌بار است. بیمار پیش از انجام این رفتارها معمولاً دچار تنش و برانگیختگی فزاینده‌ای می‌شود و گاهی (اما نه همیشه)

این احساس تنش و برانگیختگی با انتظار هوشیارانه لذت آمیخته است. انجام و تکمیل عمل مزبور سبب ارضاء و تسکین فوری می‌شود؛ اما بعداً و با فاصله‌ای متغیر پس از انجام عمل مزبور بیمار دچار ترکیبی از پشیمانی، احساس گناه سرزنش خود وحشت می‌شود.

این احساسات ممکن است ریشه در تعارضات مبهم ناخودآگاه یا آگاهی از تأثیر عمل انجام‌شده بر روی دیگران (از جمله احتمال پیامدهای قانونی جدی در سندرم‌هایی نظیر جنون دزدی) داشته باشد.

یکی از دلایل به تعویق انداختن درمان احساس شوم در مورد رفتارهای تکانش مکررش و مخفی کردن آنهاست.

سبب‌شناسی

علل اختلالات تکانه معلوم نیست. ولی بنظر می‌رسد عوامل سلیکودینامیک (روان پویشی)، زیستی و روانی – اجتماعی در پیدایش آن نقش داشته باشد.

برخی از این اختلالات ممکن است مکانیسم عصبی – زیستی زمینه‌ای مشترکی داشته باشند. خستگی، تحریک مداوم و آسیب روانی، مقاومت خود را در جهت کنترل تکانه‌ها کاهش می‌دهند.

عوامل روان پویشی

تکانه عبارت است از تمایل به انجام عملی به‌منظور تنش فزاینده‌ای که در نتیجه اوج‌گیری سائق‌های غریزی یا کاهش دفاع‌های ایگو در مقابل سائق ایجاد می‌شود.

وجه مشترک اختلال تکانه، تلاش بر میانبر زدن تجربه علائم ناتوان‌کننده یا عواطف دردناک از طریق عمل روی محیط است.

اوگست ایکهورن در کار خود با نوجوانان بزهکار به این نتیجه رسید که رفتار تکانش مربوط به فرامن (سوپر ایگوی) ضعیف و ساختمان ضعیف ایگو همراه با آسیب‌دیدگی روانی ناشی از محرومیت دوران کودکی است.

اتوفنیکل: رفتار تکانشی را به تلاش فرد برای غلبه بر اضطراب، احساس گناه، افسردگی و سایر عواطف دردناک از طریق عمل ربط داد او تصور می‌کرد این اعمال دفاعی در مقابل خطری درونی است و نوعی ارضاء تحریف شده پرخاشگری یا جنسی بوجود ‌می‌آورد.

عوامل روانی- اجتماعی

که در ایجاد کنترل تکانه دخیل داشته شده‌اند با حوادث کودکی ارتباط دارند. کودک در حال رشد ممکن است، الگوهای غلطی برای همانندسازی داشته باشد، مثل والدینی که خود در کنترل تکانه‌هایشان مشکل دارند. سایر عوامل روانی- اجتماعی مرتبط به این اختلالات عبارت‌اند از مواجهه با خشونت خانگی، سوءمصرف الکل، بی‌بند باری جنسی و رفتارهای ضداجتماعی

عوامل زیستی

بسیاری از محققین در اختلالات کنترل تکانه روی عوامل عضوی احتمالی تأکید کرده‌اند. بخصوص در بیمارانی که رفتار خشن آشکاری دارند.

آزمایشات نشان داده است که مناطق خاص از مغز مانند دستگاه لیهبیک یا فعالیت خشن و تکانشی ارتباط دارند و نواحی دیگری از مغز نیز با مهار این‌گونه فعالیت‌ها مربوط است. بین سطوح پائین ۵- هیدرو کسی اینردل استیک اسید (۵-H IAA) مایع مغزی نخاعی و‍ پرخاشگری تکانشی ارتباطی یافت شده است. برخی هورمون‌ها بخصوص تستوسترون، نیز با رفتار خشن و پرخاشگرانه ارتباط دارند. برخی گزارش‌ها حاکی از ارتباط بین صرع لوب گیجگاهی و برخی رفتارهای خشن تکانشی است؛ و دیده شده کسانیکه ضربه‌مغزی داشته‌اند رفتارهای پرخاشگری بیشتری نشان داده‌اند؛ و در برخی گروه‌ها میزان برتری نامتمایز مخ بالاست.

دلایل بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد دستگاه ناقل عصبی سروتونین عامل علائم مشهود در اختلالات کنترل تکانه است. در کسانی‌که اقدام به خودکشی کرده‌اند میزان ۵-H IAA در مایع مغزی نخاعی و ساقه مغز کاهش و مکان‌های اتصال سروتونین افزایش یافته است. دستگاه‌های دوبامنیر ژیک و نورآدرنرژیک نیز در پیدایش رفتارهای تکانشی مطرح شده است.

در کودکانی که مبتلا به اختلال کم‌توجهی- بیش‌فعالی تشخیص داده می‌شوند، علائم اختلال کنترل تکانه ممکن است تا بزرگ‌سالی ادامه یابد. نقص عقلی اولیه یا اکسابی، صرع و حتی سندروم‌های قابل برگشت مغزی را از مدت‌ها قبل در مختل شدن کنترل تکانه دخیل دانسته‌اند 

اختلال انفجاری متناوب

به‌صورت دوره‌های مجزای فقدان کنترل تکانه‌های پرخاشگرانه بروز می‌کنند. این دوره‌ها ممکن است با حملات جدی به دیگران یا تخریب اموال همراه باشد. میزان پرخاشگری ابراز شده با هر عامل استرس‌زایی که ممکن است در برانگیختن دوره ما مؤثر بوده باشد کاملاً نامتناسب است. علائمی که بیمار ممکن است آنها را به‌صورت دوره یا حمله توصیف کند ظرف چند دقیقه یا چند ساعت بروز می‌کنند و صرف‌نظر از طول مدت آنها خودبه‌خود و به‌سرعت از بین می‌روند. بیماری از هر دوره معمولاً دچار تأسف واقعی می‌شود یا خویشتن را ملامت می‌کند و در فواصل بین دوره‌ها علائم پرخاشگری یا رفتار تکانشی فراگیر وجود ندارد.

اگر فقدان کنترل یا اسکیزوفرنی، اختلال شخصیت مرزی و یا ضداجتماعی، اختلال کم‌توجهی- بیش‌فعالی، اختلال رفتاری یا مسمومیت با مواد قابل توجیه باشد نباید تشخیص اختلال انفجاری متناوب گذاشته شود.

همه‌گیر‌شناسی

در مردان بیشتر از زنان دیده می‌شود که مردان از مراکز تأدیبی سر درمی‌آورند زنان از مراکز روان‌پزشکی.

بیماری همراه (هم ابتلایی)

در بیماران مبتلا به اختلالات انفجاری متناوب میزان بالایی از آتش‌افروزی گزارش شده است. سایر اختلالات کنترل تکانه، مصرف مواد و اختلالات خلق، اضطراب و خوردن نیز با اختلال انفجاری متناوب ارتباط دارند.

سبب‌شناسی

عوامل روان‌ پویشی: روان‌کاوان برآنند که حملات انفجاری به‌عنوان دفاعی در برابر رویدادهای آسیب‌رسان خودشیفتگی عمل می‌کنند. انفجار خشم وسیله‌ای برای حفظ فاصله بین فردی و حفاظت از هر گونه آسیب بیشتر است.

عوامل روانی- اجتماعی

معمولاً بیماران مبتلا به این اختلال مردان عظیم‌الجثه ولی وابسته‌ای هستند که حس مردانگی آنها ضعیف است. اغلب پیش از شروع دوره خشونت حسمانی فرد احساس می‌کند که موجود بی‌فایده‌ای است. از لحاظ جنسی ناتوان است و قادر به تغییر محیط نیست. پس دوره خشونت اغلب فرد دچار اضطراب، احساس گناه و افسردگی شدید است.

محیط نامساعد دوران کودکی مملو از وابستگی به الکل، دعوا و کتک‌کاری و تهدید به زندگی در غالب این بیماران وجود دارد. عوامل زمینه‌ساز درد دوران کودکی عبارت از: صدمات زایمانی، تشنج دوران کودکی، ضربه‌مغزی، آلمنفالیت، اختلالات مختصر مغزی و بیش‌فعالی. ناکامی‌های اولیه، تجربه ظلم و ستم و خشونت از عوامل مستعد کننده معرفی شده‌اند. موقعیت‌هایی که به‌صورت مستقیم یا نمادی نمایانگر محرومیت اولیه هستند (مثلاً افرادی که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم تصاویر والد ناکام کننده را در ذهن بیمار زنده می‌کنند) هدف خصومت ویرانگر قرار می‌گیرند.

در عوامل زیستی اختلال فیزیولوژی مغز، به‌خصوص در دستگاه لیمیک در اکثر موارد حملات خشونت نقش دارند؛ که نشان می‌دهد نورون‌های سروتونوژیک میانجی مهار رفتاری هستند. عوامل ژنتیکی خصوصاً بستگان درجه یک از میزان اختلالات بالاتری برخوردار هستند.

تفاوت اختلال انفجاری متناوب با اختلالات شخصیت مرزی و ضداجتماعی در این است که در اختلالات شخصیت پرخاشگری و رفتار تکانشی جزئی از منش بیمار است و به همین دلیل در بین حملات نیز وجود دارد.

آموک (AmoKe) حمله‌ای از رفتار حاد خشونت‌آمیز است که شخص آن را به‌خاطر نمی‌آورد. آموک معمولاً در آسیای جنوب شرقی دیده می‌شود، ولی در شمال آمریکا نیز گزارش شده است. وجه تمایز آموک از اختلال انفجاری متناوب، منفرد بودن حمله آن و داشتن خصوصیات بارز تجزیه‌ای است.

درمان: مرکب دارودرمانی و روان‌درمانی احتمال موفقیت بیشتری دارد. دارو لتیوم برای کاستن از رفتار پرخاشگرانه مفید بوده است و کاربامازپین و والپروات و داروی ضد تشنج متیل گابانپتین.

جنون دزدی: خصوصیت اصلی KA eptomania ناتوانی مکرر برای مقاومت در مقابل تکانه‌های دزدی اشیایی است؛ و اشیاء دزدیده شده اغلب به دور انداخته می‌شود یا به‌طور پنهانی بازگردانده می‌شود و یا در خفاء پنهان نگهداری می‌شود. بیماران مبتلا به جنون دزدی معمولاً توانایی خرید اشیایی که به‌طور تکانشی می‌دزدند را دارند.

در جنون دزدی مانند سایر اختلالات تکانه، شخص قبل از ارتکاب عمل تنش قابل‌ملاحظه‌ای دارد و پس از انجام آن احساس رضایت و کاهش تنش می‌کند.

در بیماری‌های هم ابتلایی طول عمر اختلالات خلقی عمده و انواع اختلالات اضطرابی در بیماران دچار جنون دزدی بالاست. اختلالات همراه همچنین شامل اختلالاتی نظیر قماربازی بیمار گون و خرید وسواسی، اختلالات خوردن و اختلالات مصرف مواد (بخصوص الکسیم) هستند.

عوامل روانی- اجتماعی: علائم جنون دزدی معمولاً در مواقع استرس عمده- مثل فقدان عزیزان، جدایی و پایان روابط با اهمیت ظاهر می‌شود. برخی نیز جنبه‌های لیبدویی را مطرح کرده‌اند، آنهایی که روی نمادگری تأکید می‌کنند، معتقدند نفس عمل شیء دزدیده شده و قربانی عمل دزدی معانی خاصی دارند.

آنا فروید خاطرنشان کرد که در نخستین دزدی‌ها از کیف مادر نشان می‌دهد که دزدی ریشه در وحدت اولیه با مادر دارد.

یکی از فرضیه‌پردازان در برون‌ریزی فرمن کودکان ۷ طبقه دزدی را بیان کرده است.

۱- به‌عنوان وسیله‌ای برای بازگرداندن روابط از دست رفته مادر- کودک

۲- به‌عنوان عملی پرخاشگرانه

۳- به‌عنوان دفاعی دربرابر ترس از دیدن (شاید جستجویی برای یافتن (دلیل (Penis) در دخترها و محافظتی در مقابل اضطراب در پسرها)

۴- به‌عنوان وسیله‌ای برای مجازات شدن

۵- به‌عنوان وسیله‌ای برای ترمیم یا افزودن عزت‌نفس

۶- به‌عنوان واکنشی در مقابل اسرار خانواده یا در ارتباط با آن

۷- به‌عنوان تحریک (Lust Angesf) و چانشین برای رابطه جنسی

بیماری های مغزی و کم توان ذهنی با جنون دزدی ارتباط دارد، همچنانکه با سایر اختلالات کنترل تکانه نیز مربوط هستند. نشانه‌های عصبی موضعی، آترومی قشری و بزرگ شدن بطن‌های جانبی در برخی بیماری یافت شده.

اختلالات متابولیسم مونوآمین، بخصوص سروتونین مطرح شده است.

عوامل خانوادگی و ژنتیکی ۷ درصد بستگان درجه اول این بیماران به اختلال وسواس- جبری مبتلا بودند.

خصوصیت اصلی جنون دزدی عبارت است از میل یا تکانه مراجعه، مزاحم و غیرقابل مقاومت

برای دزدیدن اشیاء غیرضروری- بیماران مبتلا به جنون دزدی ممکن است نگران دستگیری احتمالی یا قطعی خود باشند و نیز ممکن است علائم افسردگی و اضطراب نشان دهند. این بیماران در مورد رفتارشان احساس گناه و شرم می‌کنند. آنها اغلب در روابط بین فردی خود دچار مشکلات جدی هستند و معمولاً، اما نه همیشه، علائم اختلال شخصیت را بروز می‌دهند.

اکثر نوجوانان و کودکانی که دست به دزدی می‌زنند، در بزرگسالی به جنون دزدی مبتلا نخواهند شد. این اختلال عموماً در اواخر نوجوانی شروع می‌شود، در مردان حدود ۵۰ سالگی و زنان حدود ۳۵ سالگی تظاهر می‌کنند.

درمان جنون دزدی واقعی نادر است که روان‌درمانی بینش‌گرا و روان‌کاوی موفقیت‌آمیز بوده‌اند.

رفتار درمانی از جمله حساسیت‌زدایی تدریجی، شرطی‌سازی اجتنابی و ترکیبی از شرطی‌سازی اجتنابی و تغییر وابستگی‌های اجتماعی حتی در مواردی انگیزه‌ای وجود نداشته است موفقیت‌آمیز بوده‌اند؛ که فلوکستین Prozac)) و فلووکسامین  (huvox) در برخی از بیماران مبتلا به جنون دزدی مفید بوده اند. گزارش درمان موفقیت‌آمیز با داروهای سه حلقه‌ای، ترازدوون، لتیوم، والپروات، نالتوکسون levia)) و  درمان با تشنج الکتریکی (ECT) وجود دارد.

جنون آتش‌افروزی ((pylomania عبارست از برپا کردن حریق به‌صورت مکرر، عمدی و هدفمند خصوصیات مرتبط با آن عبارت‌اند از احساس تنش و برانگیختگی عاطفی که این جنون به میزان قابل ملاحظه‌ای با اختلالات سوء مصرف مواد (بخصوص الکسلیم)، اختلالات خلقی (افسردگی یا دوقطبی)، سایر اختلالات کنترل تکانه نظیر جنون دزدی در آتش‌افروزان مونث و انواعی از اختلالات شخصیت از جمله اختلال شخصیت مرزی و بی‌کفایت همراه است که ممکن است از دوران کودکی همراه باشد. در سابقه این افراد فرار از مدرسه، بزهکاری، فرار از خانه و شب‌ ادراری شایع است. بی‌رحمی با حیوانات هم دیده می‌شود. تعداد زنان از مردان در این مورد کمتر است.

وسواس اینترنت. افراد تمام ساعات بیداری خود را در پایانه‌های رایانه‌ای می‌گذرانند در مقابل میل تو به استفاده از رایانه و یا وب‌گردی مقاومت کنند. معتادان به اینترنت ممکن است مجذوب پایگاه‌های خاص شوند که نیازهای مشخصی را مرتفع کنند. (مثل خرید مسائل جنسی، بازی‌های تعاملی و غیره) این اختلال بیشتر برای افرادی است که پیوسته از بازی‌های رایانه‌ای استفاده می‌کنند به‌حدی که در روابط اجتماعی و عملکرد شغلی آنها تداخل ایجاد می‌کند.

وسواس تلفن همراه و خودزنی مکرر هم یکی از موارد آن است که شامل خالکوبی و اقدام به بریدن بدن و آسیب به بدنشان است.

رفتار جنسی وسواسی: برخی افراد دائماً و مکرراً درصدد ارضاء شدن از نظر جنسی هستند و اغلب از راه‌های انحرافی (مثل نمایشگری) این عمل را انجام می‌دهند. آنها قادر به کنترل رفتار خود نیستند و ممکن است پس از این رفتارها احساس گناه نکنند. این اختلال گاه اعتیاد جنسی خوانده می‌شود.

نظریه ی شناختی آرون تی بک

آرون تی بک در ۱۸ ژولای ۱۹۲۱ در پراویدنس رودآیلند (providence Rhode Island) به دنیا آمد. در سال ۱۹۴۲ مدرک لیسانس خود را از دانشگاه براون (Brown university) با شعار (In God We Hop) دریافت کرد. و سپس در سال ۱۹۴۶ از دانشگاه ییل (University Yal) با شعار (Light and truth) واقع در(New Haven Connecticut State) شهر نیوهیون؛ ایالت کنتیکت، موفق به دریافت دکترای روانپزشکی شد. اما بدلیل ماهیت اسرار آمیز روانکاوی از کار در رشته ی روان پزشکی دست کشید.

هسته ی اختلالات بالینی نظیر افسردگی و اضطراب، اختلال در تفکر است.

مضمون فکری بیماران افسرده احساس از دست دادن است. بیمار خیال میکند چیزی را که برای خوشبختی یا آرامش او لازم بوده از دست داده است و حالا در موقعیتی است که هر کاری بکند نتیجه ی منفی به بار می آورد.انسان افسرده خود را واجد شرایط کافی برای رسیدن به هدف های مهم نمی داند. این مضمون را می توان با توجه به اصول شناختی توضیح داد:

    • طرز تلقی منفی از خویش، برداشت منفی از تجربه های زندگی و پوچ و بیهوده دیدن آینده. اگر بخواهیم کوتاه و خلاصه وار بگوییم : برداشت نی هیلیستی از آینده .

 احساس ضایعات جبران ناپذیر و انتظارات منفی، منجر به اندوه و ناامیدی می شود. از آن گذشته، وقتی احساس قرار داشتن در موقعیت ناخوشایندافزایش می یابد، وقتی شخصی احساس می کند مسایل او لاینحل می مانند، انگیزه های سازنده از بین می روند و گاه شدت ناراحتی به قدریست که بیمار تنها راه حل و نجات از ناراحتی های خود را در انتحار می بیند.

بیمار مضطرب نسبت به قلمرو خویش احساس خطر می کند. به عبارت دیگر از آن بیم دارد که برای او، خانواده مایملک یا حیثیت و اعتبارش حادثه ی ناگواری رخ دهد.

شخص مضطرب اغلب نگران است که سایرین، دوستان یا غریبه ها او را نپذیرند و در مقام تحقیر او حرف بزنند.

به بیان دیگر اضطراب عبارتست از یک احساس ناخوشایند مبهم هراس و دلواپسی با منشأ ناشناخته که به فرد دست می دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و برانگیختگی فیزیولوژیکی است.

هراس ( phobia ):

ترس شدید یا بیمارگونه و پایدار در فرد که باعث اختلال در زندگی روزمره ی وی می شود.

این اختلال تفکر به شکل نوعی سوی مندی نظام دار در شیوه ی تفسیر بیمار از تجارب خاصی جلوه گر میشود

آرون تی بک در نتیجه ی پژوهش خود درباره ی افسردگی، رویکردی را ابداع کرد که به درمان شناختی (cognitive therapy) معروف است. مشاهدات او در مورد درمانجویان افسرده معلوم کرد که آنها در تعبیر کردن رویدادهای خاص زندگی سوگیری منفی دارند و همین به تحریف های شناختی آنها کمک می کند

؛ وقتی در برهه ای  از زمان رویدادی لزوما ناخوشایند برای فردی روی میدهد پیش از آنکه واقعیت آن رویداد یا حادثه را در نظر بگیرد برداشت ذهنی خود از آن واقعه را مبنای تفسیر کردن قرار میدهد و این همان چیزیست که تحریف شناختی نامیده می شود و تآکید اصلی این رویکرد نیزبه قول خود بک؛ هدف قرار دادن این تعابیر غیر سودمند و پیشنهاد دادن پاسخ های جایگزین که همان توضیح های احتمالی دیگر برای تبیین این رویداد هستند میباشد، که سریعا باعث می شود نشانه های بیماری را تا حدودی تسکین بیابد

    • بک با طرح کردن سوال های باز پاسخ برای درمانجویان از گفت و شنود سقراطی استفاده و قصد داشت درمانجویان را به فکر کردن درباره ی دغدغه های شخصی و رسیدن به نتیجه گیری ها ی خودشان ترغیب کند.

    • بک سعی می کند از طریق فرایند سوال کردن به درمانجویان در آزمودن اعتبار شناخت های آنها همکاری کند.

    • بک با مفهوم عقاید غیر منطقی رفتار درمانی عقلانی-هیجانی مخالف است و اظهار می دارد که گفتن این موضوع به درمانجویان که « به صورت غیر منطقی فکر می کنند » می تواند زیان بخش باشد زیرا خیلی از آنها باور دارند که « اوضاع را آنگونه که واقعا هست می بینند »

    • بک عقاید کژکار را به این علت مشکل ساز می داند که در پردازش شناختی عادی اختلال ایجاد میکند نه به این علت که غیر منطقی هستند.

    • بک تاکید بر کیفیت رابطه ی درمانی زیرا از منظر او مشاوره ی موفقیت آمیز به خصوصیات خوشایند درمانگران مانند؛ صمیمیت واقعی،همدلی صادقانه، پذیرش بدون شرط وتوانایی ایجاد اعتماد بستگی دارد.

فرضیه های اساسی شناخت درمانی:

ارتباط درونی افراد در دسترس درون نگری قرار دارد.عقاید درمانجویان معانی شخصی زیادی دارد.

نظریه ی بنیادی درمان شناختی:

   برای آگاه شدن از ماهیت یک واقعه ی هیجانی یا آشفتگی، تمرکز کردن روی محتوای شناختی واکنش فرد به آن رویداد ناراحت کننده یا جریان افکار ضرورت دارد.

هدف  :

با استفاده از افکارخودکار درمانجویان برای دستیابی به طرحواره های اصلی و بازسازی طرحواره، نحوه ای که آنها فکر می کنند تغییر داده شود.

افکار خودکار (automatic thoughts): عقاید خصوصی هستند که محرک های خاصی آنها را راه می اندازند و به پاسخ های

     هیجانی منجر می شوند. او در این زمینه از مطالعه ی روانکاوی خود، محتوای رؤیای  درمانجویان افسرده را برای خشمی که آنها به سمت خودشان بر می گردانند بررسی کرد. او متوجه شد بیش از خشمی که به خود برگردانده شده باشد؛ یعنی آنگونه که فروید در مورد افسردگی نظریه پردازی کرده بود، در تعبیر یا تفکر آنها سوگیری وجود دارد.

مشکلات روانی

    • فرایندهای پیش پاافتاده ای چون تفکر معیوب،

    • استنباط های غلط بر پایه ی اطلاعات نادرست،

    • ناتوانی از متمایز کردن خیال از واقعیت

    • .خطاهایی منظم در استدلال را که به فرض های غلط و سوء برداشت ها منجر می  شود.

    • استنباط های دلبخواهی arbitrary inferences

    • جداسازی گزینشیselective abstraction 

    • تعمیم مفرطovergeneralization      

    • بزرگ نمایی کردن و کوچک جلوه دادنmagnification and minimization     

    • شخصی کردنpersonalization   

    • برچسب زدن و سوء برچسب زدنlabeling and mislabeling     

    • تفکر قطبی شدهpolarized thinking    

درمانگر شناختی صرف نظر از ماهیت مشکل خاص، عمدتا به کاربست روش هایی

 علاقمند است که به افراد کمک خواهند کرد تا در زندگی روزمره ی خود رویدادها را

 به صورت دیگری تعبیر کنند.

فنون:

    • فن توضیح اینکه چگونه افکار، احساس ها را بوجود می آورند

فن تشخیص خیال از واقعیت

    • فن تعریف اصطلاحات

فن بررسی شواهد

فن توضیح اینکه چگونه افکار، احساس ها را بوجود می آورند؛

  فن اساسی و بنیادین شناخت درمانی این است که تفسیر فرد از یک رویداد شیوه ی

 رفتار و نوع احساس وی را تعیین می کند.

فن تشخیص خیال از واقعیت ؛                             

    ۱) تعریف اصطلاحات؛ از مراجع می خواهیم برچسبی را که به خود زده تعریف کند.

   ۲) بررسی شواهد؛  از مراجع می خواهیم که شواهد تایید کننده و رد کننده ی باور یا

    افکار خود را روی کاغذ بیاورد.

انواع افسردگی :

    • افسردگی شدید

    • اختلال افسرده خویی

    • اختلال افسردگی جزئی

    • اختلال افسردگی پیش از قاعدگی

    • داغدیدگی یا واکنش سوگ

انواع اضطراب :

    • اختلال اضطراب فراگیر یا منتشر

    • اختلال هراس

    • ترس از مکان های باز

    • BDI (پرسشنامه افسردگی بک)

 پرسشنامه افسردگی بک ،یک آزمون روان سنجی برای اندازه گیری شدت افسردگی است.

روش بک برای درمان کردن درمانجویان افسرده بر زمینه های مشکل خاص و دلایلی

که درمانجویان برای نشانه های خود می آورند تمرکز دارد.

برخی ویژگی های افراد افسرده از منظر بک:

 انتقاد کردن از خود ( اصلی ترین ویژگی )

نگرش های ضعف، بی کفایتی، بی مسئولیتی، نافعالی، گوشه گیری و اضطراب….

شناخت درمانی به شکل موفقیت آمیزی برای این اختلال ها نیز به کار برده شده است :

 درمان فوبی ها ،اختلال های اضطرابی ، اختلال های روان تنی ، اختلال خوردن ،

   خشم ، حملات وحشت زدگی و……

رویکرد بک همچنین در خانواده درمانی نیز کاربرد دارد و نقش انکار ناپذیر استنباط های شناختی اعضای خانواده را در تعامل هایشان که بانی حفظ کردن کژکاری در واحد خانواده است را مورد بررسی قرار میدهد.

با آنچه دیده و خوانده شد به راحتی می توان این نتیجه را گرفت که دید بک نسبت به

 ماهیت انسان مثبت است زیرا همانطوری که اشاره شد این رویکرد معتقد است بدون

 توجه به مبدا ناراحتی، می توان به سهولت نسخه ای برای درمان نوشت

قصه درمانی

قصه درمانی یا درمان روایتی توسط “مایکل وایت” و “دیوید اپستون” بنیان نهاده شد و به این نام ارائه شد . روش های کار روایی به سرعت و در دهۀ ۹۰ میلادی در آمریکا به شهرت رسید و فراگیر شد و بیشتر افراد آن را با همان نام روایت درمانی می شناسند . این شهرت ، با چاپ و انتشار کتاب ها و تحقیقات مختلف این دو فرد در رابطه با روند درمان افرادی با مشکلات اختلال کم توجهی ، بیش فعالی ، بی اشتهایی عصبی و حتی اسکیزوفرنی بیشتر شد و امروزه به عنوان یکی از مهم ترین مکاتب روان درمانی و مشاور، پست مدرن مطرح می باشد .

قصه درمانگر ها ضد واقع نگر هستند . آنها معتقدند که در پس داستان های ما ، واقعیت عینی وجود ندارد . ” واقعیتی” که در آن وجود داریم داستانهای ماست . واقعیت هر مراجع ، داستان اوست – بی همتا ، شخصی ، ذهنی و خوشبختانه پذیرای تغییر – قصه درمانگرها بجای نظریه های شخصیت و آسیب شناسی روانی ، ما را ترغیب می کنند تا به داستانها متکی باشیم . داستانها زندگی را منعکس نمی کنند ، بلکه آن را شکل می دهند . قصه درمانگرها مانند منتقدان ادبی می توانند به ما کمک کنند تا در بارۀ اینکه کیستیم ، چه کسی بوده ایم و چه کسی می توانیم بشویم ، معانی تازه ای بیافرینیم .

در درمان روایتی باورها ، ارزش ها ، توانایی ها ، استعدادها ، نقاط قوت و دانش خود فرد وی را از دچار روایت مشکل آفرین بودن رها می کنند و از این رو در پایان وی می تواند روایتی تازه داشته باشد . در عمل یک روایت درمانگر به فرد یاری می رساند تا نوع و طبیعت رابطه اش با مشکل را بررسی کند ، بیازماید و در نهایت آن را به دلخواه خویش تغییر دهد . در این فرایند روایت درمانگر نقش یک گزارشگر محقق را ایفا می کند ، محققی که نه در مرکز ماجرا  بلکه به صورت همکارانه با خود فرد در روند درمان تاثیر دارد . روایت درمانگر از آغاز این روند تا نقاط پایانی اش به نوعی مجموعۀ سوالاتی را مطرح می کند که فرد قادر می شود مشکل را ” بیرونی سازی کند”  و سپس مشترکانه و بطور اجمالی آن را مورد تحقیق و بررسی و ارزیابی قرار می دهند . همزمان با تحقیق روایت مشکل ، کار روی ” پیامد های بی همتا ” نیز انجام می شود و آن شرایط ویژه ای که مشکل در آن اوقات اثر کمتری در زندگی فرد داشته است نیز بررسی می شوند . این پیامد های بی همتا زمان های استثنایی هستند که مشکل در زندگی فرد حضور بسیار کم رنگی دارد یا اصلا حضور ندارد .  استثناهایی که می توانند به پرداخت و ویرایش امیدها ، آرزوها و تقویت کردن روایت فرد در راستای ضخیم کردن ( غنی سازی و پربار کردن ) داستانش بیانجامد . روایت های پررنگ شده با این استثناها می توانند در مراحل بعدی روایتگری فرد در زندگی اش بیشتر به کار آیند . در نتیجه امکان غلبۀ روایت مشکل آمیخته بر انواع دیگر روایت های فرد از زندگی و خویشتن را کاهش دهند . از جمله وسیلۀ قصه برای هدف های درمانی و کاربست بالینی ، فرایندهای بالا بردن آگاهی ، انتخاب و شرطی سازی تقابلی را درهم ادغام کرد .

روند عملی کار در قصه درمانی شامل :

    • گفتگوهای بیرونی ساز

    • ردیابی تاریخچۀ مشکل

    • بررسی تاثیرات مشکل

    • جایگذاری مشکل در زمینۀ واسازی

    • اکتشاف پیامدهای بی همتا

    • ردیابی معنا و تاریخچۀ پیامدهای بی همتا

    • غنی سازی داستان در جایگزین از طریق : مستند نگاری درمانی ، نامه های درمانی

گشتالت و مفاهیم اساسی گشتالت درمانی

روان‌شناسی گشتالت، در دهه دوم قرن بیستم به منزله اعتراضی نسبت به عنصرگرایی روان‌شناسی “وونت” در آلمان آغاز شد.

فردریش پرلز ۱۸۹۳-۱۹۷۰ بنیانگزار درمان گشتالتی و استاد استفاده از درمان گشتالتی برای کمک کردن به افراد بود تا از خود و بدن خویش عمیقا آگاهی تر شوند.

 شغل روانپزشکی را به عنوان یک روانکاو پیرو مکتب فروید آغاز کرد لذا نشانه های زیادی از نفوذ روانکاوی درگشتالت درمانی وجود دارد.

گشتالت(Gestalt)، عبارت است از کلیتی پویا که از دو یا چند بخش تشکیل شده است.

گشتالت­ درمانی(Gestalt Therapy)، با کل فرد سر و کار دارد که چیزی بیش از جمع رفتارهایش است. گشتالت­ درمانی، روشی پدیدارشناختی است که تجربه انسان را منبع داده­ ها می­داند و بر تجربه درمانگر و مراجع از واقعیت تاکید دارد. گشتالت­ درمانی، یک رویکرد وجودی است که بر مسئولیت‌پذیری افراد در قبال خودشان و نقش آنان در تجربه­ های کنونی خودشان تاکید دارد. در گشتالت ­درمانی، معضلات مربوط به گذشته و آینده در قالب زمان حال بررسی می­شوند.

هدف کلی گشتالت­ درمانی، خودآگاهی از دیگران و محیط است که موجب کمال و یکپارچگی انسان می­شود.

شواهد تحقیق نشان می­دهند که گشتالت ­درمانی توسط یک درمانگر بالیاقت و موثر، می­تواند تغییرات مفید و مهمی را ایجاد نماید و در مقابل، درمانگران ناآگاه اثرات مخرب و غم ­انگیزی را به وجود می‌آورند.
درک روان‌شناسی گشتالت عبارت است از درک مفاهیم مرکزی آن، که در میان مفاهیم اصلی، گشتالت و میدان(field) را می‌توان نام برد.

کلمه آلمانی گشتالت در انگلیسی به قالب، هیئت و ساختار، شکل یا الگو ترجمه شده است.
نظریه گشتالت یکی از معدود نظریه‌هایی است که در زمان طرح دیدگاه‌های تجربه‌گرایی، با رویکرد خردگرایانه مطرح گردید.

نهضت گشتالت، اثری ماندگار بر روان‌شناسی بر جای گذاشت و در زمینه‌های  ادراک، یادگیری، تفکر، شخصیت، روان‌شناسی اجتماعی و انگیزش تاثیر کرد. آن‌ها تاکید بر تجربه هشیار از نوع پدیدارشناسی می‌کردند. 

ماهیت انسان از دیدگاه روانشناسی گشتالت

از نظر صاحبنظران گشتالتی انسان از نظر عملی ماهیتی تعاملی و از نظر اخلاق ، طبیعتی خنثی دارد. در این دیدگاه انسان به منزله یک ارگانیزم و یک کل است که نیاز شدیدی به محیط و تعامل با آن دارد. انسان کلا یک موجود احساس کننده، تفکر کننده و عامل است که از لحاظ اخلاق نه خوب است و نه بد.

روانشناسان گشتالتی به ذاتی بودن نیاز انسان به سازمان و وحدت تجربه ادراکی معتقدند

انسان تمایل دارد تا در جهت چیزهای کل و یا هیات‌های خوب حرکت کند تا از تنش های خود بکاهد و کلیت خود را به ظهور برساند. تمایل اساسی انسان تلاش برای کسب تعادل به عنوان یک ارگانیزم است. ارگانیزم انسان یک واکنش کننده یا دریافت کننده منفعل و فعل پذیر نیست. یک ادراک کننده و سازمان دهنده فعال است که بر طبق نیاز و علاقه خودش اجزای جهان مطلق را انتخاب می‌کند و دنیای خودش را از دنیای عینی بوجود می‌آورد. چون ارگانیزم موجودی خود کفا نیست پیوسته با محیط خود در تعامل است تا به نیازها و علائق خود جامه عمل بپوشاند.

نکات مثبت گشتالت­ درمانی

گشتالت­ درمانی، از روشنفکرگرایی انتزاعی که در بقیه دیدگاه‌ها وجود دارد، اجتناب کرده و مراجعان را تشویق به آگاهی یافتن و به‌کار بردن تمام ظرفیت هیجانی خود می­نماید. به نظر می­رسد که این رویکرد، مخصوصا برای افرادی که نسبتا باز و بی­ پرده و بیش از حد روشنفکر هستند، مفید باشد؛  زیرا که بر آزادی‌های حال مراجع، نسبت به استبداد گذشته تاکید می­ کند. گشتالت‌درمانی با دیدگاه مثبتی که از ماهیت انسان دارد، خود را از بدبینی دیگر رویکردها آزاد می­سازد.   

انتقادات وارده بر گشتالت­ درمانی

گشتالت ­درمانی، در عین حال که فواید عملی زیادی دارد، خالی از محدودیت نیز نیست. برجسته­ ترین محدودیت گشتالت­ درمانی مساله مهارت، تربیت، تجربه و قضاوت درمانگر است. چون در تکنیک‌های گشتالت­ درمانی سعی می­شود عواطف شدید شناسایی شوند و رهایی آنها تسهیل شود، مشاوری که این شیوه را به‌کار می­برد، باید در امر اجازه دادن به مراجع برای به تجربه درآوردن عواطف شدید شایستگی داشته باشد و از آن نهراسد. مشاور، باید در ایجاد رابطه نیکو نیز تبحر و تخصص داشته باشد.

کارکرد مشاور گشتالتی

هماهنگ با نظریه تغییر، کارکرد و وظیفه اصلی درمانگران گشتالتی این است که آگاهی مراجع را تسهیل نمایند. برای انجام این کار، مشاور ابتدا رابط ه­ای را از طریق ورود به زمان حال مراجع برقرار می­سازد. او تعبیر و تفسیر نمی­کند اما بر “چه” و “چگونگی” تجربه مراجع در آن لحظه تاکید می­کند. درمانگر از وسایل بسیار متفاوتی برای افزایش آگاهی مراجع استفاده می­کند که معمولا به عنوان تجربه به مراجع ارائه می­گردد. به مراجع کمک می­شود تا از تفاوت بین بیانات کلامی و غیرکلامی خود آگاه شود. همه این کارکردها در جهت افزایش آگاهی مراجع از “حال” است. آن‌وقت این آگاهی یافتن، هم خود روش است و هم هدف.

کاربرد گشتالت­ درمانی

گشتالت­ درمانی، با شیوه ­های مختلفی می­تواند مورد استفاده قرار گیرد. پرلز، کارگاه را به شکل متمرکز آن بیشتر ترجیح می­دهد. درمانگران دیگری ترجیح می­دهند که روش‌های گشتالت­ درمانی را در موقعیت گروه‌های کم و بیش سنتی به‌کار گیرند. برخی نیز رویکرد گشتالت را در جلسات فردی دنبال می‌کنند. در این تصمیم­ گیری که آیا نظریه و شیوه ­های گشتالت مورد استفاده قرار می­گیرد یا خیر، درمانگر باید از اخطارهای فرد آگاه باشد.

به‌طورکلی گشتالت­ درمانی بیشتر با افراد به‌شدت اجتماعی، محدودشده و تحت فشار قرار گرفته‌شده موثر است. از این‌گونه افراد اغلب به عنوان روان­ رنجور، دارای هراس، کمال­گرا، غیرموثر، افسرده و غیره نام برده می­شود. کارکرد آنها محدود یا ناهمسان است و اصولا به محدودیت‌های درونی آنها مربوط می­شود و لذت‌های آنها از زندگی نیز حداقل است.

به نظر می ­رسد که بعضی از شیوه ­های آگاهی یافتن گشتالت ­درمانی، با کودکان به عنوان شیوه آموزش مربوط به رشد مفید باشد. 

گشتالت­ درمانی در زمینه افراد بهنجار، تربیت گروه‌های حرف ه­ای در زمینه آگاهی، در کلاس درس و در مورد کودکان مضطرب و مراکز مراقبت کودک به‌کار گرفته می­شود. لازم به تذکر است که اطلاعات حاصل از راه خواندن نظریه و تکنیک‌های گشتالت، عملا سودمند نخواهد بود و این اطلاعات باید توام با تجربه و کارورزی و نظارت دقیق باشد. استفاده از گشتالت­ درمانی در موارد گروهی، امری عادی است ولی اغلب به صورت مشاوره فردی در وضعیت گروهی اجرا می‌شود.

 نظریه شناختی گشتالت

اساس نظریه شناختی را قانون تعادل روانی تشکیل می دهد. بنابراین هر انسانی در تلاش است تاکل وجود او از نظامی متعادل وپایدار برخوردار باشد. ولی یادگیری یعنی مواجه شدن با آنچه تا به حال ناشناخته بوده است تعادل فرد رابهم زده زمینه ایجاد تعادلی جدید را در او فراهم می کند.

پس در نظریه شناختی یادگیری فرایندی است که باعث فروپاشیدگی تعادل فعلی فرد می شود واو میکوشد تا به یک تعادل روانی تازه دست پیدا کند.

قانون‌های گشتالت :

روانشناسان گشتالتی معتقدند که در گشتالت نیروی خاصی وجود دارد که مسایل و امور را در طرح‌ها ، شکل‌ها و قالب‌های معینی سازمان می‌دهد و اساس ادراک و بینش را پایه‌ریزی می‌کند.

۱-قانون فراگیری یا جامعیت ، بیانگر این واقعیت است که سازمان روانی همواره به هیأت و شکل مطلوب و کمال‌یافته گرایش دارد . در این سازمان ویژگی‌هایی مانند نظم و ترتیب ، سادگی و پایداری برقرار است.

۲-قانون مجاورت، بیانگر عوامل سازنده‌ی یک میدان است که در نتیجه‌ی نزدیک بودن به یکدیگر تشکیل دسته یا رده‌های مشخصی را می‌دهد.

۳- قانون مشابهت، موارد مشابه بر حسب ویژگی‌های خاصی که دارند مانند شکل ، رنگ و جز آن  گروه‌های مشترکی را به وجود می‌آورند

۴- قانون بستگی، در فرد گرایشی وجود دارد که همواره می‌خواهد شکل‌ها و موقعیت‌های ناجور و نامتقارن را تکمیل کند ، یادگیری آن‌گاه انجام می‌شود که طرح مطلوب یا هیأت نیکو حاصل آید .با سازمان دادن اوضاع یا رفع نقص حالت خشنودی در فرد فراهم می‌شود .

۵- قانون نیک‌پیوستگی ، همانند قانون بستگی هر دو دارای جنبه‌های صراحت و زیبندگی یا کمال مطلوب می‌باشند .

یادگیری از دیدگاه گشتالت

 به صورت هیأت کل مطرح می‌شود نه از ترکیب یا تحلیل اجزاء . قیاسی است و نه استقرایی . یادگیری عبارت از وقوع تغییراتی است که در پاسخ به الگوها یا هیأت‌های کلِ معنادار حاصل می‌گردد . چنانچه وقتی دانش‌آموز با مسأله‌ی جدیدی روبه رو می‌شود بی‌درنگ به طرح و الگوهای گذشته‌اش مراجعه می‌کند تا در حل مسأله او را یاری نمایند و نهایتاً این‌که یادگیری از دیدگاه گشتالت با ادراک ، بینش و حل مسأله ملازمت دارد .

ادراک زمانی تحقق می‌یابد که عواملی مانند : توجه ، احساس ، تجربه قبلی و معنا زمینه‌ساز آن باشد . هیأت کل همواره قبل از اجزا درک می‌شود . نقش بینش :یادگیری عبارت است از یافتن بینش‌های جدید یا تغییر در بینش‌های گذشته بینش : احساس و گرایشی است که موجود زنده نسبت به ارتباط اجزا و موقعیت‌ها نشان می‌دهد.

درمان گشتالتی بر این اصل استوار است که هر چیزی ارتباطی در تغییر دائمی و بهم پیوسته و در جریان است. 

مفاهیم اساسی گشتالت‌درمانی

 نظریه­ شخصیت

  پرلز، انسان را موجودی وحدت‌یافته، خودنظم، کل­نگر، وابسته به محیط و تجربه­ گر می­ان گارد که شخصیتی با ابعاد اجتماعی، روانی – جسمانی و روحی دارد. این سه بعد، به هنگام تولد، به‌طور بالقوه در فرد وجود دارند و در امتداد یک پیوستار قرار می­گیرند.

ماهیت انسان

  پرلز، معتقد بود که هر شخصی استعداد آن را دارد که آزادانه انتخاب کند و مسئول رفتار خود باشد.

 ۱-خود­شکوفایی

 دیدگاه خوش­بینانه پرلز در مورد انسان بر این فرضیه او استوار است که همه موجودات زنده ذاتا به سوی خود­شکوفایی کشیده می­شوند.

۲-خودگردانی

  هر ارگانیسمی سعی دارد که به وسیله کامرواسازی یا حذف نیازهای به وجود آمده که تعادل فرد را به هم زده ­اند، به تعادل حیاتی دست یابد. آنها به این فرایند تعادل حیاتی “خودگردانی ارگانیسمی” نام نهاده‌اند. زمانی که ارگانیسم نوعی درد را تجربه می­کند(عدم تعادل)، او می­تواند خودگردانی را از طریق تخلیه تنش به وسیله تجربه هیجانی شدید یا برآوردن آن نیاز انجام دهد.

۳- آگاهی

  آگاهی، کلید گشتالت‌درمانی است. تمام این رویکرد براساس کمیت آگاهی مراجع است. اجتناب از آگاهی، مشکل را تشدید می­کند؛ زیرا به جای هدایت انرژی به سوی برآوردن نیاز، این انرژی صرف بازداشتن نیاز یا هیجانی می­شود که نیاز را اعلان کرده و خبر داده است.

 چندین فرضیه­ ی اصلی در مورد ماهیت انسان وجود دارد که اساس گشتالت‌درمانی را تشکیل می­دهند:
– انسان، یک کل است شامل جسم، هیجانات، افکار، احساسات و ادراکات که همه اینها در ارتباط با یکدیگر عمل می­کنند.

– انسان، بخشی از محیطش است و نمی­تواند بدون آن درک شود.

– انسان، موجودی فعال است نه موجودی واکنشی. او پاسخ‌های خود را به محرک‌های برونی و درونی تعیین می­کند.

– انسان، قادر است از احساسات، افکار، هیجانات و ادراکات خود آگاه شود.

– انسان، از طریق آگاهی قادر به انتخاب بوده و بنابراین مسئول رفتار آشکار و نهان خود است.

مفهوم اضطراب

  اضطراب، فاصله و شکاف میان حال و آینده است. انسان بدان دلیل مضطرب می­شود که وضعیت موجود را رها کرده و درباره­ ی آینده و نقش‌های احتمالی که ایفا خواهد کرد، به تفکر می­پردازد. دلهره و مشغولیت در زمینه فعالیت‌های آینده باعث “ترس صحنه­ ای” می­شود. ترس صحنه­ ای، از توقع و انتظار فرد از اتفاقات بد و ناگوار در رفتار و نقش‌های آینده­ ی او به وجود می­ آید. فرد با تشخیص اینکه این اضطراب از چه منبعی حاصل می­شود، باید به خود آید و در زمان حال زندگی کند. اگر فرد در زمان حال به سر برد، مضطرب نخواهد شد؛ زیرا هیجان و تحریک به فوریت در فعالیت خودبه‌خودی او جریان یافته و خلاق و مبدع می­شود.

افسردگی

 درمانگران غیرگشتالتی، افسردگی را یک تشخیص مجزا در نظر می­گیرند ولی گشتالت­درمانگرها می­گویند میزان افسردگی در طول جلسه درمان نوسان دارد. چون در گشتالت­درمانی، رفتارها به صورت لحظه­ای تغییر می­کنند، روش ثابت و معینی برای رفع افسردگی مطرح نمی­شود.

روان­ تنی کاذب

  گشتالت ­درمانگرها، گاهی افرادی را درمان می­کنند که بخشی از مشکل­شان یا کل آن فیزیولوژیک است. گشتالت­ درمانگرها نسبت به فرایندهای فیزیولوژیک حساسیت و توجه خاصی دارند.

 درمان کوتاه‌مدت

  هم‌اکنون روان­درمانی انفرادی گشتالتی کوتاه‌مدت یا دارای محدودیت زمانی وجود ندارد. گشتالت ­درمانگرها معمولا بیماران را هفته­ ای یک جلسه و آنهایی را که مشکل شدیدتری دارند، هفته ­ای چند جلسه می­بینند. برگزاری جلسات به فاصله­ ای بیش از یک هفته این خطر را به دنبال دارد که بیماران از محتوای جلسات فایده‌ای نبرند. اگر هم جلسات در فواصل خیلی کوتاه برگزار شوند، احتمالا بیماران به درمانگر وابسته شده و فرصت کافی برای لحاظ کردن محتوای جلسات در زندگی خود را نداشته باشند.

گشتالت­ درمانی یا تمرکز­درمانی

   معمولا گشتالت ­درمانی به تمرکزدرمانی نیز معروف است. زیرا هدفش آن است که به فرد کمک کند تا به تجربه­ اش از طریق آگاهیش بیفزاید و تجارب و تلاش‌های ناکام­ کننده ­ای که این آگاهی را سد و متوقف می­کنند، واقف شود. جنبه دیگر تمرکز آن است که فرد روابط بین شکل و زمینه را توسعه می­دهد، به‌طوری که بتواند توجه کاملش را به شکل یا هیئت اصلی معطوف دارد و هر چیز دیگری را در زمینه رها کند.
در شیوه درمان گشتالتی، با آوردن رفتارهای اجتنابی به آگاهی، سعی می­شود حالت عدم تعادل به تعادل برگردانده شود. هدف آن است که فرد هر چه بیشتر با محیط خود در تماس و تعامل طبیعی قرار گیرد، از عواطف و تحریک‌های ناخواسته خویش آگاهی یابد، با خود و با محیط واقعی کاملا در تماس قرار گیرد و کلیت ارگانیزم او حفظ شود.

اساس درمان گشتالتی توجه به زمان و موقعیت موجود و کسب حداکثر آگاهی است. در سایه وجود آگاهی، فرد می­تواند براساس اصل سالم گشتالت عمل کند، یعنی مهمترین موقعیت یا کار ناتمام را تشخیص دهد و با آن برخورد اصلاحی داشته باشد. موقعیت ناتمام یا کار و امر ناتمام، همان نیازهای ارضانشده­ ای هستند که گشتالت‌های ناقص را تشکیل می­دهند. موقعیت‌ها و امور ناتمام معمولا نیرو و فشار زیادی وارد آورده و رفتار خود را شدیدا تحت­ تاثیر قرار می­دهند.

تاکید پرلز برفرآیند حرکت از حمایت محیط به سوی حمایت شخصی است که همان تعریف وی از “بالیدگی” است که فرصت غلبه بر ناکامی می باشد.

گشتالت درمانی رفتارهای ناسازگار را بدون توجه به شکلی که دارند به عنوان اختلال در رشد و تسلیم فرد در مقابل خود انگاره می بیند.

دلیل تغییر در گشتالت درمانی

   در این روش تغییر زمانی رخ می دهد که فرد آنچه که هست بشود نه اینکه کوشش کند که آنچه نیست بشود. این که من بیشتر خودم باشم نه اینکه سعی کنم که کمتر خودم باشم و بیشتر شخص دیگری باشم.

 

                                                                                      فاطمه یاوری 

واقعیت درمانی

گلاسر شاگرد مکتب روانکاوی بود اما مکتب روانکاوی کمتر از بقیه نظریه ها ریشه در روانکاوی دارد.

گلاسر در دیدگاه خود در کار مشاوره نشان میدهد که علاقه مند است به :آنچه که انجام میدهید.ایجاد درگیری هیجانی با شماو آگاهی شما از دنیای واقعی.

تحول تاریخی

زمینه شخصی:

ویلیام گلاسر در سال ۱۹۲۵ در کلیولند اهایو به دنیا آمد .او مدرک کارشناسی خود را در مهندسی شیمی/کارشناسی ارشد را در روانشناسی بالینی و مدرک پزشکی خود را در یکی از دانشگاه های کلیولند اخذ کرد.

آخرین سال تخصص خود را در بیمارستانی گرفت که سالی دو  بیمار مرخص میکردگلاسر روش های جدید را آنجا آزمایش کرد.

در همین سالها شغل سرپرستی روانپزشکان محلی که مختص نگهداری دختران نوجوان بزهکار در ونتورای کالیفرنیا بود به گلاسر پیشنهاد شد.

او این مکان را محل مناسبی  برای به کار گیری افکارش که در بیمارستان قبلی توسعه داده بود میدید.

برنامه او شامل مسولیت دادن به خود دختران در مورد شرایط و وضعیتی که در آن زندگی میکردند بود..غذر و بهانه پذیرفته نمیشد.تنبیه حذف گردید.

این کار موثر بود و گلاسر به مدیر قبلی خود کمک کرد تا این برنامه را پیاده کند و نتیجه کار قابل توجه بود ودرصد کسانی که از بیمارستان مرخص شدند به صد بیمار در چهارسال افزایش یافت.

در سال ۱۹۶۱ گلاسر اصول اولیه واقعیت درمانی را تدوین و در اولین کتاب خود  آن را منتشر کرد.

کتاب های گلاسر:جامعه با هویت(۱۹۷۲)/اعتیاد مثبت (۱۹۷۶)/ایستگاههای مغز (۱۹۸۱)

زمینه نظری

کسانی که نظریاتشان بر افکار گلاسر تاثیر گذاشت عبارتند از:پل دو بویس/آدلر/آبراهام لا.

گلاسر به بیماران خود فلسفه زندگی را می آموزد و تکیه او بر افکار مربوط به سلامت و تندرستی است و نه مرض و بیماری.

نظریه شخصیت

تعریف واژه ها

خودارزشمندی ( (self-worth که به آن عزت نفس یا حرمت نفس هم میگویند خود ارزشمندی مستلزم آن است که افراد دفتار خود را در صورتی که به نرم نرسید ارزیابی کنند و کاری در جهت تصحیح آن انجام دهند.

استقلال(autonomy) قدرت کنار گذاشتن پشتیبانی های محیطی و جانشین کردن آن با حمایت های روانی درونی فرد و همچنین قدرت روانی فرد برای روی پای خود ایستادن را استقلال مینامند.

تعهد(commitment) پس از اینکه یک مراجع درباره ی رفتارش قضاوت ارزشی کرد و تصمیم به تغیر آن گرفت واقعیت درمانگر از او میخواهد که به درمانگر تعهد بدهد که این برنامه را اجرا میکند.

درست یا صحیح(right) گلاسر اعتقاد دارد که یه نرم یا استانداردی وجوددارد که با آن میتوان رفتار را اندازه گیری کرداگر رفتار کسی به این استاندارد برسد صحیح .اگر نه غلط است.

درگیری(involvement)  درگیری همان همدلی است.با این تفاوت که درگیری ارتباط توام با همدلی است  نه فقط حضور آن.

دوست داشتن (love)دوست داشتن آن چیزی است که مردم انجام میدهند نه احساس میکنند ,دوست داشتن یک علاقه و درگیری سخت و بی امان است.

قضاوت ارزشی(value judgment)واقعیت درمانی از فرد میخواهد  در مورد اینکه رفتارش مسولانه است یا نه قضاوت ارزشی کند.

مسئولیت (responsibility)  از نظر گلاسر مسئولیت توانایی فرد برای تامین نیازهایش است ولی دیگران را از ارضای نیازهایشان محروم نمیکند.

واقعیت(reality) رفتار کنونی فرد.

هویت(identity) نیاز به احساس جدا و متمایز بودن از دیگر موجودات زنده.

هویت شکست (identity،failure)  کسانی که نتوانستند رابطه نزدیک و شخصی با دیگران ایجاد کنند و مسئوانه عمل نمیکنند و احساس درماندگی و بی ارزشی میکنند.

هویت موفق(success،identity) 1:خود را با ارزش،لایق،توانا تعریف میکنند.

۲:قدرت دارند که محیط خود را تحت تاثیر قرا داده و اعتماد کافی برای ادامه زندگی دارند

۳:نیازبه دوست داشتن  و دوست داشته شدن را تامین کرده اند.

ماهیت انسان

واقعیت درمانی براین فرض است که همه انسانها در فرهنگ های مختلف ازتولد تا مرگ نیاز به داشتن هویت دارند.

بنظر گلاسر تعلیم وتربیت سنتی دانش آموز رانوعی سطل خالی می بینند که  معلم قراراست مسیل واقعیت های بی پایان را در درون ان سرازیر کند.

هویت  جدا ویگانه هرفرد همان علاقه اجتماعی آدلر د ارد.

ساختارشخصیت :

دونوع نیاز اساسی از نظرگلاسر نیاز به دوست داشتن ودوست داشته  شدن است .

رشد شخصیت

رشد شخصیت نتیجه کوشش برای ارضای نیازهای اساسی است کسانی که یاد می گیرند تااین نیازها راارضا کنند بصورت طبیعی رشد می کنندوخود راانسان موفق می دانند وکسانی که نمی توانند افرادی غیرمسئول قلمداد می شوند.

مهمترین کاروالدین ومعلمها درتربیت درگیری سالم شامل را بطه دوستی وعشق است .

رشد رفتار ناسازگار

 زمانی که انسانها نتوانند یکی ازاین نیازها(نیاز به دوست داشتن وارزشمند بودن ) ارضا کند درد روانی راتجربه می  کند.انسانها به طور غریزی از طریق درگیری بادیگران درپی کاهش این درد است .

فقدان درگیری باعث عدم توانایی فرد جهت برآوردن نیازهای اساسی او می شود. که منجر به انکار آ ن نیازها وانکار مسئولیت ودور شدن فرد از درگیری بادیگران که همان خود_درگیری است  که منجربه افسردگی وهراس ورفتارضداجتماعی می شود.

نظریه مشاور

دلیل تغییر:

واقعیت درمانگرا معتقدند که رفتار ناسازگار میتواند تغییر کند ومردم میتوانند بادیگران درگیر شوند کسانی که به مشاور مراجعه می کنند درجستجوی تغیی هستند رنج بردن را که مربوط به هویت شکست است بدو تغییر هویت نمیتوان از بین برد درطول مشاوره مشاور این نکته راروشن میسازد که مشاوره خوشحال کردن مراجع نیست پذیرفتن مسولیت این کار را میکند.

فرایند مشاوره

از نظر گلاسر درمان اصلاح اعمالیست که والدین میبایست انجام میدادند.

۱:درگیری:مشاور باید با مراجع درگیر شود مهمترین مهارت برای به کارگیری  شیوه واقعیت درمانی توانایی درمانگر برای درگیریست.

۲:رفتار جاری و متداول:کمک مشاور به مراجع تا هوشیارانه از رفتار خود در زمان حال آگاهی یابند. مثلا بپرسند (تو چکار میکنی؟)نه (قبلا چی کار میکردی)

۳:قضاوت ارزشی:مشاور از مراجع میخواهد که رفتارشان را  بر اساس اینکه برای افراد مهم زندگی خوب است  یا نه مود قضاوت قراردهد .

۴:طرح یا نقشه برای رفتار مسئولانه:مراجع به مشاور کمک میکند تا نقشه برای اجرای  قضاوت تدوین کند.

۵:تعهد:گرفتن تعهد  واقعیت درمانگر از مراجع برای اجرای طرح.

۵:بدون تنبیه:تنبیه در رگیری احتمال تغیر را از بین میبرد.

اهداف مشاوره:

هدف واقعیت درمانی کمک به مراجه برای احساس مسئولیت است و از این طریق هویت موفق را بدست بیارند.

تمرین مشاوره:

تکنیک های عمده:

مشاور از ضمایر شخصی استفاده کند(من،تو،ما) و مراجع تشویق شود خود را آشکار سازد /به علائق و موفقیت مراجع توجه بسیار کند.

واقعیت درمانگران بر رفتار تاکید دارند.

واقعیت درمانگران بر زمان حال تاکید دارد ولی تجربیاتی که منش مراجع را بوجود آورده ومربوط به گذشته مراجع را تشریح میکنند.

  درمانگر جای مراجع قضاوت نمیکند

واقعیت درمانگر عذر و بهانه نمیپذیرد و (چرا) سوال اشتباه است درمانگر میپرسد(آیا میخواهی تعهد خود را انجام دهی)

جملات انتقادی و سرزنشگر تنبیه است

مشکلاتی مثل اضطراب، ناسازگاری،تضادهای زناشویی ،انحراف،بزهکاری،با واقعیت درمانی درمان شدند ولی  به دلیل اینکه این  رویکرد عقلانی و کلامی است این روش برای اشخاص در خود فرو مانده و عقب مانده ها مناسب نیست.

ارزیابی:

گلاسر زمانی  بر تعهد و عمل تاکید دارد که بینش را شرط لازم برای تغیر میداند.

موفقیت واقعیت درمانی احتمالا بر توانایی کلامی و شناختی مراجع استوار است.

مهم ترین نقطه قوت واقعیت درمانی کاربرد  در مورد سلامت روانی به عنوان یک عامل پیشگیری است و تاکید بر نقاط قوت به جای از بین بردن نقاط ضعف است. 

           گرداورنده:سارینا امینی                      

یونگ:روانشناسی تحلیلی

تاریخچه

کارل گوستاو یونگ در ۲۶ ژوئیه ۱۸۷۵ در کسویل شهری در کنار دریاچه کنستانس واقع در سوئیس ، به دنیا آمد.پدر یونگ ،یوهان پل یونگ،در کلیسای اصلاح شده ی سوئیس کشیش بود و مادرش،امیلی پریسورک  یونگ ،دختر یک عالم الهیات بود.

یونگ و فروید دراولین ملاقات به یکدیگر علاقمند شدند.فروید معتقد بود یونگ مرد بسیار باهوشی است و ترغیب شد تا او را به عنوان اولین رئیس انجمن بین المللی روانکاوی انتخاب کند.در سال ۱۹۰۹ یونگ و فروید سفری به آمریکا به دعوت استانلی هال داشتند .در طول این سفر ۷ هفته ای بین این دو به تدریج تنش هایی ایجاد شد و وقتی تعبیر کردن رویاهای یکدیگر را آغاز کردند تنشها بیشتر شد که منجر به قطع رابطه این دو گردید.

برای یونگ سال های بعد از قطع رابطه با فروید،دوران تنهایی و خودکاوی بود.او از دسامبر ۱۹۱۳ تا ۱۹۱۷ ،دستخوش عمیق ترین و خطرناک ترین تجربه ی زندگی خود شد-سفری به اعماق روان ناهشیار خود.

یونگ بااستفاده از تعبیر رویا و تخیل فعال،سرانجام توانست نظریه شخصیت منحصر به فرد خودش-روان تحلیلی- را به وجود آورد.

وی در ۶ ژوئن ۱۹۶۱ در زوریخ در گذشت.شهرت یونگ در زمان مرگش جهانی بود.

سطوح روان

هشیار

به عقیده ی یونگ ،تصورات هشیار آنهایی هستند که خود(ایگو)درک می کند،در صورتی که عناصر ناهشیار با خود رابطه ای ندارند.یونگ خود(ایگو)را مرکز هشیاری می دانست،نه محور شخصیت.خود ،شخصیت کامل نیست ،بلکه باید خودجامع تری که مرکز شخصیت و عمدتا ناهشیار است ،آن را کامل کند.

ناهشیار

ناهشیار شخصی

تمام تجربیات سرکوب شده،فراموش شده و آنهایی را که به صورت زیر آستانه ای درک می شوند،در بر می گیرد.ناهشیار شخصی به وسیله ی تجربیات فردی ما شکل می گیرد و بنابراین ،برای هریک از ما بی نظیر است.محتوبات ناهشیار شخصی “عقده”نامیده می شود.

ناهشیار جمعی

برخلاف ناهشیار شخصی که از تجربیات فردی ناشی می شود،ناهشیار جمعی در گذشته نیاکانی گونه ی انسان ریشه دارد.این مفهوم بسیار بحث انگیز و احتمالا برجسته ترین مفهوم یونگ است.محتویات مادی ناهشیار جمعی ،به ارث برده شده و از یک نسل به نسل دیگر ،به صورت پتانسیل روانی ،منتقل شده است.

ناهشیار جمعی مسئول بسبیاری از قصه ها و افسانه ها و عقاید مذهبی افراد است.

کهن الگوها

تصورات باستانی هستند که از ناهشیار جمعی حاصل می شوند.کهن الگوها به عقده ها شباهت دارند اما عقده ها عناصر فردی ناهشیار شخصی هستند.کهن الکوها را باید از غرایز نیز متمایز کرد.غریزه تکانه ی جسمانی ناهشیار تعریف می شود و کهن الگوها همتای روانی غریزه هستند.

بااینکه تعداد زیادی کهن الگو به صورت تصورات مبهم وجوددارد،تنها تعداد کمی از آنها تاحدی تکامل یافته اند که بتوان آنها را تشخیص داد.برجسته ترین انها عبارتند از:پرسونا،سایه،آنیما،آنیموس،مادربزرگ،پیر فرزانه، قهرمان و خود.

پرسونا

جنبه ای از شخصیت که افراد به دنیا نشان می دهند،پرسونا نامیده می شود.یونگ معتقد بود که هر یک از ما باید نقش خاصی را بازی کنیم،نقشی که جامعه به ماحکم می کند.اگر خیلی با پرسونای خود همانند سازی کنیم،نسبت به فردیت خویش ناهشیار می مانیم و نمی توانیم به خود شکوفایی برسیم.

سایه

سایه ،کهن الگوی تیرگی و سرکوبی ،بیانگر ویژگیهایی است که دوست نداریم آنها را تایید کنیم،بلکه می کوشیم انها را از خودمان و دیگران پنهان نگه داریم.سایه از گرایش هایی که از لحاظ اخلاقی ناخوشایند هستند،به علاوه ی چند ویژگی سازنده و خلاق که داریم، ولی مایل نیستیم با آنها مواجه شویم،تشکیل می شود.

آنیما

یونگ مانند فروید معتقد بود همه ی انسانها از لحاظ روانشناختی، دوجنسیتی هستند و از هردو جنبه برخوردار هستند.جنبه ی زنانه ی مرد آنیما ،به صورت یک کهن الگو ،از ناهشیار جمعی سرچشمه می گیرد و به شدت در برابر هشیاری مقاوم است.

آنیموس

کهن الگوی مردانه در زنان،آنیموس نامیده می شئد.در حالی که آنیما بیانگر خلق ها و احساسات غیر منطقی است،آنیموس نماد تفکر و استدلال است.

مادربزرگ

دو کهن الگوی دیگر،مادربزرگ و پیر فرزانه،مشتقات آنیما و آنیموس هستند.همه،مرد یا زن از کهن الگوی مادر برخوردارند.مادر بیانگر دو نیروی متضاداست-باروری و تغذیه از یک سو و قدرت و تخریب از سوی دیگر.

پیر فرزانه

پیر فرزانه،کهن الگوی خرد و معنی،مظهر دانش اسرار زندگی از پیش موجود انسان است.اما این معنی کهن الگویی،ناهشیار است و فرد نمی تواند به طور مستقیم آن را تجربه کند.

قهرمان

کهن الگوی قهرمان در اساطیز و قصه ها به صورت مرد قدرتمندی ظاهر می شود که برای شکست دادن نیروی اهریمنی که به شکل اژدها،افعی یا دیو است مبارزه می کند.با این حال کار قهرمان به وسیله ی فرد یا رویداد ظاهرا بی اهمیتی ،ناتمام می ماند.

خود

یونگ معتقداست هر کسی از گرایش فطری برای پیش رفتن به سمت رشد و کمال برخوردار است و این گرایش فطری را خود نامید.

خود کهن الگوی کهن الگوهاست،زیرا کهن الگوهای دیگر را کنار هم قرار می دهد و آنها را در فرایند خودشکوفایی یکپارچه می کند.

خود،تصاویر ذهنی ناهشیار شخصی و جمعی را شامل می شود،بنابراین نباید آن را با ایگو اشتباه گرفت.

تیپ های روانشناختی

یونگ غیر از سطوح روان و پویش های شخصیت،چند تیپ روان شناختی را مشخص کرد که از وحدت دو نگرش اساسی درون گرایی و برون گرایی و چهار کارکرد مجزای تفکر،احساس،حس کردن و شهود، حاصل می شوند.

این تیپ های شخصیت عبارتند از:

برون گرای متفکر-درون گرای متفکر

برون گرای احساسی-درون گرای احساسی

برون گرای حسی-درون گرای حسی

برون گرای شهودی-درون گرای شهودی

رشد شخصیت

یونگ معتقد بود که شخصیت، یک رشته مراحل را طی می کند که به تفرد یا خودشکوفایی می انجامد.یونگ بر خلاف فروید،،بر نیمه ی دوم زندگی تاکید کرد،دوره بعد از ۳۵ یا ۴۰ سالگی که فرد فرصت یکپارچه کردن جنبه های مختلف شخصیت و رسیدن به خودشکوفایی را دارد.این توانایی،به موفقیت در گذراندن مراحل قبلی زندگی بستگی دارد.

مراحل رشد

یونگ مراحل زندگی را در چهار دوره ی کلی دسته بندی کرد:کودکی(آشوب گرایی،فرمانروایی،دوگانه گرایی)،جوانی،میانسالی و پیری.

خودشکوفایی

تولد دوباره ی روانشناختی که خودشکوفایی یا تفرد نامیده می شود،فرایند انسان کامل شدن است.این فرایند یعنی تمام عناصر روان شناختی به صورت یکپارچه عمل می کنندافرادی که این فرایند را گذرانده اند،به خودشکوفایی رسیده اند،پرسونای خود را به کمترین حد رسانده اند،از آنیما و آنیموس خود آکاهند و بین درون گرایی و برون گرایی تعادل برقرار کرده اند.به علاوه این افراد خودشکوفا،هر چهار کارکرد روان را به عالی ترین سطح رسانده اند که این خود دستاورد بسیار دشواری است.

خودشکوفایی نسبتا نادراست.

روان درمانی

یونگ چهار رویکرد به درمان را مشخص کرد که بیانگر چهار مرحله ی تحولی در تاریخ رواندرمانی است.

مرحله ی اول،اعتراف به راز بیماری زاست.

مرحله ی دوم،تعبیر،توضیح و روشن کردن را شامل می شود.

مرحله ی سوم،روشی است که ادلر به کار برد و آموزش دادن بیماران به عنوان موجودات اجتماعی است

و مرحله ی چهارم، که دگرگونی است.منظور او از دگرگونی این بود که ابتدا درمانگر باید به انسان سالمی تبدیل شود و ترجیحا این کار را از طریق قرار گرفتن تحت روان درمانی انجام دهد.درمانگر فقط بعد از دگرگونی و فلسفه ی زندگی ریشه دار ، می تواند به بیماران کمک کند به سمت تفرد،یکپارچگی یا خودشکوفایی پیش بروند.

هدف نهایی در مان یونگی این است که به بیماران روان رنجور کمک شود سالم شوند و افراد سالم ترغیب شوند به طور مستقل در جهت خود شکوفایی تلاش کنند.یونگ با روشهایی چون تحلیل رویا و تخیل فعال می خواست به این هدف برسد و از این طریق به بیماران کمک کند مواد ناهشیار شخصی و جمعی را کشف کنند و این تصورات ناهشیا را با نگرش هشیار خود متعادل سازند.

گرچه یونگ بیماران را ترغیب می کرد مستقل باشند،ولی به اهمیت انتقال، مخصوصا در طول سه مرحله اول درمان واقف بود.او انتقال مثبت و منفی را همراه طبیعی افشاگری اطلاعات کاملا خصوصی بیماران می دانست.

یونگ به فرایند انتقال متقابل نیز واقف بود،اصطلاحی که برای توصیف احساسات درمانگر نسبت به بیمار مورد استفاده قرار می گیرد.انتقال متقابل ،مانند انتقال می تواند به درمان کمک کند یا از آن جلوگیری کند واین بستگی دارد به اینکه آیا به رابطه ی بهتر بین دکتر و بیمار منجر می شود یا نه.یونگ انتقال متقابل را برای درمان موفقیت آمیز ضروری می دانست.

منبع:نظریه های شخصیت،فیست،مترجم یحیی سید محمدی

درمان مراجع محوری راجرز 

کارل راجرز در سال ۱۹۰۲ در حومه شیکاگو به دنیا آمد. او پس از گذراندن دوره دکترای خود در رشته روانشناسی بالینی و تربیتی در دانشگاه کلمبیا با روش اندازه گیری و سنجش در روانشناسی آمریکا  ، دیدگاه جان دیویی و رویکردی که بر اساس عقل سلیم بناشده آشنا شد. در طول یک سال کارورزی در موسسه راهنمایی کودک با فروید نیز آشنا گردید و کار با مراجعان را شروع کرد. اولین کتاب او “درمان بالینی کودک مشکل آفرین” بود که در سال ۱۹۳۹ به چاپ رسید.  کارهای حرفه ای راجرز عمدتا بر گروه های مواجهه و روابط میان فردی متمرکز بود و سعی میکرد رویکرد مراجع محوری را بر اساس فلسفه علم ، تعلیم و تربیت و موضوع بیگانگی و ناتوتنی بسط و توسعه دهد.

نظریه و تکنیک راجرز دارای ۴ مرحله است:

مرحله غیر رهنمودی: 

ویژگی های این دوره بازتاب احساسات و روش های غیر رهنمودی بود.

مرحله مراجع محوری:

تغیرات از مشاوره غیر رهنمودی به این مرحله بوسیله انتشار کتاب “درمان مراجع محوری” خبر داده شد. او تاکید داشت که به فردی که به فردی که در جستجوی کمک است نباید به عنوان یک بیمار وابسته نگریست. بلکه او یک مراجع مسئول است.

مرحله آزمایشی:

در این مرحله مشاوره آزاد میشود.تجربه ارگانیسمی درمانگر به عنوان عامل راهنمای رفتار درمانگر و مراجع اهمیت میابد.

مرحله فرد محوری:

در این زمان راجرز علاقه خود را از افراد به سمت جنبه های وسیع ترتعلیم و تربیت جامعه صنعت و اجتماع تغییر داد.

راجرز  در مورد کسانی که آزادی انتخاب دارند و براساس خواسته‌های خود زندگی می‌کند خوش‌بین بود و احتمال می‌داد که اینها باید یک زندگی خوب و فوق‌العاده‌ای داشته باشند. او بشدت معتقد بود که انسانها ذاتاً خوب، قابل اعتماد و منطقی هستند. بنابراین راجرز متقاعد شده بود که اگر انسانها آزاد باشند تا خودشان را اداره کنند آنوقت نیازهای جامعه نیز به بهترین وجه برآورده می‌شود، از آنجا که تقریباً تأکید راجرز منحصراً بر فرایند یک کار است تا بر نتیجه‌ی آن کار. بنابراین او جزئیات دیدگاه خود را از یک زندگی خوب بیان نداشت. به هر حال او به وضوح زندگی را بیشتر به عنوان یک فرایند متغیر می‌نگریست تا بودن و یا هدفی ایستا و ساکن؛ به نظر راجرز کسانی که آزادی خود را قبول دارند و بدون مقاومت براساس فرایند ارزش‌گذاری ارگانیسمی زندگی می‌کنند به صورت خلاق با فرایند زندگی درگیر می‌شوند. راجرز این نوع زندگی را خوب می‌داند.

درمان مراجع محوری براساس فرضهای زیربنا شده است:

۱-هر فردی در دنیایی پر از تجربه که پیوسته در تغییر است زندگی می‌کند که این فرد در محور و مرکز آن دنیا قرار دارد. این دنیای خصوصی شامل همه آن تجربیاتی است که فرد داشته است چه این تجربیات هوشیارانه ادراک شده، و یا ادراک نشده باشند. نکته مهم در مورد این دنیای خصوصی فرد این است که تنها خود فرد می‌تواند از آن به صورت واقعی و کامل مطلع شود.

۲-هر شخص بر اساس تجربه و یا ادراک خود نسبت به محیط واکنش نشان می‌دهد. «واقعیت» برای هرکس همان چیزی است که از محیط یا اتفاق بر اساس تجارب قبلی خود درک میکند.

۳-افراد بر اساس تمام تجارب و ادراکات خود به صورت یک تفکر سازمان یافته به محیط پیرامون خود واکنش نشان میدهد.

۴-هر شخص یک گرایش اساسی دارد و آن کوشش برای حفظ و بالاتر بردن تجارب شخصی خودش است … مثل جذب غذا، حالت دفاعی گرفتن در مقابله با خطرات و دستیابی به هدفی که حفظ خویشتن باشد. حتی اگر از راه معمول رسیدن به این هدف سد شده باشد اما کسب تجارب  در جهت افزایش حاکمیت بر نفس، خودگردانی، خودمختاری و اجتناب از کنترل نیروهای بیرونی مفید خواهند بود.

۵-رفتار اساساً کوشش هدف دار شخص بر اساس درکی که از محیط دارد، برای ارضای نیازهایش آن گونه که تجربه شده‌اند است.

۶-هیجان این رفتار هدفدار را همراهی و در کل آن را تسهیل می‌کند. نوع  این هیجان بستگی  به رفتار های شخص برای رسیدن به کمال و شدت هیجان به درک فرد برای حفظ و رشد خود مربوط می‌شود.

۷-درک رفتار از طریق چارچوب درونی فرد صورت می‌گیرد.

۸-در نتیجه تعامل با محیط و مخصوصاً در نتیجه تعامل با دیگران، ساختار «خود» شکل می‌گیرد ساختاری که شامل الگوی سازمان یافته، سیال اما سازگار از ادراکات مربوط به ویژگی‌ها و روابط «من» و ارزشهای متصل به این مفاهیم است.

۹-اکثر رفتارهایی که توسط فرد پذیرفته می‌شوند همان رفتارهایی هستند که با شناخت ذهنی که از خود دارد سازگار می‌باشند.

۱۰-ناسازگاری روانی، زمانی به وجود می‌آید که فرد ، تجارب حسی مهم را در آگاهی خودانکار می‌کند، در نتیجه این تجارب در دهن فرد سازماندهی نمی‌شوند و بصورت مشکلی حل نشده باقی میماند.

۱۱-همچنانکه  فرد بسیاری از تجربه هایش را درک و در «ساختار خود» می‌پذیرد در می‌یابد که نظام ارزشی کنونی خود را به مقدار زیادی از طریق درون‌فکنی‌ها تعویض کند. این کار با فرایند ارزش‌گذاری مستمر ارگانیسمی به صورت تحریف شده نمادین می‌شود.

کارکرد مشاور:

نتایج تحقیقات مربوط به نگرش هایی که برای راه‌اندازی توان رشد حایز اهمیت می‌باشند بشرح زیر است

۱- درک توأم با همدلی دقیق و حساس از مراجع

۲- پذیرش کامل مراجع یا توجه مثبت بی‌قید و شرط نسبت به او

۳-خلوص یا همخوانی درمانگر

روان درمانی مراجع – محوری به صورت انفرادی و گروهی ، در مکانی آرام و ساکت اجرا می شود . درمانگر به استفاده از آزمون های روانی اعتقاد چندانی ندارد و حتی الامکان از کاربرد آنها خودداری می کند . به نظر راجرز ، هر نوع مشکلی از طریق روان درمانی مراجع – محوری درمان پذیر است (به طوری که وی در سال ۱۹۵۷ بیماران اسکیزوفرن را با توفیق درمان کرد) . ابتکار عمل و اداره جلسه با مراجع است و درمانگر از قضاوت و تحمیل ارزش هایش به مراجع امتناع می ورزد . مراجع به شناسایی و تشخیص تجارب درونی خویش موفق می شود و آنها را در جهت سازگاری تغییر می دهد . در جریان درمان از فنون انعکاس ، تصریح ، گوش دادن فعال ، تکرار گفتار مراجع و تشویق مراجع به سخن گویی بیشتر استفاده می شود.

با همه انتقادات انجام شده از نظریه مراجع محوری راجرز ، هنوز هم راجرز یکی از با نفوذ ترین روان درمانگران تاریخ مشاوره و روان درمانی می باشد . نظر خواهی از ۸۰۰ روان شناس بالینی و مشاوره نشان داد که راجرز در جمع با نفوذ ترین روان درمانگران در مرتبه اول قرار دارد .در این نظر سنجی الیس دوم و فروید سوم بود (اسمیت ۱۹۸۲)

گرد آورنده: فریال اوجی

سادیسم و مازوخیسم

اختلال­ های مازوخیسم (آزارخواهی جنسی) و سادیسم (آزارگری جنسی) تحت عنوان پارافیلیاها یا نابهنجاری­های جنسی طبقه ­بندی شده­ اند و از جمله موضوعات مبهم و پیچیده­ ای هستند که از پیشینه تاریخی طولانی برخوردارند.

پارا فیلیاها  اعمال یا محرک­ های جنسی هستند که از رفتارهای جنسی بهنجار فاصله دارند اما در برخی افراد برای دستیابی به انگیختگی و ارگاسم ضرورت دارند (۱). این اصطلاح به هرگونه تمایل شدید و مستمری اشاره دارد که جایگزین میل جنسی به تحریک تناسلی  یا نوازش مقدماتی در ارتباط با شریک جنسی انسانی راضی، از نظر ظاهر طبیعی و از نظر جسمانی بالغ می‌گردد (۲). در پنجمین دستنامه تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) این اختلالات شامل اختلال تماشاگری، اختلال نمایشگری، اختلال مالش دوستی، اختلال آزارخواهی جنسی، اختلال آزارگری جنسی، اختلال بچه بازی، اختلال یادگارخواهی و در نهایت اختلال مبدل پوشی می­شود که در ادامه به توضیح دو مورد از این موارد یعنی آزار خواهی آزارگری جنسی پرداخته می­شود.

سادیسم یا آزارگری جنسی

اولین کسی که دو اصطلاح سادیسم و مازوخیسم جنسی را مطرح کرد رفتار شناس جنسی قرن ۱۹ کرافت ابینگ بود که در کتاب روانشناسی جنسی خود در این مورد مطالبی را به تحریر در آورده است. از نظر وی سادیسم تجربه­ ایست که در آن احساس خوشی و آرامش جنسی از طریق اعمال خشونت­ آمیز، آزار و اذیت جسمی بر دیگران یا مشاهده این اعمال در دیگران به دست می­آید. این اصطلاح از نام نویسنده فرانسوی قرن ۱۸ مارکیز دوساد گرفته شده که درباره کسب لذت جنسی از طریق آزار رسانی مطالب زیادی نوشته است.

درباره ماهیت سادیسم نظرات متعددی عرضه شده است. از نظر کلی آن را جنون آزاردهی خوانده­ اند، و آن را نوعی بیماری تلقی کرده ­اند، اما برخی هم تحلیل­های دیگری دارند که البته در نهایت بسیاری از آنها به یک امر منجر خواهد شد. در ادامه چند مورد از نظراتی که در مورد سادیسم وجود دارد آورده شده:

سادیسم نوعی کجی خویی است که به صورت گسترده ­ای مطرح است و به شکنجه و آزار منتهی خواهد شد و منش خودکامه­ ای است که در اثر آن فرد می­خواهد در کار او مداخله نشود و قدرت اداره در دست وی باشد.

ماهیت سادیسم نوعی درد زدایی است و برای دستیابی به این هدف فرد به  هر اقدام ناجوانمردانه­ای دست می­زند. و یا اینکه  سادیسم هجوم بخشی از انرژی روانی به صورت انگیزه جنسی است که در پی ارضا به صورت رنج دهی و شکنجه می­باشد.

در نظر دیگری سادیسم نوعی تبدیل ناتوانی است به تجربه توانایی مطلق و بهترین راه این تجربه اعمال قدرت بر سر یک فرد ناتوان و ضعیف می­باشد و یا حالت خود دوستی شدید است که در آن شخص بیرون از خود کسی را نمی­پذیرد و احساس می­کند با وجود او نیازی به وجود دیگران نیست، پس باید دیگران را نابود و در سایه آن خود را حفظ کند.

تعاریف و ملاک­های سادیسم

سادیسم عبارت از انحرافی است که شخص مبتلا به آن فقط از راه آزار و  شکنجه دادن به شریک جنسی به کسب شعف و لذت جنسی نائل می آید (۳). طبق تعریفی دیگر سادیسم نوعی انحراف است که فرد از طریق صدمه وارد کردن به دیگران، آزار و اذیت و شکنجه کردن افراد لذت می­برد و یا دیگر آزاری جنسی عبارت از آن است که تحریک جنسی از آزار رساندن روانی یا جسمی به دیگران ایجاد می­شود (۴)

راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ملاک های آزارگری جنسی را به شرح زیر توصیف می­کند:

A- در طول یک دوره زمانی حداقل ۶ ماهه برانگیختگی جنسی مکرر و شدید از رنج حسمانی و یا روانشناختی فردی دیگر، که با خیال پردازی­ها، امیال شدید جنسی یا رفتارها تظاهر می­یابند.

B- شخص بر اساس این تمایلات جنسی با فرد دیگری که راضی نبوده است رابطه جنسی برقرار کرده است ویا این تمایلات یا خیال پردازی­های جنسی سبب ناراحتی شدید یا تخریب عملکرد چشمگیر بالینی در حوزه­های اجتماعی، شغلی و یا سایر کارکردهای مهم وی می­گردند (۲).

لازم به ذکر است که سه نوع سادیسم وجود دارد که عبارتند از: ۱. سادیسم بدنی ۲. سادیسم ذهنی ۳. سادیسم سمبولیک.

مازوخیسم یا آزارخواهی جنسی

مازوخیسم، مقابل سادیسم است. یک فرد سادیستیک از آزار و اذیت دیگران لذت می­برد اما یک فرد مازوخیست از عذاب و شکنجه وارد شدن به خودش لذت می­برد. افرادی که به این نوع اختلال مبتلا می­شوند میل و علاقه دارند که چه بوسیله خود و چه بوسیله دیگران شکنجه و اذیت شوند و کامیابی روانی آنها جز به مورد زجر و آزار قرار گرفتن ارضا  نمی­شود (۳).

این اصطلاح از نام نویسنده اتریشی قرن ۱۹ لئوپولد فون ساخر- مازوخ  گرفته شده است که به خاطر داستان­هایش در مورد مردانی که مورد تحقیر جنسی زنان قرار گرفته‌اند شهرت دارد. مازوخیست کسی است که از رنج کشیدن لذت می­برد (۵).

تعاریف و ملاک­ های مازوخیسم

خودآزاری یا مازوخیسم جنسی آن است که لذت جنسی، از مورد سوء استفاده رفتار جنسی و روانی قرار گرفتن یا مورد تحقیر واقع شدن حاصل گردد. نوعی از مازوخیسم هم وجود دارد که در اصطلاح آن را خودآزاری اخلاقی می­نامند یا به عبارت دیگر مازوخیسم جنسی دفاع در برابر احساس گناه مربوط به رابطه جنسی است که در آن تنبیه متوجه درون یعنی خود فرد شده است (۴)، و یا مازوخیست­ها افرادی­ اند جهت رسیدن به اوج لذت جنسی در اسارت دیگران یعنی شریک جنسی خود قرار می­گیرند و دوست دارند که تحقیر شوند و درد و ضربات شدیدی به آنها وارد گردد (۶). و بالاخره مازوخیسم جنسی فعالیتی است که در آن لذت جنسی از طریق انقیاد و پیروی کردن بدون قید و شرط از شریک جنسی به دست می­ آید (۷).

بر اساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ملاک­ های تشخیصی آزارخواهی جنسی به شرح زیر است:

A- در طول یک دوره زمانی حداقل شش ماهه، برانگیختگی جنسی مکرر و شدید ناشی از تحقیر، ضرب و شتم، به بند کشیده شدن، یا سایر روش­های اعمال رنج و درد، که با خیال­پردازی­ ها، امیال قوی، و یا رفتارها تظاهر می­یابند.

B- خیال پردازی­ها امیال جنسی قوی، و یا رفتارها باعث ناراحتی یا اختلال عملکرد چشمگیر بالینی در حوزه­ های اجتماعی، شغلی، و یا سایر کارکردهای مهم فرد می­گردند (۲).

مازوخیسم نیز به ۳ دسته تقسیم می­شود: ۱. مازوخیسم روانی ۲. مازوخیسم احساسی ۳. مازوخیسم فیزیولوژیکی (۳).

منابع
۱) بنجامین جیمز، سادوک؛ ویرجینیا آلکوت، سادوک؛ روئیز، پدرو. (۱۳۹۴). خلاصه روانپزشکی: علوم رفتاری/ روانپزشکی بالینی. ترجمه: رضاعی، فرزین. تهران: انتشارات ارجمند.
۲) راهنمای تشخیصی و آماری اختلال­های روانی، (DSM). (۱۳۹۳). انجمن روانپزشکی آمریکا. ترجمه: رضاعی، فرزین و همکاران. تهران: انتشارات ارجمند
۳) انصاری، مسعود. (۱۳۷۹). روانشناسی جرایم و انحرافات جنسی. تهران: انتشارات اشراقی
۴)  بنجامین جیمز، سادوک؛ ویرجینیا آلکوت، سادوک. (۱۳۹۲). راهنمای جیبی روانپزشکی بالینی. ترجمه: اربابی، محمد. تهران: نشر طبیب.
۵) شاملو، سعید. ( ۱۳۸۷) آسیب شناسی روانی. تهران: انتشارات رشد
۶) اروین جی، ساراسون؛ باربارا آر، ساراسون. (۱۳۹۳). روانشناسی مرضی. ترجمه: نجاریان، بهمن و همکاران. تهران: انتشارات رشد
۷) کرینگ، آن؛ دیویسون، جرالد؛ نیل، جان؛ جانسون، شری ال. (۱۳۹۳). آسیب شناسی روانی: روانشناسی نابهنجاری. ترجمه: شمسی پور، حمید. تهران: انتشتارات ارجمند  

هیجانات سالم و ناسالم(از دیدگاه REBT)

هیجان همان چیزی است که عناصر احساس، انگیختگی، هدفمندی و بیانگری را در واکنشی منسجم نسبت به یک رویداد تنظیم میکند. این ساختار روانشناختی به ما کمک میکند در پاسخ به رویداد های مهم زندگی سازگار شویم. دسته بندی های بسیاری برای انواع هیجانات ارائه شده که موضع میانه رو در این حوزه بیان میکند  هیجانات به صورت اولیه به چهار هیجان ترس(شامل طیف: هراسان، بیمناک، نگران، وحشت زده، مضطرب)، خشم(شامل طیف: عصبانی، تدافعی)، شادی(شامل طیف: شیدایی،خوشحالی) و ناراحتی(شامل طیف: افسرده، پکر، ناامید) تقسیم میشود و هرکدام شامل مجموعه ای از هیجانات مرتبط است.  الیس این هیجانات را در دو گروه اصلی قرار داد: هیجانات سالم و هیجانات ناسالم. این هیجانات خود به دو بخش منفی و مثبت تقسیم میشود؛ هیجانات منفی سالم بخشی از تجربه انسان هستند که گرچه هیجانی منفی  هستند اما در جریان این هیجانات کارکرد کاملی داریم. درواقع میتوان گفت هیجانات ناسالم حالت مبالغه شده و هیجانات سالم هستند. بنا به آنچه الیس توضیح میدهد احساسی سالم است که پیامد باوری معقول باشد صرف نظر از این که آن احساس را دوست داریم یا نداریم و احساسی که به یک باور نامعقول مرتبط باشد، ناسالم خواهد بود

مهمترین عوامل تاثیرگذار بر روی هیجانات ما، تفکر و ارزیابی ما از رویداد ها و خودگویه های درونی(باورها) میباشد. باورهایی شامل باید اندیشی و فاجعه انگاری و دلیل تراشی(در برخی منابع به عنوان کم ارزش انگاری یاد شده) موجب درگیر شدن در هیجانات ناسالم میباشد و همچنین تمرکز بر روی مسائلی که ما بر روی آنها کنترلی نداریم در این جریان دخیل است. . پس وقتی افکار غیر مفیدی به مغزتان خطور کند که هیجانات منفی سالم را به هیجانات منفی ناسالم تبدیل کند جا دارد کمی از آنها فاصله گرفته و آنها را تبدیل به هیجانی سالم کنید.

رفتار درمانی عقلانی هیجانی قصد حذف هیجانات را نداشته و قبول دارد ما به عنوان انسان احساسات زیادی داریم، تنها برخی ازین احساسات هستند که آنها را ناسالم میدانیم و از آنجا که این بخش از هیجانات اجازه نمیدهند اقدامات لازم برای حل مسئله را انجام داده و به اهدافمان برسیم، قصد تغییر آنها به هیجانی سالم را داریم. در اینجا هیجانات را به صورت کاملتر توضیح خواهیم داد.

هیجان سالم

نگرانی

غمگینی

تاسف

پشیمانی

افسوس

آزردگی

حسادت خفیف

شادی

هیجان

ناسالم

اضطراب

افسردگی

شرمساری و خجالت

گناه

آزردگی

خشم

حسادت شدید

شیدایی

 

در هیجان ناسالم اضطراب از خطر دوری میکنید، با داشتن رفتاری خرافه ایی سعی در دفع آن دارید یا به دنبال رفع یا خنثی شدن آن هستید و یا حواس خود را پرت میکنید؛ خطر را منفی تر از آنچه هست در نظر دارید و توانایی خود را کمتر از آنچه هست. در هیجان سالم نگرانی در مورد احتمال وقوع تهدید واقع بین هستید و در مورد توانایی خود برای مقابله با تهدید نیز واقع بینانه فکر میکنید. به جای فکر کردن به تهدید به عمل برطرف کننده آن فکر میکنید و افکار عملگرای زیادی دارید.

در هیجان ناسالم افسردگی تنها نظاره گر جنبه های منفی رویداد ها بوده و قادر نیستید به خود کمک کنید، نشخوار دهنی داشته و آینده را تاریک میبینید. در لاک خود فرو رفته و شدیدا به دیگران وابسته میشوید. در حالت سالم این هیجان احساس ناراحتی داشته، فقدانی را که با آن روبه رو است میپذیرد. قادر هستید به خود کمک کرده و خود را بی ارزش نمی بینید.

در هیجان ناسالم احساس گناه بخشش را گدایی میکنید، خود را تنبیه میکنید و رفتار خود را در یک بافت گناه گونه میبینید و نمیتوانید زمینه کلی آن را بررسی کنید و مدام فکر میکنید مجازات خواهید شد. از سوی دیگر ممکن است بخشش و گذشت دیگران را رد کنید و به طور تدافعی مسئولیت انجام اشتباه را رد کنید. در حالت منطقی این هیجان با رنجی سالم رو به رو هستید حاصل این که دچار اشتباه شده اید، دلایل اشتباه خود را درک کرده و سعی در جبران آن دارید. در هنگام بررسی خود و رفتاری که انام داده اید تمامی اطلاعات را بررسی کرده و عوامل تعدیل کننده و دخیل را نیز در نظر میگیرید.

در هیجان ناسالم احساس شرمساری خود را از دید دیگران پنهان میکنید و به روش خود ویرانگری از اعتماد به نفس ویران شده ی خود دفاع میکنید، ممکن است به فردی که موجب خجالت شما شده حمله کنید و در ذهن خود جنبه های فاش شده و منفی از خود را بزرگتر از آنچه هست جلوه میدهید. در حالت سالم این هیجان به  فعالیت های اجتماعی خود به طور فعال ادامه میدهید و برای رسیدن به آرامش تلاش میکنید. در مورد احتمال قضاوت شدنتان واقع بینانه می اندیشید.

در هیجان آزردگی  ناسالم زمانی که دیگران با شما رفتار نامناسبی داشته اند روابط خود را با دیگران قطع میکنید و مستقیما فردی را که به شما توهین کرده مورد سرزنش قرار میدهید. آنچه رخ داده را بزرگتر جلوه داده و خود را تنها میدانید و به نشخوار حوادث مشابه گذشته میپردازید. همچنین در حالت سالم این هیجان احساس خود را  مستقیما با آن فرد در میان گذاشته و از او میخواهید منصفانه تر برخورد کند و آماده اید برای اصلاح رابطه قدم بردارید.

در خشم ناسالم به طور فیزیکی به دیگران حمله میکنید و به طور لفظی به دیگران پرخاش میکنید. ممکن است به طور پرخاشگرانه-منفعلانه رفتار کنید و دوستانتان را علیه آن فرد بشورانید. در انگیزه و قصد فرد مقابل بزرگ نمایی میکنید. در حالت سالم این هیجان از خود در برابر دیگران دفاع میکنید و محیط را به طور غیرپرخاشگرانه ممکن است ترک کنید. فکر میکنید شاید دیگران عمدا آن رفتار را انجام داده باشند و شاید هم غیر عمد بوده باشد. ممکن است فکر انتقام به شما دست دهد اما افکار قطعی در مورد آن ندارید.

 در هیجان حسادت ناسالم به دنبال منبعی میگردید که به شما بگوید همچنان دوست داشتنی هستید و هرگونه تهدید را بزرگتر از آنچه هست جلوه میدهید. همسر خود را گنترل کرده و مدام تصویر خیانت او را در ذهن خود می پرورانید. در حالت سالم این هیجان به همسر خود اجازه میدهید به شما ابراز عشق کند اما اورا وادار به این کار نمیکنید. به او اجازه میدهید بدون کنترل شدن اعمال و رفتارش آزادانه رفتار کند. علاقه ای به بزرگتر نشان دادن تهدیدها ندارید و از رفتار او سو تعبیر نمیکنید.

در هیجان غبطه خورد ناسالم زمانی که فردی چیزهای مطلوبی دارد که شما ندارید به طور لفظی سعی دارید نزد دیگران آن فرد یا شرایطش را کم ارزش جلوه دهید. اگر فرصت پیدا کنید آن دارایی را از دیگران میگیرد و یا سعی میکنید در ذهن خود، خود را راضی کنید که با دارایی های خود خوشبخت هستید. در حالت سالم این هیجان تلاش میکنید به آن خواسته دست یابید و برای تلاش میکنید، صادقانه اقرار میکنید که خواهان آن هستید و در مورد خوشبختی خود دروغ یا اغراق نمیگویید.

                                                             ***

گردآوردنده: سهیلا نیک رو
منابع:
۱)کمک در مورد هیجانات، لین کلارک، ترجمه رضا رستمی و علی نیلوفری؛ انتشارات تبلور
۲) نمیگذارم کسی اعصابم را بهم بریزد، البرت الیس و ارتور لانگ، ترجمه شمس الدین حسینی و الهام آرام نیا؛ انتشارات نسل نو اندیش
۳) ۵۲ هفته رفتار درمانی عقلانی هیجانی، پملا گارسی، ترجمه مهرداد فیروز بخت, انتشارات روانشناسی و هنر
۴) کاربرد رفتار درمانی عقلانی هیجانی در مربیگری زندگی، ویندی درایدن، ترجمه اسماعیل اسدپور و هادی غلام محمدی، انتشارات کتاب ارجمند
۵)انگیزش و هیجان، جان مارشال ریو، ترجمه یحیی سید محمدی؛ نشر ویرایش

اختلال شخصیت وسواسی-جبری

اختلال شخصیت ، اختلالی شایع و مزمن است که علائم آن در طی چند دهه تظاهر پیدا می کند. این اختلال زمینه ساز سایر اختلالات روان پزشکی بوده و در نتایج درمانی بسیاری از اختلالات بالینی دخالت مینماید. از بین اختلال های شخصیت، نوع وسواسی جبری با مشخصه هایی نظیر محدود بودن هیجانات، منظم و مرتب بودن، مداومت و پافشاری، سرسختی و یکدندگی و بلاتصمیمی می باشد. خصیصه محوری این اختلال کمال طلبی و انعطاف ناپذیری است.

شیوع

شیوع این اختلال بین ۲ تا ۸ درصد است. این اختلال در مردان بیش از زنان و در فرزندان اول بیش از دیگر فرزندان است. همینطور از نظر بیولوژیک در بستگان تنی و درجه اول افراد مبتلا بیشتر دیده میشود. مکانیسم هایی که این افراد عموما استفاده میکنند دلیل تراشی، جداسازی، ذهنی سازی، وارونه سازی و ابطال است.

تشخیص

افراد مبتلا به این اختلال رفتاری خشک و رسمی دارند، در صحبت کردن پیشدستی نمی کنند و خلقشان عموما خشک و جدی است. مشغولیت ذهنی این افراد معطوف به قواهد و مقررات و نظم و ترتیب است. آنها مصرانه معتقدند از قواعد باید به دقت پیروی نمود و قادر به تحمل هیچ تخطی نیستند. این توجه زیاد به مقررات جزئیات، روش و برنامه ها تا آنجا ادامه دارد که نکته مهم فعالیت از دست می رود(ملاک۱) و توجهی به نکته ندارند که این درگیر شدن بیش از حد به جزییات موجب میشود پروژه هرگز به اتمام نرسد(ملاک ۲) ازین رو میتوان گفت این افراد انعطاف پذیر نبوده و سعه صدر ندارند.

کار کردن طولانی مدت برای این افراد امری عادی و روزمره بوده که تا آنجا ادامه دارد که خود را وقف کار و بار می کنند و فعالیت های تفریحی و روابط دوستی را نادیده میگیرند(ملاک۳). باید توجه داشت که این حجم از فعالیت با نیازمندی های اقتصادی توجیه نمیشود. افراد مبتلا حتی زمانی را که  به تعطیلات رفته و اوقات فراغتشان محسوب میشود ناراحت کننده دانسته و تلاش دارند فعالیتی را با خود ببرند تا زمانشان تلف نشود. حتی داشتن سرگرمی و تفریح را به تکلیفی جدی تبدیل می کنند که به سازماندهی های دقیق و تلاش زیاد برای تسلط نیاز است و یک بازی را به تکلیفی ساختمند تبدیل میکنند.

با اینکه این افراد وضع زناشویی پایداری دارند و در کار خود نیر کفایت و شایستگی دارند اما دوستان زیادی ندارند. مهارت بین فردی چندانی در این بیماران وجود ندارد و تا حدی جدی، خشک و فاقد شوخ طبعی هستند که مردم را از خود فراری میدهند. حتی زمانی را که با دوستان خود سپری میکنند حول یک فعالیت سازمان یافته رسمی مانند ورزش خواهد بود.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواس-جبری در مورد مسائل اخلاقی، تهذیب اخلاق یا ارزش ها بیش از حد محتاط و بی انعطاف هستند(ملاک۴). آنها خود و دیگران مجبور میکنند از معیارهای بسیار سختی پیروی کنند و اشتباه و تخطی ازین ملاک ها موجب انتقادی بی رحمانه از خود/دیگران میشود. به صاحبان قدرت و مقررات حاکم بسیار احترام میگذارند و پیروی دقیق و بدون سرپیچی از مشخصات آنان است. از طرف دیگر این افراد مایل نیستند تکالیف خود را به دیگران محول یا با دیگران همکاری کنند(ملاک۶). آنها اصرار دارند هرکاری به شیوه آنها انجام شود و برای چگونگی انجام آنها دستورالعمل های مفصلی دارند.

افراد مبتلا ممکن است خسیس و ناخن خشک بوده و معیارهایی را که برای زندگی دارند بسیار پایین تر از آن چیزی است که آنان قادر به تامیین آن هستند(ملاک۷). آنها باور دارند که خرج کردن باید کنترل شده باشد و منابع مالی در جهت تامین بلایای آینده حفظ شود. همچنین این افراد ممکن است قادر نباشد وسائل کهنه و بی ارزش را دور برزند حتی اگر ارزش احساسی نیز نداشته باشند(ملاک۵). آنها اصطلاحا تلنبارکننده هستند و معتقدند هرچیزی ممکن است روزی به کار آید. هم اتاق یا همسر این افراد ازین شرایط در عذاب بوده و شاکی هستند

اختلال شخصیت وسواسی-جبری با خشکی و لجاجت مشخص می شود(ملاک۸). این افراد به قدری در مورد درست انجام شدن نگران هستند که در کنار آمدن با نظر دیگران مشکل دارند. آنها برای هر کاری با در نظر گرفتن جزئیات بسیار ریز برنامه ریزی کرده و مایل به کوچکترین تغییری در آن نیستند. این افراد حتی زمانی که مصالحه کردن به نفعشان است با لجبازی از آن خودداری کرده و بر اساس کار خود استوار میمانند.

تشخیص افتراقی

هرگاه وسواس فکری عملی عود کننده در کار باشد اختلال وسواس جبری را باید در محورI مطرح نمود. تشخیص در سطح اختلال بودن این نوع صفات را در افراد تنها زمانی باید داشت که فرد عملکرد خود را در زمینه شغلی و اجتماعی از دست داده باشد. توجه داشته باشید در برخی بیماران اختلال هذیانی نیز ممکن است همزمان اختلال شخصیت وجود داشته باشد.

سیر و پیش آگهی

از ویژگی های این اختلال شخصیت، سیر متغیر و غیرقابل پیش بینی داشتن است که گاه در آن وسواس فکری یا عملی هم ممکن است رخ دهد.

مکانیسم هایی که این افراد عموما استفاده میکنند دلیل تراشی، جداسازی، ذهنی سازی، وارونه سازی و ابطال است.

رواندرمانی. افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی جبری بر خلاف بیماران دچار سایر اختلالات شخصیت اغلب خود میدانند که بیمار هستند و در جست وجوی درمان هستند. این بیماران در طی مصاحبه پاسخ های بسیار مفصل و طولانی به سوالات میدهند و درمانهایی نظیر درمان غیر هدایت گر و تداعی آزاد را ارج می نهند اما این درمان ها به علت طولانی و پیچیده بودن مناسب نیست. گروه درمانی و رفتار درمانی گاه نتایج خوبی را در درمان این افراد نشان میدهد.

دارو درمانی. کلونازپام، بنزودیازپینی با مصارف ضدتشنجی است که علائم این اختلال را تا حدی تخفیف میدهد. اگر علائم و نشانه های اختلال وسواسی جبری حاکم باشد، کلومی پیرامین و داروهای سروتونرژیک نیز میتوان مفید واقع شود.

به طور خلاصه این اختلال با داشتن الگویی نافذ از اشتغال ذهنی با نظم و ترتیب، کمال طلبی و کنترل ذهنی و بین فردی، به بهای از دست دادن انعطاف پذیری، سعه صدر و کارایی او است که از آغاز دوره بزرگسالی آغاز شده و با داشتن حداقل چهار مورد از این ملاک ها مشخص میشود:

۱)اشتغال ذهنی با جزئیات ، قوانین، نظم و ترتیب، سازماندهی و برنامه ها تا حدی که هدف اصلی گم شود.

۲)وجود کمال طلبی که مانع انجام کارها میگردد.

۳)به طور افراطی خود را وقف کار کردن تا حدی که روابط با دوستان و تفریح خود را فدا کند.

۴) درباره موضوعات اخلاقی، اصول و ارزش ها بسیار دقیق و بی انعطاف بودن.

۵)ناتوانی در دور ریختن اشیا به درد نخور.

۶)از تفویض امور به دیگران اکراه دارند مگر اینکه کاملا بپذیرند کارها را به روش آنان انجام دهند.

۷)خسیس بودن نسبت به خود و دیگران

۸)لجبازی و سرسختی

                                                                                         گرد آورنده: سهیلا نیک رو
منابع:
 کتاب خلاصه روانپزشکی کاپلان و سادوک- راهنمای تشخیص اختلالات روانی (DSM5)

چرا خوشحال بودن دشوار است!

زمانی که افراد برای درمان مراجعه میکنند معمولا میخواهند احساس بهتری پیدا کنند. تعجب آور نیست که هرکس میخواهد احساس خوبی داشته باشد و کسی مایل نیست احساس بدی داشته باشد. پس ما به طور طبیعی تلاش میکنیم از افکار و احساسات بد یا منفی اجتناب کنیم.

فرهنگ ما به شدت این برنامه را در راستای این اندیشه رایج که شادی همان احساس خوب است هدایت میکند. ازین رو افراد زمان و انرژی زیادی را صرف میکنند تا به کنترل هیجانات خود بپردازند یعنی هیجانات منفی را کاهش داده و هیجانات مثبت را افزایش دهند. این شیوه های کنترل به وسیله اجتناب تجربه ای برانگیخته میشود( اجتناب تجربه ای: تلاش برای سرکوب کردن و خلاص شدن از تجربه های درونی ناخواسته) این راهبرد ها میتواند هرچیزی باشد از نماز خواندن و مراقبه گرفته تا مصرف الکل و مواد مخدر یا اقدام به خودکشی. اگر گامی عقب آمده و به این شیوه های کنترل هیجانات که هر کداممان تا کنون چند تایی از آنان را استفاده نموده ایم نظری بی اندازیم متوجه میشویم، صرف نظر از خوب وبد بودن یا درست و غلط بودن آنها، آن طور که باید در راستای یک زندگی بهتر مارا هدایت ننموده اند.

ما در درمان، از واژه ی خوشحالی به معنای زندگی کردن به گونه ای غنی، کامل و معنی دار که در آن میخواهیم طیف کامل هیجانات انسانی احساس کنیم و در جهت ارزشمندتر بودن آن زندگی گام برمیداریم، میدانیم. ما از تعاریف رایج در مورد خوشحالی که همانا داشتن احساس خوب است دوری کرده و معتقد هستیم درمان رسیدن به احساس خوب بودن نیست بلکه برای احساس کردن آن چیزی است که احساس میکنیم بدون آنکه با آن مبارزه کنیم است.

هدف درمان بررسی شیوه های کنترل هیجاناتی است که پیش ازین استفاده می شده و تاثیری در رسیدن به حال خوب در ما نداشته، و هدایت آنها به شیوه های صحیح سرزندگی و خوشحالی و زندگی بهتر است.

 

گردآورنده: سهیلا نیک رو
منبع: اکت به زبان ساده، راس هریس، ترجمه انوشه امین زاده

           اصل بقا چیست و چگونه رفتار ما را هدایت می کند؟

اصل بقا یا تنازع بقا

افزایش نامحدود جانوران و گیاهان، سبب می شود که غذا و مسکن برای عموم آنها کفایت نکند، تنها فرزندان آدم، اگر با مرگ و میر غیرطبیعی روبرو نشوند، در هر بیست و پنج سال جمعیت آنها در کره زمین دو برابر می گردد و چیزی نمی گذرد که برای سرپا ایستادن فرزندان آدم، جایی پیدا نمی شود و هر گاه جانوران و گیاهان با موانعی روبرو نگردند، پس از مدتی تمام سطح کره زمین را فرا می گیرند.
در صحنه ی زندگی، هر موجودی با صدها عوامل نابود کننده، روبرو است که اساس زندگی آن را تهدید می کند، و هر موجودی می خواهد عوامل بقای خود را تحصیل کرده و از علل نابود کننده دور باشد. از این نظر همواره میان موجودات عالم نزاع و کشمکش برقرار است.
منازعه و جنگ که اثر مستقیم افزایش نامحدود موجودات جاندار و گیاهان است، در جانوران، آشکار و در گیاهان مخفی است.
داروین به قدری به این اصل ایمان دارد که درباره ی آن می گوید: چیزی سهل تر از قبول حقیقت اصل تنازع بقا نیست و اگر چنین امری موجود نباشد تعادلی که در طبیعت حکمفرما است، به درستی درک نخواهد شد.

تعریف رفتار

رفتار پاسخی است که ارگانیسم به انگیزه بیرونی می‌دهد. به بیان دیگر رفتار واکنشی است که در برابر یک عمل یا کنش بیرونی از موجود زنده سر می‌زند. این رفتار در انسان پیچیده‌تر از سایر موجودات است. دلیل این پیچیدگی فرایندهای ذهنی گسترده و در هم فرو رفته انسان است که روی هم رفته موضوع دانش روانشناسی را تشکیل می‌دهد.

اصل بقا چگونه رفتار ما را هدایت می کند؟

یادگیری و بقا بسیار به هم وابسته اند. به طور کلی، شرطی سازی کلاسیک به جانداران امکان می دهد تا بیاموزند که کدام محرک ها رویداد های مثبت بقا و کدام محرک ها رویداد های منفی بقا را علامت می دهند. پس از آنکه این علامت ها آموخته شدند، شرطی سازی وسیله ای و کنشگر جانداران را آماده می سازد تا واکنش های مناسب به آن را یاد بگیرند. هرچند که نظریه های تداعی گرایی مانند نظریه پاولف به طور آشکار با بقای جانداران ارتباط دارند، اما نظریه های کارکردگرایی همچون نظریه های ثرندایک و هال هستند که عمدتا نظریه تکامل را در تبیین خود از یادگیری مورد استفاده قرار داده اند. لازم به ذکر است که امکان بررسی رابطه بین رفتار نا آموخته و بقا نیز وجود دارد.

کردار شناسان این نکته را مورد توجه قرار دادند که درک کاملی از رفتار تنها در صورتی امکان پذیر است که هم تمایلات آموخته شده و هم تمایلات ناآموخته جاندار در نظر گرفته شوند. این تاکید راه را برای ایجاد تغییرات مهمی در نظریه رفتار گرایی به وجود آورد.

یادگیری و ارتباط آن با رفتار

تعریف کیمبل از یادگیری

یادگیری عبارت است از تغییر نسبتا پایدار در توان رفتاری (رفتار بالقوه) یادگیرنده که در نتیجه تمرین تقویت شده رخ می دهد.

آیا یادگیری باید به تغییر رفتار بیانجامد؟

اسکینر : یادگیری عین تغییرات رفتاری است و حتما باید به تغییر قابل مشاهده بیانجامد.

اکثر نظریه پردازان: یادگیری یک متغیر واسطه یا رابط است که واسطه بین تغییرات رفتاری و تجربه است. در نتیجه همیشه یادگیری مشهود نیست.

متغیر مستقل(تجربه) …. متغیر رابط(یادگیری)…… متغیر وابسته( تغییرات رفتاری)

چه تغییراتی به یادگیری منتهی می شود؟

تغییراتی که پایدار است.

در نتیجه رشد نباشد.

در نتیجه عواملی همچون خستگی و اثر دارویی نباشد.

در نتیجه تمرین و تجربه باشد.

در نتیجه حالات موقتی زودگذر نباشد.

ارتباط رفتار با اصل بقا

آنچه یاد گرفته می شود ممکن است بلافاصله مورد استفاده قرار نگیرد. بنابراین، می گوییم که توان عمل کردن یا همان عملکرد متفاوت از یادگیری حاصل شده است، هر چند که رفتار فورا تغییر نکرده باشد.

تمایز بسیار مهم بین یادگیری (رفتار بالقوه) و عملکرد (رفتار بالفعل) منجر به این شده است که یادگیری به تغییر در توان رفتاری یا رفتار بالقوه اشاره کند و عملکرد حاکی از انتقال این توانایی به رفتار باشد. 

رفتار یادگیری – بقا

در طول تاریخ طولانی تکامل ما انسان ها، بدن هایمان این توانایی را کسب کرده اند که به پاره ای از نیاز ها به طور خودکار پاسخ دهند. این فرایند های سازگاری خودکار، مکانیسم های تعادل حیاتی نام دارند زیرا نقش آنها حفظ تعادل فیزیولوژیکی است. علاوه بر مکانیسم های تعادل حیاتی، ما همچنین با بازتاب هایی زاده می شویم که بقای ما را آسان می سازد. برای مثال، اکژیت ارگانیسم های زنده به طور بازتابی از محرک های دردآور دوری می کنند.

هرچند که هم مکانیسم های تعادل حیاتی و هم بازتاب ها به قصد بقای ماکار می کنند، اما اگر قرار بود که برای ارضای همه نیاز ها صرفا به آنها متکی باشیم، مدت زیادی زنده نمی ماندیم. برای اینکه یک نوع جاندار به حیات خود ادامه دهد باید نیاز های مختلف خود مانند نیاز به غذا، آب، و فعالیت جنسی را برطرف کند، و برای این منظور باید با محیط خود به کنش متقابل بپردازد. هیچ موجود زنده ای، اگر یاد نمیگرفت که کدام اشیای محیطی را برای ارضای نیاز های اساسی اش به کار برد، برای مدت زیادی زنده نمی ماند.

 همچنین، اگر یک موجود زنده نتواند بیاموزد که کدام اشیای محیطی بی خطر وکدام خطر ناک اند به زودی از میان خواهد رفت. فرآیند یادگیری به جانداران امکان می دهد تا آن دسته از نیازهای اساسی شان را که از طریق مکانیسم های تعادل حیاتی و بازتاب ها ارضا نمی شوند از راه کنش متقابل با محیط برطرف کنند.

همچنین فرایند یادگیری به ارگانیسم کمک می کند تا خود را با محیط در حال تغییر سازگار نماید. منابع ارضا و خطر همواره در حال تغییرند، و بنابراین اگر سازگاری های ارگانیسم با محیط نیز پویا نباشند، وی نخواهد توانست به زندگی خود ادامه دهد. فرایند یادگیری انعطاف پذیری لازم را برای ارگانیسم فراهم می آورد تا بتواند در شرایط محیطی گوناگون به زندگی خود ادامه دهد. یک ارگانیسم، برای آنکه بتواند به زندگی خود ادامه دهد، باید بیاموزد که کدام اشیای محیطی مثبت اند (به بقا کمک می کنند)، کدام منفی اند (برای بقا مضرند)، و کدام بی اثرند (ربطی به بقا ندارند. جاندار علاوه بر اینکه باید بیاموزد که کدام محرکها مثبت، منفی، یا خنثی هستند، همچنین باید یاد بگیرد که چگونه رفتار کند تا محرکهای مثبت را به دست آورد و از محرکهای منفی اجتناب نماید.

به طور کلی، ما از راه شرطی شدن کلاسیک می آموزیم که کدام چیزهای محیطی برای بقا مفید و کدام مضرند و از طریق شرطی شدن وسیله ای یا شرطی شدن کنشگر یاد می گیریم که چگونه چیزهای مطلوب را بدست آوریم و از چیزهای نا مطلوب دوری گزینیم.

پس لازم است به یادگیری به عنوان ابزار عمده ی سازگاری فرد با محیط بنگریم که مکانیسم های تعادل حیاتی، بازتاب ها، و رفتارهای انطباقی نا آموخته را دست کم در حیوان ها، تکمیل می کنند.

از آنجا که اکثریت رفتارهای آدمیان یاد گرفته می شوند، بررسی اصول یادگیری به ما کمک می کند تا علت های رفتارهایمان را بفهمیم.آگاهی از فرآیند یادگیری نه تنها در فهم رفتار بهنجار و انطباقی به ما کمک می کند، بلکه امکان درک بیشتر شرایطی را که منجر به رفتار ناسازگار و نابهنجار میشود نیز به ما می دهد، و در نتیجه روشهای موثرتر روان درمانی را به وجود می آورد.

 

                                                                           گردآورنده: آزاده گودرزی
منابع:
مقدمه ای بر نظریه های یادگیری، السون و هرگنهان، ترجمه علی اکبر سیف.
انگیزش و هیجان، محمد کریم خداپناهی.
زمینه روانشناسی هیلگارد، اتکینسون، ترجمه محمدتقی براهنی.
داروین و نظریه تکامل، لوسن، ترجمه سارا هاشمی.

  اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

مقدمه

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپالSchizotypal personality disorder) (STPD) )حتی به نظر افراد غیر متخصص هم بسیار عجیب و غریب می‌آیند. تفکر جادویی، عقاید منحصر به فرد، افکار انتساب به خود، خطاهای ادراکی و مسخ واقعیت همگی جزء زندگی هر روزه فرد اسکیزوتایپی است.

همه گیر شناسی

این اختلال در قریب ۳ درصد از جمعیت پیدا می‌شود. نسبت جنسی آن معلوم نیست. در بستگان تنی (بیولوژیک) بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی، بیشتر از کنترل است و میزان همگامی دوقلوهای تک تخمکی از نظر ابتلا به آن بیش از دوقلوهای دو تخمکی است.

تشخیص

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی را بر اساس تفکر، رفتار و ظاهر منحصر به فرد بیمار تشخیص می‌دهند. گرفتن تاریخچه ممکن است دشوار باشد، چون ارتباط و مکالمه بیمار، غیرمعمول است.

ملاک‌های تشخیص DSM-IV-TR در مورد اختلال شخصیت اسکیزوتایپی:

الف) نواقصی در روابط اجتماعی و بین فردی که مشخصه آن، بروز رنج و مشقتی حاد در روابط صمیمانه و کاهش قابلیت داشتن این روابط و نیز تحریفات شناختی یا ادراکی و نیز نامتعارف بودن رفتار است، به‌طوری‌که این الگوی نافذ و فراگیر از اوایل بزرگسالی شروع شده باشد و در زمینه‌های مختلف به چشم آید، که علامت اش وجود لااقل پنج تا از موارد زیر است:

    • افکار انتساب به خود؛ نه هذیانهای انتساب به خود

    • اعتقادات عجیب یا افکار جادویی که بر رفتار اثر بگذارند و با هنجارهای برآمده از خرده فرهنگِ فرد همخوانی نداشته باشند (مثل خرافاتی بودن، اعتقاد به غیب بینی، دور آگاهی (تله پاتی)، یا «حس ششم»؛ در کودکان و نوجوانان به صورت تخیلات یا اشتغالات ذهنی غریب.

    • تجارت غیرمعمول ادراکی، از جمله خطاهای ادراکی جسمی.

    • تفکر و تکلمی عجیب (مثلاً مبهم، حاشیه پردازانه، استعاره‌ای، با شرح و تفصیل مفرط، یا قالبی.

    • شکاکیت یا فکر بدگمانانه.

    • حالت عاطفی نابجا یا محدود.

    • رفتار یا وضع ظاهری عجیب، نامتعارف، یا مخصوص به خود.

    • فقدان دوستان صمیمی یا مورد اطمینان، بجز بستگان درجه اول.

    • اضطراب مفرط در میان جمع به‌طوری‌که با آشنا شدن هم کاهش نیابد؛ این اضطراب بیشتر به ترس توأم با بدگمانی فرد مرتبط است نه به قضاوت منفی در مورد خودش.

ب) منحصراً در سیر اسکیزوفرنی، اختلال خلقی با خصایص روان‌پریشانه، سایر اختلالات روان‌پریشانه، یا یکی از اختلالات نافذ رشد پیدا نشده باشد.

خصایص بالینی

در اختلال شخصیت اسکیزوتایپی، تفکر و نحوه ارتباط برقرار کردن، مختل شده‌است. بیماران اسکیزوتایپی گرچه اختلال فکر واضحی ندارند، اما تکلمشان متمایز یا ویژه است، ممکن است معنایش را فقط خودشان بفهمند، و اغلب نیازمند تفسیر است. بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی نیز مثل بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی ممکن است از احساسات خود باخبر نباشند؛ اما به کشف احساسات دیگران به ویژه حالات عاطفی منفی ای مثل خشم، بسیار حساس‌اند. آن‌ها ممکن است افکاری خرافی داشته باشند یا مدعی غیب بینی و داشتن سایر قدرتهای فکری و بصیرتهای ویژه باشند. جهان درونی آن‌ها ممکن است پر از ترس‌ها و تخیلات کودکانه و نیز رابطه با افرادی خیالی و تصوری باشد که آن‌ها را به وضوح می‌بینند. ممکن است اعتراف کنند که خطای ادراک یا درشت بینی (ماکروپسی) دارند و افراد را مثل آدم‌های چوبی یا چیزی شبیه آن می‌بیند.

آنها روابط بین فردی مخدوشی دارند و ممکن است اعمال نامناسبی از آن‌ها سر بزند. در نتیجه، آدم‌هایی منزوی اند و دوستی ندارند یا بسیار کم دارند. این گونه بیماران ممکن است برخی از خصایص اختلال شخصیت مرزی را هم از خود نشان دهند و در واقع می‌شود این دو تشخیص را هم‌زمان نیز در کسی مطرح کرد. بیماران دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپی اگر تحت فشار روانی واقع شوند، ممکن است از حال عادی خارج شوند و علایم روان‌پریشی پیدا کنند، اما مدت این علایم معمولاً کوتاه است. در حالات شدید، بی لذتی و افسردگی شدید هم ممکن است وجود داشته باشد.

تشخیص افتراقی

افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی را به لحاظ نظری از بیماران دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید و دوری گزین بر این اساس می‌توان افتراق داد که در رفتار، تفکر، ادراک، و نحوه ارتباط و مکالمه مبتلایان به اسکیزوتایپی غرابتهایی وجود دارد که در دو دسته دیگر نیست؛ همچنین در سابقه خانوادگی اسکیزوتایپی‌ها، اسکیزوفرنی به وضوح دیده می‌شود که این هم شاید مبنای دیگری برای تمایز آن‌ها از افراد اسکیزوئید و درون گزین باشد. بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی از بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی نیز به خاطر نداشتن روان‌پریشی قابل افتراق‌اند. در اینها اگر هم علایم روان‌پریشی ظاهر شود، گذرا و پراکنده خواهد بود. بیمارانی هستند که هم ملاک‌های اختلال شخصیت اسکیزوتایپی را دارند و هم واجد ملاک‌های اختلال شخصیت مرزی‌اند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید نیز مشخصه‌شان شکاکیت است، اما آن رفتار غریبی را که در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی دیده می‌شود، ندارند.

سیر و پیش آگهی

در مطالعه دراز مدتی که تامس مک گلاشان انجام داده است، گزارش شده که ده درصد افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی بالاخره دست به خودکشی می‌زنند. در مطالعات گذشته نگر نیز دیده شده که بسیاری از بیمارانی که به نظر می‌رسیده مبتلا به اسکیزوفرنی باشند، در واقع دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپی بوده‌اند و امروزه این دیدگاه بالینی رایج است که اختلال شخصیت اسکیزوتایپی، شخصیت پیش مرضی (پره موربید) بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی است. در عین حال برخی از بیماران هم در تمام عمر خود به‌طور ثابت شخصیت اسکیزوتایپی دارند و علی‌رغم همه غرابتهایی که دارند، ازدواج می‌کنند و شغلی در پیش می‌گیرند.

درمان

روان‌درمانی:

اصول درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپی در اساس، تفاوتی با اصول درمان اختلال شخصیت اسکیزوئید ندارد، جز اینکه با بیماران دسته اول باید برخوردی دقیق و محتاطانه داشت. این بیماران الگوهای فکری ویژه‌ای دارند و برخی در فرقه‌های مختلف، آیین‌های غریب مذهبی و جشنها و مراسم جادویی و مافوق طبیعی، می‌شوند. درمانگر نباید این گونه فعالیت‌ها را تمسخر و استهزا کند یا دربارهٔ اعمال و اعتقاد آن‌ها موضع قضاوتگرانه‌ای بگیرد.

دارو درمانی

 داروهای ضد روانپریشی برای مقابله با افکار انتساب به خود، خطاهای ادراکی، و دیگر علایم این اختلال ممکن است مفید باشد و می‌توان آن‌ها را در ترکیب با روان‌درمانی به کار برد. اگر مؤلفه‌ای از افسردگی در شخصیت دیده شود، ضد افسردگی‌ها را نیز می‌توان به کار برد.

                                                               گردآورنده: آزاده گودرزی
منابع
کاپلان و سادوک، چکیده روانپزشکی بالینی، ترجمه فرزین رضاعی. تهران ارجمند. جلد دوم.

رویکرد رفتار  درمانی

در هر یک از رویکردها یک نفر به عنوان مسئول اصلی و بنیانگدار و رشد آن مکتب معرفی شده است به غیر از رفتار درمانی …

تاریخ رفتار درمانی می بایست با نام جان واتسون شروع شود.( هر چند پاولف آزمایشات خود را قبل از واتسون شروع نمود ).

واتسون کسی بود که واژه  رفتارگرایی را ابداع کرد و بر رفتار قابل مشاهده تاکید نمود  در طول مدت بین دو جنگ جهانی تعداد  روان شناسان  رفتارگرا در آمریکا زیاد شد. هجوم روش علمی به همراه تشدید نارضایتی از روشهای موجود  و هزینه های بالای روانکاوی باعث رشد و تحول رفتار درمانی شد .

اختلافات زیادی بین  رفتارگرایان در مورد به کارگیری نظریه های یادگیری ، زمان آن  و اینکه دقیقا چگونه می توان از روش های علمی بهترین استفاده را کرد، وجود دارد. علیرغم این سر در گمی ها  دو سبک در رفتار درمانی به وجود آمد: شرطی سازی کلاسیک و شرطی سازی کنشگر که هر کدام شامل بخش های فرعی است .

زمینه نظری

شرطی سازی کلاسیک

ایوان پاولف آنچه  که امروزه شرطی سازی کلاسیک یا پاسخگر می نامند را  از طریق یک اتفاق غیر منتظره در یک آزمایش  کشف نمود. با استفاده از واژه های امروزی او به اصطلاح  غذا را به سگ ها نشان داد( محرک غیر شرطی) که  البته بزاق دهانشان ترشح شد (پاسخ غیر شرطی). آنوقت بعد از اینکه این کار را چند بار تکرار کرد همزمان با آوردن غذا، یک زنگ کوچک را نیز به صدا دراورد محرک شرطی بعد از چند بار کوشش صدای زنگ با غذا جفت شد و بزاق دهان سگ ها (پاسخ شرطی) بعد از شنیدن صدای زنگ ترشح می شد .گرچه که غذایی هم به آنها داده نمی شد .پاولف برای تکمیل این آزمایشات ۳۰ سال زحمت کشید

شرطی سازی کنشگر

در حقیقت شرطی سازی کنشگر یا وسیله ایی با نام ثرندایک و “قانون اثر ” وی آغاز می شود . این قانون می گوید که اگر رفتار با پیامدهایی که همراه با پاداش است دنبال شوند، آنوقت احتمالا آن رفتار تکرار خواهد شد . شرطی سازی کنشگر تنها از طریق رفتارهایی که به وقوع پیوسته صورت می گیرد. از این روش نمی توان برای به وجود آوردن رفتارهای جدید کمک  گرفت .

شرطی سازی ۴ اصل دارد:۱_ پاداش یا تقویت مثبت ۲_ تنبیه،۳_ گریز یا تقویت منفی ۴_ حذف

ماهیت انسان

نظریه رفتاری معتقد است که اکثر رفتارهای انسانی یاد گرفته شده اند.انسا نها اصولا نه خوب هستند و نه بد بلکه زندگی را با صفحه ننوشته لوح سفید آغاز می کنند که بر روی آن چیزی نوشته نشده است . ما در هر صورت موجوداتی واکنشی هستیم : ما به محرک های محیطی پاسخ می دهیم  رفتار و الگوهای رفتاری از طریق تعامل با محیط یاد گرفته می شود .

ما قادریم برای پاسخ هایمان به محیط برنامه ریزی کرده  و آنها را ارزیابی نماییم . مشاور رفتاری معتقد است که همه آن چیزهایی را که در مورد ماهیت انسان می دانیم فقط از طریق رفتار یاد گرفته شده اند و این یادگیری تنها زمانی که رفتار به صورت عملی تعریف شود و داده ها تعیین گردند مفید خواهد بود .

ساختار شخصیت

رفتارگرایان نسبت به نظریه شخصیت رغبت زیادی نشان نمی دهند. زیرا در دیدگاه انها فرضیه ایی که زیر بنای چنین نظریه ایی است هیچ کمکی در توسعه تکنیک های تغییر رفتار نمی کند . در هر صورت رفتارگرایان به شناختن، پیش بینی کردن و در زمانی که مناسب باشد به تغییر رفتار علاقمند هستند و علاقه ایی به برچسب زدن به افراد ، اختراع یا ابداع فرضیه برای تشریح آنچه که می تواند مشاهده شود ،  ندارند

رشد رفتار ناسازگار

رفتار درمانگران کنشگر عمدتا رفتار ناسازگار را به عنوان رفتاری که اساسا متفاوت از هر نوع رفتار دیگری باشد نمی نگرند بلکه معتقدند که فرد به وسیله محیط شرطی شده است و او به گونه ایی پاسخ می دهد که اجتماع آن پاسخ را نامناسب یا ناسازگار قلمداد می کند . مخصوصا اینکه  رفتارهای انطباقی یاد گرفته نشده اند در حالی که رفتارهای ناسازگار یاد گرفته شده اند . به عبارت دیگر رفتار ناسازگار رفتاری است که دیگر نه فرد از آن طریق ارضا می شود و نه تعارضی با محیط برای او به وجود می آورد .

نظریه مشاوره

همه رفتار درمانی ها بر یک نظریه یادگیری و یا بر بیش از یک نظریه یادگیری استوار هستند . بر اساس آن نظریه ها ، همه رفتارها _چه رفتارهای انطباقی و چه ناسازگارانه_ از طریق تعامل با محیط آموخته می شوند . بنابراین همان قوانین یادگیری که موجب بروز رفتار خاصی شده است می توانند برای حذف  و یا جایگزینی آن رفتار به کار  گرفته شوند .اهداف درمان کاملا معین هستند و شیوه های مربوط به  “اینجا و اکنون ” می شوند و هیچ نوع کاربرد بی معنی از یک نظریه خاص یادگیری نمی شود. این رویکرد درمانی مستقیم با اهداف محدود و فرآیند تمرکز ، ظاهر یک درمان سطح پایین را به مشاوره رفتاری می دهد . پاسخ رفتارگرایان به این انتقاد در ماهیت آن است “ما را به وسیله نتایج کارمان مورد قضاوت  قرار دهید ، نه به وسیله ظاهر کارمان “. به دلیل تمایل رفتارگرایان ، سنجش مستقیم نتایج و اعتبار یابی مجدد فرایند از جمله مشخصه های ثابت درمان آنهاست . بنابراین آگاهی معتبر تجربی از اینکه آیا ” این کار موثر است ” یا نه خود بخشی از فرایند درمان است .

فرآیند مشاوره

مشاوره رفتاری متغیرهای فرایند مشاوره_مراجع را به عنوان بخشی از محیط یادگیری تلقی می کند و بنابراین آن را برای موثر بودن مشاوره حیاتی می داند . در حالی که رفتار درمان گران مختلف ، معتقد به مراحل مختلفی در فرایند درمان هستند. ۴ مرحله اصلی در همه انها مشترک است : سنجش ، تعیین هدف ، اجرای تکنیک ها  و ارزیابی نهایی.

هریک از این چهار مرحله به یکدیگر مربوط و در فرآیند درمان ضروری به نظر می رسند .

سنجش: قصد و هدف این مرحله اولیه تشخیص است .سنجش اولیه در هفت مورد بر نکات قوت و ضعف تاکید می نماید :

۱_تحلیل مشکلات رفتاری که توسط مراجع ظاهر می شود

۲_تحلیل محتوایی که در آن فتارهای مشکل آفرین بروز می کنند

۳_تحلیل انگیزشی

۴_تحلیل تاریخ تحولی

۵_تحلیل کنترل خود

۶_تحلیل روابط اجتماعی

۷_ تحلیل محیط اجتماعی _فرهنگی، فیزیکی

تعیین هدف: با استفاده از اطلاعات جمع آوری و ارزیابی شده در مرحله سنجش ، مشاور و مراجع برای مشاوره اهداف قابل قبولی را به طور مشترک تعیین می کنند . که این کار اهدافی را نیز برای اعمال مشاور و مراجع تعیین می نماید.مرحله تعیین هدف شامل سه گام است :

الف:کمک به مراجع تا مشکلات خود را در رابطه با اهداف مرتبط و قابل  دسترس ببیند .

ب:در نظر گرفتن اهداف مراجع در رابطه با فشارهای محیطی احتمالی و در رابطه با اهداف یادگیری که از نقطه نظر رشد قابل دستیابی و قابل اندازه گیری باشند

ج.خرد کردن هدف بزرگتر به اهداف جزیی تر و مرتب کردن آنها به تناسب

اجرای تکنیک

در مرحله بعدی مشاور و مراجع تصمیم می گیرند که بهترین استراتژی های یادگیری یا تکنیک های مشاوره را برای اجرا انتخاب کنند تا بدان وسیله تغییر رفتار مورد نظر را به وجود بیاورند .تکنیک های انتخاب شده با اهداف خاص مراجع متناسب و براساس اطلاعاتی است که در مرحله سنجش و تعیین هدف جمع آوری شده اند.انتخاب  تکنیک های مناسب براساس محیط درونی و بیرونی فعلی مراجع است .

ارزیابی نهایی

در مشاوره رفتاری، ارزیابی به صورت یک فرایند پیوسته و مستمر صورت می گیرد. ارزیابی کاری نیست که تنها در پایان درمان انجام شود . ارزیابی در رابطه با رفتار فعلی مراجع است. اعمال خاص مراجع که اساس ارزیابی را تشکیل می دهند همان اهداف رفتاری هستند .

کارکرد مشاوره

در چارچوب نظریه یادگیری مسیولیت اصلی تصمیم گیری برای دوره بخصوصی از مشاوره به عهده مشاور است یعنی او تصمیم می گیرد که چه تکنیک هایی بخصوصی را می خواهد در مشاوره مورد استفاده قرار دهد .زمانی که موضوع و هدف مشخص و تعریف شد و مشاور و مراجع هر دو بر آن توافق نمودند،مشاور فرآیند مشاوره را کنترل و مسیولیت کار را برعهده میگیرد.

ولپ در سال ۱۹۵۸ تاکید کرد که درمانگر لازم است پذیرش و همدلی داشته باشد و قضاوت نکند .کرومبولتز ۱۹۶۶ نیز بر لزوم همدلی و گرمی تاکید می کرد .

ارزیابی

 ارزیابی دیدگاه رفتاری به همان دلایلی که نمی توان به سادگی آنها را بیان کرد دشوار است . رفتار درمانی یک دیدگاه نیست بلکه مجموعه ایی از دیدگاه هاست (نه یک امیختگی) با موضوع کم و بیش یکسان (نظریه یادگیری).

کارخوف و برنسون در سال ۱۹۷۷ نشان دادند که به نظر می رسد که سهم عمده رویکردهای گوناگون رفتاری در دیدگاه منظم و علمی آنها برای درمان نهفته است . ملاک خوب تعریف شده آنها  در مورد نتیجه (به صورت  واژه رفتاری) تمایل آنها به امید دادن به مراجع جالب است در حالی که دیگر دیدگاهها امید کمی و یا هیج امیدی به مراجع  نمی دهند

تنها ویژگی این رویکرد  که درمان را بر رفتاری خاص یا مجموعه ای از رفتارها متمرکز می کند، معرفی ریسک یا خطر کردن است  که درمان را محدود به مقابله با زندگی میکند . نیروی تکنیک های مختلف ، راه را برای افراد غیر متعهد به اخلاق باز می کندکه از قدرت این روشها سو استفاده نمایند. و نهایتا اینکه  ایراد اصلی به رویکردهای رفتاری این است که  انها مسیولیت اصلی اثر بخشی درمان را از مراجع گرفته و به مشاور می دهند .

 گردآورنده: معصومه میرعالی    

 

اختلالات مرتبط با مواد محرک بر اساس  DSM5 stimulant – related disorders    DSMIV

شامل اختلال مصرف مواد محرک – مسمومیت با مواد محرک – ترک مواد محرک – اختلالات دیگر ناشی از مواد محرک و اختلال مرتبط با مواد محرک نا مشخص می باشد. اختلالات مصرف مواد محرک در تمام  سطوح جامعه وجود دارند.

در متا مفتامین  میانگین سنی ۳۱ سال می باشد.

دارو هایی مثل متیل فنیدیت یا نمک های آمفتامین برای درمان اختلال کاستی توجه پیش فعالی تجویز می شوند، کنترل کردن وزن یا بهبود عملکرد در مدرسه محل کار یا ورزش از عواملی است که باعث مصرف مواد محرک در برخی افراد می شود.

اختلال مصرف مواد محرک از طریق مصرف درون وریدی یا دود کردن می باشد.

ملاک های تشخیص

    1. مواد نوع آمفتامین ، کوکائین یا مصرف مواد دیگر که موجب اختلال یا ناراحتی قابل ملاحظه بالینی می شود با حداقل دو مورد از موارد زیر طی مدت ۱۲ ماه آشکار می شوند :

    • ماده محرک به مقدار بیشتر یا طولانی تر از زمان مورد انتظار مصرف شود.

    • میل مداوم یا اقدامات نا موفق برای کاهش یا کنترل مصرف ماده محرک.

    • صرف زمان زیادی برای فعالیت های لازم برای بدست آوردن ، مصرف یا بهبود تاثیرات ماده محرک.

    • اشتیاق یا میل شدید به مصرف ماده محرک.

    • مصرف مکرر ماده محرک موجب ناتوانی در عملکرد به تعهدات نقش در محل کار ، مدرسه یا خانه می شود.

    • مصرف ماده با وجود مشکلات مداوم و مکرر اجتماعی یا میان فردی که در نتیجه مصرف ایجاد شده اند همچنان ادامه یابد.

    • کاهش یا رها کردن فعالیت های مهم اجتماعی ، تصلی یا تفریحی به دست مصرف ماده محرک.

    • مصرف مکرر ماده محرک در مورد قیمت هایی که از لحاظ جسمانی خطرناک است.

    • ادامه مصرف ماده محرک با وجود آگاهی از داشتن مشکل جسمانی یا روان شناخت مداوم یا عود کننده.

    • تحمل

تحمل شامل نیاز به افزایش چشمگیر مقدار ماده برای رسیدن به مسمومیت یا تاثیر دلخواه  کاهش چشمگیر تاثیر در اثر مصرف مداوم مقدار یکسانی از ماده محرک .

به استثناء کسانی که داروهای محرک را برای اختلال کاستی توجه پیش فعالی یا حمله خواب مصرف می کنند.

    • ترک بصورت نشانگان ترک برای ماده محرک

نشانگان ترک شامل  ! توقف یا کاهش مصرف طولانی آمفتامین کوکائین یا مواد محرک دیگر.

خلق ملول و دو یا چند تغییر فیزولوژیکی از چندساعت تا چند روز مثل خستگی – رویاهای واضح و ناخوشایند – بی خوابی یا پر خوابی – افزایش اشتها – کندی یا سراسیمگی روانی – حرکتی.

بطورکلی آمفتامین و کوکائین محرک های نیرومند دستگاه عصبی مرکزی هستند که تاثیرات روان گردان و مقلد سمپاتیک دارند. مواد محرک آمفتامین تاثیر طولانی تری از کوکائین داشته و با تعداد دفعات کمتری هر روز مصرف می شوند. مصرف بصورت مزمن یا دوره ای می باشد. رفتار پرخاشگرانه یا خشونت آمیز، اضطراب شدید موقتی شبیه اختلال وحشتزدگی یا اختلال اضطراب فراگیر، اندیشه پردازی پارانوئید و دوره های روان پریشی شبیه اسکیزوفرنی در مقادیر بالای مصرف شایع هستند.

حالتهای ترک با نشانه های افسردگی موقتی ولی شدید همراه هستند شبیه دوره افسردگی اساسی . این نشانه ها ظرف ۱ هفته به برطرف می شوند.

در صورت مصرف مواد محرک احساس حال خوب ، اعتماد بنفس و سرخوشی از علایم شروع مصرف می باشند و رفتار آشفته ، انزوای اجتماعی ، رفتار پرخاشگرانه و  و کژکاری جنسی ناشی از مصرف بلند مدت مواد محرک می باشند.

افرادی که دچار مسمومیت حاد شده اند علایمی مثل: گفتار درهم برهم ، سر درد، افکار ارجاعی موقتی ، زنگ زدن گوش ، اندیشه پردازی پارانوئید، توهمات شنیداری و توهمات لامسه ای، تهدیدها یا رفتار پرخاشگرانه ، افسردگی، اندیشه پردازی خودکشی ، تحریک پذیری ، فقدان احساس لذت ، تغییر پذیری هیجانی اختلالاات توجه و تمرکز در مدت ترک روی میدهند.

اختلالات روانی مربوط به کوکائین معمولا چند ساعت یا چند روز بعد از توقف مصرف بر طرف می شوند ولی می تواند ۱ ماه  ادامه پیدار کنند.

تغییرات فیزیولوژیکی ترک شامل کندکاری قلب می شود.

رفتار شبیه اختلال اضطراب فراگیر ، اختلالات خوردن در مدت ترک رایج هستند.

یک مورد شدید مسمومیت با مواد محرک اختلال روان پریشی ناشی از ماده محرک است اختلالی شبیه به اسکیزوفرنی همراه با هذیان ها و توهمات.

جدی ترین مشکلات هنگام ترک ماده محرک نشانه های افسردگی همراه با اندیشه پردازی یا رفتار خودکشی گرا می باشد.

 

شیوع

اختلال مصرف مواد محرک نوع آمفتامین : میزان شیوع در مردان و زنان بزرگسال مشابه است . در افراد ۱۲ تا ۱۷ ساله شیوع زنان بیشتر از مردان است.

اختلال مصرف مواد محرک کوکائین:

میزان شیوع در مردان بالاتر از زنان می باشد.

تشخیص افتراقی

اختلالات روانی مثل افسردگی اساسی.  اسکیزوفرنی ، اختلال افسردگی یا دو قطبی ، اختلال اضطراب فراگیر و اختلال وحشتزدگی مسمومیت با فن سایکلیدین که با ادرار و یا نمونه پلاسما متمایز می شوند.

مسمومیت و ترک مواد محرک.

مسمومیت با مواد محرک stimulant intoxication

ملاکهای تشخیصی: مصرف اخیر آمفتامین ، کوکائین یا مواد محرک دیگر، تغییرات رفتاری یا روانشناختی مشکل آفرین قابل ملاحظه بالینی

 دو یا تعداد بیشتری از نشانه های زیر:

تپش قلب یا کندکاری قلب – گشادگی مردمک- فشارخون بالا یا پایین . عرق کردن یا سرما – تهوع یا استفراغ – کاهش وزن- سراسیمگی یا کندی روانی – حرکتی- ضعف عضلانی- کندی تنفسی- درد قفسه سینه- بی نظمی قلب.

    • حملات تشنجی- حرکت پریشی، اختلال تونوس یا اغماء.

    • ویژگی اصلی مسمومیت با مواد محرک نوع آمفتامین و کوکائین تغییرات رفتاری یا روان شناختی قابل ملاحظه بالینی – توهمات شنیداری بر جسته – اندیشه پردازی پارانوئید.

تشخیص افتراقی: مشابه با اختلالات دیگر ناشی از مواد محرک می باشد ولی شدت نشانه های مسمومیت با مواد محرک با اختلال در سطح آگاهی و تغییر در شناخت متمایز می شود.

ترک مواد محرک

 ویژگی اصلی ترک مواد محرک وجود نشانگان ترک مخصوص است که ظرف چند ساعت یا چند روز پس از توقف یا کاهش چشمگیر مصرف مواد محرک ایجاد می شود. نشانگان ترک با ایجاد خلق ملول همراه با دو یا تعداد بیشتری از تغییرات فیزیولوژیکی مثل: رویاهای واضح و ناخوشایند ، بیخوابی یا پرخوابی ، افزایش اشتها و کندی یا سراسیمگی روانی – حرکتی . کندکاری قلب مقیاس اصلی و مطمئن ترک مواد محرک است. فقدان احساس لذت و اشتیاق به دارو

نشانه های ترک حاد: احساساتی مثل خماری و افسردگی و افزایش اشتها افسردگی همراه با اندیشه پردازی با رفتار خودکشی گرا

تشخیص افتراقی: اختلال مصرف مواد محرک و اختلالات دیگر ناشی از مواد محرک.

 اختلالات دیگر ناشی از مواد محرک: روان پریشی ناشی از مواد محرک. اختلال دو قطبی ناشی از مواد محرک – افسردگی ناشی از مواد محرک . اختلال اضطرابی- وسواس فکری- عملی ناشی از مواد محرک – اختلال خواب- کژکاری جنسی.

جمع بندی:

بطورکلی اختلالات مرتبط با مواد محرک شامل اختلال مصرف مواد محرک مسمومیت با مواد محرک . ترک مواد محرک – اختلالات دیگر ناشی از مواد محرک و اختلالات مرتبط با مواد محرک نامشخص می باشند. موادی مثل آمفتامین یا کوکائین که عوامل خطرو پیش آگهی، شاخص های تشخیص و تشخیص افتراقی تمام اختلالات مرتبط با مواد محرک مشابه می باشند.

اختلالات شخصیت

مقدمه

اختلال شخصیت،الگویی طولانی مدت از تجربه درونی و رفتاری است که از انتظارات فرهنگی فرد به دور است و انعطاف ناپذیر و فراگیر بوده و در دوره نوجوانی و یا اوایل بزرگسالی شروع شده ، و در طول زمان باقی مانده و. باعث ناراحتی یا افت عملکرد می گردد.

اختلال کلی شخصیت  General personality disorder

ملاک های تشخیصی اختلال کلی شخصیت

A :الگوی طولانی مدت از تجربه درونی و رفتاری است که از انتظارات فرهنگی فرد بسیار به دور است و در دو حوزه یا بیشتر از موارد زیر نمایان می شود:

    • شناخت(یعنی شیوه های ادراک و تعبیر خود،سایرین و رویدادها)

    • عاطفه(یعنی طیف،شدت،تغییر پذیری و تناسب پاسخ هیجانی)

    • عملکرد بین فردی

    • کنترل تکانه

B :این الگوی دیرپا در  طیف وسیعی از موقیعت های فردی و اجتماعی،انعطاف ناپذیر و فراگیر باقی می ماند.

C :این الگو ثابت و دراز مدت بوده و شروع آن می تواند حداقل به دوره نوجوانی و یا اوایل بزرگسالی برگردد.

E :این الگوی طول کشیده به عنوان تظاهر یا پیامدی از یک اختلال روانی دیگر به شکل بهتری قابل توضیح نیست.

F :این الگوی درازمدت ناشی از اثرات فیزیولوژیک یک ماده و یا یک بیماری طبی دیگر نیست.

صفات شخصیتی الگوهای ادراک،ارتباط و تفکر درباره خود و محیط اند.و فقط هنگامی بیانگر اختلالات شخصیت هستند که انعطاف ناپذیر و ناسازگارانه بوده و باعث تخریب چشمگیر عملکرد یا ناراحتی شخصی شوند.

تشخیص اختلالات مستلزم ارزیابی درازمدت عملکرد فرد بوده و ویژگی های خاص شخصیتی بایستی از اوایل دوره بزرگسالی مشهود باشند.

برخی از اختلالات شخصیت(به ویژه اختلالات شخصیت مرزی و ضداجتماع) معمولا با افزایش سن کم رنگ تر شده یا فروکش پیدا می کنند و در صورتی که به نظر می رسد چنین سیری برای بعضی دیگر از انواع(مانند اختلالات شخصیت وسواسی-جبری و اسکیزوتایپی)کمتر صدق می کند.

در موارد نادری می توان طبقه بندی اختلال شخصیت را در اطفال یا نوجوانان هم به کار برد،جهت تشخیص گذاری اختلال شخصیت در یک فرد زیر ۱۸ سال بایستی علائم حداقل برای یک سال حضور داشته باشند ولی اختلال شخصیت ضد اجتماعی را نمی توان در افراد زیر ۱۸ سال تشخیص گذاری نمود.

اختلال شخصیت ممکن است در پی فقدان افراد حمایتگر مهم(مانند همسر)یا موقیعت های اجتماعی قبلا تثبیت شده (مانند شغل)تشدید گردد.

برخی اختلالات شخصیت (مانند اختلال شخصیت ضد اجتماعی)بیشتر در مردان تشخیص داده می شوند در صورتی که اختلالاتی مانند(اختلال شخصیت مرزی، نمایشی و وابسته)اغلب در زنان تشخیص گذاری می شود.

اختلالات شخصیت به ۱۰ دسته اصلی تقسیم می شوند که با توجه به شباهت های توصیفی در سه خوشه گروه بندی می شوند.

اختلالات شخصیت خوشه A       

(cluster A personality disorder)

افراد مبتلا به این اختلالات اغلب عجیب و غریب و غیر عادی به نظر می رسند.

    1. اختلال شخصیت پارانوئید paranoid personality disorder

تظاهر اصلی این اختلال الگویی از بی اعتمادی و بدگمانی فراگیر نسبت به دیگران است چنانچه نیات و انگیزه های سایر بد خواهانه تعبیر می شوند،این الگو از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های مختلف به چشم می خورد.

    1. اختلال شخصیت اسکیزوئید schizoid personality disorder

الگوی نافذی از بی علاقگی نسبت به روابط اجتماعی و نیز دامنه محدود ابراز هیجانی در موقیعت های بین فردی است. این الگو از بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های مختلف به چشم می خورد.

    1. اختلال شخصیت اسکیزوتایپی schizotypal personality disorder

ویژگی اصلی این اختلال الگوی نافذی از نقایص اجتماعی و بین فردی است که با احساس حاد ناراحتی و کاهش توانایی برای روابط نزدیک و نیز تحریفات شناختی یا ادراکی و رفتار غیر متعارف مشخص می شود.این الگو از اوایل بزرگسالی شروع شده و در زمینه های مختلف به چشم می خورد.

اختلالات شخصیت خوشه B     

 ( cluster B personality disorder)

افراد مبتلا به این اختلالات اغلب نمایشی ، احساساتی و دمدمی به نظر می رسند.

    1. اختلال شخصیت ضد اجتماعی antisocial personality disorder

تظاهر اصلی این اختلال الگوی نافذی از بی اعتنایی و نقص حقوق دیگران است که از دوران کودکی یا اوایل نوجوانی آغاز شده و تا بزرگسالی ادامه می یابد.

    1. اختلال شخصیت مرزی borderline personality disorder

الگوی نافذی از بیثباتی در روابط بین فردی،خود انگاره،عواطف و تکانشگری بارزی است که از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در زمینه های مختلف ظهور می کند.

    1. اختلال شخصیت نمایشی histyionic personaslity disorder

تظاهر اصلی این اختلال،هیجان پذیری مفرط و فراگیر و رفتار توجه طلبانه است.این الگو از اوایل بزرگسالی شروع شده و در زمینه های مختلف بروز می کند.

    1. اختلال شخصیت خود شیفته  narcissistic personality disorder

الگوی نافذی از خود بزرگ بینی(در عالم خیال یا رفتار)نیاز به تحسین و فقدان همدلی است که از اوایل بزرگسالی آغاز شده است.

اختلالات شخصیت خوشهC   

( cluster C personality disorder)

افراد مبتلا به این اختلالات مضطرب و وحشت زده به نظر می رسند.

    1. اختلال شخصیت دوری گزین avoidant personality disorder

ویژگی اصلی این اختلال الگوی نافذی از بازداری اجتماعی،احساس بی کفایتی و حساسیت بیش از حد نسبت با ارزیابی منفی است که از اوایل دوره بزرگسالی آغاز می شود.

    1. اختلال شخصیت وابسته dependent personality disorder

نیاز مفرط و نافذ برای تحت مراقبت قرار گرفتن که به سلطه پذیری و رفتار چسبنده و ترس از جدایی منجر می شود.

 ۳.اختلال شخصیت وسواسی- جبری  obsessive-compulsive personality disorder

اشتغال ذهنی با نظم و ترتیب،   کمال طلبی و کنترل ذهنی و بین فردی است که به بهای از دست دادن انعطاف پذیری، سعه صدر و کارایی فرد تمام می شود و از اوایل دوره بزرگسالی آغاز می شود.

personality disorder منبع : راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی DSM5

گردآورنده : شهاب حق نظری

اختلال شخصیت دوری جو

الگوی فراگیر بازداری اجتماعی،احساسات بی کفایتی،وحساسیت مفرط به ارزیابی منفی،که در اوایل بزرگسالی شروع می شود و در زمینه های مختلف وجود دارد.

ملاک های تشخیصی

۱:از فعالیت شغلی که ارتباط میان فردی قابل ملاحظه ای در بر دارند به علت ترس از انتقاد،عدم تایید،یا طرد اجتناب  می کند.

۲:تا وقتی مطمئن نباشند که دیگران دوستش دارند،مایل نیست با آنها معاشرت کند.

۳:چون می ترسند شرمنده یا تمسخر شود،در روابط صمیمانه خویشتنداری نشان می دهد.

۴:دل مشغول انتقاد شدن یا طرد شدن در موقعیت های اجتماعی

۵:درموقعیت های میان فردی تازه به علت احساسات بی کفایتی،بازداری شده است.

۶:خود را از نظر دیگران و از لحاظ اجتماعی بی عرضه ،ناخوشایند،یا حقیر تصور می کند

۷:معمولا مایل نیس دست به مخاطرات شخصی بزند یا درگیر هر فعالیت تازه ای شود،زیرا ممکن است موجب شرمندگی شود.

ویژگی های مرتبط با تشخیص

افراد مبتلا به اختلال شخصیت دوری جو اغلب با حالت گوش به زنگی حرکات و اظهارات افرادی را که با آنها در تماس هستند ارزیابی می کنند.رفتار بیمناک و عصبی آنها ممکن است موجب تمسخر دیگران شود که باعث عدم اعتماد به نفس، و خودباوری آنها را تایید می کند.این افردا در مورد احتمال اینکه با سرخ شدن یا گریه کردن به انتقاد واکنش نشان دهند خیلی نگران هستند که دیگران آنها را به صورت دیگر توصیف کنند.این افراد ممکن است نسبتا منزوی شوند و معمولا شبکه حمایت اجتماعی بزرگی ندارند.اختلالات دیگری که معمولا همراه با اختلال دوری جو تشخیص داده می شوند:افسردگی،دوقطبی،مرزی ها و اختلالات اضطرابی است.

شیوع

از داده های به دست آمده شیوع اختلال شخصیت دوری جو تقریبا ۴/۲درصد است.

شکل گیری و روند

رفتار دوری جو اغلب در طفولیت یا کودکی همراه با کمرویی،انزوا و ترس از غریبه ها و موقعیت های جدید شروع می شود.گرچه کمرویی در کودکی پیش درآمد رایج اختلال شخصیت دوری جو است.اما در اغلب افردا در بزرگسالی به تدریج ناپدید می شود.در مقابل افرادی که بعدها دچار اختلال شخصیت دوری جو می شوند ممکن است به طور فزاینده ای در طول نوجوانی و بزرگسالی که روابط اجتماعی با افراد جدید خیلی مهم می شوند خجالتی و دوری جو شوند.

تشخیص افتراقی

اختلال اضطرابی:بین اختلال شخصیت دوری جو و اختلال اضطراب اجتماعی همپوشی زیادی وجود دارد.به قدری که ممکن است  برداشت های دیگری از بیماری های یکسان یا مشابه باشد.اجتناب،اختلال شخصیت دوری جو،و آگورافوبی را نیز توصیف می کند،که اغلب با هم روی می دهند‌.

اختلال شخصیت و صفات شخصیت دیگر

اختلال شخصیت دیگر ممکن است با اختلال شخصیت دوری جو اشتباه گرفته شوند،زیرا ویژگی های مشترک دارند.بنابراین متمایز کردن این اختلالات از یکدیگر اهمیت زیادی دارد.با این حال اگر فردی ویژگی های شخصیتی داشته باشد که ملاک های یک یا چند اختلال شخصیت را علاوه بر اختلال شخصیت دوری جو براورده کنند.همگی می توانند تشخیص داده شوند.اختلال شخصیت وابسته و دوری جو هر دو از لحاظ بی کفایتی،حساسیت زیاد به انتقاد و نیاز به اطمینان آفرینی مشخص می شدند گرچه از لحاظ نگرانی با هم متفادت هستند. همچنین اختلال اسکیزوئید و اختلال اسکیزوتایپی نیز مانند دوری جوها با انزوای اجتماعی مشخص می شوند و تفاوت در ارتباط با دیکران است.یا حتی اختلال پارانوئید و دوری جو با بی میلی در اعتماد کردن به دیکران مشخص می شوند و تفاوت در بی میلی نسبت به دیگران است‌.

تغییر شخصیت ناشی از بیماری جسمانی دیگر

اختلال شخصیت دوری جو باید از تغییر شخصیت ناشی از بیماری جسمانی دیگر متمایز شود که در آن صفاتی که نمایان می شوند ناشی از تاثیرات بیماری جسمانی دیگر بر دستگاه عصبی مرکزی هستند.

اختلال مصرف مواد

اختلال شخصیت دوری جو باید از نشانه هایی که ممکن است در ارتباط با مصرف مداوم مواد ایجاد شوند نیز متمایز شود.

نتیجه

افراد زیادی صفات شخصیت دوری جو را نشان می دهند فقط در صورتی که این صفات انعطاف ناپذیر،ناسازگارانه و مداوم باشند و موجب اختلال قابل ملاحظه در عملکرد یا ناراحتی ذهنی شوند،اختلال شخصیت دوری جو را تشکیل می دهند.

 

اختلالات  عصبی شناختی Nevrocognitive Disorder

اختلالات عصبی شناختی (N C D s) ( که در  (DSMIV) به آنها  (( دمانس ، دلیریوم ، اختلالات نسیانی و سایر اختلالات شناختی)) اطلاق می شود) با دلیریوم آغاز شده و با انواع سندرم اختلال عصبی شناختی (N C D) اساسی ( عمده) ، اختلال عصبی شناختی (N C D) خفیف و سایر زیر نوع های سببی ادامه پیدا میکنند.

در طبقه بندی اختلالات عصبی شناختی (N C D) تنها اختلالاتی که علایم  اصلی آنها ، شناختی هستند، گنجانده شده اند به علاوه ، شناخت مختل در اختلالات عصبی شناختی (N C Ds) از بدو تولد یا اول زندگی بروز نکرده  و بنابراین ، در مقایسه با سطح عملکردی کسب شده ی قبلی ، نشان دهنده ی یک افت  و تنزل هستند.

دلیریوم

این افراد دارای اختلال در توجه و آگاهی هستند که در طی مدت زمان کوتاهی بروز کرده و با یک اختلال دیگر شناختی همراه می شود که این اختلال پیامد مستقیم فیزیولوژیکی یک بیماری دیگر طبی ، سوء مصرف مواد یا مواجهه با سم نیست.

اختلال خفیف و عمده ی عصبی شناختی Major and mild nevrocognitive Disorder

در این اختلال شواهدی از بافت بارز شناختی از سطح قبلی عملکردی در یک یا چند حوزه شناختی دیده می شود که با نگرانی فرد یا یکی از اطرافیان آگاه یا بالینگر از این افت کارکرد شناختی یا اختلال قابل توجه در عملکرد شناختی که با نقایض شناختی و استقلال عمل فرد در فعالیت های روزمره تداخل دارد ارزیابی می شود.

نقایض شناختی نباید در شرایط دلیریوم باشد یا ناشی از اختلال روانی دیگر.

اختلال خفیف عصبی شناختی Mild nevrcognitive Disorder

در این افراد شواهدی از افت متوسط شناختی نسبت به سطح قبلی عملکردی در یک حوزه یا بیشتر دیده می شود که در توانایی فرد در استقلال عمل در فعالیت های روزانه تداخلی ندارد.

و این نقض یا نقایص شناختی مربوط به اختلال دیگری نباشد.

اختلال خفیف یا عمده ی عصبی شناختی ناشی از آلزایمر

major or mild Nevrocognitive Disorder Due to Aljheimer’s Disease

در این اختلال ملاک های اختلال عصبی شناختی خفیف یا عمده وجود دارند که شروع اختلال در یک حوزه ی شناختی یا بیشتر بسیار آهسته بوده وبیشتر فنی تدریجی دارد.

( بیماری محتمل آلزایمر)

شواهدی از جهش ژنی در سابقه ی خانوادگی وجود دارد که با نقصان بارز حافظه و یادگیری حداقل در یکی از حوزه های شناختی با پیشرفتی یکنواخت و تدریجی همراه است. و سایر بیماری های تحلیل برنده ی عصبی وجود ندارد.

(بیماری ممکن آلزایمر)

شواهدی از جهش ژنی در سابقه خانوادگی وجود ندارد که با نقصان بارز حافظه و یادگیری با پیشرفتی یکنواخت و تدریجی در حوزه های شناختی همراه است و سایر بیماری های تحلیل برنده ی عصبی وجود ندارد.

اختلال خفیف یا عمده ی عصبی

فرونتو تمپورال   Major or mild Frontotemporal nevrocognitive Disorder

اختلال عصبی شناختی (N C D) فرونتو تمپورال خفیف یا عمده ی در برگیرنده ی انواع متعدد سندرم هایی است که با بروز پیشرونده ی اختلال رفتاری و تغییر شخصیت و یا اختلال زبانی مشخص میشوند. الگوهای متفادتی از آتروفی مغزی و برخی آسیب شناس های روانی مختلف نشان می دهند.

مبتلایان به نوع رفتاری اختلال عصبی شناختی (N C D) فرونتو تمپورال خفیف یا عمده درجات متفاوتی از بی احساسی یا مهار گسستگی را بروز می دهند .

این افراد ممکن است تمایل به معاشرت ، توانایی خود مراقبتی و مسئولیت های شخصی را از دست بدهند، یا رفتارهای ناپسند اجتماعی به نمایش بگذارند . به طور معمول بصیرت مختل است و به همین دلیل مراجعه درمانی اغلب به تاخیر می افتد.

اختلال خفیف یا عمده ی عصبی شناختی ناشی از اجسام لویی

Major or mild Nevrocognitive disorder with Lewy Bodies 

اختلال خفیف و یا عهده ی عصبی شناختی ناشی از اجسام لویی (NCDLB) در حالت اختلال عمده ی عصبی شناختی (N C D)

این اختلال شامل توهمات مراجعه و پیچیده ی بینایی، و علائم هم زمان اختلال رفتاری خواب حرکات سریع چشم ( REM) ، توهمات حسی، افسردگی و هذیان ها است .

افراد دچار این اختلال حساسیت شدید به داروهای ضد روانپریشی دارند.

Major or mild  Vascular Nevrocognitive disorder

اختلال خفیف یا عمده ی عصبی شناختی ناشی از بیماری عروق مغزی

 تشخیص این بیماری مستلزم علائم بالینی با علت عروقی است که از نظر زمانی . آغاز نقایص شناختی با یک مورد یا بیشتر از حوادث عروق مغزی مرتبط است.

علت عروقی ممکن است از سکته ی عروق بزرگ مغزی تا بیماری عروق ریز مغزی متغیر باشد.

اختلال خفیف یا عمده ی عصبی شناختی ناشی از آسیب مغزی

Major or mild Nevrocognitive disorder Due to traumatic Brain injury 

این اختلال ناشی از ضربه به سر یا سایر مکانیسم های حرکت سریع یا جابجایی مغز در درون جمجمه است. طبق تعریف آسیب ضربه ای مغز نوعی ضربه ی مغزی است که حداقل یکی از موارد قفدان هوشیاری ، فراموش پس از ضربه ، سردرگمی و اختلال در موقعیت سنجی یا در موارد شدیدتر نشانه های عصبی مانند اختلال تشنجی قبلی، نقایص میدان بینایی ، فقدان حس بویایی فلجی خفیف نیمه ی بدن است .

اختلال خفیف یا عمده ی عصبی شناختی ناشی از مواد / دارو

 Substance / medication – induced Major or mild Nevrocognitive disorder 

این اختلال در پی مسمومیت یا محرومیت حاد از ماده یا داروی خاص رخ میدهد.

این تظاهرات ممکن است نشان دهنده ی بازیابی آهسته کارکردهای مغزی پس از یک دوره طولانی از مصرف ماده باشند.

البته ماده ی خاص باید توانایی ایجاد اختلالات مشاهده شده را داشته باشد. همچنین ماده یا داروی مورد نظر و مدت زمان و مقدار مصرف آن می تواند اختلال عصبی شناختی را ایجاد کند.

اختلال خفیف یا عمده ی عصبی شناختی ناشی ازعفونت یا HIV

Major or mild Nevrocognitive disorder Due to HIV infection 

بیماری HIV حاصل از عفونت با یک نوع ویروس نقص ایمنی انسانی (HIV-1) است که از طریق مواجهه با ترشحات بدنی یک فرد آلوده کسب می شود.

برخی افراد مبتلا به عفونت HIV دچار نوعی اختلال عصبی شناختی (NCD) می گردند. که عموما با یک الگوی زیر قشری تظاهر می یابد که اختلال بارز عملکرد اجرایی ، کند شدن سرعت پردازش ، مشکلات در تکالیف دشوار توجه و یادگیری ، با این موجود بیمار در یادآوری اطلاعات آموخته شده با مشکلات کمتری مواجه است.

مشکلات زبان پریشی مشهود نیست ولی کاهش کلام مشهود است.

از آنجا که ویروس HIV ممکن است بر هر قسمتی از مغز تاثیر بگذارد سایر الگوها نیز محتمل است.

اختلال خفیف یا عمده ی عصبی شناختی ناشی ازبیماری پریون

Major or mild Nevrocognitive disorder Due to prion Disease 

این اختلال ناشی از گروهی آنسفالوپاتی های تحت حاد اسفنجی شکل می گردد که توسط عوامل مغزی به نام پریون ها ایجاد می شوند.

شایع ترین نوع بیماری تک گیر ، کروتزفلد، جاکوب است. که به جنون گاوی هم مشهور است. این بیماری معمولا با نقایص عصبی شناختی ، عدم تعادل ، و حرکات غیر طبیعی مثل میوکلونوس ، کره یادیستونی مراجعه می کنند. واکنش از جا پریدن نیز شایع است.

معمولا بیماری پیشرفت سریع به سمت اختلال عمده ی عصبی شناختی در عرض فقط ۶ ماه را آشکار می سازد.

اختلال خفیف یا عمده ی عصبی شناختی ناشی از بیماری پارکینسون

Major or mild Nevrocognitive disorder Due to parkinson’s Disease   

ویژگی های اصلی این اختلال  اختلال عصبی شناختی ناشی از بیماری پارکینسون با شروعی آهسته و پیشرفت اختلال تدریجی است و هسچ شواهدی حال بر اختلال دیگر نباشد.

اختلال خفیف یا عمده ی عصبی شناختی ناشی از بیماری هانتگتون

Major or mild Nevrocognitive disorder Due to Huntington’s Disease   

علامت اصلی بیماری هانتیگتون اختلال پیشرونده ی شناختی است که در ابتدا بیشتر تغییراتی در عملکرد اجرایی بیمار ایجاد میکند تا یادگیری و حافظه . تغییرات شناختی و رفتاری همراه اغلب مقدم بر ظهور ناهنجاری های خاص حرکتی و حرکات غیر ارادی پرش بروز می کند.

اختلال خفیف یا عمده ی عصبی شناختی ناشی از  یک بیماری طبی دیگر

Major or mild Nevrocognitive disorder Due to Another Medical condition   

چندین بیماری طبی دیگر نیز ممکن است باعث اختلالات عصبی شناختی شوند. این بیماری ها عبارتند از : ضایعات ساختاری مانند تومورهای مغزی ، هیدروسفالی، هیپوکسی، بیماریهای تغذیه ای

نارسایی قلبی ، کم کاری تیروئید، بیماری غدد، نارسایی کلیه یا کبد و …

رابطه ی زمانی بین شروع یا تشدید بیماری طبی و بروزنقض شناختی مهم ترین موید این مسئله است که اختلال عصبی شناختی ناشی از بیماری طبی است.

اختلال شخصیت پارانویید

درآغاز شرحی کلی در مورد اختلالات شخصیت در ادامه اختلال شخصیت پارانویید از خوشه Aرا شرح خواهیم داد .

اختلال شخصیت الگویی طولانی مدت از نحوه رفتار،تفکر،احساس است که از انتظارات فرهنگی فرد بسیار به دور است،انعطاف ناپذیر و فراگیر بوده و در دوران نوجوانی یا بزرگسالی شروع شدهدرطول زمان ثابت باقی مانده و باعث افت عملکرد فرد می گردد.

: در تشخیص بالینی مبتلایان به اختلال شخصیت چند نکته حائزاهمیت است ؛

تظاهر یا پیامد یک اختلال روانی دیگر به شکل بهتری قابل توضیح نباشد .

*ناشی از مصرف دارو یااثرات فیزیولوژیک یک ماده یا یک بیماری طبی نباشد .

*جهت تشخیص افراد زیر ۱۸سال باید علائم به مدت حداقل یک سال حضور داشته باشدبه استثناء اختلال شخصیت ضداجتماعی.

*چنانچه اختلالات شخصیت قبل از هر اختلال روانی دیگر رخ داده باشد لازم است لفظ پیش مرضی بودن اختلال شخصیت ذکر شود .: اختلالات شخصیت به سه خوشه گروهبندی می شوند ؛

A

.پارانویید

اسکیزویید

۳.اسکیزوتایپی (ضمنا این اختلال در DSM5از زیرمجموعه طیف اسکیزوفرنیا گنجانده شده)

#ویژگی بارز ؛عجیب و غریب،غیرعادی#

B

ضد اجتماعی

. نمایشی

.خودشیفته

.مرزی

#ویژگی‌ بارز ؛نمایش،احساساتی،دمدمی#

C

.وابسته

.وسواسی _جبری

اجتنابی

#ویژگی‌ بارز :مضطرب و وحشت زده #

ملاکهای تشخیصی اختلال شخصیت پارانویید ؛

الف)بی اعتمادی و بدگمانی فراگیر نسبت به دیگران چنانچه نیات و انگیزه های انهابدخواهانه تعبیر می شود ،این حالت از اوایل بزرگسالی اغازشده ودر زمینه های مختلف به چشم میخورد و همراه بودن با حداقل ۴مورد از موارد ذیل ؛

بدگمانی بی پایه و اساس درباره دیگران

اشتغال ذهنی درباره عدم وفاداری آشنایان و….

.عدم تمایل برای اعتماد به دیگران

.وقایع خنثی یا رفتار مهربانه دیگران را تهدید و…تفسیر میکند

.کینه جویی پایدار

.بدگمانی مکرر در مورد خیانت …

.استانه خشم و تحریک پذیری برای حمله به طرف مقابل است

معمولا کنار امدن با این افراد بسیار دشوار و اغلب دز روابط نزدیک با مشکل مواجه هستند.رفتار انها ممکن است مخالفت جویانه و همراه با جر وبحث اشکار تظاهر کند.این افراد نسبت به تهدیدهای احتمالی بسیار گوش بزنگ هستند ممکن است به شکل تدافعی،مرموز،تودار ،سرد وخشک رفتار کنند.

تشخیص افتراقی با مهمترین اختلال :اختلال هذیانی( نوع گزند و آسیب ) وجود دوره ای از علائم پایدار هذیان و توهم دیده می شود و بدگمانی در یک حیطه رخ میدهد(مثلا خیانت) در صورتی که اختلال شخصیت پارانویید فراگیر است.

مواد توهم زا 

مواد توهم زا، موادى هستند که حقایق و ماهیت اشیاء را غیر واقعى نشان مى دهند.

شامل:  ال اس دی، اکستازی،فن سیکلیدین،ایبوگین،بونزای، پیوت،مسکالیتو

 توهم زاها ( هالوسینوژن ها )

بیش از ۱۰۰ نوع توهم زای طبیعی و مصنوعی مورد استفاده انسان قرار می گیرد که شایعترین آنها LSD   ( لیزرجیک اسید دی اتیل آمید) است.LSD یک پودر صناعی (سنتتیک)سفید محلول در آب است که به اشکال مختلف از قبیل قرصهای بسیار ریز، کپسول، مایع بی مزه ، بی بو و بی رنگ و کاغذ های مربع شکل کوچک آغشته به دارو موجود است و اغلب به صورت خوراکی مورد مصرف قرار می گیرد . LSD به نامهای اسید و تریپ  نیز معروف است . مکانیسم اثر از طریق تأثیر بر سیستم سروتونرژیک اعمال می شود . آثار نیم تا یک ساعت پس از مصرف ظاهر می شود . اوج آن ۶-۲ ساعت است و پس از ۱۲ ساعت ناپدید می شود .

     معروف ترین ماده توهم زا اسید نام دارد که بصورت قرص و کاغذهاى آغشتهLSD به آن به شکل تمبر وجود دارد. تحت تاثیر مواد توهم زا احساس جهت، فاصله و زمان دچار مشکل مى شود.

این مواد مى تواند باعث رفتارهاى غیرقابل پیش بینى و عجیب و خصمانه اى شود که گاهى منجر به آسیب هاى جدى و حتى فوت مى گردد. مصرف این ماده در فرد حالت تحمل به وجود مى آورد و به همین دلیل است که شخص مجبور است براى رسیدن به نشئگى، هردفعه نسبت به دفعه قبل، میزان مصرف LSD را بالاتر ببرد. باتوجه به غیر قابل پیش بینى بودن آثار این ماده، افزایش میزان ماده مى تواند به تشنج، کما و از کار افتادن ریه ها و قلب و نهایتا مرگ منجر شود.

 آثار مصرف

 جسمی :  آثار تحریک سمپاتیک شامل لرزش ، تاکیکاردی ، افزایش فشار خون ، هیپروترمی ، تعریق ، تاری دید، اتساع مردمک .

روانی : با مصرف مواد توهم زا ادراکها روشن و عمیق می شود؛ مثلاً رنگ و جنس غنی تر به نظر می رسند ، طرح ها واضح می شوند، موسیقی عمیق تر و پر تأثیرتر می شود، هیجانات شدت یافته و تغییرات ناگهانی پیدا می کنند . جابجایی حسی ( Synesthesia  ) شایع است ؛ مثلاً بیمار ممکن است رنگ ها را بشنود یا صداها را ببیند . توهم خصوصاً توهم بینایی شایع است . آگاهی ظاهری از اعضاء داخل بدن ، زنده شدن خاطرات فراموش شده قبلی، بروز احساسات مذهبی و نگرش های فلسفی و مسخ شخصیت ممکن است    روی دهد . 

عوارض جانبی

بازگشت خاطره توهمی (Flash back) ، افسردگی ، اضطراب ، سایکوز .

بازگشت خاطره توهمی (Flash back):عبارت است از بازگشت خودبخودی وگذرای تجربه ناشی از مواد ، که معمولاً چند ثانیه تا چند دقیقه دوام می آورد . اکثراً به صورت دگرگونی بینایی ، توهم هندسی ، توهم شنوایی ، ریزبینی ، درشت بینی ، احساس گستردگی زمان و تجربه مجدد هیجانات قوی است .

 وابستگی

مصرف دراز مدت مواد توهم زا شایع نیست. معمولاً اعتیاد جسمی و سندرم ترک روی نمی دهد . وابستگی روانی نیز شایع نیست . تحمل نسبت به مواد توهم زا به سرعت بوجود آمده به سرعت نیز از بین می رود .

 درمان و توصیه های لازم

 -درمان انتخابی نشانه های روانی حاد ناشی ازمصرف، مشاوره حمایتی وآرام بخشی کلامی است.درصورت بروزعلائم اضطرابی شدید از بنزودیازپین هاو درصورت بروز علائم سایکوتیک از داروهای آنتی سایکوتیک استفاده کنید .

-هالوسینوژن ها وابستگی فیزیکی ایجاد نمی کند لذا باید یکباره قطع شوند .

-در صورت بروز فلش بک باید اطمینان داد که این علائم شایع ترک است و در صورت تداوم ترک برطرف خواهد شد

اکستازی (Ecstasy)

ecstasy  یاMDMA  یک آمفتامین توهم زا است یعنی به دلیل تأثیر بر سیستم دوپامینرژیک ، محرک و به دلیل تأثیر برسیستم سروتونرژیک ، توهم زا است.

 ecstasy معمولاً به شکل قرص و کپسول با اندازه، شکل و رنگهای متفاوت و یا پودر سفید موجود است و از طریق خوردن مورد سوءمصرف قرار می گیرد و به نامهای E ,  XTC ,  X    و قرص شادی نیز معروف است .

آثار مصرف

 آثار جسمی : تعریق، خشکی دهان، تریسموس، افزایش فشار خون، تاکی کاردی ، گشادی مردمک ، افزایش انرژی ، هیپرترمی .

آثار روانی : احساس آرامش ، شادی ، گرما ، افزایش انرژی و احساس صمیمیت با دیگران. در دوزهای بالا ممکن است اضطراب ، افسردگی، بی خوابی و سایکوز بروز کند .

عوارض جانبی

افزایش فشار خون ، عوارض کبدی و قلبی ، آسم ، دیابت ، تشنج و علائم شبیه سندرم نورولپتیک بدخیم.

ecstasy می تواند موجب هیپرترمی شود که در اثر فعالیت مفرط مثلاً رقصهای طولانی مدت و وحشیانه شدت یافته و حتی منجر به مرگ می گردد .

وابستگی

تحمل و وابستگی به آمفتامینها رخ می دهد .

درمان و توصیه های لازم

-قطع ناگهانی دارو توصیه می شود .

-برای ترک به داروی خاصی نیاز نیست .

-به بیماران در خصوص هیپرترمی هشدار دهید به آنها توصیه کنید که ار فعالیت مفرط اجتناب کنند و در صورت فعالیت هر ساعت استراحت نموده و از مایعات استفاده نمایند .

– اکستاسی یک داروی ترکیبی است که هم محرک است و هم تأثیرات توهم زائی دارد. این دارو انرژی را افزایش داده ، شهوت را زیاد کرده و حس لامسه را قوی می کند . تأثیرات  MDMA در ۳۰ تا ۴۵ دقیقه مشهود می شود، بین دقیقه های ۶۰ تا ۹۰ اوج می گیرد، و از ۴ تا ۶ ساعت طول می کشد.

-به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پیشگیری نوین ،‌ این دارو به سلول های عصبی آسیب زده و در نتیجه        می تواند منجر به اختلالات روانی، تنش عضلانی، رعشه، تاری دید، و افزایش درجه حرارت بدن شود.

 این عوامل می تواند باعث آسیب به اعضاء بدن و نهایتاً مرگ شود.

اکثر موادMDMA  در آزمایشگاه های اروپا ساخته می شود وسپس به صورت قاچاق به ایالت متحده آورده می شود.این مواد معمولاً به شکل قرص توزیع شده و روی بیشترآنها لوگوهای تجاری یا طرح های فرهنگ پاپ حک شده است.

تأثیرات ماده مخدر: اکستاسی 

 قوی شدن حواس، ساییدگی دندان ها، و از دست دادن آب بدن.

تأثیرات مصرف بیش از حد:

 افزایش حرارت بدن، عدم تعادل الکترولیت، حمله قلبی، احتمالاً‌مرگ.

 رده بندی CSA : رده اول

فن سیکلیدین (Phencyclidine = PCP   )

فن سیکلیدین به عنوان یک داروی بیهوشی کشف و طبقه بندی شد اما بدلیل عوارض جانبی امروزه دیگر به عنوان داروی بیهوشی در انسان مصرف نمی شود . یک ترکیب وابسته به آن به نام کتامین که Kمخصوص (Special k ) هم نامیده می شود هنوز به عنوان داروی بیهوشی در انسان کاربرد دارد .

فن سیکلیدین به نامهای دیگر مانند گرد فرشته، کریستال، صلح ، supergrass   نیز نامیده می شود آثار   

PCP  شبیه آثار مواد توهم زا مانند LSD  است .

PCP  و ترکیبات وابسته به آن به صورت پودر متبلور ، خمیر ، مایع کاغذ آغشته به دارو عرضه می شود و  معمولاً به سیگارهای حاوی حشیش اضافه می شود . آثار ۵ دقیقه پس از مصرف ظاهر شده و در مدت ۳۰ دقیقه حداکثر  می رسد .

آثار مصرف

احساس سرخوشی ، احساس خوشایند غوطه وری ، تغییر در تصویر ذهنی بدن ، دگرگونی در درک زمان و مکان . آثار کوتاه مدت ۳ تا ۶ ساعت طول می کشد و گاهی جای خود را به حالت افسردگی می دهد که ضمن آن بیمار تحریک پذیر، تا حدودی پارانوئید وگاهی دچار رفتارهای تهاجمی نامعقول، تمایل خودکشی و دیگر کشی می شود .

  عوارض جانبی

 اضطراب ، افسردگی ، نیستاگموس، افزایش فشار خون، هیپرترمی، تاکی کاردی، تشدید رفلکس های وتری عمقی، دیزآرتری، رابدومیولیز، تشنج، اغماء و مرگ.

برخی از کسانیکه مدتها PCP مصرف کرده اند کریستالیزه می شوند . یعنی به سندرمی شامل کندی تفکر ، کاهش رفلکس ها، نقصان حافظه ، عدم کنترل تکانه ، افسردگی، بی حالی و اختلال تمرکز دچار می شوند .

افزایش فشار خون، تاکی کاردی و نیستاگموس نشانه های شایع مصرف فن سیکلیدین هستند که در مراکز فوریت مشاهده می گردند .

وابستگی

تحمل به عوارض و وابستگی روانی روی می دهد ولی وابستگی فیزیکی معمول نیست و علائم ترک شدید نیست .

 درمان و توصیه های لازم

-بیمار مسموم را در محیطی که تحریک کننده نیست ایزوله کنید ( اتاق آرام و تاریک )

-آرامبخش کلامی مؤثر نیست ، سعی نکنید با بیمار مسموم با 

pcp به گونه ای که با یک بیمار مضطرب به منظور آرامسازی وارد صحبت می شوید رفتار کنید .

-اسیدی کردن ادرار ( استفاده از اسید اسکوربیک =C  ) ، دفع دارو را تسهیل می کند .

-اگر تحریک حاد وجود داشته باشد از بنزودیازپین ها استفاده کنید؛ مثلاً ۲ -۱ میلی گرم لورازپام هرساعت.

-اگر بیماری تهییجی و سایکوتیک است می توان از یک داروی ضد سایکوز قوی استفاده نمود؛ مثلاً ۵ میلی گرم هالوپریدول و تکرار آن هر ساعت تا آرام شدن بیمار .

– مهار فیزیکی خطرناک است . ( ممکن است موجب رابدمیولیز شود )

-از آنجا که اغماء و مرگ نادر نیست ، ارجاع به بیمارستان توصیه می گردد .

فاطمه یاوری

شرح کوتاهی از سه درمانگر وجودی پیشگام

بستر شکل گیری فلسفه وجودی نسل بعد از جنون جنگ جهانی اول و جستجو برای معنی بعد از ویرانی جنگ جهانی دوم بود. افراد بطرز قابل درکی هر روز دل مشغول مرگ، وحشت، و ناامیدی بودند. چشم انداز مرگ و نیستی برای میلیون ها نفر قریب الوقوع بود. همه اینها به چه معنی بود؟ آیا زندگی بی معنی بود؟ چگونه انسان با اضطراب مرگ دست و پنجه نرم میکند؟ افراد چگونه میتوانستند از ظلم و تعدی رهایی یابند؟ انسان ها چگونه از مسئولیت رفتارهای فجیع خود اجتناب میکردند؟ وجودی نگری ابتدا به عنوان یک فلسفه و بعد روان درمانی، به این سوال زندگی و مرگ پرداخت.

بحران های موجود در روان درمانی معمولا برای افرادی که در آن مشارکت دارند، لحظه های انتخاب مهم هستند. وجودی نگرهایی مانند بینزوانگر، از جنبه تیره زندگی فرار نمکینند. آنها از پیروی از رهنمود کی برکگارد فیلسوف دانمارکی، تمایل دارند با جنبه های زشت و در عین حال معنی دار زندگی روبرو شوند. شخصیت های اصلی در بین این نظریه پردازان عبارتند از: جمیز بوگنتال، ایروینگ یالوم و ارنست کین که خلاصه ای از کار جمعی آنها بصورت خلاصه گردآوری شده است.

نظریه فرایندهای درمان

چون دروغ گفتن منبع آسیب روانی است، صداقت راه حل برطرف کردن نشانه هاست. با توجه به اینکه اصالت، هدف وجودی روان درمانی وجودی است، بالا بردن آگاهی یکی از فرایندهای مهمی میشود که از افراد از طریق آن به جنبه هایی از دنیا و خودشان پی میبرند که با دروغ گفتن مخفی مانده اند. چون دروغ گفتن به مفعول کردن شخص منجر میشود، طوری که توانایی انتخاب کردن از آن پس تجربه نمیشود، درمان باید فرایند هایی را در برداشته باشد که فرد از طریق انتخاب کردن فعال زندگی خود را هدایت کند.

در درمان وجودی به فنونی اهمیت داده نمیشود زیرا تکنولوژی فرایند مفعول کردن است که در آن درمانگر ( به عنوان فاعل ) بهترین وسیله را برای تغییر دادن ( به عنوان مفعول ) تعیین میکند. در وجودی نگری، روی ترغیب کردن درمانجو به برقرار کردن رابطه ای اصیل با درمانگر تاکید میشود طوری که بطور فزاینده ای خود را بصورت فاعلی احساس کند که آزاد است با درمانگر تفاوت داشته باشد، حتی تا حدی که تصمیم بگیرد چه موقعی باید درمان را خاتمه یابد. با این که روی فن یا روش کار تاکید نمیشود، اما خواهیم دید که وجودی نگری های کلاسیک، مانند بینزوانگر، باس و می، در عمل از فنون روانکاوی، مخصوصا در مراحل مقدماتی درمان، کمک زیادی میگیرند.

بالا بردن آگاهی

    • وظیفه درمانجو. درحالیکه رهنمود آشکار در روانکاوی این است که هرچه به ذهنت میرسد بیان کن، رهنمود ناآشکار در وجودی نگری این است که هرچه میخواهی باشی، باش. بیماران اجازه دارند که خود را به همان صورتی که معمولا با دنیا ارتباط برقرار میکنند، نشان دهند، در حالیکه درمانگر در اوایل درمان مداخله کمی میکند. وجودینگرها در این فرض روانکاوی سهیم هستند که بیماران الگوهای قبلی ارتباط برقرار کردن را تکرا کرده و روابط انتقالی تشکیل خواهند داد. در حالیکه روانکاوان فرض میکنند که انتقال به علت تثبیت های غریزی است، وجودی نگرها معتقدند که انتقال به این علت صورت میگیرد که بیماران خود را مفعول میکنند، و همین به آنها اجازه نمیدهد انعطاف پذیر بوده و پذیرای شیوه های اصیل بودن- در – دنیای – درمان باشند. بیماران مسایل روانشناختی خود را به درمان تحمیل میکنند، طوری که، برای مثال، اگر تجربه آنها در مورد فاصله – با – دیگران فاصله ای دور باشد، در اینصورت بیمار در جلسات درمان، عمدتا درباره گذشته صحبت میکند.

بیمارا تشویق میشوند به فرایندی شبیه تداعی آزاد بپردازند ولی شاید مناسبتر باشد که آن را تجربه کردن آزاد بنامیم. در این مورد، بیماران تشویق میشوند که صادقانه و آزادانه هر چیزی را که در زمان حال تجربه میکنند ابراز نمایند، هرچند که معمولا اینگونه ابراز “آزاد” به ابراز از طریق زبان، نه عمل محدود میشود. بیماران در جریان ابراز آزادنه، بظور فزاینده ای آگاه می شوند که همان الگوهای وجود، مانند بودن- در- گذشته یا بودن- به خاطر- آینده را تکرار می کنند. بیماران آگاه میشوند که قسمت هایی از خود و دنیای آنها، مثلا خود عصبانی یا واقعیت درمانگر، تجربه یا ابراز نمیشوند. بیماران معمولا سعی میکنند درمانگر را طوری هدایت کنند که با دلایل آنها برای نادیده گرفتن اینگونه تجربیات موافقت کند، اما چون این دلایل دروغ هستند، با اصالت درمانگر در تضاد قرار میگیرند. سرانجام بیمار ترغیب میشود که تجربه کردن خودمحورانه فرایند روان درمانی و درمانگر را تغییر داده و به گفتگوی اصیل تر بپردازد. زمانی که درمانجو بتواند به گفتگوی جاری بپردازد، درمان برای خاتمه آماده است.

    • وظیفه درمانگر. متاسفانه، وجودی نگرهای کلاسیک روش های خود را برای بالا بردن آگاهی درمانجویان مشخص نکرده اند. بسیاری از وجودی نگر ها، وجودی نگری را همانند شخصیت، فلسفه ای میدانند که در درمان به آن اعتقاد دارند، نه نظامی که بکار ببرند. در نتیجه، بسیاری از وجودنگرها با رویکرد برنامه ریزی شده مخالفند و آن را با رویارویی اصیل بین درمانگر و درمانجو مغایر میدانند.

با این حال، میتوانیم از نوشته های بینزوانگر و می درباره انواع راهبردهایی که وجودنگرهای سنتی در درمان بکار میبرند، اطلاعاتی کسب کنیم. آنها قبول دارند که وظیفه درمانگر با درک کردن دنیای پدیداری درمانجو آغاز میشود. روش پدیدارشناختی روی تجربه بی واسطه، درک تجربه، و مشاهده با کمترین سوگیری قبلی تمرکز دارد.برداشت منحصر بفرد بیمار از دنیا بدون تحمیل کردن هرگونه پیش پنداشت نظری یا شخصی در مورد تجربه او، درک کند. اغلب وجودنگرها در جریان درک کردن دنیای پدیدارشناختی بیمار از روشنگری استفاده میکنند. روشنگری نوعی بازخورد است که از طریق آن تجربه بیمار را کاملا روشن کرده و بجای زبان نظری از زبان خود بیمار استفاده میکنند. این بازخورد روشنگر، به بیماران کمک میکند تا از وجود خود، از جمله از جنبه هایی که نادیده گرفته شده یا پنهان شده مانده اند، آگاه شوند.

بعد از اینکه درمانگر از درک پدیداری بیمار آگاه می شود، تصمیم میگیرد از چه فنونی استفاده کند. به اظهار رولومی، برخلاف ترتیب رایج و وارونه ای که به موجب آن متخصص بالینی سعی می کند بیمار را از طریق نظریه ترجیحی  خودش  را درک کند، در درمان وجودی، از فنون درمان بعد از آگاهی استفاده میشود. وجودنگرها دراین مرحله  تفاوت  زیادی دارند. برخی، مانند باس و بوگنتال، برای تحلیل کردن یا هشیار کردن واکنش های انتقال بیمار یا الگوهای مکرر وجود، عمدتا به تعبیر متوسل میشوند. گرچه آنها در صورتیکه مناسب باشد از توجیهات روانکاوی برای واکنش های بیمار استفاده میکنند، به توجیهات وجودی نیز قویا متوسل میشوند، نظیر اینکه به این موضوع اشاره میکنند که بیمار چگونه بارها از تجربیات مربوط به مرگ یا جنبه های دیگر نیستی فرار میکند.

بنظر میرسد که سایر وجودنگرهای سنتی نوعی مواجهه را ترجیح میدهند که به موجب آن اطلاعاتی که به بیمار داده میشوند از واکنش واقعی درمانگر به بیمار کسب شده اند. مواجهه وجودی از این نظر با مواجهه روانکاویی تفاوت دارد که وجودنگرها تجربه خودشان از بیمار را آشکار میسازند وصرفا تجربه بیمار را منعکس نمیکنند. وجودنگر به هیچ وجه صفحه سفید نمی ماند، زیرا همین بازخورد صادقانه ناشی از تجربه وجودنگر است که میتواند دنیای بسته بیمار را بشکافد و سرانجام به آن نفوذ کند.با اینکه درمان برای اینکه وجودی باشد ممکن است با تعبیر ها شروع شود، درمانگر باید در نهایت بیمار را با وجود اصیل خودش (درمانگر) روبرو کند. اگر درمانگر نتواند اصیل باشد، بیمار ممکن است در رابطه انتقالی بماند و شاید به همین دلیل باشد که روانکاوی پایان پذیر بنظر میرسد. اگر درمانگر بصورت صفحه سفید بماند، بیمار چگونه میتواند با او اصیل باشد؟

درمانگر بااصیل بودن امکان ایجاد روبروی را فراهم میکند. این رویارویی رابطه ای جدید است که به جای رابطه انتقالی که گذشته را تکرار میکند، افق های تازه ای را میگشاید. امکان دارد که بیمارن به عنوان بطور مداوم سعی کنند درمانگر را در محدوده دنیای بیمارگون خود متوقف کنند.

    • انتخاب. درمانگر از همان ابتدا بعنوان درمانگر بالینی متعهد میشود، با فشار انتخاب روبرو میشود. بیماران مجبورند در این باره تصمیم بگیرند که در درمان در مورد چه چیزی صحبت کنند و چگونه باشند. درمانگر، درمانجو را ترغیب خواهد کرد تا گزینه های تازه برای بودن را در نظر بگیرد، ولی برای اینکه درمانجو خود را بصورت فاعلی تجربه کند که قادر است مسیرهای تازه ای را برای زندگی کردن پیدا کند، از او انتظار میرود که فشار به وجود آوردن گزینه های تازه را بپذیرد. بعد از اینکه درمانجو از گزینه های تازه آگاه شد، باید اضطراب ناشی از مسئولیت انتخاب گزینه خود و دنبال کردن آن را بپذیرد و با آن به سر برد. بنابراین فشار انتخاب کردن بردوش درمانجوست. این فشار احتماا زمانی خیلی آشکار است که بیماران با kairos روبرو میشوند، که عبارت است از لحظه های مهم انتخاب و فرصت های خیلی مهم برای تصمیم گیری در این باره که آیاخطر تغییر دادن جنبه اساسی وجود را بپذیرند یا نه، نظر به اینکه مجرد باشد یا متاهل، در امان نشانه های بیماری بمانند یا اینکه وارد اضطراب اصالت شوند. درمانجویان عمیقا کسانی هستند که باید به خود بنگرند تا ببینند آیا میتوانند این جرات را در خود ایجاد کنند که به آینده نامعلوم خیزش کنند، با آگاهی از این امر که هیچ تضمینی در این امر وجود ندارد که با سر به زمین خواهد افتاد. وقتی درمانجو آگاه میشود که حداقل یک نفر میتواند اصیل باشد، از آن پس دیگر حق ندارد برده ای باشد که گزینه های بهتر را نمیبیند. اکنون بیمار باید تصمیم بگیرد که فرد ترسویی باشد یا آزاده ای شود.

    • وظیفه درمانگر. درمانگر وجودی از هر فرصتی برای روشن کردن انتخاب هایی که بیماران مرتبا در درمان خود با آنها روبرو میشوند استفاده میکند، خواه این انتخاب به آنچه که باید هر ساعت درباره آن صحبت کنند و برای جلسات بعدی برگردنند یا نه. بیمار با اینگونه روشنگری، به رغم اینکه بارها اظهار میدارد که بیمار است و قربانی درمانده آسیب روانی است، از فاعل بودن خود کاملا آگاه میشود. در ضمن، درمانگر بیمار را ترغیب میکند تا از فرایندهای هشیاری خود که منحصر به انسان است، مانند قدت تخیل، عقل، و قضاوت، استفاده کنند تا برای شیوه وجود ظاهرا غیرمنطقی، گزینه های منطقی بیافریند.درمانگر در طول انتخاب های جزئی و لحظه های مهم انتخاب بیماران را رها نمیکند و اضطراب و آشوب آنها همدلی میکند. اما درمانگر میداند که مسیر منتهی به فاعل اصیل بودن به جای نشانه مفعول بودن اصولا مسیری است که فقط بیمار باید آن را طی کند و مسولیت انتخاب های صورت گرفته را بپذبرد. پریدن به وسط و نجات دادن بیمار، صرف نظر از اینکه بیمار تا چه اندازه ای خیالپردازی های نجات را در درمانگر تحریک کند، تقویت کردن این دروغ است که بیماران بنابر تعریف، در هدایت کردن زندگی خود بی کفایت هستند.

واقعیت درمان وجودی

بنظر میرسد درمانگران وجودی بقدری به واقعیات پیش پا افتاده بی علاقه هستند که مایل نیستند درباره آن چیزی بنویسند. برنامه ها، ویزیت ها، و قالب بندی درمان به ندرت در نوشته های وجودی مطرح شده اند. برداشتی که فرد میکند این است که درمان وجودی بجز در لحظه های مهم انتخاب عمدتا شبیه روان درمانی به شیوه روانکاوی است. یعنی بنظر میرسد، وقت ملاقات ۵۰ دقیقه بطول می انجامد و بصورت هفتگی برنامه ریزی میشود. با این حال، درصورتیکه بیمار در حالت بحرانی باشد، درمانگر وجودی انعطاف پذیرتر شده و ممکن است وقت بیشتری را صرف بیمار کند. طبق اطلاعات جمع آوری شده، وجودنگرهای سنتی برای اینکه قضاوت کنند آیا کسی برای درمانگر وجودی شدن آمادگی دارد یا نه ملاک های تدوین شده ای ندارند. درمان وجودی قویا وارد شدن به ذهنیت درمانجویان را می طلبد و بنابراین شدیدا به ذهنیت درمانگران نیاز دارند. تقویت کردن ذهنیت درمانگر برای بودن های مختلف، نیازمند این موارد است: روان درمانی شخصی فشرده، تجربیات زندگی قابل ملاحظه در دنیای بزرگتر، مطالعه کردن ادبیات داستانی و غیرداستانی که تجربه انسان را به تصویر میکشند، و دوره انترنی که حساسیت، مهارت ها، و نوآوری های کارآموز را پرورش میدهد.بنظر میرسد وجودی نگرها کمتر از روان درمانی های دیگر پذیرای استفاده از دارو به عنوان مکمل باشند. آنها ترجیح میدهند بیماران خود را ترغیب کنند بجای اینکه قرص مصرف کرده و ناراحتی خود را تسکین دهند، عذاب اصیل، هرچند حاد تجربیاتی مانند اضطراب و گناه را احساس کنند. دارئ این خطر را نیز دارد که آنها برای تسکین دادن خودشان، با خود بصورت مفعولی برخورد کنند که فارغ از اضطراب وجودی است.

درمان وجودی کوتاه مدت

چطور میتوان گفت که درمان وجودی باید بلند مدت باشد یا کوتاه مدت؟ البته در رابطه ای که آزادانه انتخاب شده باشد، محتوا، هدف ها، و طول مدت روان درمانی عمدتا توسط درمانجو تعیین خواهد شد. درمان جو در جوی از “بودن با هم” و ” تائید صادقانه وجود دیگر” مسئول انتخاب های خویش است. درمانگر وجودی با عقیده ای صادقانه و اصیل وارد بحث میشود، در حالیکه سعی در کنترل کردن روان درمانی تقویت کننده آزادی، با این هدف مغایرت دارد.

بنظر میرسد که تحلیل وجودی به اندازه روان درمانی به شیوه روانکاوی طولانی است. در نوشته های مریوط به درمانهای کوتاه مدت، بحث در مورد درمان وجودی کوتاه مدت مشاهده نمیشود. در عین حال، گزینه های اصلی برای درمان وجودی، خود را راحتتر بدست درمان وجودی کوتاه مدت تر سپرده اند. اهمیت انتخاب، رابطه من-تو، و گرایش زمان حال، و ضورت عمل کردن در صورت اضطراب وجودی اجتناب ناپذیر، همگی به فرایند درمان شتاب میبخشد.

 

کانابیس چیست؟

کانابیس ساتیوا یا همان گیاه شاهدانه قرن ها برای مصارف صنعتی و طبی و به خاطر اثرات روانگردان یا برانگیختگی ذهنی حاصل از آن کشت میشده است. ماری جوآنا، حشیش، و روغن حشیش همگی از گیاه کانابیس گرفته میشود. نام های عامیانه فرآوردهای کانابیس، ماری جوآنا( گراس، علف، بنگ، دوا و…) حشیش و روغن حشیش( روغن علف، روغن عسل)و ، چرس است.

کانابیس گیاه بومی خاص مناطق استوایی و آب وهوای معتدل است. در دنیای غرب، گیاه شاهدانه به خاطر خواص دارویی و الیاف آن ( برای ساختن طناب) پرورش داده میشد، بدون آنکه آثار وجدآور آن شناخنه شده باشد. در قرن نوزدهم، پزشکان اروپایی سودمندی گیاه شاهدانه را به عنوان محرک اشتها و داروی ضد تشنج، و برای درمان انواع بیماری ها از جمله میگرن، آسم و قاعدگی دردناک تشریح کردند. بیش از شصت و یک ماده شیمیایی که “کانابینوئید” نامیده میشوند، از گیاه کانابیس به دست می آید. THC(دلتا-۹-تتراهیدروکانابینول)، کانابینوئید اصلی روان گردان و عامل اصلی بالا رفتن خلق در زمان استعمال ماری جوآنا یا حشیش است. ترکیبات صناعی خوراکی (قرص/کپسول) ساخنه شده از دلتا-۹-تتراهیدروکانابینول از طریق نسخه ای برای برخی از موارد اثبات شده طبی قابل دسترس هستند( مانند تهوع و استفراغ ناشی از شیمی درمانی؛ بی اشتهایی و کاهش وزن مبتلایان به ADIS). اعتقاد بر این است که کانابیس برای مقاصد تفریحی در اوایل قرن بیستم توسط کارگردان مکزیکی مک کیم در سال ۱۹۸۶ به آمریکا معرفی شد. مصرف این دارو به تدریج گسترش یافت و سرانجام موجب نگرانی افرادی شد که تصور میکردند مصرف آن باعث فساد اخلاقی و جرمهای خشن میشود.

آثار کانابیس

عنصر روان گردان موجود در گیاه شاهدانه، دلتا-۹-تتراهیدروکانابینول(THC) است که دررِزین این گیاه متمرکز است. تمرکز این ماده در فرآورده های مختلف این گیاه فرق میکند(این تمرکز می تواند از ۵/۰ تا ۱۱ درصد نوسان داشته باشد). ماری جوآنا فرآورده برگها و غنچه هاست، حشیش رِزین تقریبا خالص و از این رو بسیار قوی تر است. معمولا ماری جوآنا و حشیش را دود میکنند، همانگونه که می دانیم، این راه بسیار کارآمدی برای رسیدن دارو  به مغز است. آثار روان گردان این دارو بعد از چند دقیقه آغاز می شود و تقریبا بعد از سی دقیقه به اوج خود می رسد. گاهی افراد این دارو را از راه دهان مصرف میکنند، به این صورت که آن را در شیرنیجات و کیک های شکلاتی میپزند. از آنجایی که جذب از راه معدی-روده ای بسیار کندتر است، قبل از دو تا سه ساعت آثار این دارو احساس نخواهد شد. THC  به راحتی در چربی حل میشود و در بافت های چرب بدن ذخیره می شود. این ویژگی باعث میشود که THC برای مدت طولانی، حتی به مدت یک ماه پس از مصرف THC در بدن بماند.

آگاهی از آثار رفتاری و شناختی کانابیس بر پایه گزارش های مصرف کنندگان و پژوهش آزمایشگاهی زیاد روی حیوانات و انسانها قرار دارد. از آنجایی که افراد بسته به مقدار مصرف، تجربه و انتظاراتی که از این دارو دارند، واکنش های مختلفی به آن نشان میدهند، توصیف دقیق تغییرات روانشناختی که کانابیس ایجاد میکند دشوار است. کانابیس نوعا در یک فرد باتجربه احساس های خوشی و شنگولی ملایم را فراخوانی می کند که معمولا به آن، نشئه شدن، میگویند. اثر برانگیزنده اولیه این دارو جای خود را به احساس آرامش و خواب آلودگی می دهد. تغییرات خلق سریع یا هیجانهای افراطی نیز می توانند رخ دهند. معمولا وقتی که کانابیس در معاشرت با دیگران مصرف می شود، قهقهه شادی و خنده در افراد وجود دارد. تغییرات ادراکی و حسی نیز میتوانند رخ دهند، اما این تغییرات عموما مبالغه در تجربیات لذت بخش هستند. برای مثال، موسیقی یا مزه ها ممکن است بهتر احساس شوند. با این همه، بعد از مصرف مقادیر بسیار زیاد THC، توهمات و احساس های پارانویا (بدگمانی، شک و تردید) روی میدهد.

نارسایی شناختی ناشی از کشیدن کانابیس نیز متغیر است، اما در این باره که کاستی های نسبتا چشمگیر در حافظه کوتاه مدت ایجاد میشود، اتفاق نظر وجود دارد. بعد از مصرف کانابیس، مصرف کنندگان ممکن است از هم پاشیدگی زودگذر نشان دهند، یعنی ممکن است آنها توانایی نگهداری و هماهنگ کردن اطلاعات برای منظوری خاص را که شروع به گفتن کردند فراموش میکنند و نمیتوانند آن را به اتمام برسانند. تصور بر این است که علت این مشکل مزاحمت تداعی های نامربوط است. علاوه بر این، مانند داروهای توهم زا، نوعی تحریف حس زمان وجود دارد که بنظر میرسد، زمان بسیار کندتر میگذرد. تحمل نسبت به برخی آثار کانابیس وجود دارد، هرچند که مصرف کنندگان اغلب میگویند تحمل معکوس، یا حساس شدن نسبت به دارو وجود دارد. در یک بررسی آزمایشگاهی که طی آن برای مدت چند هفته هر چهار ساعت یک بار مقادیری THC از راه دهان به آزمودنی ها داده میشد، نسبت به آثار ماری جوآنا بر ضربان قلب، به آثار ذهنی، و به آثار مخرب آن بر عملکرد شناختی و حرکتی تحمل ایجاد شد. احتمالا برای اینکه تحمل ایجاد شود، مقادیر مصرف مزمن کانابیس ضروری است. احساس حساس شدن در مصرف کنندگان با تجربه عمدتا ناشی از یادگیری فرو دادن دود و از این رو افزایش موثرتر تمرکز THC در خون ناشی از این یادگیری است، بعلاوه اینکه چه انتظاری از این حالت ذهنی ایجاد شده توسط دارو داشته باشند هم بوجود می آید. بسیار بعید است که کانابیس وابستگی جسمانی ایجاد کند. اکثر مصرف کنندگان مجلسی نه به طور روزانه بلکه گاهی کانابیس میکشند. حتی کشیدن یک سیگار ماری جوآنا هر روز برای مدت بیست و هشت روز موجب نشانه های ترک دارو نمیشوند. با این حال، اکنون مشخص شده است که بعد از توقف ناگهانی مقادیر مصرف زیاد و مزمن THC، علائم ترک می تواند روی دهد. مشخصه این نشانگان، تحریک پذیری، بیقراری، کاهش وزن، بی خوابی، رعشه و افزایش حرارت بدن است. وابستگی روانی به ماری جوآنا رایج تر است، گرچه حتی در این مورد اغلب کارشناسان اتفاق نظر دارند که مصرف وسواسی و بی اختیار و اشتیاق این دارو به مراتب کمتر از داروهای دیگری چون کوکائین، افیونها، و الکل است. 

پژوهشگران علاقه زیادی به تحقیق درباره آثار دارویی و عصب شیمیایی مواد شبه حشیش داشته اند، اما برخلاف داروهای سوء مصرفی دیگر، آگاهی بسیار کمی درباره مبنای عصبی آثار روان گردانTHC وجود دارد. تا چند سال پیش، حتی معلوم نبود که آیا THC بر یک گیرنده اثر میگذارد یا نه. بخشی از این عدم آگاهی بخاطر ویژگیهای غیرعادی THC به عنوان یک داروست. این ماده تقریبا کلیه دستگاه های زیستی را تحت تاثیر قرار میدهد و اثر روان سازی بر غشاء های زیستی دارد( شبیه آثارالکل). بنابراین، سالها تصور میشد که THC از نظر دارو شناختی ،غیر اختصاصی است. با این حال، اخیرا گیرنده منحصر به فردی که مواد شبه حشیش را محصور میکند مشخص شده و محل آن در ساختارهای مغزی خاص تعیین شده است، بنابراین شاید این منطقه خاصی باشد که THC در آن عمل میکند. همچنین گمان میرود که THC دارای فعالیت آنتی کولینرژیک است( کارکردهای انتقال دهنده عصبی استیل کولین را مختل میکند)، که میتواند علت اصلی کاستی های حافظه ناشی از مصرف دارو، و برخی آثار فیزیولوژیکی مانند خشکی دهان باشد.

و در آخر…

در رابطه با مصرف مزمن کانابیس چند خطر بالقوه وجود دارد. شاید مهمترین آثار این دارو بر شش ها باشد که به خاطر خود THC نیست بلکه به خاطر استنشاق تار و مواد دیگری است که در دود سیگار ماری جوآنا در ارتباط هستند. همچنین معلوم شده است که مواد شبه حشیش پاسخ های ایمنی در حیوانات را متوقف می کنند، هرچند که اهمیت بالینی این نتیجه نامشخص است. بعد از سالها بررسی، آثار ناگوار دیگری در ارتباط با مصرف سنگین کانابیس پیشنهاد شده است ولی هیچیک از آنها بطور قطع ثابت نشده اند. بعید است که مصرف گاه وبیگاه کانابینس عواقب تندرستی جدی داشته باشد، ولی مصرف آن مطمئنا می تواند به قضاوت در موقعیت هایی چون رانندگی آسیب برساند.

گاهی اوقات، وقتی که فرد جوانی کشیدن کانابیس را بطور منظم شروع میکند، تغییرات کاملا چشمگیری در سبک زندگی، بی تفاوتی و کاستی های شناختی و حافظه، بی علاقگی به ظاهر شخصی و دنبال کردن اهداف زندگی نشان می دهد. این تغییرات را مجموعا نشانگان انگیزشی می خوانند. گرچه این نشانگان آشکار علتی برای نگرانی است، ولی معلوم نیست که آیا مصرف کانابیس عامل سببی است یا تغییرات روانی و انگیزشی مقدم بر مصرف دارو هستند. همانند الکل، جدا کردن آثار روانشناختی کانابیس از عوامل روانشناختی که در ابتدا موجب مصرف آن می شوند فوق العاده است. این نشانگان در تمام مصرف کنندگان مزمن کانابیس ایجاد نمیشود. توقف مصرف سنگین کانابیس ظرف چند هفته یا چند ماه به بهبودی تدریجی می انجامد. شواهدی که نشان میدهد مصرف سنگین کانابیس آسیب مغزی دائمی یا اختلال شناختی دراز مدت ایجاد میکند وجود ندارد.

 

 

اختلال شخصیت ضد اجتماعی

اختلال شخصیت ضد اجتماعی عبارت است از ناتوانی از تن دادن به هنجارهای اجتماعی بطوری که جنبه های متعددی از رفتار فرد در نوجوانی و بزرگسالی تحت تاثیر این ناتوانی قرار گرفته باشد. مشخصه این اختلال اعمال مداوم ضد اجتماعی یا خلاف قانون است، اما این اختلال مترادف با بزهکاری نیست.

همه گیر شناسی

بر اساس DSM5 میزان شیوع دوازده ماهه اختلال شخصیت ضد اجتماعی بین۲/. تا ۳ درصد است. این اختلال از همه بیشتر در نواحی فقیر نشین شهری و در جمعیت غیر ثابت این نواحی شیوع دارد. بالاترین شیوع اختلال شخصیت ضد اجتماعی در شدیدترین نمونه‌های مردان دچار اختلال مصرف الکل بیش از ۷۰٪ و جمعیت زندانیان ۷۵% یافت شده است. این اختلال در مردان به مراتب شایع تر از زنان است. پسر بچه هایی که مبتلا به این اختلالند، خانواده هایی بزرگتر از دختر بچه های مبتلا به این اختلال داشته اند. این اختلال پیش از ۱۵ سالگی شروع می شود. دختر بچه ها معمولاً پیش از رسیدن به سن بلوغ و پسربچه ها حتی از این هم زودتر علایمی دارند. این اختلال الگوی خانوادگی دارد، به طوری که شروع در بستگان درجه اول مردان مبتلا به این اختلال ۵ برابر افراد گروه شاهد است.

تشخیص

حتی مجربترین بالینگران هم فریب اینگونه بیماران را خورده اند. در مصاحبه ممکن است خوددار و آرام و قابل اعتماد به نظر برسند، اما در پس این نمای ظاهری  تنش، خصومت، تحریک‌پذیری و خشم پنهان شده است. ممکن است برای آنکه این اختلال تشخیص داده شود، لازم باشد از مصاحبه پرفشار استفاده شود، یعنی به خاطر تناقض هایی که بیمار در شرح حال ارائه داده،به شدت با او مقابله شود .در عملیات تشخیصی معاینه کامل عصبی را باید گنجاند. از آنجا که در این بیماران اغلب نتایج غیرطبیعی در EEG و نشانه های ظریف عصبی دیده می‌شود که وجود صدمه ظریف مغزی را در کودکی مطرح می‌کند. می‌توان از این یافته ها برای تایید حذف بالینی خود کمک گرفت.

 خصایص بالینی

بیماران دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی اغلب ظاهری طبیعی و حتی گرم و دوست‌داشتنی دارند، اما در سابقه آنها مختل بودن حوزه های بسیاری از کارکردهای زندگیشان دیده می‌شود. دروغگویی، فرار از مدرسه، فرار از خانه، دزدی، دعوا، سوء مصرف مواد و اعمال غیرقانونی تجاربی است که اینگونه بیماران نوعا از ابتدای کودکی شان داشته اند. بیماران دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی، با لینگران جنس مخالف خود را اغلب تحت تاثیر جنبه های مبالغه آمیز و اغواگرانه شخصیت خود قرار می‌دهند، اما به چشم با لینگران هم جنس ممکن است افرادی فریبکار و پرتوقع جلوه کنند.  این بیماران هیچ گونه افسردگی یا اضطراب از خود نشان نمی دهند و این مغایرتی واضح با وضعیت آن‌ها دارد. هر چند تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی مربوط به مسائل جسمی در آنها شایع است، توضیحاتی که آنها خود در مورد رفتار ضد اجتماعی شان می دهند، چنان است که گویی رفتارهای مذکور از سر بی فکری و بی توجهی انجام شده است. با این حال در محتوای ذهنی بیمار هیچ گونه هذیان یا علامت دیگری از تفکر غیر منطقی دیده نمی شود. حتی آنها اکثر اوقات از حس واقعیت سنجی بسیار بالایی برخوردارند و اغلب ناظر را تحت تأثیر هوش کلامی خود قرار می‌دهند. افراد معروف به کلاهبردار نمونه‌های خوبی از بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی اند. لاابالی‌گری جنسی، همسرآزاری، کودک‌آزاری و رانندگی در حین مستی، اتفاقاتی شایع در زندگی اینگونه بیماران است و آنها هیچ وقت از کارهای خود پشیمان نمی شوند، یعنی انگار که اصلا وجدان ندارند.

تشخیص افتراقی

اختلال شخصیت ضد اجتماعی را به این صورت می‌توان از رفتار بزهکارانه افتراق داد که اولی بسیاری از حوزه‌های زندگی فرد را درگیر می‌کند و اگر تنها تظاهرات وضعیت کسی رفتار ضد اجتماعی باشد، باید او را به عنوان رفتار بزهکارانه بدون اختلال شخصیت ضد اجتماعی طبقه‌بندی نمود. بسیاری از این افراد به یک اختلال عصبی یا روانی مبتلا یند که یا مغفول مانده یا تشخیص داده نشده است. از این دشوارتر، افتراق اختلال شخصیت ضد اجتماعی از سوء مصرف مواد است. اگر رفتار ضد اجتماعی و سوءمصرف مواد هر دو از کودکی شروع شده باشند و تا بزرگسالی هم ادامه یافته باشند، هر دو تشخیص را باید مطرح ساخت. اما اگر رفتار ضد اجتماعی بیمار به وضوح ناشی از اختلال پیش مرضی دیگری مانند سوء مصرف الکل یا سایر مواد باشد، مطرح کردن اختلال شخصیت ضد اجتماعی به عنوان تشخیص موجه نیست. بالینگر وقتی که دارد تشخیص اختلال شخصیت ضد اجتماعی را مطرح می‌کند اثر وضعیت اجتماعی اقتصادی بیمار، زمینه فرهنگی و جنسیتی را نیز بر تظاهرات آن باید مورد توجه قرار داده باشد، اما تا زمانی که کم توانی ذهنی، اسکیزوفرنی یا مانیا بتوانند علایم بیماری را توجیه کنند، مطرح کردن تشخیص اختلال شخصیت ضد اجتماعی مجاز و موجه نیست. 

سیر و پیش آگهی

اختلال شخصیت ضد اجتماعی وقتی در کسی پیدا می شود، دیگر سیری بی فروکش را طی خواهد کرد، به طوری که اوج رفتارهای ضد اجتماعی بیمار در اواخر نوجوانی از وی سر می‌زند. پیش‌آگهی این اختلال متغیر است. برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که با پا به سن گذاشتن بیمار از علایمش کاسته می شود. بسیاری از این بیماران اختلال جسمانی سازی و شکایات متعدد جسمی هم دارند. اختلالات افسردگی، اختلالات مرتبط با مصرف الکل و سوء مصرف سایر مواد نیز در این ها شایع است.

درمان

روان درمانی

بیمار دچار اختلال شخصیت ضد اجتماعی اگر در جای ثابتی نگهداری شود(مثلاً در بیمارستان بستری شود)، اغلب به روان درمانی تن می دهد و اگر خود را در میان عده‌ای مثل خویش یابد، بی‌انگیزگی اش برای تغییر هم از بین می‌رود. شاید از همین روست که گرو‌ه‌های خودیاری در تخفیف این اختلال، مفیدتر از زندان بوده‌اند.

برای آنکه درمان را بتوان آغاز کرد، نخست لازم است محدودیت‌های سفت و سخت وضع شود. درمانگر موظف است برای مقابله با خود زنی‌های بیمار راهی بیابد. همچنین برای آنکه بتواند بر ترس این گونه بیماران از صمیمیت فایق آید، نباید اجازه دهد که بیمار پا از دایره برخوردهای شریف انسانی فراتر بگذارد. برای این کار وظیفه دشواری بر عهده درمانگر است. او باید کنترل بیمار را از مجازات وی تفکیک کند و نیز کمک و رویارویی را از منزوی کردن و عقوبت وی جدا سازد.

دارو درمانی

برای مقابله با علایم ناتوان کننده ای مثل اضطراب، خشم و افسردگی از درمان دارویی استفاده می‌کنند، اما از آنجا که این بیماران اغلب دچار سوء مصرف مواد نیز هستند، دارو را باید حساب شده مصرف کرد. اگر بیمار شواهدی از اختلال کم توجهی/بیش فعالی نیز از خود نشان دهد، محرک های روانی از قبیل متیل فنیدیت(ریتالین) ممکن است برایش مفید واقع شوند. کوششهایی هم شده که سوخت و ساز کاتکولامین ها را با دارو تغییر دهند و رفتارهای تکانشی را با داروهای ضد تشنج مهار کنند، به ویژه وقتی که در EEG امواج غیر طبیعی دیده می‌شود. آنتاگونیست های گیرنده بتا آدرنرژیک به منظور کاهش پرخاشگری به کار رفته‌اند.

                                                                                             شیدا رسولی آزاد

« اختلال شخصیت نمایشی »

HISTRIONIC

 افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی تحریک پذیر، هیجانی ،رفتاری پررنگ و لعاب، نمایشی و برونگرایانه دارند. اغلب نمی توانند دلبستگی عمیقی رابه مدت طولانی حفظ کنند. رابطه عاشقانه برای شخصیت نمایشی یک نوع بازی به شمار می رود. آنها عمیقاً شیفته رابطه عاطفی هستند وهمواره از طریق عینکی با رنگ گل سرخ به آن نگاه می کنند وتصویری افسانه ای از عشق در ذهن خود دارند که به نظر دیگران بسیار کودکانه و احمقانه جلوه می کند . اغلب سرزنده و ظاهری غیر متعارف دارند . ظاهر و رفتار افراد مبتلا به این اختلال از لحاظ جنسی تحریک آمیز یا اغواکننده است . این افراد وقتی کانون توجه نیستند ناراحت می شوند. شخصیت های نمایشی در صحنه های نمایشی تئاتر و سینما بسیار خوب عمل می کنند و در زندگی واقعی نیز بازیگران خوبی هستند و در هر لحظه می توانند نقش لازم را به خوبی ایفا کنند. حرف های آنها در عین نمایشی بودن ، غالباً سطحی و فاقد محتواست.

اصطلاح « طبل تو خالی » به خوبی در مورد شخصیت های نمایشی صدق می کند این افراد سر و صدای زیاد و محتوای درونی اندکی دارند و بدون آنکه متوجه باشند مانند یک آفتاب پرست به رنگ محیطی که در آن هستند در می آیند . بسیار تلقین پذیرند و به سادگی تغییر عقیده می دهند و به سرعت به دیگران اعتماد می کنند .

هنجارها برای رفتار میان فردی و گروه های سنی بسیار تفاوت دارند،  قبل از اینکه انواع صفات به عنوان شواهدی از اختلال شخصیت نمایشی درنظرگرفته شوند ، ارزیابی این موضوع که آیا آنها موجب اختلال یا ناراحتی بالینی قابل ملاحظه می شوند ، اهمیت دارد. جنبه دیگر شخصیت هیستریونیک فقدان ارتباط یا روابط اندک او با افراد همجنس است.

تشخیص :

اکثر بیماران مبتلا همکاری خوبی دارند و مشتاق اند که تاریخچه خود را با جزئیات کامل ارائه دهند . ژست ها و تأکیدها و مکث های نمایشی شایع است . لغزش های زبانی در گفتار آنها زیاد است . اظهارنظرهای عاطفی در آنها شایع است اما اگر مجبورشان کنیم که وجود احساس خاصی مثل خشم و اندوه و خواست های جنسی را در خود قبول کند ، ابراز تعجب و نارضایتی یا انکار می کنند از معاینه شناختی آنها معمولأ نتایج طبیعی به دست می آید .

ملاک های تشخیصی :

الگوی فراگیر تهییج پذیری و توجه خواهی مفرط، که در اوایل بزرگسالی شروع می شود و در زمینه های مختلف وجود دارد به صورتی که با پنج ( یا تعداد بیشتری ) از موارد زیر نمایان می شود .                                                                                        

    1. احساس ناراحتی در موقعیت هایی که مرکز توجه نباشد.

    2. تعامل با دیگران اغلب با رفتار نامناسب اغواگری یا تحریک آمیز جنسی مشخص می شود.

    3. ابراز احساساتش به سرعت تغییر می کند و سطحی است.

    4. پیوسته از وضعیت ظاهری خود برای جلب توجه استفاده می کند .

    5. شیوه گفتار وی بسیار برداشت گرایانه و فاقد جزئیات است.

    6. هیجان را به صورت نمایشی ، ساختگی و اغراق آمیز ابراز می کند .

    7. تلقین پذیر است.

    8. روابط را بیش از حد واقعی آن صمیمی تلقی می کند.

خصایص بالینی:

افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی، رفتار توجه طلبانه بسیار زیادی ازخود نشان می دهند. رفتار اغواگرانه (seductive) در این گونه بیماران از هر جنسی که باشند، شایع است. این بیماران ممکن است به کژکاری روانی _ جنسی مبتلا باشند. زن های نمایشی ممکن است آنورگاسمی داشته باشند و مردهای نمایشی هم ممکن است دچار ناتوانی جنسی ( impotence ) باشند. روابط آنها اغلب سطحی است و ممکن است افرادی مغرور، غرق درخود و دمدمی مزاج ( fickle ) باشند. دفاع های عمده بیماران دچار اختلال شخصیت نمایشی ، واپس زنی ( repression ) و تجزیه ( dissociation ) است. در نتیجه دفاع اول ، از فهم احساسات واقعی خود عاجزند و در نتیجه دفاع دوم ، نمی توانند انگیزه های خود را توضیح دهند. این افراد اگر تحت فشار روانی قرار گیرند ، حس واقعیت سنجی شان به راحتی مختل می شود .

تشخیص افتراقی :

اختلالات شخصیت دیگر ممکن است با اختلال شخصیت نمایشی اشتباه گرفته شود زیرا ویژگی های مشترکی دارند . متمایز کردن آنها براساس ویژگی های مخصوص خودشان اهمیت دارد.

اختلال شخصیت مرزی می توانند با توجه خواهی ، رفتار فریبکارانه و تغییر سریع هیجانات مشخص شود ولی با نابودکردن خود ، اقدام به خودکشی و آشفتگی های توأم با خشم در روابط صمیمی و احساسات مزمن پوچی عمیق و اختلال هویت و حملات گذرای روان پریشی متمایز می شود.

افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی واختلال شخصیت نمایشی درگرایش به تکانشی بودن،سطحی بودن ، هیجان خواهی ، بی پروایی ، اغواگری و فریبکاری سهیم هستند ولی افراد مبتلا هیجانات اغراق آمیزتری دارند ورفتارهای ضداجتماعی ندارند. هیستریونیک ها برای جلب مهرورزی فریبکاری می کنند ولی ضداجتماعی ها برای نفع شخصی ، قدرت و یا ارضای مادی دیگر دست به فریبکاری می زنند.

در اختلال شخصیت وابسته ، فرد برای تحسین و راهنمایی ، بیش از حد به دیگران وابسته است ، اما بدون ویژگی های خودنما ، اغراق آمیز و هیجانی افراد مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی است.

همه گیر شناسی:

میزان شیوع اختلال شخصیت نمایشی حدود یک تا سه درصد است. این تشخیص در زنها بیشتر از مردها مطرح است. در برخی از مطالعات ، ارتباطی میان این اختلال و اختلال جسمانی سازی و اختلالات مربوط به مصرف الکل دیده شده است.

سیر و پیش آگهی :

با بالا رفتن سن علائم کمتری دیده می شود اما از آنجا که انرژی این بیماران با افزایش سن کمتر می شود ممکن است ظاهری باشد ، نه واقعی.

درمان :

    • روان درمانی : هیستریونیک ها اغلب از احساسات درونی خود بی خبرند لذا تبیین احساسات درونی آنها فرآیند درمانی مهمی است. روان درمانی مبتنی بر روانکاوی ( گروهی یا فردی ) درمان انتخابی اختلال شخصیت نمایشی است.

    • دارودرمانی : برای برخی از علائم از دارودرمانی به صورت کمکی استفاده می شود.

شخصیت نمایشی چگونه شکل می گیرد ؟

تجربه های درمانی در رابطه با این افراد نشان می دهد که آنها در خانواده ای رشد یافته اند که شیوه های تربیتی متضادی در آن وجود داشته است. آنها در کودکی غالباً مورد بی اعتنایی واقع می شده اند و تنها در صورتی که رفتاری نمایشی از خود نشان می دادند مورد توجه قرار می گرفتند. بسیاری از این افراد گزارش کرده اند که در دوران کودکی از رفتارهای نمایشی پدر و یا مادرشان که به شدت به دنبال جلب توجه دیگران بوده اند ، الگوبرداری کرده اند.

خلاصه :

باید اذعان داشت که یک شخصیت نمایشی به دلیل اغواگری های جنسی یا روحیه سرگرم کننده اش می توانند برای شما جاذبه داشته باشد . کیفیت اوایل آشنایی با یک فرد نمایشی هر چه که باشد ، در نهایت توجه طلبی بی پایان ، هیجانات سطحی و تو خالی او سبب خواهد شد که بارها در زندگی با او احساس تنهایی کنید. در واقع ، همواره این شما هستید که باید برای خوشحالی او به طور مداوم توجه خود را معطوف به او کنید و این ، کار بسیار خسته کننده ای است ، چرا که بسیاری از ما دوست داریم که در روابط عاطفی خود رابطه ای صمیمانه و دوسویه و طولانی مدت را تجربه کنیم.

 

منابع : کتاب های DSM5 , کاپلان و سادوک , عشق ویرانگر

                                                                                          سالومه پاکی 

اختلال مرتبط با مصرف توتون

در هر ماده اعتیادآوری، یک عنصر خاص وجود دارد که موجب اعتیاد می‌شود. نیکوتین، عنصر اعتیادآور تنباکو است. نیکوتین معمولا به صورت سیگار، تنباکوی جویدنی، مکیدنی، پودری و توتون پیپ مصرف می‌شود. نیکوتین چند اثر فیزیکی دارد. این ماده به عنوان یک ماده محرک، ضربان قلب و فشار خون را بالا می‌برد. پارادوکس اینجاست که نیکوتین اثر تسکین‌بخش نیز دارد؛ زیرا طبق گزارش خود فرد، از میزان استرس و احساس خشم و اضطراب می‌کاهد. از مهم‌ترین آثار منفی این ماده این است که افراد سیگاری، وقتی برای مدتی از سیگار دور می‌مانند؛ بدخلق و بداخلاق می‌شوند و در فاصله بین دو سیگار یا هنگام تلاش برای ترک آن به استرس و تحریک‌پذیری شدیدی دچار می‌شوند.

این ویژگی‌ها نشان می‌دهد که نیکوتین ماده‌ای است که اعتیاد روانی و فیزیکی به همراه می‌آورد. تخمین زده‌می‌شود که ۸۰ تا ۹۰ درصد سیگاری‌ها، معیارهای اختلال مصرف تنباکو را دارند. افراد مبتلا به این اختلال معمولا مقادیری بیشتر از آنچه از اول در نظر داشتند یا به مدت طولانی‌تر از آنچه فکر می‌کردند، سیگار می‌کشند. آن‌ها علائم و ویژگی‌های اعتیاد را دارند که در بخش ملاک‌های تشخیصی به طور کامل بیان می‌شود.

ملاک های تشخیص اختلال مصرف تنباکو :

(حداقل دو مورد زیر باید در طول یک سال دیده‌شود.)

مصرف تنباکو اغلب در مقادیر زیاد یا ظرف مدت طولانی‌تر از آنچه موردنظر بوده.

وجود میل مداوم یا تلاش‌های ناموفق برای کاهش یا کنترل‌کردن مصرف تنباکو.

صرف وقت زیاد برای فعالیت‌های لازم برای به‌دست‌آوردن تنباکو ، مصرف یا بهبود از تاثیرات آن.

هوس یا میل شدید به مصرف تنباکو.

مصرف مداوم تنباکو با وجودداشتن مشکلات مکرر اجتماعی یا میان‌فردی که در اثر تاثیرات تریاک ایجاد یا تشدید می‌شود.

مصرف مکرر تنباکو به ناتوانی در برآورده‌کردن تعهدات نقش عمده در محل کار، مدرسه یا خانه منجر می‌شود.

رهاشدن یا کاهش فعالیت‌های مهم اجتماعی، شغلی یا تفریحی به علت مصرف تنباکو.

مصرف مکرر تنباکو در موقعیت‌هایی که از لحاظ جسمانی در خطرند.

ادامه‌ دادن به مصرف با وجود آگاهی از داشتن مشکل جسمانی یا روان‌شناختی مداوم یا عودکننده که احتمالا در اثر تنباکو ایجاد یا تشدید شده‌است.

سندروم تحمل، به صورتی‌که توسط هر یک از موارد زیر تعیین می‌شود:

نیاز به مقادیر بسیار بیشتر تنباکو برای دستیابی به مسمومیت(مستی) یا تاثیر مطلوب.

استفاده مستمر از یک مقدار معین و همیشگی تنباکو تاثیر بسیار کمتری دارد..

سندروم پرهیز، به صورتی‌که توسط هر یک از موار زیر آشکار می‌شود:

دارابودن معیارهای ویژه سندروم پرهیز از تنباکو.

مصرف تریاک برای اجتناب از سمپتوم‌های سندرومعلل بروز اختلال مصرف تنباکو :

علل اعتیاد به مواد را باید از دیدگاه رشدی مورد بررسی قرار داد؛ زیرا اکثر افرادی که مبتلا به این اختلال هستند از سه مرحله مصرف آزمایشی، مصرف مرتب و سوء مصرف عبور می‌کنند. علل در هر مرحله متفاوت است که در ذیل به آن می‌پردازیم:

علل مصرف آزمایشی: در دسترس بودن مواد، قانونی‌بودن و قیمت آن، مصرف مرتب ماده توسط سایر اعضای خانواده، محیط خانوادگی پرتنش و مشکل‌دار، تاثیر دوستان و رسانه‌های عمومی.

علل مصرف مرتب: اثر تغییرات خلقی(مثل آرام‌شدن، معاشرتی‌شدن و )، خوددرمانی برای کاهش تنش‌ها، انتظارات بلندمدت و باور به اینکه این ماده در آینده تاثیر مفیدی خواهدگذاشت و تفاوت‌های فرهنگی نیز در این مسئله موثر است.

سوءمصرف و اعتیاد: عوامل ژنتیکی و وراثتی، نقص‌های شناختی مانند نقص انگیزشی، اختلالات ذهنی و فقر که بدون شک از مهم‌ترین عوامل اجتماعی به شما می‌رود.

درمان:

روان درمانی:

درمان اختلال مصرف تنباکو در سطوح مختلف همراه با شیوه‌های درمان متنوع بررسی می‌شود. این درمان‌ها شامل مشاوره در مورد مسائل بهداشتی و سلامت، حمایت اجتماعی، خدمات بدون ثبت‌نام برای مصرف‌کنندگان مواد و برنامه‌های درمانی استانداردشده. گروه‌های خودیاری در خدمات اجتماعی بسیار موثر واقع می‌شود و همینطور می‌توان از مرکز بازپروری مسکونی(اسکان شبانه‌روزی)، رفتاردرمانی، بیزاری‌درمانی، آموزش خود_کنترلی درمانی، درمان‌های شناختی_رفتاری(CBT) و خانواده‌درمانی بهره برد.

همچنین نوعی روان‌درمانی به نام درمان با مواد جایگزین وجود دارد که در آن موارد شدید سوءمصرف مواد را با جایگزین کردن یک ماده ضغیف‌تر که آثار مخرب کم‌تری دارد، انجام می‌شود.

دارو درمانی:                                        

برای درمان اختلالات مصرف مواد مانند اختلال مصرف تنباکو ، می‌توان از داروها به شیوه‌های مختلف استفاده کرد؛ به عبارت دیگر برای درمان اعتیاد به بعضی مواد می‌توان از بعضی مواد دیگر استفاده کرد؛ این نوع درمان‌ها، مسمومیت‌زدایی نامیده‌می‌شود. بیشترین داروهایی که در این راستا استفاده می‌شوند، داروهای آنتاگونیست، آنتابیوز هستند. پرهیز از تنباکو.

اختلالات حرکت ناشی از دارو و عوارض ناگوار دیگر داروها

مقدمه:

هرچند این اختلالات حرکت ” ناشی از دارو” نامیده شده اند اما اغلب اثبات رابطه علت و معلولی بین مصرف دارو و ایجاد اختلال حرکتی دشوار است زیرا برخی از این اختلالات در غیاب مصرف دارو نیز رخ می دهند.گرچه داروهای  ضدروان پریشی جدیدتر ممکن است کمتر موجب این اختلالات حرکتی شوند اما این اختلالات باز هم روی می دهند.

آگاهی از اختلالات حرکتی ناشی از دارو به دو دلیل اهمیت دارد :

    • مدیریت اختلالات روانی یا بیماری جسمانی دیگر با دارو

    • تشخیص افتراقی اختلالات روانی در برابر اختلالات ناشی از دارو

داروهای نورولپتیک  شامل :

    • داروهای ضد روان پریشی معروف به “متعارف” یا “نسل اول”(هالوپریدول،کلروپرومازین و..)

    • داروهای ضد روان پریشی معروف به “نا متعارف” یا “نسل دوم”(کلوزاپین،ریسپریدون و …)

    • برخی داروهای مسدود کننده گیرنده دوپامین که در درمان نشانه هایی نظیز تهوع و فلج معده مصرف می شوند.

    • آموکساپین که به عنوان داروی ضد افسردگی در بازار عرضه می شود.

انواع اختلالات حرکتی ناشی از دارو:

    • بیماری پارکنسون ناشی از داروی ضد روان پریشی

    • بیماری پارکینسون ناشی از داروهای دیگر

رعشه بیماری پارکینسون ، خشکی عضلانی ، ناجنبی( فقدان حرکت یا مشکل در شروع حرکت) ،کند جنبی ( کندی حرکت ) ظرف چند هفته پس از شروع کردن یا بالا رفتن میزان مصرف دارو (مثلا داروی ضد روان پریشی) یا بعد ار کاهش دادن میزان دارو که برای درمان نشانه های برون هرمی مصرف شده ، ایجاد می شود.

نشانگان بدخیم داروی ضد روان پریشی :

گرچه این نشانگان در حالت تمام عیار کلاسیک آن به راحتی قابل تشخیص است اما از نظر شروع ، جلوه، پیشرفت و پیامد اغلب متفاوت است.ویژگی های بالینی زیر برای تشخیص نشانگان بدخیم داروی ضد روان پریشی بسیار مهم محسوب می شوند:

ویژگی های تشخیصی:

    • بیماران عموما ظرف ۷۲ ساعت قبل از ایجاد نشانه ها آنتاگونیست دوپامین مصرف کرده اند.

    • بیش گرمایی ( بیش از ۳۸ درجه که حداقل در دو زمان از طریق دهان اندازه گیری می شود).

    • عرق زیاد ( ویژگی برجسته نشانگان بدخیم است که آن را از عوارض جانبی دیگر داروهای ضد روان پریشی متمایز می کند.)

    • بالا رفتن شدید دما( که بیان گر از کار افتادگی تنظیم دمای مرکزی است.)

    • خشکی فراگیر ( که در شدید ترین حالت آن به صورت “لوله سربی” توصیف شده و معمولا به داروهای ضد بیماری پارکینسون جواب نمیدهد و ویژگی اصلی این اختلال است .)

    • بالا رفتن کینازکراتین (حد اقل چهاربرابر بالا تر از حد طبیعی )

    • تغییراتی در وضع روانی ( که با دلریوم یا تغییر هشیاری مشخص می شود و از بهت تا اغما گسترش دارد و افراد ممکن است هشیار به نظر برسند اما گیج و بی پاسخ هستند.)

    • برانگیختگی و بی ثباتی خودمختار که با تپش قلب،عرق زیاد،افزایش فشار خون، بی اختیاری ادرار و زردرنگی میتواند همراه باشد.

    • تنفس سریع ( به میزان بیش از ۵۰ درصد بالای خط پایه) و ناراحتی تنفسی

    • بررسی آزمایشگاهی برای منتفی کردن سبب شناسی ها یا عوارض عفونی،سمی، سوخت و سازی ضروری است.(این افراد ممکن است افزایش گلوبول سفید، کاهش اکسیژن بافت و…داشته باشند.)

شکل گیری و روند:

میزان شیوع نشانگان بدخیم در افرادی که با داروهای ضد روان پریشی درمان شده اند بین ۰۱/۰ تا ۰۲/۰ درصد است.پیشرفت زمانی علایم و نشانه ها بسیار مهم است ، شروع نشانه ها از چند ساعت تا چند روز پس ازآغاز  مصرف دارو تفاوت دارد ،در برخی موارد ظرف ۲۴ ساعت ، اغلب ظرف هفته اول و تقریبا همه موارد ظرف ۳۰ روز نشانه ها ایجاد می شوند.

پس از تشخیص نشانگان داروهای خوراکی ضد روانپریشی قطع می شود و میانگین زمان بهبودی پس از قطع دارو ۷ تا ۱۰ روز است، به طوری که اغلب افراد ظرف یک هفته و تقریبا همه ظرف ۳۰ روز بهبود میابند.

میزان مرگ و میر در صورت عدم تشخیص نشانگان ۱۰ تا ۲۰ درصد گزارش شده است.

عوامل خطر و پیش آگهی:

عوامل بالینی ،سیستمی و سوخت و سازی مرتبط با خطر بالای نشانگان بدخیم داروی ضدروان پریشی  عبارتند از : سراسیمگی،خستگی،آب زدایی و کمبود آهن.

همچنین تقریبا تمام آنتاگونیست های دوپامین با نشانگان بدخیم داروی ضد روان پریشی ارتباط داشته اند،هرچند که داروهای ضر روان پریشی پرتوان در مقایسه با دیگر داروها خط بیشتری ایجاد میکنند.

مسیرهای تجویز غیر خوراکی ،میزان سریع تعیین عیارو مقدار بالاتر کل دارو با خطر بیشتر ارتباط دارند.

تشخیص افتراقی:

نشانگان بدخیم داروی ضد روان پریشی باید از بیماری های عصبی یا جسمانی جدی دیگر مانند : عفونت دستگاه عصبی مرکزی، بیماری های خود التهابی یا خود ایمنی،حالت صرعی، ضایعات ساختار زیر قشری و بیماری های سیستمی (کزاز ، سکته قلبی و …) متمایز شود.

همچنین این نشانگان باید از مجموعه نشانگان مشابه که ناشی از مصرف مواد یا داروهای دیگر هستند مانند نشانگان سروتونین، نشانگان بیش گرمایی مربوط به پارکینسون ،ترک الکل یا داروی آرامبخش ، بیش گرمایی بدخیم در طول بیهوشی ، بیش گرمایی مرتبط با سو مصرف مواد محرک و توهم زا و مسمومیت آتروپین ناشی از آنتی کولینرژیک ها متمایز شود.

    • اختلال تونوس حاد ناشی از دارو :

انقباض نابهنجار و طولانی عضلات چشم ،سر،گردن،دست و پا یا تنه که ظرف چند روز شروع کردن یا افزایش دادن مقدار دارو (مثل داروس ضدروان پریشی) یا بعد از کاهش دادن مقدار دارویی که برای درمان نشانه های برون هرمی مصرف شده ، ایجاد می شود.

    • بی قراری حرکتی حاد ناشی از دارو:

شکایت های ذهنی بی قراری ، اغلب همراه با حرکات بیش از حد مشاهده شده (مثل حرکات بی قرار پاها، جا به جا شدن از یک پا به پای دیگر،قدم زدن ، ناتوانی در نشستن یا آرام ایستادن) که ظرف چند هفته بعد از شروع یا افزایش دادن مقدار دارو( مثل داروی ضد روان پریشی) یا بعد از کاهی دادن مقدار دارویی که برای درمان نشانه های برون هرمی مصرف شده ، ایجاد  می شود.

    • حرکت پریشی دیررس:

حرکات کرمی یا شبه داءالرقص غیر ارادی ( که حداقل چند هفته ادامه می یابد) عموما زبان، صورت تحتانی و فک و دست و پا (اما گاهی عضلات حلق،دیافراگم یا تنه ) را شامل می شود که در ارتباط با مصرف داروی ضد روان پریشی به مدت حداقل چند ماه ایجاد  می شوند.

در برخی بیماران این نشانه ها ممکن است پس از قطع یا کاهش میزان مصرف دارو ایجاد شوند که به آن “حرکت پریشی ناشی از ترک داروی ضد روان پریشی ” می گویند.از آنجا که حرکت پریشی ناشی از ترک دارو از نظر زمانی محدود است ( کمتر از ۴ تا ۸ هفته ادامه می یابد) به حرکت پریشی ای که تا بعد از این مدت ادامه یابد، “حرکت پریشی دیررس” میگویند.

    • اختلال تونوس دیررس

    • بیقراری حرکتی دیررس

نشانگان دیررس که انواع دیگر مشکلات حرکت را شامل می شود مانند اختلال تونوس یا بی قراری حرکتی  که با ظاهر شدن دیرهنگام خود در دوره درمان و احتمال ادامه یافتن به مدت چند ماه تا چند سال (حتی در صورت قطع داروی ضد روان پریشی یا کاهش مقدار آن) متمایز شده است.

    • رعشه وضعی ناشی از دارو:

رعشهء  ظریف که هنگام تلاش برای حفظ حالت وضعی روی می دهد و در ارتباط با مصرف دارو ایجاد می شود ( مثل : لیتیوم ،داروهای ضد افسردگی والپوریت) . این رعشه بسیار شبیه رعشه ناشی از مصرف کافئین و مواد محرک دیگر دیده می شود.

اختلالات حرکت دیگر ناشی از دارو

این طبقه برای اختلالات حرکت ناشی از داروست که در هیچ یک از اختلالات مشخص ذکر شده در فوق منظور نشده اند مانند :

    1. جلوه های مشابه با نشانگان بدخیم داروی ضد روان پریشی که با دارو های غیر از داروهای ضد روان پریشی ارتباط دارند.

    2. بیماری های دیررس دیگر ناشی از دارو

    • نشانگان قطع داروی افسردگی :

 

مجموعه نشانه هایی است که می توانند بعد از قطع ناگهانی (یا کاهش چشمگیر میزان مصرف) داروهای ضد افسردگی که به طور مداوم به مدا حداقل یک ماه مصرف شده اند ، روی دهند.

نشانه ها عموما ظرف ۲ تا ۴ روز شروع شده و معمولا جلوه های حسی ، جسمانی(مانند درخشش های نور، تهوع، حساسیت زیاد به صدا و نورها و …)  و شناختی-هیجانی را شامل می شوند.

این نشانه ها با شروع مجدد همان دارو یا داروی متفاوتی که  مکانیزم اثر مشابهی دارد برطرف میشوند.

این نشانه برای اینکه واجد شرایط نشانگان قطع داروی ضد افسردگی  باشند ، نباید قبل از کاهش یا قطع داروی ضد افردگی وجود داشته باشند و نباید با اختلال روانی بیهتری توجیه شوند.

ویژگی های تشخیص:

    • بعد از درمان با دارو های ضد افسردگی سه حلقه ای ، بازدارنده های باز جذب سروتونین و بازدارنده های مونو آمین اکسیداز روی می دهد.

    • میزان بروز این نشانگان به مقدار مصرف و نیمه عمر دارویی که مصرف می شود به علاوه سرعتی که دارو به تدریج کاهش می یابد یا متوقف می شود بستگی دارد.

    • برخلاف مجموعه نشانگان ترک مرتبط با مواد شبه افیونی ، الکل و مواد دیگر که سو مصرف می شوند، نشانگان قطع داروی ضد افسردگی ،نشانه های مشخصه بیماری ندارد .در عوض نشانه ها گرایش دارند تا مبهم و متغیر باشند و معمولا ۲ تا ۴ روز بعد از آخرین مصرف دارو شروع می شوند.

    • مصرف داروی ضد افسردگی قبل از قطع نباید موجب هیپو مانی یا سرخوشی شود.

    • نشانگان قطع داروی ضد افسردگی صرفا بر مبنای عوامل دارو شناختی استوار است و با تاثیرات تقویت کننده داروهای ضد افسردگی ارتباطی ندارد.

شیوع:

شیوع آن معلوم نیست اما تصور می شود بسته به مقدار مصرف قبل از قطع دارو ، نیمه عمر و میل ترکیبی چسبیدن به گیرنده دارو و احتمالا میزان سوخت و ساز فرد ، تفاوت داشته باشد.

شکل گیری و روند:

به نظر میرسد نشانه ها به مرور زمان با کاهش تدریجی مقدار مصرف ناپدید میش شوند.اما از آنجا که تحقیقات طولی در این زمینه وجود ندارد در مورد روند بالینی آن اطلاعات کمی وجود دارد.

تشخیص افتراقی:

    • اختلالات اضطرابی و افسردگی: نشانه های قطع دارو اغلب به نشانه های اختلال اضطراب مداوم یا برگشت نشانه های جسمانی افسردگی که دارو در آغاز برای آن تجویز شده شباهت دارد.

    • اختلالات مصرف مواد :از این نظر یا ترک مواد تفاوت دارد که داروهای ضد افسردگی خودشان تاثیرات تقویت کننده و سرخوشی ندارند و مقدار مصرف آنها معمولا بدون اجازه پزشک افزایش پیدا نمیکند.

    • تحمل نسبت به دارو ها: نشانه های تحمل و قطع دارو میتوانند به عنوان پاسخ فیزیولوژیکی طبیعی به متوقف کردن دارو بعد از مدت قابل ملاحظه ی مصرف آن روی دهند و میتوان آن را اغلب با کاهش تدریجی دارو کنترل کرد.

همزمانی اختلالات:

معمولا فرد در آغاز دارو را برای اختلال افسردگی اساسی مصرف میکند ، نشانه های اصلی ممکن است در طول نشانگان قطع دارو برگردند.

عوارض ناگوار دیگر دارو

این طبقه برای استفاده اختیاری توسط متخصصان بالینی برای کدکذاری عوارض جانبی دارو ( غیر از نشانه های حرکت) در مواقعی که این عوارض  ناگوار کانون اصلی توجه بالینی می شوند ، فراهم شده است.

نمونه های آن عبارتند از : فشار خون خیلی پایین ، بی نظمی های قلب  و نعوظ  دائمی 

منابع:  راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی  (DSM5 )
تهیه کننده : فرزاد شکوئی

اختلالات مرتبط با الکل:

   ۱.اختلال مصرف الکل

   ۲.مسمومیت الکل

   ۳.ترک الکل

   ۴.اختلالات دیگر ناشی از الکل

   ۵.اختلال مرتبط با الکل نا مشخص

ملاک های تشخیصی اختلال مصرف الکل:

 . الگوی درد سر ساز مصرف الکل که سبب ایجاد ناراحتی یا افت بالینی و قابل ملاحظه کارکرد های فرد میشود، و وقوع آن در طی یک دوره ۱۲ ماهه، با حداقل دو مورد از موارد زیر مشخص میشود:

۱.اغلب الکل در مقادیری بیشتر یا مدت زمانی طولانی تر از قصد قبلی مصرف میشود.

۲.وجود تمایل مستمر یا تلاش های ناموفق برای توقف یا کنترل مصرف الکل.

۳.صرف مدت زمان زیادی برای فعالیت های لازم جهت کسب،مصرف،و یا رهایی از اثرات الکل.

۴.وجود ولع، یا تمایل شدید یا احساس فوریت برای مصرف الکل.

۵.مصرف مکرر الکل فرد را از ایفای وظایف عمده مربوط به نقش های شغلی،تحصیلی، ویا خانوادگی باز میدارد.

۶.ادامه مصرف الکل به رغم مشکلات پایدار یا مکرر اجتماعی یا بین فردی که در پی اثرات الکل ایجاد و یا تشدید شده اند.

۷.قطع یا کاهش فعالیت های مهم اجتماعی، شغلی، یا تفریحی به دلیل مصرف الکل.

۸.مصرف مکرر الکل در موقعیت هایی که از نظر جسمانی خطر آفرین هستند.

۹.مصرف الکل به رغم آگاهی از وجود نوعی مشکل جسمانی یا روانشناختی مکرر یا پایداری که احتمالا در اثر این ماده ایجاد یا تشدید گشته است،ادامه پیدا میکند.

۱۰.تحمل،که با یکی از دو مورد زیر تعریف میشود:

الف:نیاز به افزایش چشمگیر مقدار الکل مصرفی تا حد بروز اثر دلخواه یا مسمومیت.

ب.کاهش چشمگیر تاثیر الکل با ادامه مصرف آن به میزان مشابه.

۱۱.محرومیت، که به صورت یکی از دو مورد زیر تظاهر پیدا میکند:

الف.سندرم خاص محرومیت از الکل (به ملاک های تشخیصی الف و ب از مجموعه ملاک های تشخیصی محرومیت از الکل رجوع کنید).

ب.جهت رهایی یا پرهیز از علایم محرومیت ،الکل(یا یک ماده بسیار مرتبط با آن،مثل بنزودیازپین)مصزف میشود.

   شدت این اختلال بر مبنای تعداد ملاک های تشخیصی تایید شده استوار است.

   ویژگی های تشخیصی مصرف الکل با مجموعه ای از نشانه های رفتاری و جسمانی تعریف شده که می توانند ترک، تحمل و اشتیاق را شامل شوند. ترک الکل با نشانه های ترک مشخص می شود که تقریبا ۴ تا ۱۲ ساعت بعد از کاهش مصرف به دنبال مصرف الکل طولانی و زیاد ایجاد می شود. اشتیاق برای الکل با میل شدید به مشروبخواری مشخص می شود که فکر کردن به هر چیز دیگری را مشکل می سازد و اغلب به شروع مشروبخواری منجر میشود.

   ویژگی های مرتبط که تشخیص را تایید میکند: اختلال مصرف الکل اغلب با مشکلات مرتبط با مواد دیگه همراه است مثل حشیش،کوکایین،هرویین، آمفتامین ها و… . امکان دارد از الکل برای تسکین دادن عوارض ناخواسته این مواد دیگر یا برای جایگزین کردن آنها هنگامی که در دسترس نیستند استفاده شود. نشانه های مشکلات سلوک، افسردگی،اضطراب و بی خوابی اغلب با مشروب خواری زیاد همراه هستندو گاهی قبل از آن واقع می شود.

مسمومیت با الکل

   ویژگی اصلی مسمومیت با الکل، عبارت است از وجود تغییرات روان شناختی یا رفتاری دردسر ساز و به لحاظ بالینی قابل ملاحظه که در زمینه مصرف الکل ایجاد میشوند. این تغییرات، با شواهدی از مختل شدن کارکردها و قضاوت همراه بوده، و در صورت شدید بودن مسمومیت، می توانند وضعیتی را پدید آورند که حیات را به خطر اندازد.

ملاک های تشخیصی مسمومیت با الکل

الف.مصرف اخیر الکل.

ب.تغییرات روانشناختی یا رفتاری دردسر ساز و به لحاظ بالینی قابل ملاحظه( مانند رفتار نامناسب جنسی یا پرخاشگرانه، بی ثباتی خلق، مختل شدن قضاوت) که در حین مصرف الکل، یا مدت کوتاهی پس از آن بروز میکند.

پ.یک مورد (یا بیشتر) از علایم یا نشانه های زیر که در حین مصرف الکل، یا مدت کوتاهی پس از آن ، پدید می آیند:

    1. تکلم نا مفهوم و بریده بریده.

    2. عدم هماهنگی.

    3. راه رفتن نا متعادل.

    4. بیستاگموس.

    5. اختلال در توجه یا حافظه.

    6. خواب آلودگی شدید یا اغما.

ت.این علایم یا نشانه ها قابل انتساب به بیماری طبی دیگری نبوده و توسط اختلال روانی دیگری، از جمله مسمومیت با سایر مواد، بهتر توجیه نمیشوند.

محرومیت از الکل

   ویژگی اصلی محرومیت از الکل عبارت است از وجود نوعی سندرم مشخصه که پس از قطع مصرف یا کاهش مصرف طولانی مدت مقادیر فراوان الکل رخ میدهد.

ملاک های تشخیصی محرومیت از الکل

   الف. قطع (یا کاهش) مصرف طولانی مدت مقادیر فراوان الکل.

   ب. دو مورد(یا بیشتر) از موارد زیر، که طرف مدت چندین ساعت تا چند روز پس از قطع ( و یا کاهش) مصرف الکل توصیف شده در ملاک تشخیصی الف بروز کنند:

    1. افزایش فعالیت زستگاه عصبی خود مختار( مانند تعریق یا تعداد نبض بیش از صد ضربه در دقیقه)

    2. افزایش لرزش دست.

    3. بی خوابی.

    4. تهوع یا استفراغ.

    5. توهمات یا خطاهای حسی گذرای بینایی، لمسی، یا شنوایی.

    6. سرآسیمگی روانی-حرکتی.

    7. اضطراب.

    8. تشنج منتشر تونیک-کلونیک.

پ. علایم یا نشانه های مندرج در ملاک تشخیصی ب، سبب ایجاد ناراحتی بالینی قابل ملاحظه یا افت در کارکرد شغلی، اجتماعی یا سایر جنبه های مهم کارکردی فرد می شوند.

ت. این علایم یا نشانه ها قابل انتساب به بیماری طبی دیگری نبوده و توسط اختلال روانی دیگری، از جمله مسمومیت با و یا محرومیت از سایر مواد، بهتر توجیه نمیشوند.

   مشخص کنید اگر:

   همراه با اختلالات ادراکی: این مشخصه در موارد نادری به کار میرود که توهمات (معمولا بینایی یا لمسی) توأم با واقعیت سنجی سالم بروز کرده، و یا خطاهای حسی، شنوایی، بینایی، یا لمسی در غیاب نوعی دلیریوم اتفاق می افتند.

سایر اختلالات ناشی از الکل و اختلال نامعین مرتبط با الکل

   تشخیص سایر اختلالات ناشی از الکل (مانند اختلال اضطرابی ناشی از الکل یا اختلال خواب ناشی از الکل) هنگامی برای افراد مطرح می شود که علایم مربوطه، به حدی شدید باشند که توجه بالینی جداگانه ای را برای مسمومیت یا محرومیت ایجاب کنند.

   تشخیص اختلال نامعین  مرتبط با الکل را هنگامی میتوان مطرح کرد که علایمی که سبب ایجاد ناراحتی بالینی قابل ملاحظه یا افت در کارکردها شده اند، ملاک های تشخیصی کامل سایر اختلالات موجود در این طبقه تشخیصی را برآورده نکند. 

DSM-5 :  منبع     
گردآورنده : آیسا خوبروی پاک

اختلالات دفعی:

مقدمه: اختلالات دفعی به هرگونـه مـشکل در دفـع ادرار و مدفوع اطلاق میگردد که شامل نگهداری و یا تاخیر در دفع ادرار و مـدفوع می باشد.

تسلط بر کنترل عملکرد مثانه و روده معمولاً در کودکان نوپا چند ماه طول می کشند.-

شیرخواران تقریباً هر ساعت مقادیر اندکی ادرار دفع میکنند که اغلب بر اثر تغذیه تحریک می شودو ممکن است مثانه به صورت ناقص تخلیه شود.

شیر خوار به دوره نوپایی می رسد،ظرفیت مثانه افزایش میابد و بین ۱تا۳ سالگی مسیرهای مهاری قشری رشد کرده و به کودک امکان می دهدبر روی رفلکس های کنترل کننده عضلات مثانه کنترل ارادی داشته باشد.

توانایی کنترل عضلانی روده در اکثر نوپاها قبل از کنترل مثانه روی می دهد

رشدکنترل بر کارکردهای روده و مثانه:

(۱)کنترل شبانه مدفوع

(۲)کنترل روزانه مدفوع

(۳)کنترل روزانه مثانه

(۴)کنترل شبانه مدفوع ،

کنترل روده و مثانه به تدریج در طول زمان پدید می آید.

آموزش آداب توالت رفتن تحت تاثیر عوامل زیادی نظیر:توانایی هوشی کودک ورسش اجتماعی،عوامل فرهنگی و تعامل روانشناختی بین کودک و والدین قرار دارد.توانایی کنترل کارکردهای مثانه و روده به بلوغ سیستم های عصبی و زیستی بستگی دارد به طوری که کودکان دچار تاخیر رشد ممکن است تاخیر در کنترل مثانه و روده را نیز نشان دهند.

دو نوع اختلال دفعی:

(۱)بی اختیاری ادرار:

شیوع بی اختیاری ادراربا افزایش سن کاهش می یابد.

هرچند اکثر کودکان دچار بی اختیاری ادرار اختلال روانپزشکی همراه ندارند،اما خطر بروز آشفتگی های رفتاری و رشدی دراین کودکان بیش از کودکان دیگر است.

بی اختیاری ادرار شبانه در پسرها حدود ۵۰ درصد شایع تر است و حدود ۸۰ درصد موارد بی اختیاری ادرار کودکان را تشکیل می دهد.میزان بهبود خودبخودی بی اختیاری ادرار شبانه حدود ۱۵ درصد در سال است.بی اختیاری ادرار شبانه اغلب در غیاب علل نوروژنیک اختصاصی بروز میکند.بی اختیاری ادرار روزانه ممکن است بر اساس عادات رفتاری شکل گرفته و در طول زمان بروز کند.

عوامل فیزیولوژیک اغلب در بروز بی اختیاری ادرار نقش دارند و الگوهای رفتاری سبب حفظ دفع ادرار غیر انطباقی می شوند.کنترل بهنجار مثانه که به تدریج بدست می آید تحت تاثیر رشدشناختی و عصبی عضلانی ،عوامل هیجانی اجتماعی،آموز ش آداب توالت رفتن و عوامل ژنتیک است.اشکال در یک یا چند حوزه های فوق می تواند دستیابی به کنترل ادرار را به تاخیر اندازد.

عوامل ژنتیک در بروز بی اختیاری ادرار نقش دارد.در کودکان مبتلا به بی اختیاری احتمال بروز تاخیری های همزمان  رشد ۲برابر بیشتر از کودکان غیر مبتلا است.تقریبا در ۷۵ درصد کودکان دچار بی اختیاری ادرار یکی از بستگان کودک بی اختیاری داشته یا دارددر صورتی که پدر سابقه بی اختیاری داشته باشد ،خطر ابتلا فرزندانش ۷برابر بیشتر است.به احتمال زیاد یک جز ژنتیک در بروز این اختلال نقش دارد.

استرس های روانی-اجتماعی در برخی موارد،بی اختیاری ادرار را تشدید می کنند.در بچه های کوچک این اختلال رابطه ای ویژه ای با تولد برادر یا خواهر ،بستری شدن در بیمارستان  بین سنین ۲تا ۴ سالگی،شروع مدرسه،فروپاشی خانواده به دلیل طلاق یا مرگ و نقل و مکان به خانه جدید دارد.

تشخیص:

بی اختیاری ادرار به تخلیه مکرر ادرار در لباس یا رختخواب گفته می شود.

کودک باید حداقل ۵ ساله باشد.این رفتار باید هفته ای ۲بار به مدت حداقل ۳ ماه روی داده و موجب ناراحتی فرد و افت در کارکرد وی شود تا مشمول ملاک های تشخیص قرار گیرد.تشخیص بی اختیاری ادرار فقط در صورتی گذاشته می شود که این رفتار ناشی از یک اختلال طبی نباشدخطر بروز ADHDدر کودکان دچار بی اختیاری ادرار بیش از جمعیت عمومی است.

اختلال ادراردر ICD به ۳ دسته تقسیم می شود:

۱-منحصرا شبانه  ۲-منحصر روزانه، ۳-نوع روزانه و شبانه

سیروپیش آگهی:

بی اختیاری ادرار معمولا خودبه خود برطرف می شود و کودکان ممکن است فروکش خود به خودی را تجربه کنند.در اکثر کودکان مبتلا با کسب کنترل،عزت نفس و اعتماد اجتماعی آنها بهبود می یابد.بی اختیاری ادرار پس از حداقل یک سال خشکی بستر ،معمولابین سنین ۵ تا ۸ سالگی شروع می شود.اگر شروع آن دیر تر باشد باید علل عضوی بررسی شود و شواهد حاکی است کودکان مبتلا به نوع دیرس بی اختیاری ادراری بیشتر دچار مشکلات روانپزشکی می شوند تا کودکانی که حداقل ۱سال فاقد بی اختیاری بوده اند.

مشکلات اجتماعی و هیجانی عمده در کودکان مبتلا به بی اختیاری ادرار عبارتند از:

خودانگاره ضعیف،کاهش عزت نفس،محدودیت و شرم اجتماعی و تعارضات داخل

خانواده.انجام یا عدم انجام ارزیابی و درمان مناسب اختلال همراه شایع نظیرADHD میتواند بر سیر کودکان دچار بی اختیاری ادرار تاثیر بگذارد.

درمان:

قدم اول: در هر برنامه درمانی مرور آموزش های اداب مناسب توالت رفتن است.اگر چنین آموزشی به عمل نیامده  است باید والدین وکودک در این زمینه راهنمایی شوند.

تهیه یادداشت در تعین سطح پایه اختلال و پیشرفت بعدی کودک مفید است و ممکن است به عنوان یک تقویت کننده عمل کند.

سایر فنون شامل:محدود کردن ما یعات قبل از خواب و بیدار کردن شبانه کودک برای آموزش دفع ادرار

مداخله اساسی دیگر برای کودکان دچار بی اختیاری ادرارو اختلال عملکردروده ارزیابی نقش یبوست مزمن در بروز کژکاری ادراری و افزایش فیبر رژیم غذایی به منظور کاهش یبوست است.

رفتار درمانی:

شرطی سازی کلاسیک بازنگ و تشکچه مخصوص موثرترین درمان برای بی اختیاری ادرار است و در ۵۰ درصد موارد کنترل مثانه صورت میگیرد.

درمان داروی:

زمانی مد نظر قرار می گیرد که بی اختیاری ادرار سبب تخریب عملکرد اجتماعی،خانوادگی و تحصیلی شده و مداخلات رفتاری،رژیم غذایی و محدودیت مایعات موثر نبوده است.وقتی اختلال چنان  مشکل ساز باشد که به میزان زیادی در عملکرد کودک ایجاد تداخل کند،می توان جند نوع دارو را مد نظر قرار داد.

دسموپرسین

ربوکستین

(۲)بی اختیاری مدفوع:

میزان بی اختیاری مدفوع در کودکان بین سنین ۱۰ تا ۱۲ سالگی می باشدبی اختیاری مدفوع در کودکان با کارکرد هوش طبیعی تا سن ۱۶ سالگی عملا به صفر می رسد.

جنس مذکر ۳تا ۶ بار بیش از جنس مونث دچار بی اختیاری مدفوع می شود .رابطه معنا داری بین بی اختیاری مدفوع و بی اختیاری ادرار وجود دارد. کودکان دچار اختلال مدفوع معمولا با انقباض گلوتال خود مدفوع را نگه میدارند. پاهای خود را بهم می چسبانند  و اسفنکتر بیرونی معقد خود را سفت می کنند .این یک پاسخ رفتاری ریشه دار به حرکات قبلا دردناک روده به دلیل مدفوع سفت است که منجر به ترس از دفع مدفوع ورفتارهای نگه داشت می شود.بی اختیاری مدفوع شامل یک تعامل اغلب پیچیده بین عوامل فیزیولوژیک و روان شناختی است که منجر به دفع مدفوع می شوند.

آموزش نا کافی یا فقدان آموزش مناسبآداب توالت  رفتن ممکن است کسب کنترل دفع مدفوع را در کودک به تاخیر اندازد.

بی اختیاری مدفوع در بعضی کودکان ثانویه است ،یعنی پس از یک دوره عادات روده ای طبیعی و همراه با رویدادهای مختل کننده زندگی نظیر تولد خواهر یا برادر و یا نقل مکان به خانه جدید بروز می کند.بی اختیاری پس از یک دوره طولانی کنترل مدفوع گاهی پسرفتی است که متعاقب استرس هایی نظیر جدایی از والدین ،از دست دادن دوستی صمیمی یا شکست تحصیلی غیر منتظره ایجاد می شود.

تشخیص:مدفوع به طور منظم (حداقل ماهی یکبار)و به مدت ۳ ماه در مکانهای نا مناسب تخلیه می شود.

بی اختیاری مدفوع ممکن است در کودکانی دیده شود که با وجود کنترل روده به دلایل مختلف هیجانی مدفوع را در لباس یا جاهای نا مناسب دفع می کنند.

گاهی بی اختیاری مدفوع مر بوط به تظاهر خشم یا غضب در کودکی است که والدین تنبیه گر یا نشانگر خصومت کودک نسبت به والد است.در چنین مواردی که هر بار کودک این رفتار نامناسب تکراری را بروز می دهد نوعی توجه منفی را در والد بر می انگیزد  و شکستن حلقه توجه منفی پیوسته دشوار است.

در برخی دیگر از کودکان ،دوره های تک گیر بی اختیاری مدفوع ممکن است در دوره های استرس (تولد خواهر یا برادر) باشد.بی اختیاری مدفوع ممکن است به صورت غیر ارادی وجود داشته باشد،در چنین مواردی ممکن است به دلیل مجذوب شدن در فعالیتی دیگر یا عدم آگاهی از فرایند دفع ،بر عضلات کنترل کافی اعمال نکند.

دو مشخصه بی اختیاری مدفوع:

(۱)با یبوست و بی اختیاری سر ریز شدن

(۲)بدون یبوست و بی اختیاری سر ریز شدن

تشخیص بی اختیاری مدفوع سن تقویمی یا رشدی کودک حداقل ۴ سال باشد و اگر رابطه مستقیمی با یک اختلال طبی داشته باشد تشخیص گذاشته نمی شود.

سیر و پیش آگهی:

بی اختیاری مدفوع  به علت میزان طول کشیدن علایم و مشکلات رفتاری همراه بستگی دارد.در برخی از  موارد این اختلال خود به خود از بین می رود،ولی به ندرت پس از سالهای میانه نوجوانی نیز دوام می آورد .

در کودکانی که عوامل فیزیولوژیک دخیل نظیر کندی حرکات معده وناتوانی برای شل کردن اسفنکتر معقدی وجود دارد، درمان مشکلتر از مواردی است که یبوست وجود دارد ولی قوام اسفنکتر طبیعی است.

درمان:

تجویز روزانه ملین های خوراکی

اجزای دیگر درمان عبارتند از:

مداخله شناختی  رفتاری مستمر برای شروع  اقدام منظم برای ایجاد تحرک در روده در توالت و کاهش اضطراب مرتبط با تحرک روده .

تنش های خانوادگی مربوط به اختلال باید کاهش یافته و فضایی عاری از تنبیه ایجاد شود.

روان درمانی حمایتی و فنون آرام سازی ممکن است در درمان اضطراب و سایر عوارض اختلال در این کودکان نظیر عزت نفس پایین و انزوای اجتماعی مفید باشد .در کودکانی که کنترل روده ای دارند،اما همچنان به دفع مدفوع در مکانهای نا مناسب  ادامه می دهند،مداخلات خانوادگی مفید می باشند.

اختلالات اعتیادی و مرتبط با مواد

رایج ترین مواد مورد مصرف از هزاران سال پیش بخشی از زندگی بشر بوده است.به عنوان مثال تریاک حدودا برای ۳۵۰۰ سال در جهت مقاصد پزشکی مصرف شده است در طب گیاهی چین باستان به کاناببس اشاره شده،همچنین در انجیل بارها به شراب اشاره شده است.با کشف مواد جدید و شیوه های جدید مصرف ،مشکلات جدیدی در مورد مصرف این مواد آغاز شد.

اختلالات مرتبط به مواد شامل یازده  گروه جداگانه از مواد می شود:

الکل؛کافئین؛کانابیس؛توهم زاها؛فن سیکلیدین یا مواد مشابه؛مواد استنشاقی؛مواد افیونی؛داروهای رخوت زا،خواب آور یا ضد اضطراب.طبقه دوازدهم شامل انواعی از مواد است که در این یازده طبقه نمی گنجد.

همه ی موادی که به طور افراطی مصرف می شوند سیستم پاداش مغز را به طور مستقیم فعال می سازند و چنان فعال سازی قدرتمندی ایجاد می کنند که ممکن است فعالیتهای طبیعی مورد غفلت قرار بگیرند.ساز و کارهایی که به واسطه آنها مواد تولید پاداش می کنند متفاوتند،اما معمولا این سیستم فعال می شود و ایجاد لذتی می کند که آن را “نشئگی” می نامند.

علاوه بر اختلالات مرتبط با مواد،قماربازی هم در این فصل کنجانده شده،زیرا رفتارهای قمارگونه نیز سیستم پاداش مغز را به طور مشابه فعال می سازد و بعضی علائم رفتاری مشابه را ایجاد می کند.

اختلالات مرتبط به مواد به دو گروه تقسیم می شوند:

اختلالات مصرف مواد و اختلالات ناشی از مواد

اختلالات مصرف ماده:

ویژگی اصلی این اختلال،مجموعه ای از علائم شناختی،رفتاری و فیزیولوژیکی است که نشان می دهد با اینکه فرد با مشکلات چشمگیری در ارتباط با ماده مواجه است،مصرف را ادامه می دهد.همچنین ویژگی مهم این اختلالات به خصوص در مبتلایان به اختلال شدید،بروز تغییر اساسی در مغز است که ممکن است پس از سم زدایی باقی بماند.اثرات رفتاری این تغییرات مغزی ممکن است به صورت عودمکرر و ولع شدید نسبت به مواد باشد.

اختلالات ناشی ازمواد:

که شامل مسمومیت با و محرومیت از ماده واختلالات روانی ناشی از ماده/ دارو می باشد

محرومیت: سندرومی است که در هنگام افت غلظت های خونی  و یا بافتی یک ماده در بدن فردی با سابقه ی مصرف سنگین و طولانی ماده اتفاق می افتد.با بروز علایم محرومیت ،احتمالا فرد جهت رفع علائم مواد مصرف می کند.علائم در بین طبقات مختلف مواد بسیار متغیر است و به همین دلیل مجموعه ملاک های جداگانه برای هر گروه ارائه شده است.

مسمومیت: ویژگی اصلی مسمومیت یک سندروم برگشت پذیر مختص به ماده است که ناشی از مصرف اخیر آن ماده است.تغییرات چشمگیر بالینی رفتاری و یا روان شناختی مشکل آفرین همراه با مسمومیت (مانند پرخاشگری،بی ثباتی خلقی،اختلال در قضاوت) ناشی از اثرات فیزیولوژیکی ماده بر روی دستگاه عصبی مرکزی  بوده و در حین یا مدتی بعد از مصرف ماده بروز می کند و به بیماری طبی دیگر نسبت داده نشود همچنین با اختلال روانی دیگری بهتر توجیه نمی شود.شایع ترین تغییرات مسمومیتی ،اختلالاتی در ادراک ،هوشیاری،توجه،تفکر،قضاوت،رفتار روانی_حرکتی و سلوک بین فردی را شامل می شوند.

-اختلالات روانی ناشی از مواد/داروها: انواع سندرم بالقوه شدید و معمولا گذرا ،اما گاه پایدار دستگاه عصبی مرکزی هستند که در حین اثرات و عوارض مواد مورد سو مصرف داروها یا سموم مختلف بروز می کنند. تمام اختلالات ناشی از از مواد/داروها خصوصیات مشترکی دارند:اختلال معرف یک اختلال شایع روانی است، در عرض یک ماه پس از مسمومیت با یا محرومیت از ماده اتفاق می افتد،ماده قادر به ایجاد یک اختلال روانی هست و یک اختلال روانی مستقل توجیه بهتری برای اختلال نیست.

چند اصطلاح که در زمینه اختلالات مرتبط با مواد به کار می روند:

وابستگی: مصرف مکرر دارو یا یک ماده شیمیایی،با یا بدون وابستگی جسمی.

سو مصرف: استفاده از هر ماده ای به شیوه ای که خارج از الگوهای مورد تایید اجتماعی یا طبی باشد.

مصرف نا به جا:شبیه سو مصرف،اما معمولا در مورد داروهایی به کار می رود که از سوی پزشکان تجویز شده اما به درستی مصرف نمی شود.

تحمل: پدیده ای که در ان بدنبال مصرف مکرر یک ماده ،دوز معینی از آن ماده اثرات کمتری ایجاد می کند یا برای رسیدن  به اثرات دوزهای اول نیاز به افزایش میزان ماده مصرفی وجود دارد.

DSM 5 منبع:
  گرد آورنده: آیدا قریشی

«  باورهای غیرعقلانی چطور رفتار ما را هدایت می کنند  »

نگرش رفتار درمانی عقلانی هیجانی به ۸ مسأله اصلی هیجانی است که مردم همواره در مورد آنها به دنبال راهنمایی هستند که عبارتند از : اضطراب – افسردگی – خجالت – احساس گناه – خشم ناسالم –  ضربه های روانی – حسادت و کینه .  

 مردم در مورد هر یک از ۸ مسأله ذکر شده استنباط های متفاوتی دارند .  آنها با داشتن مجموعه ای از باورهای غیرعقلانی در مورد این مسائل که بسیار انعطاف ناپذیر و یا همراه با افراط و تفریط هستند ، آرامش خود را بر هم می زنند .  باورهای غیر عقلانی افراد معمولأ در سطوح عام یا خاص هستند.

باورهای غیرعقلانی عام مردم بر استنباط هایشان تأثیر می گذارد و سپس در مرحله دوم باورهای غیرعقلانی خاص به سراغ این استنباط ها آمده و موجب بروز مسائل هیجانی ، رفتارها و افکار همراه آنها می شود. همانگونه که در ادامه به آن خواهیم پرداخت افکار و رفتارهایی که ریشه در باورهای غیرعقلانی دارند بر اساس مسئله هیجانی متفاوت خواهند بود.

باورهای غیرعقلانی از گذشته فرد می آیند که شامل قضاوت ها و اتفاقهایی است که در گذشته رخ داده و باوری را در فرد ایجاد کرده است. به همین دلیل فرد در هنگام وقوع وقایع تحت تأثیر باورهایش نمی تواند همانطور که هست پردازش کند و طبیعتا” رفتاری که نسبت به واقعه انجام می دهد خالص و مربوط به خود اتفاق نیست به طور مثال : فردی که در گذشته با رفتارهایش خشم ما را بیدار کرده و تصویر ذهنی بدی از او در ما شکل گرفته ، وقتی به ما سلام می کند ، حس خوبی در ما ایجاد نمی شود. با اینکه خود واقعه معنی خاصی ندارد ولی چون از فیلتر باورهای ما میگذرد ، رفتاری که در مقابلش نشان می دهیم این زمان و این مکانی نیست و از گذشته نشأت می گیرد که با یک باوری در ما همراه است.

هر عکس العملی که ما در مقابل یک واقعه نشان می دهیم وقتی با رفتار ما درآمیخته می شود ، عکس العمل خاص نیست

باورهای غیرعقلانی باعث می شوند ما در لحظه تجربه های درستی را نداشته باشیم به طور مثال : وقتی باور احساس گناه داریم ، رفتار ما رنگ و بوی احساس حقارت به خود می گیرد و حتی اگر به ما فیدبک مثبت هم بدهند ، رفتار ما تحت تأثیر باورهایمان قرار خواهد گرفت و توأم با خجالت خواهد بود.

تأثیر باورهای غیر عقلانی بر رفتار :

افراد تمایل به رفتارهایی دارند که منطبق بر وضعیت خلقی آنهاست . به عبارت دیگر رفتارهای افراد به نوعی با حالت های خلقی آنها سازگار است . به طور مثال : وقتی فرد به لحاظ اجتماعی دچار افسردگی می شود این افسردگی تأثیراتی بر رفتار او خواهد داشت. به عبارت دیگر فرد تمایل به رفتارهایی دارد که منطبق بر وضعیت افسرده اوست ( دوری از دوستان _ شرکت نکردن در فعالیت های لذتبخش _ گوش کردن به آهنگهای غم انگیز _ خواندن رمان ها و شعرهای غم انگیز و صحبت کردن با افراد افسرده و غمگین ).

پیامد رفتاری باورهای غیرعقلانی :

    1. اجتناب از تهدید

    2. عقب نشینی فیزیکی از تهدید

    3. خنثی شدن غیرفعال تهدید

    4. خنثی سازی فعال تهدید

    5. دوری رفتاری از تهدید

    6. جبران رفتاری تهدید

مشکل
        باور
     هیجان
      رفتار
       افکار
ضوابط اخلاقی خود را زیر پا گذاشته اید
       غیرمنطقی
     احساس گناه
با روش های خود- شکنانه  سعی در فرار از رنج ناسالم احساس گناه خود دارید
نتیجه میگیرید که قطعأ مرتکب اشتباه و گناه شده اید و فکر  می کنید که مجازات خواهید شد.
    • افراد معمولأ رفتارهایی انجام می دهند که باورهایشان را تأیید کنند به طور مثال وقتی باور من این باشد طرف مقابلم به من خیانت می کند، ناخودآگاه به قدری پارتنرم را تحت فشار قرار می دهم که منجر به خیانت او شود و باورم تأیید شود.

    • رفتارهای ما در جهتی پیش می روند که باورهایمان تأییدشوند حتی اگر باور ما هیجان بدی را به ما مننتقل کند .

    • در زندگی هر فردی باورهایی شکل گرفته که این باورها ، رفتارهای ما را جهت می دهند و رفتاری که ما تحت تأثیر باورهایمان انجام می دهیم، هیجان خاصی را در ما به وجود خواهد آورد. و احساسی که از این هیجان در ما شکل می گیرد باورهای ما را تأیید می کند و هر زمانی که باورمان تأیید نشود احساس بدی را تجربه می کنیم و این سیکل معیوب ادامه خواهد یافت تا زمانی که باور غیرمنطقی ما تغییر کند.

 نتیجه گیری :

    • مسائل و مشکلاتی که در زندگی افراد رخ می دهد منجر به واکنش او نمی شود ، بلکه باورهای آنها تعیین کننده واکنش هایشان است.

    • ویژگی های باورهای غیرمنطقی ، اثر مستقیم بر رفتار افراد دارد. برای مثال : یک رفتار غیرمنعطف، نتیجه یک باور غیرمنعطف است .

    • در آخر ، به جای اینکه رفتار ما عکس العملی باشد بر واقعه ، عکس العملی ست بر باور ما نسبت به آن واقعه

منابع :
کتاب کاربرد گام به گام رفتاردرمانی عقلانی هیجانی در مربیگری زندگی
کتاب شناخت مشکلات هیجانی و منابع مطالعه شده قبلی .
 
                                                                                          گردآورنده : فرزاد شکوئی

اختلال شخصیت مرزی

بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی (borderline ) در مرز روان نژندی و روانپریشی قرار دارند و از علائم بارز آن ناپایداری حالت عاطفی، خلق، رفتار، روابط ابژه ای وخودانگاره (self-image) آنها است. این اختلال را به نام های اسکیزوفرنی موقت(ambulatory)، شخصیت انگاری ( as-if-personality) می شناسند.

اسکیزوفرنی شبه نوراتیک که پاول هوخ و فیلیپ پوتین وضع کردند و اختلال منش سایکوتیک که جان فرش ذکر کرده است نیز خوانده اند. در ICD_IQ نیز اختلال شخصیت دارای بی ثباتی هیجانی نامیده شده است.

تا کنون هیچ مطالعه ای نشده که میزان قطعی شیوع این اختلال را نشان دهد اما به نظر می رسد در یک تا دو درصد از جمعیت وجود داشته باشد و در زن ها دو برابر مردها شایع باشد. شیوع اختلال افسردگی اساسی و اختلالات مربوط به مصرف الکل و سوء مصرف مواد در بستگان درجه اول مبتلا به اختلال شخصیت مرزی بیشتر از جمعیت عمومی است.

ویژگی های تیپیکال اختلال شخصیت مرزی عبارتند از بی ثباتی خود انگاره، اهداف شخصی، روابط بین فردی و عواطف به همراه تکانشگری، ریسک کردن و یا خصومت.

مشکلات مشخصه در هویت خود-هویتی، همدلی و یا صمیمیت ، انطور که در زیر توصیف شده اند به همراه … های ناسازگارانه در negative affectivitity و antagonism و یا  disinhibition آشکارا حضور دارند.

ملاک تشخیص

یک الگوی نافذ از بی ثباتی در روابط بین فردی خودانگاره و عواطف و تکانشگری بارز که از اوایل بزرگسالی آغاز شده و در  زمینه های مختلف بروز کرده و یا ۵ مورد یا بیشتر از موارد زیر مشخص شود:

۱/تلاشی سراسیمه برای اجتناب از رهاشدگی واقعی یا خیالی(توجه:رفتار خودکشی یا خودزنی مطرح شده در ملاک ۵ را شامل نمیشود)

۲/الگویی از روابط بین فردی بی ثباتی و پر شور و هیجان که مشخصه اش تناوب بین دو قطب افراطی ارمان سازی و بی ارزش نمایی مشخص می شود.

۳/آشفتگی هویت و خودانگاره فرد آشکارا ضعیف و محدود و تهی است. خوب رشد نکرده است یا ثبات ندارد و فرد معمولا به شدت خودش را شماتت می کند و از خودش ایراد می گیرد و به طور دائم احساس تهی بودن می کند

۴/خودهدایتی: فرد در اهداف ارزو ها و ارزش ها یا برنامه های خود برای شغل بلند مدت ثبات ندارد

۵/ همدلی: فرد قادر نیست احساسات و نیاز های دیگران را متوجه شود . در روابط میان فردی به شدت حساس است( یعنی زود احساس میکند به او بی ادبی یا توهین شده). سوگیری گزینشی در مورد دیگران دارد به این صورت که برداشت هایش از آنها عمدتا به سمت ویژگی های منفی یا نقاط ضعف(آسیب پذیری) است

۶/صمیمیت : روابط نزدیک او با دیگران دوآتشه(intense-twin flame) ، بی ثبات، پرمناقشه و پر اختلاف هستند و عدم اعتماد، نیازمند محبت بودن در آنها بارز است و فرد به طور دائم نگران و مضطرب رهاشدن (واقعی یا غیر واقعی) است. روابط بین فردی نزدیک او معمولا در یکی از این دو قطب افراطی قرار دارد. ایده آل سازی طرف مقابل و از او بت ساختن یا اورا بی ارزش دانستن. روابط صمیمانه و نیز بیش از حد خود را در گیر کردن و خود را کاملا کنار کشیدن در نوسان هستند.

۷/بی ثباتی هیجانی در این حالت تجربه های هیجانی فرد ثبات ندارد و خلق او را به طور فراوان تغییر می کند. هیجان هایش به آسانی برانگیخته میشوند و قوی هستند و یا با رویدادها و شرایطی که باعث فعال شدن هیجان شده اند تناسب ندارند.

۸/ مضطرب بودن (جنبه ای از عواطف منفی) فرد قویا یا اجساس عصبی بودن و تنش داشتن میکند که معمولا در واکنش به موقعیت اجتماعی است. درباره آثار منفی تجربه های ناخوشایند در گذشته و رویدادهای منفی احتمالی (در آینده نگران است) از نامعلوم بودن آینده یا بلاتکلیفی احساس ترس، خوف یا تهدید شدن میکند، میترسد از هم بپاشد یا کنترل را از دست بدهد.

۹/ نا ایمنی جدایی: از اینکه افراد مهم زندگی او تحویلش نگیرند یا طردش کنند و یا از آنها جدا شود می ترسد که با ترس وابستگی مفرط از دست دادن کامل خودمختاری همراه است

۱۰/ افسردگی: به طور فراوان احساس میکند غمگین و گرفته ، بدبخت یا ناامید است. به آسانی نمی تواند از چنین موردهایی در بیاید و راجع به آینده بدبین است. تقریبا همیشه احساس شرم میکند  یا خودش را بی ارزش یا کم ارزش میداند. افکار خودکشی و رفتاری انتحاری دارد.

بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی تقریبا همیشه به نظر می رسد در بحران به سر میبرند و چرخشهای سریع خلق در اینها شایع است که با یک لحظه ممکن است نزاع طلب باشد و لجظه بعد افسرده و لحظه دیگر شاکی یا این که هیچ احساسی ندارند. این گونه افراد ممکن است حملات روانپریشی با عمر کوتاه مدت داشته باشند که اصطلاحا حملات میکروسایکوتیک خوانده مبشود. بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی چون اجساس وابستگی و خصومت را همزمان دارند و روابط بی  فردی آنها آشفته و بهم ریخته است ممکن است که کسی که احساس نزدیکی به او میکند وابسته شوند و از طرف دیگر نسبت به دوستان صمیمی خود اگر  احساس سرخوردگی پیدا کند خشمی بسیار زیاد را ابراز می کند. بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی نمیتوانند تنهایی را تحمل کنند و برای تشفی خود حتی به نحوی دیوانه وار به جست و جوی ایجاد رابطه برمیایند. ولو این رابطه برای  خودشان ارضا کننده نباشد. آنها برای رفع تنهایی خو حتی اگر دیری هم نپایده باشد با غریبه ها دوست میشوند یا به بی بند و باری می افتند. آنها اغلب از احساس مزمن پوچی و بی حوصلگی و فقدان احساس هویت یکدست شاکی هستند. وقتی تحت فشار قرار میگیرند از این شکایت میکنند که اکثر اوقات علی رغم ابراز شدیدی حالت عاطفی دیگر بسیار افسرده اند.

اتوکرنبرگ سازوکاری دفاعی به نام همانند سازی فرافکنانه را وصف کرده است که بیماران دچار اختلال شخصبت مردی به کار میبرند. در این سازوکار دفاعی بدوی فرد جنبه های غیرقابل تحمل خود را به فردی دیگر فرافکنی میکند. و به این ترتیب اور ا وادار به ایفای نقشی میکند که به او فرافکنی شده است. و در نتیجه هردو به شکلی واحد عمل میکنند. درمانگر باشد از این روند به خود آگاه باشد تا بتواند با این گونه بیماران رفتاری خنثی در پیش گیرد.

در ضمن کارکرد بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی نیز به گونه ای است که روابط آنها مختل می شود چون همه افراد را یا خوب مطلق میپندارند با بدمطلق. یعنی افراد به نظر آنها یا حامی آنها هستند و لذا باید به آنها دل بست و یا منفور و آزارگر اند و احساس امنیت آنها را مختل میکنند

درمان

روان درمانی برای رفع بیمار و درمانگر به یک اندازه دشوار است. این بیماران به راحتی دچار واپس روی می شوند و تکانه های خود را مورد کنش قرار می دهند و انتقالی پیدا می کنند که اعم از مثبت و منفی از دوحال خارج نیست، یا متزلزل  و یا  محکم و لا تغییر و در هردو حال تحلیل این انتقال دشوار است.

بیماران مبتلا یه این اختلال شخصیت درمانی فشرده و گروهی در مجیط بیمارستان و تحت رواند درمانی فشرده و گروهی بسیار نتیجه خوبی به دست می اورند.

درمان رفتاری دیالکتیک برای این بیماران مخصوصا بیماران شبه انتحاری نظیر خودزنی های مکرر به کار می رود.

دارو درمانی

داروهای ضدروان پریشی و ضد افسردگی(MAQI) ها و بنزودیازپین ها به ویژه آلپروزولام برای رفع اضطراب و افسردگی مفید است و مهارکننده های بازجذب سروتونین نیز در برخی از این بیماران مفید است.

منابع: کتاب خلاصه روانپزشکی کاپلان و سادوک- راهنمای تشخیص اختلالات روانی (DSM5)
نویسنده: بیتا حقیقت

اختلال تماشاگری جنسی

ملاک های تشخیصی:

الف) انگیختگی جنسی مکرر و شدید از مشاهده یک فرد بی خبر که برهنه، در حال برهنه شدن یا انجام فعالیت جنسی است، که با خیال پردازی ها، امیال یا رفتارهایی مشخص می شود و دست کم به مدت یک دوره شش ماهه دوام می یابد.

ب) فرد بر مبنای این امیال جنسی بر یک شخص ناموافق عمل می کند، یا این امیال یا خیال پردازی های جنسی او از لحاظ بالینی موجب ناراحتی یا نقص قابل ملاحضه ای در کارکرد اجتماعی، شغلی یا زمینه های مهم دیگر می شوند.

ج) فردی که انگیختگی جنسی پیدا می کند و یا بر مبنای امیال جنسی، دست به عمل می زند حداقل ۱۸ سال سن دارد.

اگر کسی علاوه بر اعتراف به تمایلات تماشاگری جنسی خود بگوید که این تمایلاتش، ناراحتی یا مشکلات روانی- اجتماعی نیز برایش در پی داشته، می توان در مورد او تشخیص اختلال تماشاگری جنسی را مطرح کرد اما اگر ابراز ناراحتی نکند، یعنی در رابطه با این تکانه های جنسی نابهنجار اشتغال ذهنی نداشته باشد، احساس اضطراب یا گناه یا شرم نکند و این علایق سبب بروز اختلال در سایر حیطه های عملکردی او نشده باشد، و سوابق روانپزشکی و قانونی اش نشان دهد که به این تکانه های خود جامه عمل نمی پوشاند، قطعا نمی توان او را واجد علایق تماشاگری جنسی تلقی کرد، اما نباید در مورد او تشخیص اختلال تماشاگری جنسی مطرح ساخت.

برای آن که رفتار دید زدن افراد عریان یا مشغول فعالیت جنسی«مکرر» تلقی شود لازم است که فرد مورد نظر این رفتار را دست کم در مورد سه نفر در موقیعت های مختلف انجام داده باشد.

تماشاگری جنسی شایع ترین رفتار جنسی خلاف قانون است و بیشترین شیوع مادام العمر آن حدود ۱۲ درصد در مردها و ۴ درصد در زن ها برآورده می شود.

تشخیص اختلال تماشاگری جنسی مستلزم عوامل سبب ساز زیر است که امکان دارد به مرور زمان، یا بدون درمان تغییر کنند:

    • آشفتگی ذهنی( مثل احساس گناه، شرم، ناکامی جنسی شدید، تنهایی)

    • ابتلا به بیماری روانپزشکی

    • فزون خواهی جنسی

    • تکانشگری جنسی

    • افت عملکرد روانی – اجتماعی

    • گرایش به برون ریزی جنسی از طریق دید زدن افراد عریان یا در حال فعالیت جنسی

بنابراین سیر اختلال تماشاگری جنسی به موازات افزایش سن احتمالا تغییر می کند.

منبع
راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی، (DSM).(1395). انجمن روان پزشکی امریکا. ترجمه: آوادیس یانس، هامایاک و همکاران. تهران: انتشارات رشد
گرد آورنده: شهاب حق نظری

 

خطاهای شناختی

خطاهای شناختی از جمله بحث های مهم در حوزه مدیریت و روانشناسی محسوب می شوند.این خطاها،هنگام تحلیل و تفسیر و قضاوت در مورد رویدادها ما را به دام خود گرفتار می کنند و باعث می شوند که ما نتوانیم شرایط موجود را به درستی ارزیابی کرده و بهترین گزینه ی پیش رو را انتخاب کنیم.

خطاهای شناختی چیست؟

از جمله مواردی که در زندگی فردی و خانوادگی هرکسی مشکل ایجاد می کند.خطاهای شناختی یا به تعبیری تله های ذهنی هستند.خطاهای شناختی یعنی پردازش اطلاعات بصورت صحیح صورت نگیرد و ما مسائل را آنطور که واقعا هستند نبینیم و آنها را کم و زیاد کنیم،که این مساله موجب بوجود آمدن مشکل می شود.برای مثال فرض کنید همراه خود ۱۰ هزارتومان پول دارید و قصد دارید که قبض برق خانه را هم پرداخت کنید که مبلغ آن ۹۰۰۰ تومان است خب طبیعتا با این پول می توان آن قبض را پرداخت کرد.اما فرض کنید که ۷ هزارتومان پول دارید،اما نمی دانید که میزان واقعی پولی که همراه دارید چقدر است ولی تصور می کنید که پولتان در حدود ۱۰هزارتومان است  حال اگر بخواهید همان قبض را بپردازید آیا می شود؟جواب خیر است چرا که میزان برآورد از پول همراه،صحیح نبوده است.

از این جهت همه افراد جامعه نیاز دارند تا خطاهای شناختی و تله های ذهنی خود را شناسایی کنند تا از این طریق بتوانند واقعیت ها را از گمان،فرض ها،و تصورات متمایز کنند.واقعیت ها را آنطور که هستند ببینند نه بیشتر نه  کمتر،که نتیجه آن سلامت روان بیشتر،و زندگی بهتر خواهد بود.اما برای اینکه این اتفاق بیافتد هر فرد باید فعالانه به شناسایی خطاهای شناختی خود بپردازند و از آنها بپرهیزد.

فهرست خطاهای شناختی

۱.ذهن خوانی:شما فرض را بر این می گذارید که می دانید آدم ها چه فکر می کنند بی آن که شواهد کافی  درباره افکارشان داشته باشید،و یا طرف مقابل هر حرفی می زند یک برداشت شخصی از آن مسئله می کنیم که منظور طرف مقابل نیست.مثلا با خود می گویید«تو فکر می کنی من یک احمق هستم»در صورتی که طرف مقابل اصلا این حرف را نزده است.

۲.پیش گویی: آینده را پیش گویی می کنید.پیشگویی می کنید که اوضاع بدتر خواهد شد یا خطری در پیش است.مثلا «در امتحان قبول نخواهم شد»یا«او این بار هم  به من طعنه خواهد زد»یا«رفتار او تغییر نخواهد کرد.»

۳.فاجعه سازی:شما بر این باورید که آن چه که اتفاق افتاده است یا اتفاق خواهد افتاد آن چنان دردناک و غیرقابل تحمل خواهد بود که شما نمی توانید آن را تحمل کنید.مثلا «اگر او به من کنایه بزند من دیگر بدبخت می شوم.»

۴.برچسب زدن:یک ویژگی منفی خیلی کلی را به خود و دیگران نسبت می دهید.مثلا:«او بی لیاقت است.»یا «آدم بیچاره و ضعیفی هستم.»

۵.دست کم گرفتن جنبه های مثبت(بی ارزش نگاشتن نکات مثبت):مدعی هستید که دستاوردهای مثبت شما یا دیگران ناچیز و جزئی هستند مثلا:«این وظیفه زن خانه است که به همسرش توجه کند بنابراین وقتی به من توجه می کند شق القمر نکرده است.»یا«این موفقیت ها که مهم نیستند،خیلی آسان بدست آمده اند.»

۶.فیلترمنفی:تقریبا منحصرا بر جنبه های منفی متمرکز می شوید و به ندرت به جنبه های مثبت توجه می کنید.مثلا«اگر نگاهی بیندازید متوجه می شوید چه آدمهایی هستند که مرا دوست ندارند.»

۷.تعمیم افراطی:صرفا براساس یک رویداد خاص،یک الگوی خاص،یک  الگوی کلی و فراگیر منفی را استنابط می کنید.مثلا:«این اتفاق همیشه برای من پیش می آید،انگار من خیلی جاها شکست می خورم.»

۸.تفکردوقطبی:آدم ها یا رویدادها را به صورت همه یا هیچ می بینید.مثلا:«همه مرا کنار گذاشته اند»یا«وقت تلف کردن بود.»

۹.بایدها:رویدادها را براساس این که چه طور باید می بودند تفسیر می کنید و نه براساس این که واقعا چه طور هستند.مثلا«باید خوب عمل کنم،و اگر خوب عمل نکنم یعنی شکست خورده ام.»

۱۰.شخصی سازی:به خاطر اتفاقات ناخوشایند منفی،تقصیر زیادی را به صورت غیر منصفانه به خود نسبت می دهید و به این موضوع توجه نمی کنید که دیگران باعث اتفاقات خاص می شوند مثلا«باعث این مسئله من بودم،تمام مشکلات تقصیر من است.»

۱۱.مقصر دانستن دیگران در زندگی شخصی:فرد دیگری را منبع اصلی احساس های منفی تان می دانید و مسئولیت تغییر خودتان را نمی پذیرید.مثلا:«تقصیر اوست که من الان این گونه احساس می کنم.»یا«تمام مشکلات من تقصیر والدینم است.»

۱۲.مقایسه غیرمنصفانه نابجا:اتفاق ها را براساس استانداردهایی تفسیر می کنید که واقع بینانه نیستند.به این ترتیب که به افرادی توجه می کنید که بهتر از شما عمل می کنند.و در نتیجه خودتان را در مقایسه با دیگران حقیر و پست می بینید.مثلا:«دیگران بهتر از من امتحان دادند»یا «او در مقایسه با من موفق تر است.»

۱۳.همیشه پشیمان بودن:تمرکز و اشتغال ذهنی با این که من الان چه کارهایی را می توانم بهتر انجام بدهم.مثلا«اگر تلاش کرده بودم می توانستم شغل بهتری داشته باشم.»یا«نباید این حرف را می زدم.»

۱۴.نکندکه؟:یک سلسله سوال ها می پرسید که همه به این صورت هستند که نکند که«اتفاق خاصی بیافتد؟»و البته شما هرگز از پاسخی که به خود می دهید راضی نیستید.مثلا:«نکند که نفسم بند بیاد»یا«درست می گویی،ولی نکند که خراب کنم؟»

۱۵.استدلال احساسی(هیجانی):اجازه می دهید که احساس هایتان،تفسیرتان از واقعیت را هدایت کنند مثلا«احساس افسردگی می کنم،واین یعنی ازدواجم به بن بست خورده است.»

۱۶.ناتوانی در عدم تایید شواهد:همه مدارک یا شواهد بر علیه افکار منفی تان را رد می کنید.مثلا وقتی این تفکر را دارید که دوست داشتنی نیستم«در مدرکی که نشان بدهد آدم ها شما را دوست دارند را رد می کنید.در نتیجه افکارتان قابل رد کردن نیستند.»مثال دیگر:«از فرد خواسته می شود دلیل بیاورد اما ناتوان از ارائه آنهاست.»

۱۷.برخورد قضاوتی(قضاوت کردن):خودتان،دیگران و اتفاق ها را به جای این که فقط توصیف کنید،بپذیرید یا درک کنید،به صورت سیاه و سفید ارزیابی می کنید(خوب و بد یا برتر و بدتر)خودتان و دیگران را براساس معیارهای دلبخواه و سلیقه ای قضاوت می کنید و به این نتیجه می رسید که خودتان یا دیگران کوتاهی کرده اید.به قضاوت دیگران یا به قضاوت سخت گیرانه از خودتان درباره خویش بها می دهید.مثلا«من نباید به حرفهای او گوش بدم چون او کوچکتر از من است»یا«ببین او چقدر موفق است،درحالی که من موفق نیستم.»

۱۸.معیارهای دوگانه:برای ارزیابی خودمان و دیگران از معیارهای متفاوتی استفاده می کنیم.اگر چیزی برای ما باشد خوب است اگر برای دیگران باشد بد است.مثلا:«اگر من سیگار مصرف کنم،خوب است،اما اگر پسرم مصرف کند،بد است.»

۱۹.استنباط دل بخواهی:از یک ماجرا یا قضیه برداشت شخصی داشته باشیم و آنرا کامل وصحیح بدانیم.مثلا:«از حرفهای دیگر،تعبیرهای خودم را داشته باشم»یا«تو منظورت این بود که»

۲۰.جداسازی گزینشی:بخشی از ماجرا را می بینیم و بخش دیگر را نمی بینیم یا نمی خواهیم ببینیم.مثلا:«در دعواهای زناشویی،فقط تقصیرهای طرف مقابل را می بینند و همه تقصیر را گردن طرف مقابل می اندازیم.»

۲۱.جا زدن فرض بجای حکم:برخی از افراد برداشتها،فرضها و حدس های خود را جای حکم می گذارند و از این طریق طرف مقابل را محکوم می کنند.یعنی برداشت شخصی خود را بدون توجه به واقعیت ها،کاملا صحیح می پندارند.

مهار خطا

معمولا افراد پس از اینکه با برخی از خطاهای شناختی آشنا می شوند یک اعتراض مشترک دارند.آنها می گویند:حتی به فرض اینکه همه ی این خطاها را بشناسیم،آیا می توانیم همه ی آنها را از فرایند تصمیم گیری خود حذف کنیم؟پاسخ به این سوال منفی است.ما معمولا در بهترین حالت،می توانیم این خطاها را مهار کنیم. 

تنظیم کننده:صبا ثمین فر

« سایکوپات و اصل بقا »

یکی از اصول نظریه داروین و پیروان او، وجود تنازع بقا در دنیای موجودات زنده است و آن عبارت از قبول وجود یک کشمکش دائم میان موجودات زنده می باشد که به انتخاب  اصلح منجر می گردد. افراد یک خانواده از همه حیث با هم مساوی نیستند بلکه بعضی از آنها تصادفاً نسبت به دیگران دارای مزیت یا مزایایی می شوند که در تنازع بقا کامیابی آنها را تضمین می کند در صورتیکه فقدان آن در افراد دیگر سبب مغلوبیت و از میان رفتن آنها می گردد. از هزاران میوه که بر یک درخت است و از میلیون ها تخم که بعضی حیوانات می گذارند تعداد کمی به بار می رسند . همچنین داروین معتقد است که در انتخاب طبیعی ، مفهوم انتخاب به معنای واقعی کلمه نیست ، بلکه گزینش انجام یافته در شرایط طبیعی ، عملی مبتنی بر اراده و آگاهی و تصمیم قبلی نمی داند اما در انتخاب مصنوعی این نگرش فرق می کند .

در انتخاب طبیعی از میان افراد زیاد و دارای تفاوت با یکدیگر ، کسانی که توان سازگاری و قدرت حیاتی بیشتری دارند ، باقی می مانند و افراد ناسازگار و یا کم سازگار حذف می شوند ، بی آنکه تصمیم و اراده ی قبلی در این مسئله وجود داشته باشد .

سه صفت شخصیتی شرارت بار و به لحاظ اجتماعی آزاردهنده در سه گانه های تاریک شخصیت پائولس و ویلیامز عبارتند از : خودشیفتگی ، ماکیاولیسم و جامعه ستیزی .

سه گانه فوق گرچه از نظر اجتماعی ناپسند و نامطلوب بشمار می آیند ولی در حوزه عملکرد بهنجار قرار دارند و اشکال مختلف آنها را می توان در جمعیت عادی مشاهده کرد.

مفهوم سایکوپات اولین بار توسط هِروی کلکلی در سال ۱۹۴۱ در کتاب ماسک سلامت روانی معرفی و توسط ری و ری در سال ۱۹۸۲ در حوزه شخصیت بررسی شد.   کلکلی توضیح داد که برخلاف نگاه عمومی، سایکوپات ها ، قرارنیست همگی جنایتکاران بزرگ و دیوانگان زنجیری و زندانیان زندان ها باشند اتفاقاً تعداد زیادی از این افراد در جامعه زندگی می کنند و در ظاهر هم افراد معقول و منطقی و حتی احتمالاً  دوست داشتنی هستند . او ۱۶ ملاک اصلی را برای این شخصیت عنوان کرد که این ملاک ها بازنماینگر ترکیبی از ابعاد ناسازگارانه رفتاری و شخصیتی با سازگاری روانشناختی مثبت است که در سه طبقه مجزا قرار می گیرند : سازگاری مثبت ، کجروی رفتاری مزمن و کاستی های هیجانی _ بین شخصی .

شخصیت جامعه ستیز دارای دو شکل اولیه ( دارای نقص عاطفی ارثی ) و ثانویه ( نتیجه عواملی مانند طرد یا بدرفتاری والدین ) است .   

ویژگی های افراد در شکل اولیه : خودخواهی ، بی رحمی ، فقدان عاطفه بین شخصی ، جذابیت سطحی ، ستمگری و استثمار دیگران .

ویژگی های افراد در شکل ثانویه : آشفتگی عاطفی ، سبک زندگی جامعه ستیز و خصومت.

در کل ، شخصیت جامعه ستیز مجموعه ای از صفات شخصیتی متهاجم و ناخوشایند و رفتارهای مخالف با هنجارهای جامعه را دربر می گیرد که از طریق فقدان عاطفه ، فقدان احساس گناه ، بی صداقتی ، بدگمانی و بی احساسی مشخص می شود و به چهار دسته تقسیم می شوند :

    1. تکانشگری ، هیجان طلبی و رفتارهای غیرمسئولانه

    2. رفتار پرنیرنگ و تقلب و به بازی گرفتن دیگران در روابط بین شخصی

    3. بی رحمی و فقدان عاطفه

    4. رفتارهای ضداجتماعی

    • به زبان ساده تر ، افراد سایکوپات به دلیل نداشتن درک درستی از ناراحتی های افراد در مواجهه با یک فرد غمگین توانایی همدلی کردن ندارند و مثل یک کوه یخ رفتار می کنند ، بسیار بی منطق ظاهر می شوند و هرگز حاضر نیستند گناهان و اشتباهات خود را بپذیرند. البته که روان آزارها شخصیت های جذابی هم دارند و برای یافتن قربانی های خود همیشه در حال نقش بازی کردن هستند و همین باعث می شود بیشتر مردم به آنها اعتماد کنند.

    • نشانه های یک فرد سایکوپات : داشتن رفتارهای غیراجتماعی ، بی باکی و گستاخی زیاد ، تغییر احساسات ناگهانی و آنی ، خساست و گدامنشی ، مودی بودن و رفتارهای بدون تفکر قبلی ، خودبینی و خودپرستی شدید ، لاابلی گری جنسی ، همسرآزاری ، کودک آزاری ، رانندگی در حین مستی .

    • البته سایکوپات ها ویژگی های مثبتی هم دارند که عبارتند از : توجه زیاد به جزئیات ، تشخیص درست افکار مردم ، خوش صحبت بودن ، دقیق و خلاق بودن .

    • تعریف و تعبیری که از سایکوپات وجود داشت به تدریج کامل تر و پخته تر شد و امروزه با عنوان اختلال شخصیت ضداجتماعی یا ASPD  مورد بررسی قرار می گیرد. در DSM5 به جای استفاده از اصطلاح سایکوپات ، از اصطلاح اختلال شخصیت ضداجتماعی استفاده شده است.

    • در اختلال شخصیت ضداجتماعی فرد در تن دادن به هنجارهای اجتماعی ناتوان است به طوری که جنبه های متعددی از رفتار فرد در نوجوانی و بزرگسالی تحت تاثیر این ناتوانی قرار گرفته باشد و اعمال خلاف قانون انجام دهد که این اعمال مترادف با بزهکاری ( criminality ) نیست.

 همه گیرشناسی :

بر اساس DSM5 میزان شیوع این اختلال بین ۲ تا ۳ درصد و بیشتر در مناطق فقیرنشین شهری است و در مردان به مراتب بیشتر از زنان است. این اختلال قبل از ۱۵ سالگی شروع می شود و الگوی خانوادگی دارد ، به طوریکه شیوعش در بستگان درجه اول مردان مبتلا ، پنج برابر افراد گروه شاهد (کنترل) است .

خصایص بالینی :

شخصیت های ضد اجتماعی اغلب ظاهری طبیعی و حتی گرم و دوست داشتنی دارند اما در سابقه آنها مختل بودن حوزه های بسیاری از کارکردهای زندگیشان دیده می شود . دروغگویی ، فرار از مدرسه ، فرار از خانه ، دزدی ، دعوا ، سوءمصرف مواد و اعمال غیرقانونی تجاربی است که این گونه بیماران نوعأ از ابتدای کودکی شان داشته اند. این افراد بالینگران جنس مخالف خود را تحت تأثیر جنبه های مبالغه آمیز و اغواگرانه شخصیت خود قرار می دهند اما به چشم بالینگران هم جنس خودافرادی فریبکار و پرتوقع هستند . این افراد هیچگونه افسردگی و اضطرابی از خود نشان نمی دهندو این با وضعیتشان کاملاً مغایر است . تهدید به خودکشی و اشتغال ذهنی مربوط به مسائل جسمی در آنها شایع است و رفتارهای ضداجتماعی خود را از سر بی فکری بی توجهی می دانند و در تفکراتشان هیچ گونه هذیان یا علائمی از تفکر غیرمنطقی دیده نمی شود.

ملاک های تشخیصی :

    • الگوی نافذی از بی اعتمادی و نقص حقوق دیگران که از ۱۵ سالگی آغاز شده و با سه مورد یا بیشتر از موارد زیر مشخص می شود :

    1. عدم رعایت هنجارهای اجتماعی در زمینه رفتارهای قانونمند که منجر به بازداشت فرد می شود.

    2. فریب کاری که با دروغگویی مکرر ، کاربرد اسامی مستعار و کلاهبرداری از دیگران جهت دستیابی به منفعت یا لذت شخصی ، مشخص می شود .

    3. تکانشگری یا ناتوانی در برنامه ریزی قبلی

    4. تحریک پذیری و پرخاشگری که با درگیری ها و جدال های جسمی مشخص می شود .

    5. بی مسئولیتی مستمر که با ناتوانی مکرر در حفظ یک شغل ثابت یا پرداخت تعهدات مالی مشخص می شود.

    6. فقدان پشیمانی ، که با بی تفاوتی یا دلیل تراشی برای صدمه ، بدرفتاری یا دزدی از دیگری مشخص می شود .فرد باید حداقل ۱۸ ساله باشد .

    • شواهدی از شروع اختلال سلوک قبل از ۱۵ سالگی وجود داشته باشد.

    • بروز رفتارهای ضداجتماعی منحصر به سیر اسکیزوفرنیا یا اختلال دوقطبی نباشد.

سیر و پیش آگهی :

وقتی فردی مبتلا به اختلال ضداجتماعی می شود ، سیری بی فروکش را طی خواهد کرد ، به طوری که اوج رفتارهای ضداجتماعی بیمار در اواخر نوجوانی از وی سر می زند. پیش آگهی این اختلال متغیر است و امکان دارد با پا به سن گذاشتن از علائمش کاسته شود.

در این بیماران اختلال جسمانی سازی ، افسردگی ، اختلالات مرتبط با مصرف الکل و سوءمصرف مواد شایع است

درمان :

روان درمانی : این بیماران اگر در جای ثابتی نگه داشته شوند به روان درمانی تن می دهند و گروه های خودیاری در تخفیف این اختلال مفیدتر از زندان است. برای شروع درمان محدودیت های سفت و سخت الزامی ست. درمانگر وظیفه ی دشواری دارد او باید کنترل بیمار را از مجازات وی تفکیک کند و کمک و رویایی را از منزوی کردن و عقوبت وی جدا سازد.

دارودرمانی: برای مقابله با اضطراب و خشم و افسردگی از دارودرمانی استفاده می کنند اما از آنجا که اغلب این افراد دچار سوءمصرف مواد هستند تجویز داروها باید با احتیاط و حساب شده باشد . اگر در فرد شواهدی از اختلال ADHD  دیده شود محرکهای روانی از قبیل متیل فنیدیت ( ریتالین ) برایش مفید واقع می شود . تلاش هایی برای تغییر در سوخت و ساز کاتکول امین ها انجام گرفته و رفتارهای تکانشی را با داروهای ضدتشنج ( مانندکاربامازپین و والپروات ) مهار می کنند.

خلاصه :

در مسیر رشد و تکامل هر فرد عوامل بسیاری بر جسم ، روان و شکل گیری شخصیت او تأثیر می گذارد. به طور کلی می توان این عوامل را به دو عامل کلی وراثت و محیط تقسیم کرد.

دانشمندان با پیشرفت علم و رسیدن به دانش وسیع ژنتیک ، می توانند بسیاری از خصوصیات جسمی و روانی را در افراد پیش بینی کنند و با تصویربرداری هایی از مغز ، تفاوت های قابل توجه میان افراد را نشان دهند . در افراد سایکوپات قسمتی از مغز به نام آمیگدال یا بادامه که مرکز پردازش عواطف است ، دچار کاستی هایی می شود. آمیگدال مرکز هیجانی مغز ماست که بر حافظه هیجانی تأثیر می گذارد. زمانی که این قسمت از مغز دچار نقص یا آسیب می شود بر قضاوت فرد تأثیر می گذارد و می تواند عامل بروز واکنشی نابه جا برای دفاع از خود در مقابل احساس خطری غیرواقعی باشد.

    • مشکلات رابطه عاطفی با یک سایکوپات :

نخستین نشانه و رفتاری که در ملاقات با یک سایکوپات متوجه می شوید دروغگویی بیمارگونه است . آنها بارها شریک عاطفی خود را فریب می دهند و با دروغ های کوچک و بزرگ شان سعی می کنند شخصیت واقعی خود را مخفی نگه دارند . درصد خودپرستی و خود بزرگ بینی این اشخاص بسیار بالاست.

منابع : کتاب کاپلان و سادوک – سه گانه تاریک شخصی                                                                                   گردآورنده : سالومه پاکی

کاربرد گام به گام رفتار درمانی عقلانی – هیجانی در مربیگری زندگی

گام اول : مشخص کنید آیا مراجع شما مشکل هیجانی دارد. اگر این گونه است، آیا در این مشکلات گرفتار شده یا هنوز قادر است، اهداف فردی خود را دنبال کند؟

گام دوم : اگر در کمک به مراجع با شکست مواجه شدید، برای هدف قرار دادن مسکلات هیجانی و تغییر و ایجاد برنامه احتمالی توافق صریح مراجع خود را بگیرید.

گام سوم : مشکل شخصی، که مانعی در پیگیری اهداف شخصی مراجع تان محسوب می شود را مشخص کنید.

گام چهارم : با توجه به مشکل تعیین شده هدفی را تعیین کنید.

گام پنجم :وجود مشکل فراهیجانی را ارزیابی کنید و به همراه مراجع تصمیم بگیرید که آیا این مشکل، مشکل آماج(هدف) است.

گام ششم :از مراجع خود بخواهید که نمونه ای واضح از مشکل هدف مشخص شده خود را بیان کند.

گام هفتم : مشخص کردن عامل (C)

گام هشتم : مشخص نمودن عامل (A)

گام نهم : در نمونه خاصی که در حال ارزیابی است، هدف هیجانی مراجع خود را مشخص کنید.

گام دهم : به مراجع خود کمک کنید تا رابطه بین B-C را درک کند.

گام یازدهم : عقاید و باورهای غیر منطقی را مشخص کنید. باورهای منطقی را آموزش دهید و آنها را به طور مناسب با C ارتباط دهید.

گام دوازدهم : تعهد و التزام مراجع خود برای پیگیری اهداف هیجانی یا رفتاری اش را مد نظر قرار دهید. به او کمک کنید تا درک کند بهترین راه برای رسیدن به اهداف، تغییر باورهای غیر منطقی است.

گام سیزدهم : هر دو عقیده غیر منطقی و منطقی را مورد سوال قرار دهید: راهبردی را انتخاب کنید.

گام چهاردهم : در مورد یک خواسته انعطاف ناپذیر و یک خواسته انعطاف پذیر از مراجع خود سوال بپرسید.

گام پانزدهم :  در مورد باور فاجعه ساز و باور غیر فاجعه ساز از مراجع خود سوال کنید.

گام شانزدهم :  در مورد باور ناراحت کننده غیر قابل تحمل و باور ناراحت کننده قابل تحمل از مراجع خود سوال کنید.

گام هفدهم : در مورد باور کم ارزش شمردن و باور پذیرش از او سوال کنید.

گام هجدهم : به مراجع خود کمک کنید تا اعتقاد خود به باورهای منطقی را تقویت نماید و اعتقاد خود به باورهای غیر منطقی را تضعیف کند.

گام نوزدهم : در موردتکلیف خانگی با مراجع خود گفتگو کنید.

گام بیستم : تکالیف خانگی را بررسی کنید.

گام بیست و یکم : اگر ضروری بود، وضعیت A را دوباره بررسی کنید.

ماکیاولیسم و اصل بقا

رنسانس در نقطه شروع خود یک حرکت انسان گرایانه و امانیستی بود و می خواست به انسان یکبار دیگر شخصیتی را اعطا کند که مستحق آن است و از طرف دیگر اصلاحات(رفرم مذهبی)تحول ناشی از دگرگونی های درون سازمانی کلیسا  و متاثر از تحولات درونی جامعه ایتالیا بود که این دو جریان فکری اثر عمیق در شکل گیری ماکیاول داشت.او انسان را موجودی خبیث،فزون طلب ،شریر معرفی کرد.که فقط قدرتمندان با دو نوع حربه می توانند شرارت و توسعه طلبی او را کنترل کند.این دو حربه یکی قانون که مخصوص کسانی است که از خصلت انسانی برخوردارند و دیگری زور که بهترین وسیله برای کنترل انسان های شرور است.از منظر او مردم بایستی یا حاکم را دوست داشته باشند یا از حاکم بترسند اگر حاکم این دو حربه را در دست داشته باشد موفق تر است اما در بین این دو ترس بهتر از عشق و دوستی است.نقطه عطف اندیشه سیاسی ماکیاول ترسیم دولت مقتدر و متمرکز برای رسیدن به وحدت ملی است.یکی از بزرگترین وسایل انسان است که باید به طریق مختلف تابع محض دولت باشد.دولت،سیاست فریب را برای همیشه باید مدنظر داشته باشد.ماکیاول در رساله شاهزاده خود می گوید:شاهزاده تا وقتی که تو فریبکار باشی،فریب خور نیز وجود دارد.واضافه می کند که به ارزش های والای انسانی و اخلاقی مستقل از سیاست،احترام می گذارد.ولی برای کنترل کردن انسان ها  هر حاکمی که با صداقت عمل کرده،قدرت خود را از دست داده است.ماکیاولی مفهوم جدیدی از اخلاق مبتنی بر منفعت گرایی را بنیان نهاد.

ماکیاول آرمان استقلال فردی  و اختیار رنسانس را در رابطه جدید میان انسان و قدرت جستجو می کند این رابطه از پدید آمدن تصویری نو از سیاست(به منزله اعمال قدرت)و بطور کلی از پدید آمدن نگرش نواز هستی ،منبعث می گردد.

ماکیاول معتقد است برای پاسداری از استقلال کشور و حفظ قدرت خود نباید به قوانین اخلاق اعتنایی کرد دیدگاه ماکیاولی این است:هدف وسیله را توجیه می کند.گفته می شود ماکیاولی در زمانه ای می زیسته که شخصیت های دروغ گو،فریب کار و بی رحم اوضاع را در کنترل خود داشتند و به تبع آن جامعه گرایش شدیدی به نیرنگ،جعل شخصیت واقعی،نقش باز کردن و مطابق میل دیگران رفتار کردن برای رسیدن به مقصود پیدا کرده بود.(بدین ترتیب،نظریه او روایتی ناخوشایند از اوضاع نابسامان روانی اجتماعی مردم زمان خود بود.

در میان انواع تیپ های شخصیتی(شخصیت ماکیاولی)از جمله رویکردهای منفی به شمار می رود.که به صورت کلی می توان به دوعامل (محیط و ژنتیک)اشاره کرد.

جاه طلبی:این قبیل تیپ ها،جز رسیدن به امیال و آرزوهای خود به هیچ چیز دیگری فکر نمی کنند.همیشه بهترین ها را برای خود می خواهند.در ظاهر یک جورخود را نشان می دهند.و در پشت صحنه به گونه ای نامتعارف عمل می کنند.خود را خیرخواه،مثبت،خاکی و مردمی و دموکراتیک نشان می دهند.

دروغ گویی:برای آنان به مثابه یک مکانیزم دفاعی در برابر دنیای بیرون است.از نظر آنان تنها راه دروغگویی است که می توان به مقصود رسید.آنان در بکارگیری دروغ،چنان حرفه ای عمل می کنند که از نظر دیگران صداقت جلوه کند.

تخریب گری:این قبیل افراد،بالقوه تخریب گر هستند و همیشه سعی دارند شرایط و اوضاع را به ضرر دیگران سم پاشی کنند در واقع یک موضع برد و باخت در پیش می گیرد.به بردگی گرفتن دیگران به نظر آنان افراد ضعیف و بی پشتوانه حق اظهار نظر یا ابراز وجود ندارند.بلکه افرادی که از حیث قدرت و شهرت و ثروت در سطح قابل احترام اند.

تحمیق دیگران:همیشه دیگران را موجوداتی احمق وبیشعور قلمداد می کنند و خود را بالاتر و بافرهنگ تر می دانند.

خشم نرم:افرادی خشمگین و کینه جو هستند که با پنبه سر می برند.

دلایل شکل گیری شخصیت ماکیاولی

علت شکل گیری این شخصیت هم محیط اجتماعی است.قرار گرفتن در محیط های ناایمن این شخصیت را به وجود می آورد.این شخصیت ها جزو بیماران جامعه هستند.و از آنجا که این افراد ویروسی هستند می توانند ویژگی های خود را به دیگران انتقال دهند مهم ترین راه این است که جامعه به سمت و سوی سالم سازی پیش رود.که در آن افراد جامعه بابت یک رنگی و صداقت خود تنبیه یا سرزنش نمی شوند و چیزی را از دست نمی دهند.

💮بیتا حقیقت💮

💮منبع: گرانسی،آنتونیو،۱۳۷۷،شهریار جدید،قاری کلایی،تهران نشر خوارزمی💮